دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار سریال خارجیگزارش خبرینگاهی اجمالی

«آکادمی مینروا»؛ پشت یونیفرم‌های اتوکشیده، دل‌هایی که فرمان نمی‌برند

در مدرسه نظامی مینروا، می‌شود ساعت بیدارباش را تعیین کرد، قدم‌ها را هماهنگ کرد و از دانش‌آموزان خواست صاف بایستند؛ اما برای دوستی، عشق، ترس و دلتنگی نمی‌توان فرمان صادر کرد. سریال تازه نتفلیکس ایتالیا درست در همین فاصله شکل می‌گیرد: فاصله میان نظمی که قرار است جوانان را تربیت کند و احساساتی که حاضر نیستند به صف شوند.

فصل نخست «مینروا ـ مدرسه» (Minerva – La Scuola)، یا به عبارت بهتر «آکادمی مینروا»، تحت کارگردانی ایوان سیلوسترینی، در هشت قسمت حدوداً پنجاه‌دقیقه‌ای منتشر شده است. سیلوسترینی که سابقه کارگردانی در سریال «Mare Fuori» را دارد، این‌بار سراغ یک دبیرستان نظامی رفته؛ محیطی که رقابت، فشار خانواده، میل به استقلال و نیاز به پذیرفته‌شدن، همگی زیر سایه انضباط معنا پیدا می‌کنند.

در مرکز داستان، هشت نوجوان قرار دارند که هرکدام با انگیزه، رویا یا زخمی شخصی وارد مینروا می‌شوند. برای یکی، این مدرسه فرصت ساختن آینده است؛ برای دیگری، تنبیهی که باید تحملش کند؛ و برای یک تازه‌وارد، راهی برای پیدا کردن پاسخ یک معمای نگران‌کننده.

گفت‌وگو با بازیگران سریال، از ماسیمیلیانو گالو در نقش فرمانده مدرسه تا بازیگران جوان تازه‌وارد و دانش‌آموزان ارشد، نشان می‌دهد پشت ظاهر یکدست یونیفرم‌ها، شخصیت‌هایی قرار گرفته‌اند که چندان یکدست نیستند. پشت دوربین هم، حفظ آن همه جدیت گاهی از صخره‌نوردی و شمشیربازی دشوارتر بوده است.

یک مدرسه، هشت مسیر و جای خالی یک دوست

ورود سالوو فوسکو به مینروا صرفاً انتخاب یک مسیر تحصیلی نیست. این نوجوان که در حاشیه شهر بزرگ شده، به دنبال رد بهترین دوستش، فرانچسکو، از دروازه‌های مدرسه می‌گذرد. آن دو در یک خانه نگهداری از کودکان و نوجوانان بزرگ شده‌اند و فرانچسکو، یک سال پیش، در همین مدرسه ناپدید شده است.

این خط داستانی، به درام نوجوانانه سریال یک رگه معمایی می‌دهد: سالوو باید هم جای خودش را در محیط تازه پیدا کند و هم بفهمد پشت این دیوارها چه اتفاقی افتاده است. بااین‌حال، مینروا به‌تدریج برای او فقط محل جست‌وجوی یک دوست باقی نمی‌ماند؛ ممکن است به فرصتی برای تغییر مسیر زندگی خودش تبدیل شود.

چیرو مینوپولی، بازیگر نقش سالوو، نقطه اتصالش با شخصیت را همین میل به کشف‌کردن می‌داند:

«وجه مشترک من و سالوو، کنجکاوی به معنای گسترده کلمه است. برای این نقش باید روحیه‌ای جست‌وجوگر و تحقیق‌کننده پیدا می‌کردم؛ چیزی که دوستش دارم، چون به داستان‌های معمایی و پرونده‌ها علاقه دارم.»

او البته به شباهتی شخصی‌تر هم اشاره می‌کند: «نوعی اندوه در سالوو هست که به خود من هم تعلق دارد؛ بله، اعتراف می‌کنم.»

این ترکیب کنجکاوی و غم، سالوو را از یک نوجوان صرفاً ماجراجو فاصله می‌دهد. جست‌وجوی او، پیش از آن‌که حل یک معما باشد، تلاشی برای پاسخ‌دادن به یک فقدان است.

فرمانده جوردانو؛ مردی که به نظم ایمان دارد

در سوی دیگر این جهان، آشیل جوردانو ایستاده است؛ فرمانده مقتدر و کاریزماتیک مینروا با بازی ماسیمیلیانو گالو. او به سنت‌های نظامی اعتماد دارد و معتقد است همین سنت‌ها می‌توانند نظم مدرسه را حفظ کنند. در نگاه اول، انگار آدمی است که نه تردید می‌کند و نه از موضعش کوتاه می‌آید.

گالو، بازیگر آثاری چون «Mine vaganti» و سریال‌های «I bastardi di Pizzofalcone» و «Imma Tataranni»، این ظاهر محکم را تمام حقیقت شخصیت نمی‌داند:

«آشیل جوردانو فرمانده این مدرسه نظامی است؛ مردی سراسر انضباط، با باورهایی بسیار محکم. اما بعدتر او را در طیفی از رنگ‌های بسیار پیچیده‌تر کشف می‌کنیم.»

در معرفی شخصیت نیز بر همین تناقض تأکید شده است: فرمانده‌ای که مدافع قواعد است، اما وقتی لازم بداند، آمادگی دارد قواعد خودش را خم کند. از همین‌جا پرسشی جذاب شکل می‌گیرد: مرز میان حفظ نظم و استفاده گزینشی از آن کجاست؟

گالو می‌گوید شباهتش با جوردانو، بیش از هر چیز، به جدیت حرفه‌ای برمی‌گردد:

«من معتقدم کارم را فقط با انضباطی بسیار زیاد می‌توانم انجام بدهم. از این نظر می‌توانیم شبیه هم باشیم.»

برای او، تازگی پروژه هم در همین مواجهه دائمی نسل‌هاست؛ برخورد بزرگسالانی که نماینده اقتدارند با نوجوانانی که احساساتشان هنوز در قالب‌های رسمی جا نمی‌گیرد. گالو این شیوه روایت را در تولیدات ایتالیا تازه توصیف می‌کند و می‌گوید کنجکاو است ببیند ترکیب این احساسات قدرتمند، در نتیجه نهایی چگونه به تصویر درآمده است.

تازه‌واردها؛ شوخی، غرور و آسیب‌پذیری

کنار سالوو، وینچنزو و کامیلا دو مسیر متفاوت را نمایندگی می‌کنند؛ یکی با شوخ‌طبعی و محبوبیت وارد جمع می‌شود، دیگری با فاصله‌گرفتن و نگاهی از بالا.

بیاجو وندیتی، بازیگر جوانی که مخاطبان نتفلیکس او را از «Di4ri» می‌شناسند، نقش وینچنزو را بازی می‌کند: نوجوانی باهوش و خوش‌مشرب که به‌راحتی محبت دیگران را جلب می‌کند، اما دور از خانه با شکنندگی‌ای روبه‌رو می‌شود که حتی خودش هم انتظارش را نداشته است.

چالش وندیتی، ساختن طنزی بود که از شخصیت بیرون بیاید، نه این‌که صرفاً به او اضافه شود:

«روی وجه کمیک شخصیت خیلی کار کردم. این برای من چندان بدیهی نبود؛ قبلاً زیاد پیش نیامده بود چنین جنبه‌ای را در نقش‌هایم اجرا کنم.»

بخش مهمی از این طنز به ناهماهنگی جسمی وینچنزو با محیط نظامی مربوط است. مدرسه از او آمادگی و چابکی می‌خواهد، اما بدنش همیشه با این توقعات همراه نیست. وندیتی می‌گوید پیدا کردن شکل درست این دست‌وپاچلفتی‌بودن، با همکاری ایوان سیلوسترینی، کار آسانی نبوده است.

مارگریتا بوئنکریستیانی در نقش کامیلا، با دشواری دیگری روبه‌رو بوده: باورپذیرکردن غرور و لوس‌بودن دختری که ورود به مدرسه را نوعی مجازات می‌بیند. کامیلا از میلان آمده و ابتدا تصور می‌کند تنها باید این دوره را پشت سر بگذارد؛ اما کم‌کم یاد می‌گیرد به‌جای تحمل تصمیم دیگران، برای خودش انتخاب کند.

بوئنکریستیانی درباره شروع کار توضیح می‌دهد:

«کامیلا خیلی لوس و متکبر است. یادم می‌آید در تست‌های بازیگری، همین بخش از شخصیت بیرون نمی‌آمد. با ایوان روی این ویژگی‌ها کار کردیم؛ ویژگی‌هایی که البته در طول داستان تا حدی تغییر می‌کنند.»

این سه شخصیت، هرکدام سپر متفاوتی دارند: یکی شوخی می‌کند، یکی جست‌وجو می‌کند و دیگری فاصله می‌گیرد. مدرسه قرار است آن‌ها را شبیه هم کند، اما درام از جایی آغاز می‌شود که تفاوت‌هایشان دیگر پنهان‌کردنی نیست.

ارشدها؛ اقتدار هم می‌تواند نقاب باشد

در مینروا، فقط فرماندهان نیستند که نظم را اجرا می‌کنند. دانش‌آموزان ارشد نیز بخشی از سلسله‌مراتب قدرتند؛ جوانانی که هنوز درگیر مسائل خودشان‌اند، اما باید در برابر تازه‌واردها محکم و مسلط ظاهر شوند.

همچنین بخوانید...
مارگریتا بوئنکریستیانی؛ چهره آینده‌دار «آکادمی مینروا» از رویای بازیگری تا صحنه جهانی

نیکول مالای، بازیگر نقش راکله، شخصیتی را تصویر می‌کند که رویای خلبان‌شدن دارد؛ رویایی پیوندخورده با پدری که دیگر از مأموریت بازنگشته است. بااین‌حال، آنچه بازیگر بیش از همه در راکله می‌بیند، توجه به دیگران است؛ محبتی که لزوماً با کلمات یا رفتارهای آشکار بیان نمی‌شود.

«راکله خیلی از چشم‌هایش استفاده می‌کند؛ آدم‌ها را نگاه می‌کند، می‌سنجد و تلاش می‌کند تا جایی که می‌تواند، و به شیوه‌هایی که در مدرسه مجاز است، از آن‌ها مراقبت کند.»

دشواری نقش برای مالای، زمانی آغاز می‌شود که این مراقبت‌کننده خودش دیگر نمی‌تواند پشت ظاهر محکم پنهان بماند:

«سخت‌ترین بخش، رهاشدن بعد از ساختن زرهی بود که راکله درون آن از خودش محافظت می‌کند؛ شکستن آن به شکل‌های مختلف و جا باز کردن برای احساسات و فروپاشی.»

در مقابل، جولیو بریتسی نقش مکس را دارد؛ ارشدی انعطاف‌ناپذیر و بی‌رحم با تازه‌واردها که در واقع، از آنچه نشان می‌دهد شکننده‌تر است. بریتسی، با سابقه حضور در «Curon» و «Adorazione»، عزم و اراده مکس را به خودش نزدیک می‌داند، اما می‌گوید اجرای نفرت و سختی او چالش اصلی بوده است.

به این ترتیب، اقتدار در مینروا فقط مسئله درجه و جایگاه نیست؛ گاهی پوششی است برای پنهان‌کردن چیزی که فرد از آشکارشدنش می‌ترسد.

بزرگسالان مدرسه؛ یک صدا، یک نگاه نیستند

جهان بزرگسالان سریال نیز به فرمانده جوردانو محدود نمی‌شود. ایرنه مایورینو، که با نقش لیلای بزرگسال در «دوست نابغه من» شناخته می‌شود، در نقش سرگرد ترزا بونایوتو ظاهر شده؛ زنی که می‌خواهد هوایی تازه وارد نهادی کند که هنوز به گذشته وابسته است.

کریستیانا کاپوتوندی نقش لائورا کانالی، معلم غیرنظامی تاریخ و فلسفه، را بازی می‌کند. حضور او نگاه متفاوتی به مدرسه می‌آورد و همین تفاوت، محبت دانش‌آموزان را برایش به همراه دارد.

در سوی سخت‌گیرتر مجموعه، رایز، خواننده و بازیگر با سابقه حضور در «Mare Fuori»، نقش گائتانو اسپوزیتو، دست راست فرمانده و مربی انعطاف‌ناپذیر تربیت‌بدنی، را بر عهده دارد. میکله روزیلو نیز در نقش پیترو رکی، مربی مهارت‌های رزمی و شمشیرزنی، چهره‌ای ملایم‌تر در ساختار نظامی مدرسه است.

در میان دانش‌آموزان هم بئاتریچه ساوینیانی در نقش پائولا و آلیچا ادوگامه در نقش آدله حضور دارند. سیمونه سچه نقش دیه‌گو، دانش‌آموز سال سوم و ستاره مدرسه، را بازی می‌کند؛ جوانی که با وجود جایگاهش، همچنان به دنبال نگاه تأییدآمیز پدر است. ظاهراً حتی بهترین‌بودن هم همیشه برای احساس کافی‌بودن کفایت نمی‌کند.

پشت دوربین؛ غروب، رفاقت و شناگری که نباید شنا بلد باشد

وقتی صحبت از خاطرات فیلم‌برداری می‌شود، لحن بازیگران جوان تغییر می‌کند. از تحلیل شخصیت‌ها به یادآوری لحظه‌هایی می‌رسند که هنوز برایشان زنده است؛ از جمله صحنه‌ای روی تراس، هنگام غروب.

آن‌ها بدون لو دادن اتفاقات داستان، این سکانس را لحظه‌ای ساده اما سرشار از معنا و احساس توصیف می‌کنند. وندیتی می‌گوید هیجان آن فقط متعلق به شخصیتش نبوده؛ خودش نیز آن را تجربه کرده است. همراهی سه بازیگر، از همان ابتدای پروژه، به دوستی‌ای واقعی رسیده و صحنه‌های مشترکشان هم خنده‌دار بوده، هم عاطفی.

فیلم‌برداری در آب، خاطره دیگری است که با شوخی تعریف می‌کنند. یکی از بازیگران که در واقعیت شناگر است، باید طوری بازی می‌کرد که انگار شنا بلد نیست و به نجات احتیاج دارد. این‌بار مهارت بازیگری نه در نشان‌دادن یک توانایی، بلکه در پنهان‌کردن آن بوده است.

آن‌ها همچنین از بازی‌کردن با حس ناسازگاری میان دانش‌آموزان و بزرگسالان می‌گویند؛ گاهی در روزهای فیلم‌برداری و هنگام تمرکز برای صحنه‌ها، حال‌وهوای سرد رابطه شخصیت‌ها را حفظ می‌کردند. دشمنی داستانی، البته مانع صمیمیت واقعی گروه نشده بود.

برای بازیگران ارشد، دشمن اصلی جدیت، خنده بود. در صحنه‌های سالن غذاخوری، باید نماینده وقار و سخت‌گیری نظامی می‌ماندند، اما گاهی خنده اجازه نمی‌داد کار ادامه پیدا کند. حفظ ظاهر رسمی در جمعی که مستعد خندیدن است، خودش تمرینی جدی برای کنترل بود.

آن‌ها از سکانسی در قسمت چهارم نیز یاد می‌کنند که با یک فضای مرتفع و حوضچه آب ارتباط دارد؛ صحنه‌ای با اجرای پویا و بار عاطفی قابل‌توجه. جزئیات را نگه می‌دارند تا قصه لو نرود، اما تأکید می‌کنند که این موقعیت، جنبه‌هایی از رفتار جوانان را آشکار می‌کند که بیرون از مدرسه و در زندگی روزمره هم قابل‌شناسایی است.

مهارت‌هایی که از مینروا باقی ماند

آمادگی برای این سریال فقط به شناخت شخصیت‌ها محدود نبوده است. بوئنکریستیانی پیش از فیلم‌برداری، همراه مینوپولی به کلاس صخره‌نوردی رفته؛ تجربه‌ای که برای خودش کاملاً تازه بوده و شروعش، به گفته او، لحظات کمیک هم داشته است.

مینوپولی از کلاس‌های شمشیربازی با اشتیاق یاد می‌کند. وندیتی، به تناسب ناتوانی جسمی وینچنزو، همان سطح از آماده‌سازی ورزشی را نداشته، اما آموزش هدف‌گیری و تیراندازی را تجربه‌ای فنی و جالب توصیف می‌کند.

در میان بازیگران ارشد نیز از شمشیربازی و تمرین بیان استاندارد یاد می‌شود. بااین‌حال، بریتسی یک مهارت ظاهراً ساده‌تر را برجسته می‌کند: آب‌خوردن.

پشت این شوخی، واقعیت روزهای گرم فیلم‌برداری قرار دارد. پوشیدن یونیفرم برای ساعت‌های طولانی، حفظ تمرکز و ادامه کار تا پایان روز، باعث شده نوشیدن مرتب آب به بخشی ضروری از روال کار تبدیل شود. گاهی مهم‌ترین درس مدرسه نظامی، نه شمشیرزدن، که دوام‌آوردن تا برداشت آخر است.

«مینروا» در طرح داستان و توضیحات بازیگران، مدرسه را هم محل آموزش نشان می‌دهد و هم میدان کشمکش بر سر هویت: چه کسی می‌خواهی باشی، دیگران از تو چه می‌خواهند و برای پذیرفته‌شدن، تا کجا حاضری خودت را تغییر بدهی؟ معمای ناپدیدشدن فرانچسکو به این جهان موتور تعلیق می‌دهد، اما روابط آدم‌هاست که قرار است به آن وزن عاطفی ببخشد.

این‌که سریال در اجرای نهایی تا چه اندازه میان معما، درام نوجوانانه و فضای نظامی تعادل برقرار می‌کند، پرسشی است که پاسخ آن را باید در خود اثر جست. آنچه از حرف‌های عوامل برمی‌آید، روشن است: در مینروا، صاف‌ایستادن شاید آموختنی باشد؛ کنارآمدن با ترس، فقدان و احساسات، به این سادگی نیست.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا