بررسی فیلم The Fall Guy (بلاگردان): رایان گاسلینگ در آغاز فصل پرفروش تابستان با یونیورسال میدرخشد

رایان گاسلینگ در اوج قدرت ستارگی سینمایی خود قرار دارد. لبخند او فریبنده است؛ چشمانش گیرا هستند. حتی موهای آشفتهاش هم درخششی قدرتمند دارند.
این نقاط قوت با هم ترکیب میشوند تا «بلاگردان» (The Fall Guy)، فیلم اکشن پرتحرک و پر زد و خورد دیوید لیچ، را که دربارهی یک بدلکار شیاد است که برای بازگرداندن یک ستارهی گمشده به یک فیلم پرحاشیه از گمنامی بازمیگردد، ارتقا دهند. لیچ، که خود یک بدلکار سابق است، با ادای احترامی به این حرفهی نادیده گرفته شده که جزئی جداییناپذیر از فیلمسازی است، به جنوب از جنوب غربی بازگشت – جایی که فیلم او «بلوند اتمی» تحسین قابل توجهی به دست آورد.

ماجراجویی دلنشین و انکارنشدنی که برای آغاز فصل تابستان با قدرت آماده شده است
در گذشته، فیلمهای پرفروش و خوشایند مردم مانند «بلاگردان» سوخت هالیوود بودند. هالیوود زمانی به انتخاب گستردهترین گروه بازیگران، ایجاد بزرگترین انفجارها و خلق قهرمانان جدید و بزرگتر از زندگی در داستانهای هر چه مجللتر افتخار میکرد. جدیدترین فیلم لیچ، اقتباسی سینمایی از سریال تلویزیونی گلن اِی لارسن، تمام این شرایط را برآورده میکند – به ویژه برای تماشاگران که هنوز از گاسلینگ سیر نشدهاند. «بلاگردان» (The Fall Guy) که قرار است در تاریخ ۲ مه در انگلستان و ۳ مه در ایالات متحده اکران شود، ماجراجویی دلنشین و انکارنشدنی است که برای آغاز فصل تابستان با قدرت آماده شده است، حتی اگر زوج هنری گاسلینگ با امیلی بلانت به عنوان نقش مکمل رمانتیک، جای تامل بسیار باقی بگذارد.

«بلاگردان» فیلمی است که شیفتهی روحیهی خلاقانه است. کولت سیورز (گاسلینگ)، بدلکار فیلم، با اعتماد به نفس و با رویکردی بیخیال، در صحنه فیلمبرداری قدم میزند. همه میدانند او بهترین است، از جمله ستارهای که از او پشتیبانی میکند: تام رایدر خودشیفته (آرون تیلور-جانسون). او در مسیر انجام یکی دیگر از حرکات نمایشی، از کنار عوامل صحنه و نورپردازان، دستیاران و صنعتگران ماهر عبور میکند که همگی خستگیناپذیر کار میکنند تا شرایط جادوی بیشتر سینما را مهیا کنند. او همچنین از طریق رادیو با جودی (امیلی بلانت)، فیلمبرداری که آرزوی کارگردانی فیلم خودش را دارد، شوخی میکند. کل زندگی کولت زمانی که یک بدلکاری با اشتباه باعث میشود او به زمین سقوط کند و کمرش بشکند، فرو میریزد. او این حرفه و جودی را ترک میکند و چهرهی شکستناپذیرش برای همیشه خدشهدار میشود.
لیچ و درو پیرس، فیلمنامهنویس، به ساختن یک داستان سادهی بازگشت به کار بسنده نمیکنند. آنها لایهای از تعلیق را نیز به آن اضافه میکنند. هجده ماه بعد، کولت در یک رستوران مکزیکی پارکبان است که ناگهان گیل (هانا ودینگهام)، تهیهکنندهای با حالتی پریشان، با او تماس میگیرد. جودی در حال فیلمبرداری اولین اثرش، «فیلم جنگی علمی-تخیلی بیگانه در صحرا»، در سیدنی استرالیا است؛ رایدر گم شده است و آنها به یک بدلکار نیاز دارند. کولت که نگران است، این کار را میپذیرد اما متوجه میشود جودی که هنوز از او دلخور است، نمیخواهد هیچ ارتباطی با او داشته باشد. همچنین، گیل به او نیاز دارد تا مخفیگاه رایدر را پیدا کند، در غیر این صورت فیلم به کلی نابود میشود. پیدا کردن رایدر مستلزم آن است که کولت از تلههای غیرمنتظره دوری کند و با افراد مسلح استخدامشده درگیر شود تا حقیقت را کشف کند.

«بلاگردان» (The Fall Guy) تحت تاثیر آثار سینمایی دیگر ساخته شده است. کولت اغلب با دن (وینستون دِوک دوستداشتنی)، هماهنگکنندهی بدلکاری، در مورد فیلمهایی مانند «آخرین موهیکانها» یا «راکی ۳» صحبت میکند. او را اغلب میتوان با لباسی شبیه به سریال «میامی وایس» دید، که شوخیای مداوم است و در یکی از بهترین و مهیجترین صحنههای فیلم جواب میدهد. حتی تیلور-جانسون با تقلیدی بینقص از متیو مککانهی در تکگوییای برگرفته از فیلم «سلطنت آتش» وارد بازی میشود. همگی اینها شوخیهای باحالی هستند که بیشتر به خاطر زمانبندی کمدی بیعیب و نقصی که گاسلینگ قبلاً در فیلمهای «باربی» و «آدمهای باحال» به کار برده، جذابیت پیدا میکنند.

در حالی که هیجانهای فراوانی برای لذت بردن وجود دارد – از حضور استفانی هسو در یک تعقیب و گریز حماسی گرفته تا موسیقی متن پر از آهنگهای محبوب مانند «به چیزی به نام عشق اعتقاد دارم» از گروه Darkness (دارکنس) و «خیلی خوب» از تیلور سوئیفت – زوج هنری بلانت و گاسلینگ انتظارات را برآورده نمیکند. صحنههای آنها اغلب به تفسیرهای فرامتنی تبدیل میشود و فیلمبرداری فیلم جودی را با روند رابطهی آنها در هم میآمیزد. در حالی که گاسلینگ آشکارا در تلاش برای القای رازآلودگی کلاسیک هالیوود است، بلانت رویکردی مدرنتر در پیش میگیرد.

او کمتر به چهرهی هنری و بیشتر به واقعگرایی اهمیت میدهد. رویکردهای متفاوت آنها باعث میشود این دو در دنیای کاملا متفاوتی قرار بگیرند. جلوههای ویژه بسیاری از صحنهها نیز درخشش ندارند، اگرچه میتوان با دید مثبت این کمنقص بودن را اشارهای شوخآمیز به ضرورت جلوههای ویژه و بدلکاریهای واقعی دانست.
جای تعجب نیست که این فیلم همچنین ضد هوش مصنوعی است و تا جایی پیش میرود که جعلهای عمیق را به طور کامل نقد میکند و استدلال میکند که فیلمسازی باید به جای شبیهسازی، فضایی برای بازیگوشی و خلاقیت باشد. «بلا گردان» زمانی در بهترین حالت خود قرار دارد که انرژی دیوانهوار، تعدد هنرمندان و دقت وفادارانهای را که برای کنار هم قرار دادن یک صحنه ضروری است، به تصویر بکشد. این فیلم اهمیت بدلکاران را از طریق ستارهای بینظیر مانند گاسلینگ نشان میدهد و به او این امکان را میدهد تا از تمام ابعاد شخصیت خود برای حداکثر لذت مخاطب استفاده کند. همه چیز در یک صحنهی نهایی باورنکردنی به اوج میرسد که به نظر میرسد شامل تمام هیجانهای اکشن است: انفجارهای عظیم، تعقیب و گریز پیچیده با ماشین و نبرد هلیکوپتری که به بوسهی عاشقانهی پایان فیلمهای رمانتیک ختم میشود.
«بلاگردان» (The Fall Guy) با اینکه تماشایی هیجانانگیز و با ابعادی عظیم است، بهترین فیلم لیچ به حساب نمیآید. این عنوان متعلق به «بلوند اتمی» است. اما به احتمال زیاد گرمترین، صمیمانهترین و دوستداشتنیترین فیلم اوست – و جایگاه رایان گاسلینگ را به عنوان ستارهی اکشن محبوب نسل خود بیش از پیش تثبیت میکند.
کارگردان: دیوید لیچ. آمریکا. ۲۰۲۴. ۱۲۵ دقیقه.

عوامل تولید:
کمپانیهای تولید: ۸۷North، Entertainment 360، یونیورسال پیکچرز
توزیعکننده جهانی: یونیورسال پیکچرز
تهیهکنندگان: کلی مک کورمیک، دیوید لیچ، رایان گاسلینگ، گایمون کسدی
فیلمنامهنویس: درو پیرس
مدیر فیلمبرداری: جاناتان سلا
طراحی صحنه: دیوید شونمن
تدوین: الیزابت رونالدزوتیر
موسیقی: دومینیک لوئیس
بازیگران اصلی:
رایان گاسلینگ
امیلی بلانت
وینستون دوک
آرون تیلور-جانسون
هانا ودینگهام
استفانی هسو





