دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسینقد و بررسی سریال

«بران یا بمیر»؛ رفاقت، فرار و بحران میانسالی در قالب یک اکشن‌کمدی زن‌محور که با شیمی دو ستاره‌اش جان می‌گیرد

در سال‌هایی که سرویس‌های استریم مدام میان تریلرهای توطئه‌آمیز، اکشن‌های بین‌المللی، کمدی‌های فرمول‌محور و درام‌های روان‌شناختی در رفت‌وآمد هستند، پیدا کردن اثری که بتواند از دل این همه الگوی آشنا، صدایی گرم، سرزنده و تا حدی متفاوت بیرون بکشد، کار ساده‌ای نیست. «Ride or Die» یا «بران یا بمیر» از آن دست سریال‌هایی است که روی کاغذ، بیش از اندازه آشنا به نظر می‌رسد: دو دوست قدیمی، یک راز بزرگ، تعقیب‌وگریز در اروپا، آدم‌کش‌ها، پلیس، تبهکاران، شوخی‌های تند، روابط عاطفی و بحران هویت.

اما آنچه این مجموعه را از سقوط در ورطه کلیشه نجات می‌دهد، نه پیچیدگی بی‌سابقه داستانش است و نه جهان‌سازی خیره‌کننده‌اش؛ بلکه دو بازیگر اصلی‌اش و شیمی انسانی، بامزه و غافلگیرکننده‌ای است که میان آن‌ها شکل می‌گیرد.

سریال تازه پرایم ویدئو به قلم تسا کوتس، با هدایت اجرایی مت میلر و شروعی پرانرژی به کارگردانی پیتن رید، از همان ابتدا روشن می‌کند که قرار نیست خودش را خیلی جدی بگیرد، هرچند احساساتش را جدی می‌گیرد. این مجموعه، در سطح ظاهری، یک اکشن‌کمدی جاده‌ای و اروپایی است: دو زن که یکی‌شان یک زندگی به‌ظاهر عادی و مرفه دارد و دیگری، در پشت نقاب یک حرفه معمولی، در واقع آدم‌کشی حرفه‌ای است. اما در لایه عمیق‌تر، «بران یا بمیر» درباره چیز دیگری حرف می‌زند: درباره دوستی زنانه در میانسالی، هویت‌های پنهان، خشم فروخورده، فرصت دوم، و لحظه‌ای در زندگی که آدم بالاخره تصمیم می‌گیرد دیگر مطابق انتظار دیگران زندگی نکند.

اگر بخواهیم صادق باشیم، باید گفت «Ride or Die» سریالی بی‌نقص نیست. داستانش در میانه راه بیش از حد شلوغ می‌شود، بعضی پیچش‌ها کاملا آشنا و حتی کهنه‌اند، و هشت قسمت شاید برای چنین ایده‌ای کمی زیاد باشد. اما در عین حال، این مجموعه به‌قدری سرگرم‌کننده، خوش‌ریتم، خوش‌بازی و عاطفی است که تماشاگر به‌سادگی می‌تواند از روی بسیاری از ضعف‌هایش عبور کند.

«بران یا بمیر» شاید سریالی نباشد که همه را وادار کند برای دیدنش به دوستان‌شان پیام «حتما ببین» بفرستند، اما بی‌تردید از آن تجربه‌هایی است که در پایان، بیشتر از آنچه انتظار داشتید، دوستش خواهید داشت.

عنوان سریال، از همان ابتدا با دو معنا بازی می‌کند. در زبان روزمره انگلیسی، «ride or die» به کسی گفته می‌شود که در هر شرایطی پشتت می‌ایستد؛ کسی که اگر لازم باشد برای دفن جسد بیل بیاورد یا برای فرار، باک ماشین را پر کند، حاضر است. سریال هم دقیقا از همین معنا تغذیه می‌کند: دوستی‌ای که وقتی همه‌چیز فرو می‌ریزد، تازه معلوم می‌شود تا کجا می‌تواند دوام بیاورد.

دبی کلیبورن با بازی اکتاویا اسپنسر، وکیل سابق آمریکایی است که حالا در لندن، در سایه زندگی سیاسی همسرش دیوید، به‌عنوان همسر، مادر و زنی ظاهرا جاافتاده و موقر زندگی می‌کند. او باهوش، تحصیل‌کرده و اجتماعی است، اما زندگی‌اش به شکلی نامحسوس در خدمت موفقیت دیگران قرار گرفته است.

در طرف دیگر، جودیث برتون با بازی هانا وادینگهام، دوست صمیمی و بیست‌ساله دبی قرار دارد؛ زنی مستقل، شیک، حرفه‌ای و به‌ظاهر شاغل در حوزه مالی و حسابرسی. او تقریبا عضوی از خانواده دبی است؛ «عمه جودیث» برای بچه‌ها، همدم خرید، ناهار و مهمانی.

اما یک شب همه‌چیز زیرورو می‌شود. گذشته جودیث با حال دبی برخورد می‌کند و راز اصلی داستان آشکار می‌شود: جودیث در واقع یک آدم‌کش حرفه‌ای بین‌المللی است.

از این‌جا به بعد، سریال با سرعت وارد قلمرو تعقیب‌وگریز، آدم‌کش‌ها، باندهای تبهکار، قانون، دروغ‌ها و رازهای قدیمی می‌شود. دبی و جودیث باید در اروپا فرار کنند، از دست گروه‌های مختلف جان سالم به در ببرند، و هم‌زمان با این واقعیت کنار بیایند که رابطه‌ای بیست‌ساله، بر پایه حقیقت کامل بنا نشده بوده است.

اما آنچه «بران یا بمیر» را از یک اکشن جاسوسی معمولی جدا می‌کند، این است که محور واقعی‌اش نه «ماموریت» بلکه رابطه است. سریال بیشتر از آنکه نگران نجات دنیا باشد، می‌خواهد بپرسد: اگر بفهمی بهترین دوستت سال‌ها چیزی به این بزرگی را از تو پنهان کرده، آیا هنوز برایش می‌ایستی؟ و برعکس، اگر تنها کسی که واقعا تو را می‌شناسد، از حقیقتت وحشت کند، آیا باز هم برای نجاتش می‌جنگی؟

یکی از جذابیت‌های «Ride or Die» این است که هویت خود را از چند میراث مختلف سینمایی و تلویزیونی می‌سازد. در توصیف این مجموعه، بی‌راه نیست اگر به آثاری مثل «تلما و لوییز»، «دختری به نام نیکیتا»، «بیوه سیاه»، «کشتن ایو» و حتی نوعی از کمدی‌های پلیسی و رفاقتی دهه ۸۰ و ۹۰ اشاره کنیم. اما این ارجاعات، صرفا برای فضل‌فروشی یا بازی بینامتنی نیستند. «بران یا بمیر» واقعا از دل همین شجره‌نامه بیرون می‌آید:

  • از «تلما و لوییز» روح فرار، رفاقت و زنانی که دیگر نمی‌خواهند عذرخواهی کنند را می‌گیرد
  • از تریلرهای جاسوسی، هویت پنهان و آدم‌کش شیک‌پوش را
  • از کمدی‌های رفاقتی، شوخی و تضاد شخصیتی را
  • و از آثار معاصر زن‌محور، میل به بازنویسی سن و سال، قدرت و خواست زنانه را

اما آنچه آن را واقعا تازه می‌کند، این است که قهرمانانش نه دو زن جوان در اوج جذابیت‌های مرسوم اکشن، بلکه دو زن در آستانه یا میانه میانسالی هستند؛ زنانی که زندگی به آن‌ها هویت‌های ثابتی داده و حالا هر دو، ناچارند از نو بفهمند که چه کسی‌اند. سریال این نکته را نه به‌عنوان شعار، بلکه به‌عنوان موتور عاطفی روایت به کار می‌گیرد. در این‌جا بحران میانسالی صرفا یک جمله گذرا نیست؛ بخشی از استخوان‌بندی درام است.

اگر «بران یا بمیر» کار می‌کند، قبل از هر چیز به خاطر زوج مرکزی‌اش است. اکتاویا اسپنسر و هانا وادینگهام نه فقط خوب بازی می‌کنند، بلکه از آن نوع دوگانگی نادر برخوردارند که هم در کمدی جواب می‌دهد، هم در اکشن، و هم در لحظه‌های احساسی.

هانا وادینگهام در نقش جودیث؛ شخصیتی است که از همان چند دقیقه اول، تمام ویژگی‌های یک قهرمان اکشن جذاب را دارد: اعتمادبه‌نفس، مهارت، ظاهر شیک، کنترل موقعیت، توان استفاده از سلاح و حضور فیزیکی چشمگیر. وادینگهام هم این کیفیت‌ها را با تسلط کامل ارائه می‌دهد. از همان سکانس آغازین، که در آن با خشونت و ظرافت از یک موقعیت مرگ‌بار بیرون می‌آید، روشن است که بازیگر می‌تواند این جهان را روی دوش بکشد.

اما امتیاز مهم‌تر وادینگهام این است که جودیث را فقط به یک «زن کشنده و براق» فرو نمی‌کاهد. زیر این سطح صیقلی، آسیب‌پذیری، ترس از دست دادن، احساس گناه و نیاز به پذیرش وجود دارد. او وقتی باید خطرناک باشد، خطرناک است؛ اما وقتی با نگاه یا سکوتی کوتاه، درد پنهان شخصیت را نشان می‌دهد، سریال عمق پیدا می‌کند.

در نقطه مقابل، اکتاویا اسپنسر در نقش دبی از نظر ظاهری نقش کم‌زرق‌وبرق‌تری دارد. او بیشتر از آنکه با موتور و اسلحه و درگیری تن‌به‌تن سر و کار داشته باشد، با خیانت عاطفی، سردرگمی، خشم، تحقیر و بازسازی خود طرف است. اسپنسر این نقش را با دقت و کنترل بازی می‌کند. او می‌داند که دبی نباید یک قربانی درمانده باشد. برعکس، جذابیت شخصیت در این است که هرچند از دروغ جودیث عمیقا زخمی می‌شود، اما به‌تدریج نشان می‌دهد که از نظر عاطفی و ذهنی، به‌مراتب مقاوم‌تر از چیزی است که ابتدا به نظر می‌رسد.

واکنش‌های اسپنسر، از نگاه‌های زخمی گرفته تا لحظه‌های عصبانیت و طنز، به داستان وزن واقعی می‌دهد. اگر جودیث به سریال هیجان می‌دهد، دبی آن را زمینی و انسانی می‌کند.

اما مهم‌تر از بازی‌های فردی، شیمی مشترک آن‌هاست. رابطه دبی و جودیث کاملا باورپذیر است؛ نه فقط به‌عنوان دو زن که سال‌ها دوست بوده‌اند، بلکه به‌عنوان دو نفری که بخش مهمی از هویت‌شان را در وجود دیگری تعریف کرده‌اند. می‌شود باور کرد که این دو موسیقی مشابهی دوست دارند، با هم خرید می‌روند، از باشگاه کتاب خسته می‌شوند، به هم حسادت می‌کنند، همدیگر را می‌بخشند، و در عین حال می‌توانند زندگی هم را هم خراب کنند و هم نجات بدهند.

همین رابطه است که باعث می‌شود حتی وقتی طرح داستانی سریال بیش از حد پیچیده یا کش‌دار می‌شود، تماشاگر همچنان بماند.

یکی از بهترین ویژگی‌های «بران یا بمیر» این است که دوستی زنانه را نه به‌عنوان یک عنصر فرعی یا تزئینی، بلکه به‌عنوان هسته اصلی معنا جدی می‌گیرد. در این‌جا رابطه دبی و جودیث صرفا بهانه‌ای برای شوخی یا چند صحنه احساسی نیست؛ کل سریال بر این پرسش بنا شده که دوستی واقعی، وقتی از مرز اعتماد، خیانت، خشم و فداکاری عبور می‌کند، چه شکلی به خود می‌گیرد.

این دوستی، برخلاف بسیاری از آثار مشابه، احساساتی و بی‌مساله نیست. دبی حق دارد عصبانی باشد. جودیث حق دارد بترسد که همه‌چیز را از دست بدهد. سریال با هوشمندی اجازه می‌دهد هر دو طرف در جای خود موجه باشند. همین ویژگی است که رابطه‌شان را از تیپ‌سازی فراتر می‌برد. آن‌ها فقط دو زن «باحال» نیستند که با هم فرار می‌کنند؛ دو انسانی‌اند که باید تصمیم بگیرند آیا هنوز هم می‌توانند بعد از این همه دروغ، برای هم «تا پای جان» باشند یا نه.

از این زاویه، «بران یا بمیر» درباره دومین زندگی زنان پس از پنجاه‌سالگی هم هست؛ درباره لحظه‌ای که آدم می‌فهمد سال‌ها برای دیگران زندگی کرده، و شاید هنوز دیر نشده باشد برای این‌که خودش را بازتعریف کند.

نخستین قسمت سریال، به‌ویژه با کارگردانی پیتن رید، انرژی بسیار خوبی دارد. سکانس‌های آغازین جودیث، از فرار گرفته تا مهمانی، زد و خورد و تعقیب‌وگریز، نشان می‌دهند که سریال می‌تواند در اکشن هم بامزه باشد و هم شیک. حتی در همان ساعات اول، نوعی شور و هیجان وجود دارد که مخاطب را امیدوار می‌کند با یک مجموعه پرتحرک و خوش‌دست طرف است.

اما باید پذیرفت که این سطح از هیجان فیزیکی، در ادامه به‌طور کامل حفظ نمی‌شود. اکشن‌های قسمت اول، هیجان‌انگیزترین اکشن‌های کل فصل‌اند و قسمت‌های بعدی، بیشتر روی کمدی موقعیت، فرار، کشف رازها و روابط میان شخصیت‌ها تکیه می‌کنند تا درگیری‌های تن‌به‌تن یا تعقیب‌وگریزهای چشمگیر.

این لزوما بد نیست؛ چون قدرت اصلی سریال اساسا در کمدی و رابطه‌هاست، نه در جاه‌طلبی اکشن. با این حال، اگر کسی با انتظار یک تریلر جاسوسی پرضربه و بی‌وقفه سراغ آن برود، ممکن است کمی ناامید شود.

مشکل دیگر، کش‌دار شدن میانه فصل است. طرح داستانی گاهی آن‌قدر پیچیده و شلوغ می‌شود که تماشاگر ممکن است برای لحظاتی فراموش کند چه کسی دنبال چه کسی است و دقیقا چرا. برخی پیچش‌ها هم آن‌قدر آشنا هستند که اگر دبی آن‌ها را در یکی از رمان‌های جنایی محبوبش می‌خواند، شاید خودش هم چشم‌هایش را می‌چرخاند. از همین رو، این احساس پیش می‌آید که شاید ایده اصلی، در قالب یک فیلم دو ساعته یا مینی‌سریالی کوتاه‌تر، جمع‌وجورتر و موثرتر می‌بود.

با این حال، سریال به کمک ریتم قابل‌قبول، شوخی‌های موفق و بازی‌های خوب، اجازه نمی‌دهد این افت میانه به فروپاشی کامل تبدیل شود.

اگرچه دبی و جودیث مرکز جهان سریال‌اند، «بران یا بمیر» از گروه بازیگران مکمل خوبی هم بهره می‌برد.

بیل نای در نقش مدیر، رئیس مرموز و بی‌رحم جودیث، همان کاری را می‌کند که همیشه خوب بلد بوده: با کمترین حرکت، بیشترین حضور را بسازد. او خشک، سرد، طعنه‌زن و تهدیدآمیز است و حضوری می‌آفریند که به داستان وزن می‌دهد. رابطه این شخصیت با جودیث، آن‌طور که سریال وعده می‌دهد، لایه‌هایی از مشکل پدرانه و کنترل عاطفی دارد؛ نه به معنای متعارف و مستقیم، بلکه در معنای روانی و قدرت‌محور آن.

سیلویا هوکس در نقش آنا، آنتاگونیستی جذاب برای جودیث است. آنا در حکم نوعی آینه برای او عمل می‌کند: زنی با میل‌ها و زخم‌هایی مشابه، اما بدون آن گرما و انسانیتی که جودیث هنوز حفظ کرده است. او به‌خوبی نشان می‌دهد که اگر مسیر شخصیت اصلی کمی متفاوت بود، چه هیولایی می‌توانست از آن بیرون بیاید.

اد اسکرین در نقش بیلی یکی از لذت‌بخش‌ترین حضورهای سریال است. او به‌عنوان معشوق یا هدف بالقوه، ابتدا شبیه همان تیپ آشنای «مرد جذاب اما مشکوک» وارد می‌شود، اما خیلی زود روشن می‌شود که چیزهای بیشتری در آستین دارد. اسکرین با سبک بازی شوخ و آگاهانه‌اش، به رابطه خود با جودیث طعم خاصی می‌دهد.

جکی ایدو در نقش ژاک، مامور اینترپل، یکی از آن مکمل‌هایی است که سریال در حضورش واقعا جان می‌گیرد. او شخصیتی قانون‌مند، نسبتا جدی و در عین حال نرم‌دل است و رابطه‌اش با دبی، یکی از خطوط فرعی شیرین سریال را می‌سازد.

کالم لینچ در نقش سم، جوانی عصبی و نه‌چندان مطمئن، با حالتی دوست‌داشتنی به تیم اضافه می‌شود. ترکیب کتی تایسن و ساوانا استاین نیز آن‌قدر جالب از کار درآمده که به‌راحتی می‌شود تصور کرد خودشان شایسته یک اسپین‌آف مستقل باشند. این یکی از نشانه‌های خوب یک سریال است: این‌که حتی آدم‌های اطراف قهرمانانش هم صرفا پرکننده قاب نباشند.

از مهم‌ترین وجوه تمایز «Ride or Die» با بسیاری از محصولات اکشن‌کمدی زن‌محور این است که نمی‌خواهد زنانش را صرفا نمادین، تمیز و همیشه درست نشان دهد. این مجموعه به آن‌ها اجازه می‌دهد مسخره، محتاج، خودخواه، خشمگین، بی‌قرار و حتی خطرناک باشند. این امتیاز کوچکی نیست. سریال نه می‌خواهد الگوی روان‌شناختی سنگین امروزی را تکرار کند و نه زنانش را به موجوداتی بی‌نقص و صرفا الهام‌بخش تبدیل کند.

دبی و جودیث هر دو اشتباه می‌کنند. هر دو در شکل دادن به فاجعه شریک‌اند. هر دو، هم زندگی دیگری را متزلزل می‌کنند و هم تنها شانس نجات او می‌شوند. همین نگاه، سریال را از دام «قدرت زنانه» به‌عنوان شعار پوچ نجات می‌دهد و آن را به تجربه‌ای انسانی‌تر بدل می‌کند.

سریال از نظر تولید، خوش‌قواره و چشم‌نواز است. با توجه به این‌که فیلم‌برداری در پراگ انجام شده و قصه در فضاهای مختلف اروپایی می‌گذرد، «بران یا بمیر» از مناظر شهری، خیابان‌ها، هتل‌ها، مهمانی‌ها و فضاهای پرزرق‌وبرق به‌خوبی استفاده می‌کند. این جهان، نه کاملا واقع‌گرایانه است و نه لازم است چنین باشد. بخشی از جذابیت سریال، دقیقا در همین فانتزی کنترل‌شده سفر، فرار، گذرنامه جعلی، روابط پرخطر و لباس‌های شیک است.

طراحی لباس هم نقش مهمی در ساختن تفاوت میان دو قهرمان دارد. جودیث اغلب در پوشش‌های تیره، براق و حساب‌شده ظاهر می‌شود؛ لباسی که هم بدن ورزیده و هم هویت حرفه‌ای و کنترل‌گرش را برجسته می‌کند. در مقابل، دبی با کت‌ودامن‌ها، لباس‌های هماهنگ و پوشش شیک اما موقر، بیشتر به زنی از طبقه متوسط رو به بالا در لندن شبیه است؛ زنی که زندگی‌اش سال‌ها در قالب قابل‌قبول اجتماعی تعریف شده.
این تضاد ظاهری، به‌خوبی فاصله دنیای این دو را نشان می‌دهد، حتی وقتی در باطن، از آنچه تصور می‌کنند شبیه‌ترند.

با همه جذابیت‌هایش، «بران یا بمیر» خالی از ایراد نیست.

طول بیش از حد؛ هشت قسمت برای این ایده کمی زیاد به نظر می‌رسد. سریال به‌خصوص در میانه، به نقطه‌ای می‌رسد که حس می‌کنید برخی صحنه‌ها و پیچش‌ها بیشتر برای کش دادن زمان‌اند تا پیش بردن مضمون.

طرح داستانی شلوغ؛ در بعضی مقاطع، سریال بیش از حد روی چند نیروی تعقیب‌کننده، چند راز موازی و چند مسیر فرعی سرمایه‌گذاری می‌کند. این شلوغی، لزوما پیچیدگی مطلوب ایجاد نمی‌کند؛ گاهی فقط باعث می‌شود تمرکز عاطفی از دست برود.

افت اکشن پس از شروع؛ قسمت اول استانداردی برای اکشن تعیین می‌کند که ادامه فصل همیشه به آن نمی‌رسد. از این جهت، ممکن است بعضی مخاطبان احساس کنند سریال در بخش فیزیکی، وعده‌ای بیشتر از تحویل نهایی‌اش می‌دهد.

جهان‌سازی محدود؛ سریال عمدا مقیاس کوچک‌تری از تریلرهای جاسوسی جهان‌نجات‌بده را انتخاب کرده، و این انتخاب در اصل هوشمندانه است. اما در عین حال، همین محدودیت باعث می‌شود برخی لایه‌های جهان حرفه‌ای جودیث یا سازمان‌های تعقیب‌کننده‌اش، فقط در حد کارکرد داستانی باقی بمانند و عمق پیدا نکنند.

اما سریال ارزش دیدن دارد؟؛ اگر انتظار دارید «Ride or Die» اثری انقلابی در ژانر اکشن‌کمدی باشد، احتمالا نه. اگر دنبال سریالی هستید که ترکیبی از رفاقت زنانه، فرار، شوخی، ضرباهنگ خوب، احساسات واقعی، بازیگران دوست‌داشتنی و کمی فانتزی اروپایی را ارائه کند، پاسخ قطعا مثبت است.

این مجموعه بیشتر از آنکه بر ایده‌های تازه استوار باشد، بر اجرای گرم و دل‌برانه تکیه دارد. و در این زمینه، موفق است. شاید بهترین توصیف برای آن این باشد: سریالی که نه کامل است، نه خیلی عمیق، نه همیشه منسجم؛ اما آن‌قدر دوست‌داشتنی هست که بخواهید تا آخر با آن بمانید.

در پایان، «Ride or Die» یک اکشن‌کمدی زن‌محور سرزنده، بامزه و عاطفی است که بیش از هر چیز، از پیوند میان دو زن میانسال نیرو می‌گیرد؛ زنانی که هر دو در آستانه بازتعریف زندگی‌شان قرار گرفته‌اند و ناگهان درمی‌یابند برای عبور از این بحران، فقط یکدیگر را دارند.

هانا وادینگهام در نقش جودیث، هم قهرمان اکشنی کاریزماتیک است و هم زنی آسیب‌پذیر. اکتاویا اسپنسر در نقش دبی، با ظرافت و عمق، رنج، خشم و استواری شخصیت را زمین‌گیر و باورپذیر می‌کند. بازی مکمل‌ها، از بیل نای تا سیلویا هوکس و اد اسکرین، به جذابیت کلی اثر کمک می‌کنند.

سریال از نظر لحن، ترکیبی خوش‌قواره از شوخی، تعقیب‌وگریز، احساسات و بحران هویت است و می‌کوشد زنانش را نه نماد، بلکه انسان‌هایی پرخطا، نیازمند و خطرناک نشان دهد.

در مقابل، کش‌دار شدن میانه فصل، پیچیدگی اضافه داستان و افت سطح اکشن پس از شروع پرقدرت، از ضعف‌های اصلی آن‌اند.
با این همه، «بران یا بمیر» به لطف شیمی عالی دو بازیگر اصلی و قلب گرمش، به تجربه‌ای تبدیل می‌شود که تماشاگر را با خود همراه می‌کند؛ حتی اگر گاهی از نفس بیفتد.

«Ride or Die» شاید آن «رفیق جان‌فدا»یی نباشد که بی‌چون‌وچرا تا آخر عمر ستایشش کنید، اما قطعا از آن همراه‌های خوش‌مشربی است که برای یک سفر پردردسر، خنده‌دار و احساسی، ارزش همراهی دارد.

شناسنامه کوتاه سریال

  • نام: «Ride or Die»
  • نام فارسی: «بران یا بمیر» که «تا پای جان» هم می‌توان نامید.
  • پلتفرم: Amazon Prime Video
  • سال انتشار: ۲۰۲۶
  • خالق: تسا کوتس
  • شورانر: مت میلر
  • کارگردان قسمت‌های آغازین: پیتن رید
  • بازیگران: اکتاویا اسپنسر، هانا وادینگهام، بیل نای، اد اسکرین، سیلویا هوکس، کالم لینچ، ساوانا استاین، جیمی پارکر، جکی ایدو
  • تعداد قسمت‌ها: ۸
  • تاریخ انتشار: ۱۵ ژوئیه ۲۰۲۶

جمع بندی

امتیاز - ۷٫۴

۷٫۴

جالب

«بران یا بمیر» با تکیه بر شیمی درخشان اکتاویا اسپنسر و هانا وادینگهام، یک اکشن‌کمدی خوش‌قلب و سرگرم‌کننده است که اگرچه گاهی بیش از حد کش می‌آید، اما در تصویر کردن دوستی زنانه، فرصت دوم و آشوب دل‌پذیر میانسالی، موفق و تماشایی از کار درمی‌آید.

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا