ورنر هرتسوگ درباره «Bucking Fastard»: خواهران مارا کاری کردهاند که پیشتر روی پرده ندیدهاید

ورنر هرتسوگ، فیلمساز نامدار آلمانی، در ۸۴ سالگی با «Bucking Fastard» به جشنواره فیلم ونیز آمده؛ فیلمی عجیب، بازیگوش و نامتعارف که کیت و رونی مارا در آن نقش خواهرانی دوقلو را بازی میکنند که گویی یک روح در دو بدناند. هرتسوگ در گفتوگویی تازه از بازی خیرهکننده این دو خواهر، تصمیمش برای حضور در رقابت ونیز، دوستیاش با دیوید لینچ و نگاه تندش به فیلمسازی با هوش مصنوعی گفته است.
«Bucking Fastard» ترکیبی نامتعارف از کمدی اروتیک، ماجراجویی پیکارسک و سفری اگزیستانسیال است؛ اثری که در آن کیت مارا و رونی مارا بهترتیب در نقش جون و جین هالبروک ظاهر میشوند؛ دو خواهر تقریباً همشکل که همزمان حرف میزنند، حرکت میکنند و حتی میل و رؤیاهای مشترکی دارند. اورلاندو بلوم نیز نقش مردی جذاب و ماجراجو را بازی میکند که هر دو خواهر به او دل میبندند و دامهنال گلیسون دیگر بازیگر اصلی فیلم است.
هرتسوگ که «Bucking Fastard» را در ایرلند و غاری مشهور در اسلوونی فیلمبرداری کرده، از واکنش مخاطبان پس از نمایش جهانی فیلم در ونیز رضایت داشت. او با اشاره به تشویق ایستاده حاضران گفت: «واضح است که تماشاگران عاشق خواهران مارا هستند. آنها اورلاندو بلوم و دامهنال گلیسون را هم دوست دارند. در این گروه حتی یک بازیگر متوسط هم ندارید؛ همه بسیار، بسیار خوباند و در بهترین وضعیت خودشان هستند.»
کارگردان «Fitzcarraldo» و «Bad Lieutenant: Port of Call New Orleans» که همواره با روشهای غیرمتعارفش شناخته میشود، معتقد است یکی از وظایف اصلیاش بیرون کشیدن بهترین کیفیت از بازیگران است. او گفت: «بهعنوان کارگردان، همیشه توانستهام بهترینِ بازیگرانم را بیرون بکشم؛ از کلاوس کینسکی تا نیکلاس کیج. نیکلاس کیج گفته بازیاش در “Bad Lieutenant” بهترین اجرای زندگیاش بوده، آن هم سالها بعد از فیلمی که برایش جایزه اسکار گرفت. اما مسئله فقط این نیست؛ من سعی میکنم بهترین را از تماشاگرم هم بگیرم.»
بخش مهمی از جذابیت «Bucking Fastard» به هماهنگی حیرتآور کیت و رونی مارا مربوط است. هرتسوگ توضیح داد که برخلاف روند معمول خودش، برای این فیلم دو هفته تمرین در نظر گرفته بود، اما خیلی زود دریافت خواهران مارا آمادگی لازم را دارند. او گفت: «معمولاً برای چنین هماهنگیای باید تنفس را با هم تنظیم کرد؛ شبیه گروه همسرایان در تراژدیهای یونان باستان که کنار هم میایستند و با یک ریتم نفس میکشند تا بتوانند همزمان حرف بزنند. این روش برای کیت و رونی جواب نداد.»
به گفته او، این دو بازیگر راه شخصیتری برای رسیدن به آن ریتم مشترک پیدا کردند: «فکر میکنم با خواندن یکی از اولین ترانههای دوران کودکیشان به آن رسیدند. ترانه را میخواندند، بعد زمزمهاش میکردند و زمزمهشان آرامآرام تقریباً شنیده نمیشد، اما کاملاً با هم هماهنگ بودند.»
هرتسوگ که خودش پیش از هر برداشت کلاکت میزند تا بتواند تا واپسین لحظه در کنار بازیگران باشد، ادامه داد: «زمزمهشان را میشنیدم و وقتی صدا قطع میشد، میدانستم چند لحظه دیگر همچنان در هماهنگیاند. آنقدر به آنها نزدیک بودم که میتوانستم لمسشان کنم. وقتی حس میکردم وارد ریتم شدهاند، کلاکت میزدم و کنار میرفتم.»
او اجرای کیت و رونی مارا را اتفاقی کمسابقه میداند: «آنها واقعاً در جریان کار غرق میشوند؛ مثل یک روح در دو بدن. کاری که انجام دادهاند نبوغآمیز است. تماشاگر فوراً متوجه آن میشود. چیزی که روی پرده میبینید، پیش از این ندیدهاید؛ بیسابقه است.»
«Bucking Fastard» ابتدا برای نمایش خارج از مسابقه به جشنواره کن دعوت شده بود، اما هرتسوگ این پیشنهاد را نپذیرفت، چون میخواست کیت و رونی مارا فرصت رقابت برای جوایز بازیگری را داشته باشند. فیلم سرانجام به بخش مسابقه جشنواره ونیز راه یافت؛ جایی که هیئت داورانی به ریاست مگی جیلنهال درباره جوایز تصمیم میگیرند.

هرتسوگ تأکید کرد که تصمیمش به معنای دلخوری از کن نبوده است: «کن فیلم را نادیده نگرفت؛ آن را به انتخاب رسمی دعوت کرد، اما قرار نبود در بخش مسابقه باشد. من گفتم به رقابت نیاز ندارم؛ بارها در رقابت بودهام و به جایزه هم احتیاجی ندارم. جوایزی دارم، اما این دو خواهر باید در موقعیتی باشند که بتوانند برای بهترین بازیگر زن رقابت کنند.»
او در دفاع از مدیران جشنوارهها نیز گفت: «دنبال مدیران جشنوارهها نروید. این بیلذتترین و ناسپاسترین شغل روی زمین است. سه هزار فیلم برایشان فرستاده میشود و آنها فقط ۲۰ فیلم انتخاب میکنند؛ یعنی هزاران فیلمساز از شما ناراحت میشوند. کار بسیار دشواری است.» هرتسوگ گفت ریسک کرده و دعوت کن را رد کرده است تا شاید ونیز فیلم را در بخش مسابقه بپذیرد: «وقتی فیلم را دیدند، فوراً مجذوبش شدند. ونیز جای فوقالعادهای برای شروع این سفر بود.»
این فیلمساز باسابقه پیشتر نیز تجربههای مهمی در ونیز داشته و فیلمهایی چون «Bad Lieutenant»، «Invincible» و «My Son, My Son, What Have Ye Done» را در این جشنواره نمایش داده است. او همچنین سال گذشته شیر طلایی افتخاری ونیز را دریافت کرد؛ جایزهای که با وجود عادتش به رد کردن جوایز یک عمر دستاورد، نتوانست رد کند. هرتسوگ با لحنی شوخطبعانه گفت: «حدود ۲۰ بار چنین جایزهای را رد کردهام. وقتی جشنوارهای تلاش میکند با جایزه یک عمر دستاورد مرا جذب کند، من معمولاً سنگر میگیرم و پنهان میشوم. اما رد کردن ونیز واقعاً خجالتآور میشد.»
هرتسوگ با وجود ۸۴ سالگی هیچ نشانهای از توقف ندارد. او گفت همزمان با نمایش «Bucking Fastard»، فیلم تازه دیگری را تقریباً به پایان رسانده و مشغول نوشتن و آمادهسازی کتاب عکسی بزرگ برای انتشارات تاشن (Taschen) است؛ کتابی که تصاویری از حدود ۸۰ فیلم او را در بر میگیرد. او گفت: «سعی میکنم یکی پس از دیگری کارها را تمام کنم. کاری که انجام میدهم برایم بسیار لذتبخش است.»
با این همه، هرتسوگ پذیرفت که برخی پروژهها حالا محدودیتهای جسمی بیشتری برایش ایجاد میکنند. او از تجربه ساخت مستند «Ghost Elephants» در نامیبیا و آنگولا یاد کرد؛ فیلمی که بخشی از آن نیازمند ساعتها دویدن دنبال فیلهای گریزان بود. او گفت: «با خودم گفتم دیگر برای این کار پیر شدهام. شاید بتوانم یک ساعت دنبال یک فیل بدوم، اما نه بیشتر.» به همین دلیل، آریل ایساکوویچ، تهیهکننده و همکار نزدیکش، بخشی از فیلمبرداری را با گروهی مستقل انجام داد و هرتزوگ از خانهاش با او در آنگولا در تماس بود: «من در باغ خانهام بودم و از آنجا کارگردانی میکردم.»
«Bucking Fastard» به دیوید لینچ تقدیم شده است؛ فیلمسازی که هرتسوگ میگوید میان آنها احترام عمیقی وجود داشت، هرچند نگاه و جهان هنریشان بسیار متفاوت بود. هرتزوگ دوست داشت لینچ نخستین کسی باشد که فیلم را با او میبیند، اما پیش از آنکه این اتفاق بیفتد، لینچ از دنیا رفت. او گفت: «حس میکردم باید اولین کسی باشد که فیلم را همراه من تماشا میکند.»
هرتسوگ درباره فاصلهای که در سالهای پایانی میان او و لینچ ایجاد شده بود، توضیح داد که لینچ بیش از پیش درگیر مدیتیشن متعالی شده بود: «وقتی روبهرویش پشت میز مینشستید، عکسی را جلوی خودش میگذاشت؛ تصویر یک مرشد. او به تصویر نگاه میکرد و پشت آن تصویر، من یا هر مهمان دیگری بودیم. میخواست درباره صلح جهانی و مدیتیشن حرف بزند و من در آن فضا نبودم. بنابراین رابطه تغییر کرد.»
او با این حال تأکید کرد که نباید تقدیم فیلم به لینچ را بیش از اندازه تفسیر کرد یا در همه جزئیات فیلم به دنبال ادای دین مستقیم به او بود. هرتسوگ گفت لینچ بارها پیشنهاد همکاری داده بود و حتی پس از شنیدن داستان «My Son, My Son, What Have Ye Done»، پیشنهاد تهیهکنندگی آن را مطرح کرد. لینچ در نهایت از تهیهکنندگان آن فیلم شد، اما هرتسوگ گفت: «او درگیر کار روزانه فیلم نبود. اگر بخواهید بیش از حد از این تقدیم برداشت کنید، معنایش را سنگین و پیچیده میکنید.»
هرتسوگ در بخش دیگری از گفتوگو، نظر صریحش را درباره فیلم «About a Hero» بیان کرد؛ اثری ترکیبی و تا حدی ساختهشده با هوش مصنوعی که تلاش کرده حالوهوای آثار او را بازآفرینی کند. او گفت سازنده جوان فیلم از ابتدا قصد بازسازی مستقیم آثارش را نداشته، اما میخواسته فیلمی در روح و فضای کارهای هرتسوگ بسازد. پاسخ کارگردان آلمانی بیتعارف بود: «همان اول به او گفتم شکست میخوری. ایدهات احمقانه است؛ به شکلی حیرتانگیز و فاجعهبار احمقانه. من در آن شرکت نمیکنم.»
او افزود که آزادی بیان آن فیلمساز را محترم میشمارد، اما نتیجه را شکستخورده میداند: «گفتم تنها هستی؛ چیزی به نام آزادی بیان وجود دارد که من به آن احترام میگذارم. پس برو و شکست بخور. و فیلم شکست خورده است، تمام.»
هرتسوگ در نهایت انتقادش را متوجه فیلمها و روایتهایی دانست که فقط فرمولهای قدیمی را تکرار میکنند. او گفت: «وقتی چیزی آنقدر استاندارد و تکراری شده که دیگر قصهگویی واقعی در آن نیست و فقط تقلید از چیزی است که پیشتر وجود داشته، هوش مصنوعی میتواند وارد شود. از هوش مصنوعی استقبال میکنم که جای همه آدمهایی را بگیرد که جز تکرار، تکرار و تکرار کاری نمیکنند؛ تا جایی که دیگر واقعاً تحملناپذیر میشود.»





