جیمز گارفیلد: مردی که نخواست رئیسجمهور شود اما تاریخ آمریکا را تغییر داد

سریال جدید نتفلیکس (Netflix) با نام «Death by Lightning» (صاعقهی مرگ) لحظهای را بازآفرینی میکند که برای همیشه سیاست آمریکا را دگرگون ساخت. این لحظه در کنوانسیون ملی حزب جمهوریخواه در شیکاگو در ژوئن ۱۸۸۰ رخ داد، زمانی که جیمز آبرام گارفیلد، نماینده هشت دورهای کنگره از ایالت اوهایو و ژنرال سابق اتحادیه و قهرمان جنگ داخلی در نبرد چیکاماوگا، از پشت تریبون فریاد زد: «اعلام آرا برای من مطابق با خواستههای من نیست. من رضایت ندادهام و درخواست میکنم هیچ رأیی برای من ثبت نشود.»
اما گارفیلد هرگز نتوانست جملهاش را کامل کند.
برای بینندگان امروزی سریال نتفلیکس، این لحظه مانند یک شوک الکتریکی است: شجاعت سیاسی، عریان و تقریباً غیرمتعارف – مردی که در سیستمی که قدرت را میپرستد، از قدرت سرباز میزند. اعتراض گارفیلد همزمان تئاتر و شورش است، نوعی سرپیچی که آمریکاییها هنوز از سیاستشان انتظار دارند اما به ندرت شاهد آن هستند. سریال این لحظه را بدون احساسات زائد به تصویر میکشد. صدای او – که در سریال توسط مایکل شانون بازی میشود – آخرین صدای وجدان قبل از آن است که ماشین سیاسی آن را خفه کند. این صدا نه به عنوان پیروزی، بلکه به عنوان هشداری طنینانداز میشود. او در برابر منطقی میایستد که سیاست آمریکا را آن زمان و اکنون اداره میکند: اینکه قدرت، وقتی پیشنهاد میشود، نمیتواند رد شود.
زمینه تاریخی: حزبی در آستانه فروپاشی

در دهه ۱۸۸۰، درست مانند دهه ۲۰۲۰، به نظر میرسید که این نوع سرپیچی چیزی است که طبقه حاکم جمهوریخواهان میتوانند به راحتی سرکوب کنند. اما برخلاف همه پیشبینیها، این شعله شعلهور شد. این احتراق اهمیت داشت. نامزدی تصادفی گارفیلد محدودیتهای ماشین حزبی پس از جنگ داخلی را آشکار کرد و سیاست مدرن شخصیتمحور را گشود – تغییری از وفاداری حزبی به تماشای اخلاقی. ظهور او لحظاتی را پیشبینی کرد که در آنها مردم، خسته از بدبینی، توهم پاکی را در آغوش میگیرند.
جرقه روز قبل زده شده بود. در ژوئن ۱۸۸۰، هزاران نماینده، مقامات، خبرنگاران و تعداد اندکی زن که اجازه حضور در گالری داشتند، در «کاخ شیشهای»، سالن عظیم آهن و شیشهای شیکاگو که برای نمایشگاههای صنعتی ساخته شده بود، جمع شدند تا شاهد باشند که آیا حزب جمهوریخواه هنوز میتواند قدرت را حفظ کند یا خیر.
پس از ۲۰ سال کنترل، حزبی که زمانی ادعا میکرد اتحادیه را نجات داده، اکنون برای نجات خود تلاش میکرد. رئیسجمهور رادرفورد بی. هیز، رهبر بالفعل آن، از دوره دوم خودداری کرده بود و جانشین آشکاری وجود نداشت. اولیسس اس. گرانت، که با رسواییها لکهدار شده بود، به دنبال دوره سوم بود، اما با شورش اصلاحطلبانی روبهرو شد که پشت سناتور جیمز جی. بلین از ایالت مین صف کشیده بودند. بازسازی مرده بود، جنوب به حکومت سفیدپوستان بازگشته بود و ساختار شمالی بین وفاداری و رستگاری تقسیم شده بودند.
گارفیلد: مردی که برای نامزدی دیگران آمده بود

گارفیلد برای حمایت از یک نامزد به کنوانسیون آمده بود، نه اینکه خود نامزد شود. او نمایندهای بود که به کنوانسیون گفت با «قانون واحد» مخالف است، قانونی که به روسای ایالتی اجازه میداد همه آرای یک ایالت را به صورت یکجا – به دلایلی که همه میدانستند – بریزند. این ترتیبی بود که برای تحویل نامزدی به گرانت طراحی شده بود.
گارفیلد گفت: «هیچ کس حق ندارد رأی من را برخلاف ارادهام در هیچ موضوعی محدود کند.» وقتی او برای معرفی دوستش، جان شرمن، وزیر خزانهداری، برخاست، آرام شروع کرد: «نه اینجا در این دایره درخشان، جایی که ۱۵ هزار مرد و زن جمع شدهاند، سرنوشت این جمهوری تعیین میشود، بلکه توسط چهار میلیون جمهوریخواه در خانههایشان.» این عمل یک موعظه بود که صدایی کاملاً غیرمنتظره به خود گرفت.
گارفیلد از جمعیت حاضر در اتاق پرسید: «ما چه میخواهیم؟» صدایی – بیبرنامه، شوکآور – پاسخ داد: «گارفیلد!» صداهای بیشتری دنبال شدند.
گارفیلد، مردی که مدتها به عنوان یک وفادار و چهره فرهیخته شناخته میشد، ناگهان به ظرفی برای شورش تبدیل شد. دفاع او از قضاوت فردی و امتناع از تسلیم شدن به محاسبات روسا او را به وجدان تصادفی کنوانسیون تبدیل کرد. با این حال، وقتی یک نماینده منفرد از پنسیلوانیا برای اولین بار به او رأی داد، بیشتر به نظر میرسید یک اعتراض نمادین علیه بنبست باشد تا تأییدی جدی. اما وقتی ویسکانسین دنبال کرد، سپس ایندیانا و مریلند، و اینگونه یک اقدام از روی ادب سرایت پیدا کرد.
تا رأیگیری سیوششم، گارفیلد ۳۹۹ رأی داشت – به اندازه کافی برای شکستن حمایت گرانت. او هیچ کمپینی، هیچ سازمانی و هیچ رضایتی برای رأی گرفتن نداشت، اما چیزی داشت که هیچکس دیگر نداشت: اعتقادی تزلزلناپذیر به اینکه اوضاع میتواند تغییر کند.
نقش راسکو کانکلینگ و چستر آرتور

راسکو کانکلینگ – که در سریال توسط شی ویگام بازی میشود – سناتور نیویورک که امپراتوری حمایتی ایالت نیویورک را طوری اداره میکرد که انگار ملک خصوصی اوست، نمیتوانست کاری انجام دهد – به جز اینکه مردی را در داخل سیستم بگذارد. گارفیلد، با دانستن اینکه بدون نیویورک نمیتواند در نوامبر پیروز شود، چستر آلن آرتور – که در سریال توسط نیک آفرمن بازی میشود – شاگرد کانکلینگ و جمعآوری کننده سابق گمرک در بندر نیویورک که هرگز سمت انتخابی نداشته بود، را به عنوان معاون رئیسجمهوری خود پذیرفت. به نظر کانکلینگ، او زنجیری دور گردن ریاستجمهوری انداخته بود، اما در دولت گارفیلد، چیزی حتی قابل توجهتر رخ داد: پس از اینکه گارفیلد توسط چارلز گیتو، یک جویای نام حزبی ناراضی، در ژوئیه ۱۸۸۱ تیرباران شد، آرتور خود را اصلاح کرد و سپس خدمات کشوری را.
نامزدی و ترور گارفیلد با هم ملت را مجبور کرد که با هزینه سیاست حمایتیاش روبهرو شود. قانون خدمات کشوری پندلتون که به دنبال آن آمد، استخدام فدرال را بازسازی کرد و ایده حکومت بر اساس شایستگی به جای لطف را به وجود آورد. این یکی از آن لحظات نادر لولایی بود که شهادت، اصلاحات ماشینری تولید کرد – نوعی که دوباره تا زمانی که نیودیل در دهه ۱۹۳۰ خدمات عمومی را دوباره تار و پود بندی کرد، اتفاق نیفتاد.
میراث یک لحظه تاریخی
آن لحظه در کف کنوانسیون – گارفیلد که خاموش شد در حالی که جمعیت نامش را فریاد میزدند – و لحظاتی که بینندگان نخواهند دید – آرتور که ثابت کرد درستکاری، درستکاری میآورد، آنهم تنها در طول سه سال و نیم – برای بینندگان سریال نتفلیکس مانند یک رویای تبآلود است. اما این اتفاق افتاد. مردی که التماس میکرد برایش رأی ندهند، توسط مردانی که باور داشتند به ندای والاتری پاسخ میدهند، به قدرت رسید. الهیات رضایت وارونه شد: واعظ توسط جماعتش رد شد.
و این وارونگی باقی مانده است. هر نسلی با لحظه گارفیلدِ خود روبهرو میشود – لحظهای که سیاست به ایمان تبدیل میشود و جاهطلبی خود را به عنوان سرنوشت جا میزند. آنچه مهم است این است که آیا ما هنوز تفاوت را تشخیص میدهیم.
سریال «Death by Lightning» با بازی مایکل شانون در نقش گارفیلد، شی ویگام در نقش کانکلینگ و نیک آفرمن در نقش آرتور، این داستان تاریخی را زنده میکند و به بینندگان یادآوری میکند که گاهی اوقات بزرگترین تغییرات از کسانی میآیند که هرگز قصد تغییر دادن نداشتند.





