نقد و بررسی «قیام» (The Uprising)؛ شورش دهقانان خشمگین در قاب پرالتهاب پل گرینگرس

شورشهای تاریخی همیشه بستر جذابی برای سینما بودهاند، بهویژه وقتی پای بیعدالتیهای عمیق اقتصادی، شیوع بیماریهای ویرانگر و حاکمانی در میان باشد که صدای مردم فرودست را نمیشنوند. فیلم سینمایی The Uprising به نویسندگی و کارگردانی پل گرینگرس، دقیقاً دست روی چنین برهه ملتهبی گذاشته است: قیام بزرگ دهقانان انگلستان در سال ۱۳۸۱ میلادی.
دورانی که طاعون سیاه نیمی از جمعیت کشور را به کام مرگ کشانده، هزینههای سرسامآور جنگ بیپایان با فرانسه خزانهداری را خالی کرده و دربار برای جبران این کسری، مالیاتهای سنگین و خردکنندهای را بر دوش کشاورزان و رعایای بیپناه گذاشته است. گرینگرس که با آثاری همچون «کاپیتان فیلیپس»، «یونایتد ۹۳» و مجموعه فیلمهای «بورن» نشان داده تبحر خاصی در تبدیل تنشهای اجتماعی و وقایع مستند به تریلرهای هیجانانگیز دارد، این بار دوربین پرجنبوجوش خود را به اعماق قرون وسطی برده است تا روایتی خونین و پرشتاب از طغیان تودهها خلق کند.

داستان «قیام» با نمایی تلخ و اثرگذار از مردی تنها به نام شخمزن با نقشآفرینی اندرو گارفیلد آغاز میشود؛ کشاورزی کمحرف که در سوگ مرگ همسر و دو فرزندش بر اثر طاعون، بر سر سه صلیب سنگی اشک میریزد و جز شخم زدن زمینهای اربابی هدفی در زندگی ندارد. اما زمانی که ماموران مالیاتی فاسد و بیرحم تاجوتخت، زندگی او و دیگر کشاورزان منطقه را به مرز تباهی میکشانند، خشم فروخوردهاش شعلهور میشود. او ناخواسته به نمادی از طبقه کارگر رنجدیده و ستون فقرات شورشی عظیم بدل میگردد. در کنار او، دو چهره تاریخی واقعی یعنی وات تایلر با بازی سرکش کازمو جارویس و کشیش تندرو و آرمانگرا، جان بال با بازی درخشان جیمی بل، رهبری این کاروان خشمگین به سوی لندن را بر عهده میگیرند. در این میان، حضور کاراکتر آلیس با نقشآفرینی توماسین مککنزی، تصویری از زنان حاضر در این نبرد نابرابر ارائه میدهد.

در سوی دیگر میدان در The Uprising، کاخ سلطنتی و دالانهای قدرت قرار دارند. پادشاه جوان، ریچارد دوم با بازی غافلگیرکننده وودی نورمن، نوجوانی به ظاهر منزوی و بیاراده است که درباریان الیگارش و مکار مانند رابرت هیلز، خزانهدار دربار با بازی تام هالندر، اسقف اعظم سایمون سادبری با بازی استیون دیلین و ویلیام والورث، شهردار لندن با نقشآفرینی جانی لی میلر، او را احاطه کردهاند و برای حفظ ثروتهایشان، مالیاتها را به جای تجار بزرگ بر گرده محرومان تحمیل میکنند. همچنین کاترین واترستون در نقش کنتس و مادر پادشاه، حضوری باوقار اما نگران را در این دربار آشفته به تصویر میکشد. بازی وودی نورمن در تقابل میان معصومیت ظاهری و حیلهگری پنهان سلطنتی، یکی از درخشانترین نقاط قوت فیلم است.
سازندگان «قیام» از حیث مضمونی تلاش کردهاند خطوط موازی پررنگی میان بحرانهای سده چهاردهم و اضطرابهای اقتصادی و طبقاتی جهان معاصر ترسیم کنند؛ شباهتی میان پیامدهای پساکرونا و شکاف عمیق طبقاتی امروزی با دوران فئودالیته که عصبانیت طبقه فرودست را به درستی توجیه میکند. اما فیلم در یکسوم پایانی خود دست به چرخشی عجیب و غیرمنتظره میزند. گرینگرس که میداند سرکوب تاریخی و خونین شورش دهقانان با ساختار یک اثر عامهپسند هالیوودی همخوانی ندارد، پایانبندی را به خاستگاه افسانه رابین هود پیوند میزند؛ جایی که کاراکتر شخمزن با نقابی سبز و کمانی در دست، به همراه گروهی از جنگلنشینان راهزنی از پادشاه را کلید میزند. این چرخش اگرچه مخاطب خسته از ناامیدی تاریخی را با حسی حماسی به بیرون سالن هدایت میکند، اما مرز میان واقعیت تلخ تاریخی و افسانهپردازیهای فانتزی را مخدوش میسازد.

از دیدگاه بصری و ساختار فنی، The Uprising اثری دوگانه به نظر میرسد. پل اولویک روکست به عنوان مدیر فیلمبرداری و ویلیام گلدنبرگ در مقام تدوینگر، ریتمی سریع و پرحرارت به فیلم بخشیدهاند. استفاده همیشگی گرینگرس از دوربین روی دست و نماهای لرزان، اگرچه در صحنههای درگیری نزدیک حس آشوب میدان جنگ را بازتاب میدهد، اما در بازسازی تاریخی یک فضای گلآلود و باستانی گاهی چشم بیننده را خسته میکند و فرصت تماشای مقیاس بزرگ ارتش دهقانان را میگیرد. لوکیشنهای تاریخی بایرن و طراحی صحنه نیکولای دانیلسن جزئیات فقر فئودالی را با رنگبندی تیره و سنگین زنده کردهاند، هرچند تکیه بیش از حد بر جلوههای بصری دیجیتال در پسزمینهها گاهی حس واقعگرایی را تضعیف میکند. موسیقی متن ولکر برتلمان نیز تعلیق و تراژدی صحنهها را تقویت مینماید.

باید گفت «قیام» نمایشی پرانرژی، دغدغهمند و تماشایی است که بازی متعهدانه اندرو گارفیلد و فضای پرتنش آن مخاطب را تا آخرین لحظه درگیر نگه میدارد. گرچه گرینگرس با زیادهروی در سبک بصری پرآشوب خود و دستکاری فانتزی در حقایق تاریخی تا حدی از عمق دراماتیک اثرش کاسته است، اما The Uprising همچنان تماشاگر را با این پرسش بنیادین روبهرو میسازد که بهای عدالتخواهی چیست و چگونه رنجهای فروخورده تودهها در طول تاریخ، اسطورههای مقاومت را متولد میکنند.





