بزرگترین حفره داستانی «S. Darko»؛ دنباله فراموششده «Donnie Darko» چه مشکلی داشت؟

فیلمهای زیادی در گذر زمان به جایگاه آثار کالت میرسند، اما کمتر فیلمی را میتوان با «Donnie Darko» مقایسه کرد. این تریلر روانشناختی پیچیده که ۲۶ اکتبر ۲۰۰۱ اکران شد، نخستین فیلم بلند ریچارد کلی در مقام نویسنده و کارگردان بود و جیک جیلنهال را در نقش نوجوانی پریشان به تصویر میکشید؛ نوجوانی که بهدلیل خوابگردی، به شکلی عجیب از مرگ نجات پیدا میکند و سپس مردی با لباس خرگوش را میبیند که به او میگوید دنیا تا ۲۸ روز دیگر به پایان خواهد رسید.
«Donnie Darko» در گیشه شکست خورد، اما محبوبیت و اعتبارش طی سالهای بعد پیوسته افزایش یافت. بنابراین عجیب نیست که برای آن دنبالهای ساخته شد؛ هرچند این دنباله را امروز کمتر کسی به یاد میآورد، ریچارد کلی آن را رد کرده و داستانش نیز از همان ابتدا بر یک حفره روایی بزرگ بنا شده بود.
«S. Darko» با بازی دیوی چیس، ۱۲ مه ۲۰۰۹ و هشت سال پس از فیلم اول روی پرده رفت؛ اما این فاصله طولانی، کوچکترین مشکل آن بود. داستان درباره سامانتا، خواهر کوچکتر دانی، در سالهای پس از مرگ برادرش است. او که همچنان با این فقدان دستوپنجه نرم میکند، به خوابگردی دچار میشود و سفری عجیب و آشفته را آغاز میکند.

سفر در زمان بخش مهمی از «S. Darko» را تشکیل میدهد. پس از آنکه خودروی سامانتا و دوستش نزدیک شهری از کار میافتد و یک شهابسنگ در همان حوالی سقوط میکند، او در موقعیتی شبیه تجربه دانی قرار میگیرد. این ایده روی کاغذ میتوانست قابلقبول باشد، اما فیلم همهچیز را روی اشتباهی اساسی بنا میکند: سامانتا چیزی در اختیار دارد که با توجه به پایان فیلم اول، منطقا نباید به آن دسترسی داشته باشد.
سامانتا در کولهپشتی خود نسخهای فیزیکی از کتاب «The Philosophy of Time Travel» دارد. او همچنین در ناخودآگاهش فرانک، همان مرد با لباس خرگوش، و مفهوم سفر در زمان را میشناسد. هر سه مورد پرسشبرانگیزند، اما حضور کتاب بزرگترین حفره داستانی «S. Darko» به حساب میآید.
در پایان «Donnie Darko»، دانی میمیرد و موتور جتی که در ابتدای فیلم از سقوط آن جان سالم به در برده بود، این بار روی تختش فرود میآید. مرگ او خط زمانی را بازنشانی میکند، اتفاقات فیلم را از بین میبرد و همهچیز را به وضعیت خط زمانی اصلی بازمیگرداند. بر همین اساس، دلیلی وجود ندارد که سامانتا کتاب «The Philosophy of Time Travel» را در اختیار داشته باشد. فرانک نیز نباید دوباره ظاهر شود، زیرا رویدادهایی که به حضور او منجر شده بودند، با بازگشت زمان عملا رخ ندادهاند. در نتیجه، پایههای اصلی داستان «S. Darko» با منطق فیلم نخست همخوانی ندارند.
چنین تناقضی نقطه شروع مناسبی برای یک دنباله نیست. «S. Darko» شناختهشدهترین عناصر ظاهری و فضای بصری «Donnie Darko» را برمیدارد و میکوشد با کمک آنها دو داستان کاملا متفاوت را به هم پیوند بزند. حاصل کار فیلمی است که نهتنها ویژگیهای جذاب اثر اصلی را نادیده میگیرد، بلکه در روایت داستان مستقل خودش نیز موفق نیست.
البته دنبالکردن زندگی سامانتا میتوانست به داستانی تاثیرگذار منجر شود. مرگ برادرش اتفاقی تکاندهنده بود که بیتردید مسیر زندگی او را تغییر میداد. حتی بدون سفر در زمان و عناصر علمیتخیلی نیز میشد روایتی عمیق درباره سوگ، آسیب روانی و تلاش سامانتا برای ادامهدادن زندگی ساخت. فیلم اما این مسیر را انتخاب نمیکند و در عوض، میکوشد لباس اثر اصلی را بر تن کند؛ بیآنکه درک کاملی از چیزی داشته باشد که قصد بازسازیاش را دارد. از همینجا نیز همهچیز رو به سراشیبی میرود.
با وجود همه این مشکلات، خبر خوبی برای طرفداران «Donnie Darko» وجود دارد. قرار است اواخر امسال دنبالهای مناسبتر برای فیلم نخست منتشر شود، هرچند نه در قالبی که احتمالا بیشتر مخاطبان انتظار دارند. ریچارد کلی ماه گذشته اعلام کرد کتابی ۸۰۰ صفحهای با عنوان «The Philosophy of Time Travel» منتشر خواهد کرد.
هنوز تمام جزئیات این کتاب مشخص نشده، اما روایت آن نشان میدهد والدین دانی چگونه اتفاقات پیرامون خود را ثبت میکنند و میکوشند دلیل مرگ پسرشان را بفهمند. هرکدام از آنها در مسیری جداگانه به تحقیق میپردازند تا دریابند چه اتفاقی افتاده و چرا دانی جانش را از دست داده است.
نکته مهم اینکه کتاب تازه ریچارد کلی «S. Darko» را کاملا نادیده خواهد گرفت. با توجه به اینکه «S. Darko» نیز در عمل بخش مهمی از منطق و قواعد «Donnie Darko» را کنار گذاشته بود، شاید این بهترین تصمیم ممکن برای بازگشت دوباره به جهان عجیب و رازآلود دانی دارکو باشد.





