بهترین فیلمهای «دوران بلوغ» تمام دوران از نگاه فرامدیا

بزرگ شدن (بلوغ): همه ما این را تجربه کردهایم. هیچ دو نفر دقیقاً داستان بلوغ یکسانی ندارند، با این حال اغلب ما به سمت بسیاری از داستانهای جوان محور روی پرده جذب میشویم که آنها را کلاسیک میدانیم و دوباره و دوباره آنها را تماشا میکنیم.
به ندرت به جوانان این قدرت داده میشود که داستانهای خودشان را تعریف کنند، بنابراین یک فیلم در سن بلوغ که نسل، فرهنگ یا خرده فرهنگ خاصی را به تصویر میکشد، برای کسانی که آن را روی پرده نقرهای تماشا میکنند، بهعنوان یک چیز کمیاب و خاص به نظر میرسد. خودتان را در طول شکلدهندهترین مرحله زندگی پیدا میکنید. یک فیلم خوب در دوران بلوغ میتواند به نوعی سنگ محکی در توصیف دورهای زودگذر و احساسی از زندگی در عین حال عمیقاً شخصی باشد و برای هر کسی که آن را گذرانده است جذابیت جهانی دارد.
بهترین فیلمهای دوران بلوغ آشنایی نوستالژیک، تجربیات امپرسیونیستی، و صداقت بیرحمانهای را در هم میآمیزند که با درک ناخوشایند و غالباً نامطلوب دنیای بزرگسالان همراه با نوجوانی همراه است. این بخش آخر معمولاً در طول زمان از فیلمساز با تجربهتر به قهرمان جوانتر منتقل میشود، تکنیکی گذشتهنگر که منحصر به زیرژانر است و به بزرگترین داستانهای دوران بلوغ نوعی ترکیب منشوری از سادهلوحی و خِرد میبخشد.
اگرچه ورودیهای این فهرست هشت دهه را شامل میشود، اما ممکن است تعداد قابل توجهی از فیلمهای اخیر را بهتر درک کنید. آیا فیلم های متمرکز بر بلوغ و سن در طول زمان بهتر شده اند؟ شاید نه، اما فیلمهای آمریکایی مطمئناً در دهههای اخیر بیش از هر زمان دیگری واقعیتهای متنوع دنیای خارج از صفحه نمایش را منعکس کردهاند، بنابراین جای تعجب نیست که بهترین داستانهای نوجوان جدید هر کدام صادق، منحصربهفرد و فاقد بُعدِ زمانی هستند.
لیست ما از بهترین داستان های دوران بلوغ را در تمام دوران بخوانید، سپس با ما همراه باشید تا از اینکه توانسته ایم آن سوی نوجوانی را پشت سر بگذاریم سپاسگزار باشیم یا شاید اندوهگین …
این مطلب مداوم به روز خواهد شد و فیلمهای جدید در انتهای لیست قرار میگیرد.
The Perks of Being a Wallflower (2012)

احساس برخورد هوا روی صورتتان در حین رانندگی در شب، گواهینامه شما هنوز آنقدر جدید است که هنوز کاور مناسبی برایش ندارید. جادوی شنیدن آهنگی از رادیو که برای یک لحظه احساس میکنید تنها برای شما ساخته شده است. شکل گیری آجر به آجر از هویت بلوغ و جامعه که در دبیرستان اتفاق می افتد: یک ژورنال آنجاست گویی که متعلق به شماست، یک اجرای راک مهیج، اولین بوسه و یک براونی برای تکمیل تصویر.
اینها تجربیات جوانانی هستند که «مزایای گوشهگیر بودن» را تشکیل می دهند، اما جریان پنهانی از مضامین تیره تر نیز وجود دارد: اضطراب خفه کننده، ناهنجاری فلج کننده، درد حاد تروما و … هر یک از سه قهرمان فیلم گویی در کتاب استفن چبوسکی درگیر مبارزه ای شخصی هستند و هر کدام به گونه ای متفاوت با آن برخورد می کنند. سم (اما واتسون) مردانی را دنبال میکند که با او بد رفتار میکنند، زیرا او فکر میکند او لایق عشق نیست، پاتریک (ازرا میلر دزد صحنه) بحران هم جنس گرا هراسی را زیر یک نمای بیرونی پر زرق و برق مدفون میکند و چارلی (لوگان لرمن) دچار افسردگی میشود و افکار مزاحمی که او را از تجربه کامل زندگی معمولی نوجوانان باز می دارد. پرکس کار سختی را انجام می دهد؛ او با دقت و جدیت به زندگی نوجوانان نگاه میکند، نه تنها اوج های پیروزمندانه، بلکه دشواریهایی که باید شجاعانه بر آنها غلبه کرد. همانطور که آهنگ بووی می گوید: «ما می توانیم قهرمان باشیم، فقط برای یک روز».
Daisies (1996)

گاهی اوقات بزرگ شدن به معنای درک این است که دنیا چقدر می تواند خودخواه باشد. ماری اول (جیتکا سرهووا) و ماری دوم (ایوانا کاربانووا) در فیلم ورا چیتیلووا در سال ۱۹۶۶، تحت عنوان بابونهها، چنین اند. چیتیلووا یک کارگردان مهم در موج نوی چک بود، یک جنبش فیلم تجربی که در آن فیلمسازان چکسلواکی روایت پردازی را بهویژه به نام سیاست، تجربه میکردند. چیتیلووا این کار را با «بابونهها» انجام داد. این دو دختر جوان میدانند که دنیا ناکارامد است، بنابراین تصمیم میگیرند که آنها هم لُوس شوند. آنها صورت خود را به نوعی نقاشی می کنند، مردان را مسخره می کنند و ایده های رایج زنانگی را رد می کنند. آنها نمی خواهند مثل بقیه باشند. مری ها می خواهند خودشان باشند و بفهمند که چگونه می خواهند در جهان گام بردارند. در این فرآیند، آنها کمی باید زانوهای خود را خاکی کنند اما از انجام آن لذت زیادی می برند.
چیتیلووا با استفاده از تکنیکهای فیلم پوچگرایانه که مشخصه موج نوی چک است، داستانی غیرخطی را خلق میکند که از دادن هر نوع رضایت روایی خودداری میکند. رضایت و شادی در درون دو زن جوان نهفته است که متوجه می شوند لازم نیست آن چیزی باشند که جامعه می خواهد.
Ginger Snaps (2000)

پریود موضوعی است که اغلب در ژانر وحشت مورد بررسی قرار گرفته. بدن خونریزی می کند و بدن تغییر می کند و آن را به وسیله ای عالی برای وحشت تبدیل می کند. دگرگونی بدن زن به عنوان بُعد خاصی برای تبدیل شدن موجودات نیز به کار میرود، زیرا آنچه منتقد فرهنگی باربارا کرید آن را «هیولا-زنانه» مینامد، احتمالاً در بدن انسان قابل درک نیست. به فیلم گاز گرفتن جینجر نگاه کنید، یک فیلم گرگینه در مورد بریژیت (امیلی پرکینز) یک دختر طرد شده که باید دریابد که چگونه مشکل خواهرش جینجر (کاترین ایزابل) را درمان کند. این نه تنها فیلمی در مورد بدن زن سرکش است، بلکه درباره خواهر بودن و تلاش برای ایستادن بر روی آرمان های خود در طول بلوغ است. پریود شما تنها چیز عجیبی نیست که در نوجوانی باید با آن دست و پنجه نرم کنید. این همچنین در مورد تشخیص آنچه به آن اعتقاد دارید و آنچه ارزش جنگیدن را دارد است.
ایزابل خواهر گرگینه ای است با آن نوع تمایلات جنسی که احتمالا بسیاری در دوران دبیرستانهای اروپایی-آمریکایی به آن تمایل دارند. تبدیل او از طرد شده عجیب و غریب به داغترین دختر مدرسه، روایتی است که بسیاری از آن شخصیتهای حاشیهای آرزو میکنند به آن نقطه برسند، گرچه بدیهی است که بهای زیادی دارد. به علاوه، «Ginger Snaps» یکی از بهترین طرحهای گرگینه در ژانر وحشت را به نمایش میگذارد.
Picnic at Hanging Rock (1975)

یک راز ماوراء طبیعی، کاوش در قدرت و اطاعت نوجوانان، و یک عاشقانه عجیب و غریب که در یک داستان وصف ناپذیر خلاصه می شود، پیک نیک در هنگینگ راک در ژانر خاص خود زندگی می کند. شخصیت های متعددی وجود دارد که بیننده جوان می تواند با آنها ارتباط برقرار کند: میراندا زیبا و فرمانده (آن لوئیز لامبرت). ادیت بی دست و پا (کریستین شولر)؛ ایرما آسیب دیده (کارن رابسون)؛ یا سارا رانده شده (مارگارت نلسون).
در حالی که سارا بیشتر زمان نمایش را در اختیار دارد، فیلم پیتر ویر درباره همه آنها و رشد آنها از طریق و پس از ناپدید شدنشان است. از نظر سبک فوقالعاده شیک است، اما در نگاهها و ژستهای این دختران محتوای بیشتری نسبت به آنچه در ابتدا به چشم میخورد وجود دارد. این یک فیلم باورنکردنی و هولناک است که برای جلب رضایت مخاطب تلاش چندانی نمیکند اما به خوبی می تواند زیر پوست شما حس شود و مهمتر حتی ماندگار شود.
Boy (2010)

وقتی بچه هستید، بُت کردن حداقل یکی از والدینتان عملاً امری پیش فرض است. این به ویژه در مورد بوی (جیمز رولستون)، یک مائوری پیش از نوجوانی که پدر غایب خود را تا حد و اندازههای افسانهای ارتقا میدهد، صادق است. وقتی پدرش آلامین (نویسنده و کارگردان تایکا وایتیتی) سرانجام برمی گردد، بوی و برادر کوچکتر ساکتش راکی (ته آهو آهو اکتون ویتو) باید جنگجوی شوگون/پادشاه پاپ/ابرقهرمان را که تصور می کردند با کاستی های آشکار فیلم تکانشی آشتی دهند. خودخواهی بی امان انسانی در مقابل آنها.
Boy (بوی) جدی ترین فیلم وایتیتی و همچنین شخصی ترین فیلم اوست. این فیلم در خلیج وایهاو، نیوزیلند، جایی که فیلمساز در آن بزرگ شد، فیلمبرداری شده است، و با وجود اینکه جریان مخفیانهای دارد، بوی یک واقعیت واقعی نیز دارد که به طرز چشمگیری با عناصر خلاقانهتر آن ترکیب میشود. بوی در واقع برای تمام کسی است که باید بفهمند، پدر تنها یک هویت شخصی مثل سایرین است، اما همچنین دربرگیرنده کسانیست که در محلهای بزرگ شدهاند که بچههای زیادی دارند و ظاهراً پدر و مادری در کار نیست، ماشینهای خراب در حیاط خلوت و چوبهایی که حکم اسباببازیها را دارند. بوی و دوستانش در پرتگاه کشف هر چیزی هستند که ندارند، و واضح است که بازیگوشی قهرمان داستان هر لحظه ممکن است به خشم یا اندوه تبدیل شود. در نهایت، برای بوی، این پدرش نیست، بلکه خودش است که باید نسخه ای از آن مفهوم را تصور کند تا بتواند با آن زندگی کند.
Dirty Dancing (1987)

رقص کثیف شات خود را در سن بلوغ با آهنگ معروف جانی کسل «Nobody puts Baby in a corner» رقم میزند. این فیلم شاهد بزرگ شدن فرانسیس «بیبی» هاوسمن (جنیفر گری) در طول یک سفر خانوادگی تابستانی به کتسکیل است. وقتی بیبی با مربی رقص جانی، با بازی نمادین پاتریک سویزی آشنا می شود، بیبی متوجه می شود که دنیای او چقدر کوچک بوده است. جانی او را با دنیای رقص، رابطه جنسی و تصمیم گیری پیچیده بزرگسالان آشنا می کند. رقص کثیف رقص های کثیف زیادی دارد و از محیط دهه ۶۰ خود برای موسیقی متن فیلم با مامبو و موتاون فراوان استفاده می کند.
شاهکار این فیلم این است که در آن کسل یک زن جوان ساده لوح و بیتجربه را میگیرد و آن را منحصراً برای اهدافش جنسیت میدهد. در عوض، کسل به بیبی کمک می کند تا بفهمد که توانایی بسیار بیشتری از آن چیزی که دیگران از او انتظار دارند، در خود دارد. نوجوان می تواند تمایلات جنسی خود را در کنار هوش و توانایی ذاتی بپذیرد. تا آنجا که داستانهای عاشقانه دوران بلوغ پیش میرود، رقص کثیف نمونه نسبتاً اولیهای از رابطهای است که بر پایه اعتماد متقابل، عاملیت برابر و تغییر شخصی برای بهتر شدن بنا شده است.
Boyhood (2014)

«پسرانگی» یکی از معدود فیلمهای موجود در این فهرست است که در آن به معنای واقعی کلمه بزرگ شدن و بلوغ شخصیتهای آن را تماشا میکنید. این فیلم که در یک دوره ۱۲ ساله توسط استاد ریچارد لینکلیتر فیلمبرداری شده است – کارگردانی که به خاطر تصاویر گرم و نوستالژیک خود از گذر زمان شهرت دارد – ؛ این فیلم مستندی شگفت انگیز از سالهای سپری شده در زندگی میسون ایوانز (الار کولترین) است، به ویژه روابط او با مادر اولیویا (پاتریشیا آرکت) و پدر میسون پدر (اتان هاوک). موفقیت فیلم ریشه در توجه آن به لحظات کوچکتر زندگی دارد. ما نمی توانیم جشن فارغ التحصیلی یا مراحل طلاق را ببینیم، اما نیازی هم نداریم. پسرانگی قصیده ای از گوشه و کنار یک زندگی معمولی است – و گاهی اوقات این تنها چیزی است که برای یک فیلم خارق العاده نیاز دارید.
Aparajito (1956)

مجموعه سه گانه آپو از فیلمساز چیره دست هندی ساتیاجیت ری یکی از بزرگترین روایت های سینمای دوران بلوغ را تشکیل می دهد. اما ما واقعاً نمیتوانیم هر سه را باهم نام ببریم، و متأسفانه، هر کدام به اندازهای یکسان محبوب نیستند که بتوانند سه جایگاه را در این لیست به خود اختصاص دهند. بزرگترین و معروفترین این سه، پدر پانچالی، کمی جوانتر از آن است که بهعنوان فیلمی در سن بلوغ به حساب بیاید و این سهگانه را نمایندگی کند، بنابراین آپارجیتو را انتخاب کردیم.
در قسمت میانی که بر اساس پایان رمان «پدر پانچالی» اثر بیبوتیبوشان بنرجی و یک سوم ابتدایی ادامه داستان است، آپارجیتو، آپو (اسماران غوسال) تعداد بیشتری از اعضای خانوادهاش را از دست میدهد و کمکم زندگی به تنهایی را یاد میگیرد. ابتدا وقتی نوجوان شد، بورسیه تحصیلی در شهر بزرگ کلکته دریافت میکند، سپس شروع به کار میکند تا در آنجا سرپا بماند. برای تکمیل دوران کودکی، مادرش در پایان می میرد و به قسمت سوم، دنیای آپو، منجر می شود تا او را در بزرگسالی دنبال کند.
Raw (2017)

آثار افراط گرایانه جدید فرانسوی به عنوان یک زیرژانر کاملاً در مورد افراطی بودن است. فیلمهای آن خونآلود، غمانگیز و نیهیلیستی (هیچانگاری) هستند، زیرا به نظر بند بند بدن انسان از هم میپاشد. آنها اغلب بر شکنجه بدن زن و تماشای یک شخصیت زن که در آشفتگی به خود می پیچد تمرکز می کنند. راو جولیا دوکورنو همه اینهاست اما بیشتر. او یک زیرژانر استثمارگرانه مرزی را انتخاب می کند و آن را به یک داستان فمینیستی آدمخوار تبدیل می کند که در آن خشم زنان جدی گرفته می شود.
جاستین (گارنس ماریلیر) شانزده ساله است و به مدرسه دامپزشکی می رود. در آنجا او مجبور به مصرف گوشت خام می شود که چیزی حیوانی را در او بیدار می کند. ناگهان خشمی را که همیشه در درونش می جوشید در آغوش می گیرد. او شروع به مصرف گوشت انسان در مقادیر بیشتر و بیشتری می کند. اثر این فیلمساز به طرز خوشمزهای منزجرکننده است، فیلمی که به شخصیتهای زنش اجازه میدهد تا آنها را به عنوان هیولا ترسیم کنند. رسیدن به سن مشوش و پر از خشم، پس چرا آن را به این شکل ترسیم نکنند؟
Marie Antoinette (2006)

ممکن است این تجربه بزرگ از بلوغ نباشد که آن را بتوانیم پشتسر بگذاریم، اما داستان تاریخی بازیگوشانه در دستان نویسنده و کارگردان سوفیا کاپولا بسیار بلوغانه است. او میتواند بر تن کریستن دانست، هنرپیشهاش، لباسهای عجیب و غریب بپوشاند و او را با توجهات غیر خدایی یا در تجمل غرق کند و در عین حال سکوت کرکنندهای از اولین برخورد عاشقانه، یا سکوت در اطراف بزرگسالان، یا یک رفتار زیبا را حفظ کند. معصومیتی که در سن خاصی منقضی می شود. به هر حال، آنتوانت ۱۴ ساله است که با او ملاقات می کنیم، از احتمال عشق و زندگی مجلل تا آخر عمرش غمگین است، قبل از اینکه بچه دار شود و تراژدی شروع شود. (جیسون شوارتزمن در نقش دوست پسر بی دست و پا/وارث تاج و تخت فرانسه نقش آفرینی می کند). از طریق داستانهای بزرگسالی مانند این است که نگاهی اجمالی به رشتههای جهانشمولی که دردها و ناراحتیهای فزاینده را در نوجوانی میبافند، بدست میآوریم.
Persepolis (2007)

به بلوغ رسیدن به عنوان یک زن در خاورمیانه دهه ۱۹۷۰ داستانی نیست که همه بتوانند لزوماً با آن ارتباط برقرار کنند. اما فیلم زندگینامهای «پرسپولیس» مرجانه ساتراپی، که بر اساس خاطرات گرافیکی او به همین نام ساخته شده است، صراحتی ذاتی دارد که از درک و همدلی استقبال میکند. تخت جمشید از منظر کودکی که نمیفهمد (و به تدریج شروع به درک دنیای اطرافش میکند) انسانیت و پوچی خطرناک بزرگ شدن در یک خانواده متفاوت را ترسیم میکند. مرجان جوان (کیارا ماسترویانی) می خواهد آنچه میخواهد باشد باشد، اما او همچنین می خواهد رژ لب بزند و به مایکل جکسون گوش دهد. این واقعیت که هر سه امری ناممکن به نظر میرسد، مرز بین رفتار در نوجوانی و سرکشی علیه آنچه تحمیل میشود را به شیوههای دلخراش و زیبایی که هر کسی که تا به حال بزرگ شده است میتواند تشخیصش دهد، محو میکند.
The Chocolate War (1988)

این روزها درباره رمانهای رابرت کورمیر زیاد صحبت نمیشود و این مایه شرمساری است. کتابهای او (از جمله «من پنیر هستم» و «زنبور عسل به هر حال پرواز می کند») اغلب ضربهای ژانر را با شخصیتها و داستانهایی که بهطور قابلتوجهی با تجربه نوجوانی هماهنگ شدهاند، ترکیب میکنند. «جنگ شکلات» نوجوانی تنها به نام جری را دنبال میکند که هنوز از مرگ مادرش آشفته است و جامعه مخفی مدرسه برای یک شوخی او را انتخاب کرده است. در حالی که چیزهای زیادی در زندگیاش خارج از کنترلش است، او در اینجا جایگاهی برای خود ایجاد میکند و مدرسه را به معنای واقعی تکان میدهد – و اقتباس کیت گوردون، سفر جری را به یک داستان بسیار زیبای دوران بلوغ تبدیل میکند که با تصاویر به یاد ماندنی، قدرت خام و بهترین موسیقی متن از دهه ۸۰ زنده شده است. بازیگران شامل ایلان میچل اسمیت، جان گلاور، والاس لانگهام، داگ هاچیسون، جنی رایت و باد کورت هستند و ترکیبی فراموش نشدنی را رقم میزنند.





