بازگشت بلک جک رندال در «Outlander: Blood of My Blood»؛ پشت صحنه تصمیم تلخ پدر جیمی
هشدار: این مطلب داستان قسمت ششم فصل دوم «Outlander: Blood of My Blood» را لو میدهد.

گاهی نگهداشتن یک راز، برای کسی که از نزدیک شاهد شکلگرفتنش بوده، کار آسانی نیست. خبرنگار تیویلاین اکتبر گذشته در صحنه فیلمبرداری یکی از مهمترین لحظات دنیای «Outlander» حضور داشت، اما ناچار بود یک سال درباره آن سکوت کند. حالا با پخش قسمت ششم فصل دوم «Outlander: Blood of My Blood»، بالاخره میتوان از غافلگیری بزرگ این قسمت و ماجراهای پشت صحنهاش گفت.
این غافلگیری، حضور جاناتان وولورتون رندال، معروف به بلک جک، است؛ همان مرد سادیستی که در سریال اصلی جیمی فریزر را شکنجه میکرد. در این پیشدرآمد، او سربازی جوان و سرخپوش است که در فورت ویلیام با برایان، پدر جیمی با بازی جیمی روی، روبهرو میشود. وقتی خشم شدید دوگال، با بازی سم رتفورد، جان رندال را به خطر میاندازد، کسی که برای زندهماندنش پادرمیانی میکند، از قضا خود برایان است. او اصرار دارد بهجای کشتن سرباز جوان در همانجا، جانش را ببخشند.

برای تماشاگرانی که میدانند بعدها چه بر سر جیمی میآید، تماشای این لحظه تلخ است. محل وقوع ماجرا نیز این تلخی را دوچندان میکند: فورت ویلیام، همان جایی است که سالها بعد بلک جک بزرگسال، با بازی توبایاس منزیس در سریال اصلی، جیمی با بازی سم هیوئن را تا آستانه مرگ شلاق میزند.
صحنههای کلیدی قسمت ششم در قلعه بلکنس فیلمبرداری شدهاند؛ دژ و زندانی متعلق به قرن پانزدهم در ساحل خلیج بلکنس که حدود یک ساعت با گلاسگو فاصله دارد. روز فیلمبرداری صحنه نجات رندال، گروهی از خبرنگاران برای تماشای کار به قلعه برده شدند. آنها برای ساعتها ایستادن در باد و هوای نمناک آماده بودند؛ خبرنگار «تیویلاین» حتی چند کاپشن و گرمکن دست همراه داشت. اما خوششانسی آوردند و توانستند در فضای داخلی مستقر شوند.

اتاق محل فیلمبرداری آنقدر کوچک بود که خبرنگاران نمیتوانستند کنار عوامل بایستند. به همین دلیل، از پلکان سنگی مارپیچی بالا رفتند و در بخشی از یکی از برجها، صحنه را از طریق نمایشگرها تماشا کردند؛ درحالیکه بازیگران در فاصلهای نزدیک مشغول کار بودند.
آژور سلیم، کارگردان این قسمت، بعدها تجربه حضور در این فضا را چنین توصیف کرد: «این نزدیکترین تجربه به سفر در زمان است. ناگهان به اطرافت نگاه میکنی و انگار ۳۰۰ سال به عقب برگشتهای. فوقالعاده است. طراحی صحنه بینظیر است و واقعا تو را به آن دوران میبرد. همین هم کار بازیگرها را خیلی راحتتر میکند.»
نقش بلک جک نوجوان را فینلی گلاسگو، بازیگر «Andor»، بر عهده دارد. خبرنگاران چند بار اجرای صحنه را با حضور او، جیمی روی، روری الکساندر و سم رتفورد تماشا کردند. بین برداشتها، گلاسگو و رتفورد ضربهای را تمرین میکردند که دوگال به رندال میزند: ضربه، خمشدن، ناله؛ و دوباره همین حرکت. در همه برداشتها رندال به دیوار فشرده نمیشد، اما نسخهای که در قسمت نهایی دیده میشود، همین برخورد را دارد.
به گفته سلیم، صحنههایی که نخستین نشانههای سادیسم رندال را آشکار میکنند، روز قبل فیلمبرداری شده بودند. او توضیح داد: «طوری اجرایش کردیم که انگار چیزی درونش دارد رشد میکند، اما حتی خودش هم هنوز نمیفهمد چیست. دارد خودش را پیدا میکند، ولی به شکلی تاریک.»
پس از پایان فیلمبرداری، بازیگران برای استراحتی کوتاه به حیاط قلعه آمدند. آنجا تصویری پیش چشم خبرنگار «تیویلاین» قرار گرفت که تضاد بامزهای با فضای تاریخی صحنه داشت: گلاسگو با لباس نظامی رندال از قرن هجدهم، در یک دست گوشی داشت و مشغول مرور آن بود و در دست دیگر، ویپی صورتی گرفته بود.
بخش پرتنش دیگری از این قسمت، زندانی است که با بالا آمدن آب دریا پر میشود و دوگال و انگس را گرفتار میکند. تمام این صحنههای آبی در استودیوهای واردپارک (Wardpark Studios) در کامبرنولد فیلمبرداری شدهاند. خبرنگار هنگام ضبط آنها حضور نداشت، اما بعدها درباره این تجربه با رتفورد گفتوگو کرد.

رتفورد با یادآوری برخوردش با مت رابرتس، شورانر و تهیهکننده اجرایی سریال، گفت: «یادم هست مت توی راهرو پیدایم کرد؛ فکر کنم حوالی فوریه بود. گفت: رفیق، یک غافلگیری برایت دارم… غواصی دوست داری؟ گفتم آره. گفت غار دوست داری؟ گفتم آره. گفت پس یک غافلگیری برایت دارم. واقعا هم داشت.» او با لبخند ادامه داد: «من را انداخت توی یک غار کوچک و غرقم کرد؛ هیچوقت هم اینقدر خوشحال نبودهام!»
بابی رینزبری، بازیگر نقش مورا، همسر دوگال، در این لحظه بخش دیگری از ماجرا را تعریف کرد: «رفتم به سم و راس من، بازیگر انگس، سلام کنم. چیزی که سم یادش میرود بگوید این است که بیرون صحنه یک جکوزی کامل برایشان آماده کرده بودند؛ بین برداشتها میتوانستند بروند و آنجا استراحت کنند.»
رتفورد با خندهای بلند، فیلمبرداری این صحنه نفسگیر را تحقق یک آرزوی قدیمی خواند: «واقعا رویایم به حقیقت پیوست. تمام عمرم میخواستم چنین کاری انجام بدهم؛ داخل یک مخزن آب، کنار آدمهایی اینقدر فوقالعاده و تیمی به این خوبی، بخشی از چنین سکانسی باشم. از تکتک لحظههایش لذت بردم. دلم نمیخواست تمام شود.»





