نقد و بررسی فیلم «توطئه بزرگ» (The Big Fix)
توطئه بزرگ؛ کارآگاه خصوصی با قلب رادیکال و معمایی از جنس نوآر دهه هفتاد

فیلم «توطئه بزرگ» (The Big Fix) ساختهٔ جرمی کاگان، از آن دسته آثار کارآگاهی است که نه در دام تقلید صرف از نوآر کلاسیک میافتد و نه با شوخیهای سطحی ژانر را خنثی میکند؛ بلکه تلاش میکند روح سرسخت و رازآلود داستانهای چندلر و همت را به بستر اجتماعی و فرهنگی دهه هفتاد میلادی منتقل کند. نتیجه، اثری است که هم قواعد ژانر را حفظ میکند و هم با شخصیتها و موقعیتهای معاصر، تنفس تازهای به آن میدهد.
در زمانهای که فیلمهای کارآگاهی یا با لحن طنزآلود («کارآگاه ارزان») به سراغ این ژانر میرفتند یا آن را در قالبهای گذشته منجمد میکردند («خواب بزرگ» با بازی رابرت میچام)، «توطئه بزرگ» تصمیمی هوشمندانه گرفت: آوردن کارآگاه از خیابانهای مهآلود دهه ۴۰ به جهان پرهیاهوی دهه ۷۰، بیآنکه جذابیتهای روایی کلاسیک را قربانی کند.
قهرمان این قصه، موزس واین (با بازی فوقالعادهٔ ریچارد درایفوس) است؛ همانگونه که راجر ال. سایمون – نویسندهٔ مجموعه رمانهای او – تصورش کرده: یک فعال انقلابی دهه شصت که در سالهای پس از افول جنبشهای دانشجویی و رادیکال، به کارآگاهی خصوصی روی آورده تا وقار شخصیاش را حفظ کند.
زندگی شخصی موزس، به اندازهٔ پروندههایش بههمریخته است. همسرش او را ترک کرده چون حاضر نشده مسیر «عاقلانه» و پرپول وکالت را در پیش گیرد، و اکنون او دو فرزندش را گاهی زیر سایهٔ یک زندگی مجردی و پروندههای کمارزش – مانند پیگیری کلاهبرداری در یک کارخانه بستهبندی مرغ – بزرگ میکند.
همهچیز زمانی تغییر میکند که زنی بلوند از گذشته (سوزان آنسپاک) دوباره وارد زندگیاش میشود و پیشنهاد پروندهای تازه میدهد: او برای یک نامزد سیاسی کار میکند که با تبلیغات جعلی، متهم به ارتباط با هوارد اپیس، فعال چپگرای جنجالی دهه شصت، شده است. وظیفهٔ موزس: پیدا کردن منبع این تبلیغات و کشف محل اختفای اپیس.
این مأموریت، بستر مناسبی فراهم میکند تا فیلم علاوه بر حل معما، به مقایسهٔ تغییرات فرهنگی و سیاسی یک دهه بپردازد. اپیس – بیپرده الهامگرفته از ابی هافمن – همچون آینهای برای موزس عمل میکند، یادآور گذشتهای پرشور که اکنون در هیاهوی زندگی روزمرهٔ جنوب کالیفرنیا گم شده است.
تحقیق موزس، او را به میان شخصیتهای عجیب و غریب و مکانهای غیرمنتظره میکشاند: باشگاههای پوکر، دفترهای کمپین سیاسی، آپارتمانهای مجردی و خیابانهایی که در آن واحد، بوی آزادی و فساد را در خود دارند. این ترکیب، از فیلم یک نوآر مدرن میسازد که نهتنها دنبال قاتل یا مجرم، بلکه دنبال ردپای آرمانهای بر باد رفته است.
بازی ریچارد درایفوس بهعنوان موزس واین، قلب تپندهٔ «توطئه بزرگ» است. او شخصیتی پرانرژی، کمی عصبی، و همیشه آمادهٔ پرتاب دیالوگ بعدی خلق میکند؛ کارآگاهی که هم درون پروندههای پیچیده نوآر میگنجد و هم درگیر گرفتاریهای روزمره یک پدر مجرد است.
از بهترین سکانسهای او، صحنهای است که از عمهٔ سالخوردهاش بهعنوان طعمهای در باشگاه پوکر استفاده میکند تا مظنونی را وادار به واکنش کند؛ نمونهای از تلفیق هوش، طنز و صمیمیت که شخصیت موزس را به یادماندنی میسازد.
در حالی که بسیاری از نوآرها پایانی تلخ و جهانبینیای بدبینانه دارند، «توطئه بزرگ» با لحنی نرمتر و انسانیتر پرونده را میبندد. پایان فیلم، حال و هوایی ملایم و تا حدی امیدوارکننده دارد؛ موزس هرچند با لبخندی کمرنگ، همچنان بار شخصی و حرفهای خود را به دوش میکشد و در خیابانهایی قدم میزند که همانقدر که محل تهدید و توطئهاند، محل زندگی واقعی هم هستند.
آنچه «توطئه بزرگ» را از دیگر آثار کارآگاهی آن دوره جدا میکند، تواناییاش در حفظ اسکلت روایی کلاسیک نوآر و تزریق شخصیتها، گفتوگوها و مضامین مختص دهه هفتاد است. موزس واین، با گذشتهٔ رادیکال و حالِ سرشار از دغدغههای شخصی، هم برای طرفداران نوآر سنتی جذاب است و هم برای کسانی که به دنبال شخصیتهای چندلایه و امروزی هستند.
نهایتا، «توطئه بزرگ» فیلمی است که موفق میشود نوآر کلاسیک را در جهان مدرن جای دهد، بدون آنکه جاذبهٔ رازآلود و ساختار محکم آن را از دست بدهد. ریچارد درایفوس، در نقش کارآگاهی متفاوت، داستانی را پیش میبرد که هم معمایی جذاب ارائه میدهد و هم نگاهی به تغییرات اجتماعی و شخصی در گذر زمان دارد.
جرمی کاگان، با دستمایهای که میتوانست به تقلیدی خسته یا طنزی بیرمق تبدیل شود، اثری ساخته که جایگاه ویژهای در سینمای کارآگاهی معاصر دارد؛ جایی که هنوز هم، از درون خیابانها و پروندهها صدای ردپای آرمانهایی شنیده میشود که شاید از بین رفته باشند، اما هنوز ارزش جستوجو دارند.





