دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسی

بررسی فیلم «Cold Storage (سردخانه)»؛ وقتی آخرالزمان از پشت درِ کرکره‌ای انبار سر می‌رسد

فیلم «Cold Storage» ساخته جانی کمپبل، در نگاه اول شاید ترکیبی آشنا از عناصر امتحان‌پس‌داده ژانر وحشت و علمی‌–تخیلی به نظر برسد؛ قارچی بیگانه، پایگاه نظامی متروکه، انفجار بدن‌ها و دو کارمند شیفت شب که ناخواسته به آخرین امید بشریت تبدیل می‌شوند. اما آنچه این فیلم را از یک محصول کاملاً فرمولی جدا می‌کند، نه ایده مرکزی‌اش، بلکه نحوه اجرای آن و تکیه‌اش بر لحن، شیمی بازیگران و خودآگاهی ژانری است.

«سردخانه» اقتباسی است از رمان گرافیکی دیوید کوپ، یکی از کهنه‌کارترین و موفق‌ترین فیلمنامه‌نویسان هالیوود؛ کسی که امضایش پای آثاری چون «Jurassic Park» و «War of the Worlds» خورده است. همین تجربه باعث می‌شود فیلم، با وجود سادگی ظاهری، دقیق بداند چه می‌خواهد بگوید و مهم‌تر از آن، چگونه باید گفته شود.

ماجرا در یک انبار عمومی در ایالت کانزاس می‌گذرد؛ مکانی بی‌روح، صنعتی و ظاهراً کاملاً معمولی که بر روی بقایای یک پایگاه نظامی قدیمی ساخته شده است. دو کارمند شیفت شب، تراویس ملقب به «تی‌کیک» (جو کیری) و نائومی (جورجینا کمپبل)، مشغول کاری یکنواخت و کم‌اهمیت‌اند؛ کاری که برای تی‌کیک بخشی از شرایط آزادی مشروط اوست و برای نائومی فقط راهی برای گذران زندگی.

اما با بالا رفتن دما و فعال شدن یک قارچ انگلیِ بیگانه که سال‌ها پیش توسط دولت آمریکا مهر و موم شده بود، همه‌چیز به‌سرعت از کنترل خارج می‌شود. این موجود میکروسکوپی، قربانیانش را از درون تسخیر می‌کند و در نهایت بدن آن‌ها را به بمب‌هایی زنده تبدیل می‌کند؛ تصویری اغراق‌شده، چندش‌آور و در عین حال کارتونی که به‌خوبی نشان می‌دهد فیلم قصد ندارد کاملاً جدی باشد.

«Cold Storage» به‌خوبی می‌داند که ایده قارچ مرگبار یا انگل فضایی چیز تازه‌ای نیست. از «The Last of Us» گرفته تا «The Thing» و «Bird Box»، مخاطب بارها با چنین تهدیدهایی روبه‌رو شده است. اما فیلم به‌جای تلاش برای اختراع دوباره چرخ، مسیر هوشمندانه‌تری را انتخاب می‌کند: ترکیب وحشت با کمدی، و نزدیک شدن به حال‌وهوایی شبیه «Ghostbusters» به‌جای فرو رفتن در بدبینی مطلق.

نتیجه، اثری است که هم‌زمان چندش‌آور و سرگرم‌کننده است؛ فیلمی که از شوخی‌های کلامی، موقعیت‌های ابزورد و حتی طنزهای کوتاه مربوط به دوران پاندمی استفاده می‌کند، بی‌آنکه کاملاً به هجو تبدیل شود. این تعادل ظریف، یکی از بزرگ‌ترین نقاط قوت «سردخانه» است.

جو کیری، که بسیاری هنوز او را با «Stranger Things» به یاد می‌آورند، بار دیگر همان شخصیت دوست‌داشتنی و کمی ساده‌دل اما عمیقاً انسانی را ارائه می‌دهد. تی‌کیک نه قهرمانی کلاسیک است و نه ضدقهرمان؛ او بیشتر شبیه آدمی معمولی است که تصادفاً ممکن است دنیا را نجات دهد. کیری با بازی گرم و بی‌تکلفش، بار احساسی فیلم را به دوش می‌کشد و باعث می‌شود مخاطب حتی در لحظات افت تعلیق، همچنان درگیر بماند.

در مقابل، جورجینا کمپبل نسخه‌ای سبک‌تر و پرانرژی‌تر از بازی‌های قبلی‌اش ارائه می‌دهد. نائومی شخصیتی منطقی، مشاهده‌گر و عاطفی است که نقش «آدم عاقل» را در برابر تی‌کیک بازی می‌کند، بی‌آنکه انرژی صحنه‌ها را خفه کند. رابطه این دو، با وجود آنکه به‌طور کامل وارد قلمرو کمدی رمانتیک نمی‌شود، ستون احساسی فیلم است و دلیل اصلیِ کارکرد آن به‌عنوان یک عنصر «عامه پسند».

در میان نقش‌های فرعی، سوزی بیکن در نقش دکتر هیرو مارتینز، با توصیف‌های سرد و بالینی‌اش از فجایع گذشته، موفق می‌شود در همان دقایق محدود، حس خطر واقعی را القا کند. گاوین اسپوکس در نقش مدیر انبار، تصویری نگران‌کننده از آدمی فرصت‌طلب و بی‌اخلاق ارائه می‌دهد که حتی احتمال یک «تیراندازی فعال» هم برایش هیجان‌انگیز است.

اما بزرگ‌ترین علامت سوال فیلم، حضور لیام نیسون است. او در نقش رابرت کوئین، مأمور بازنشسته دولتی، بیش از آنکه نقشی تعیین‌کننده داشته باشد، به ابزاری برای افزودن وزن و اعتبار ظاهری به فیلم تبدیل می‌شود. با وجود کاریزمای همیشگی نیسون، قوس شخصیتی او هرگز به اندازه تهدید میکروسکوپی فیلم، انفجاری و به‌یادماندنی نمی‌شود.

جانی کمپبل به‌عنوان کارگردان، هوشمندانه اجازه می‌دهد فیلمنامه کار اصلی را انجام دهد. فضای خالی و بی‌روح انبار، به بوم سفیدی برای شوخی‌های بصری و موقعیت‌های گروتسک تبدیل می‌شود. جلوه‌های ویژه، عمداً بیشتر به سمت «چسبناک و اغراق‌شده» می‌روند تا واقع‌گرایانه و تاریک؛ انتخابی که شاید همه‌پسند نباشد، اما کاملاً با لحن فیلم هم‌خوانی دارد.

حضور کوتاه اما تأثیرگذار ونسا ردگریو، با اسلحه‌ای در دست و انگیزه‌ای شخصی، نمونه‌ای از همین بازیگوشی لحن است؛ صحنه‌ای که اگر در تاریکی مطلق اجرا می‌شد، احتمالاً به‌شدت تلخ و ترسناک از کار درمی‌آمد، اما زیر نور فلورسنت، حالتی عجیباً خنده‌دار پیدا می‌کند.

«Cold Storage» فیلمی نیست که ژانر وحشت را متحول کند یا به اثری ماندگار در تاریخ سینما تبدیل شود. اما دقیقاً می‌داند چه می‌خواهد باشد: یک سرگرمی پرانرژی، چندش‌آور، شوخ‌طبع و صادق که نه ادعای فلسفی دارد و نه از علاقه تماشاگران به حماقت‌های دوست‌داشتنی ژانری خجالت می‌کشد.

در دورانی که سینمای میان‌بودجه رو به انقراض است و همه‌چیز یا بلاک‌باسترهای عظیم است یا آثار کاملاً مستقل، «سردخانه» در این حد وسطِ رو به زوال، نفس تازه‌ای می‌کشد. شاید کاملاً «مسری» نباشد، اما قطعاً آن‌قدر زنده و بازیگوش هست که ارزش باز کردن درِ کرکره‌ای‌اش را داشته باشد.

جمع بندی

امتیاز - ۶٫۵

۶٫۵

جالب

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا