جیم جارموش؛ شاعرِ سینمای آرام در ستایش آزادی، خانواده و سکوت

«من عاشق اسکیتبازها هستم.» این را جیم جارموش در جریان گفتوگوی اخیرش در لسآنجلس میگوید؛ فیلمسازی که حتی وقتی از او درباره فیلم تازهاش میپرسی، ذهنش آزادانه از اسکیتبازها، آنارشی، استخرهای متروکه کالیفرنیا و جهانهای آخرالزمانیِ جی.جی. بالارد عبور میکند. خودش هم بعد از چند دقیقه مکث میکند و با خنده میگوید: «ببخشید، میدانم درباره اسکیتبازها سوال نکرده بودید.»
اما اگر قرار باشد با کسی مثل جیم جارموش حرف بزنی، این انحرافهای دلنشین نهتنها اجتنابناپذیرند، بلکه بخش مهمی از تجربهاند. فیلمسازی ۷۲ ساله که وسواس سیریناپذیری به هنر و فرهنگ دارد و عمداً قواعد رایج روایت را نادیده میگیرد. همین نگاه، از او یکی از منحصربهفردترین مؤلفان تاریخ سینمای مستقل آمریکا را ساخته است.
فیلمهای جارموش بیش از آنکه خطی باشند، شبیه کولاژی زندهاند؛ ترکیبی از علاقههای پراکنده اما همنشین: پانک راک، شعر مدرنیستی، هیپهاپ، فلسفه شرقی، وسترنها، سینمای یاسوجیرو اوزو، خونآشامها و هر هنر یا فکر تازهای که آن روزها ذهنش را مشغول کرده است. صحبت حضوری با او دقیقاً همین حس را منتقل میکند؛ ذهنی که از موضوعی به موضوع دیگر سر میخورد، درست همانگونه که فیلمهایش از رویدادهایی بهظاهر بیربط عبور میکنند و در نهایت به هارمونیای میرسند که فراتر از مجموع اجزاست.
فیلم تازهاش، Father Mother Sister Brother، بیتردید یکی از بهترین آثار او در قرن بیستویکم است. فیلمی سهبخشی با سه داستان مستقل اما پیوسته که در نیوجرسی، دوبلین و پاریس میگذرد و به خانوادههایی میپردازد که با مراحل مختلف سالمندی والدینشان روبهرو هستند. فیلمی آرام، کمصدا و عمیق که بار دیگر کولاژی از علاقههای جارموش را پیش چشم میگذارد: از اسکیتبازها گرفته تا ستهای چایِ پرزرقوبرق و حتی شوخی قدیمی انگلیسی «Bob’s your uncle» (خب تمومه دیگه!).
در کنار همکاران همیشگیاش مثل تام ویتس و آدام درایور، بازیگرانی تازهنفس همچون ویکی کریپس و میام بیالیک هم حضور دارند؛ انتخابی که خود جارموش با لبخند توضیح میدهد چون بیالیک مجری محبوب او در برنامه «Jeopardy» است. نتیجه، فیلمی است که هم برای طرفداران قدیمیاش آشناست و هم قدمی تازه در مسیر تکامل سینمایش.
جارموش پیشتر هم سراغ فرمهای اپیزودیک رفته بود؛ در فیلمهایی مثل Night on Earth و Coffee and Cigarettes. اما تأکید میکند که Father Mother Sister Brother سه فیلم کوتاه جداگانه نیست. هرچند هر بخش میتواند بهتنهایی ایستاده باشد، اما تأثیر واقعی فقط در ترتیب دقیقی شکل میگیرد که خودش انتخاب کرده است.
او میگوید هدفش این بوده که عناصر مختلف بهتدریج و نامحسوس روی هم انباشته شوند تا در داستان سوم، فیلم به «نوعی لحظه احساسی» برسد؛ نه احساسی پرهیجان و دراماتیک، بلکه عاطفهای عمیق، آرام و انسانی. همانقدر کاتارسیسی که از یک فیلم جارموشی میتوان انتظار داشت.
ساختهشدن این فیلم پس از وقفهای ششساله اتفاق افتاد؛ وقفهای که فقط به پاندمی یا پروژههای جانبی مربوط نبود. تجربه ساخت The Dead Don’t Die در سال ۲۰۱۹، بهدلیل فشارهای مالی و رابطهای ناخوشایند با سرمایهگذاران، او را بهشدت فرسوده کرده بود.
تماسهای مداوم درباره بودجه و دستمزد، آنهم وسط فیلمبرداری، تمرکزش را از خودِ فیلمسازی گرفته بود. خودش صریح میگوید اگر قرار بود به همان شکل ادامه دهد، سلامت جسمی و روانیاش به خطر میافتاد. نتیجه؟ چهار سال فاصله آگاهانه از سینما، تایچی، و بازاندیشی در شیوه زندگی و کار.
انتظار میرفت فیلم تازه جارموش مثل همیشه در جشنواره کن رونمایی شود، اما نبود نام آن در فهرست کن، بسیاری را غافلگیر کرد. خود او توضیح میدهد که جشنواره کن حاضر نشد فیلم را در بخش مسابقه بپذیرد و پیشنهاد نمایش در بخشهای فرعی را داد؛ پیشنهادی که جارموش نپذیرفت.
برای او، حضور در مسابقه کن نه بهخاطر جایزه، بلکه بهخاطر اعتبار و امکان بازگشت سرمایه و ساخت فیلم بعدی اهمیت دارد. بههمین دلیل، فیلم بلافاصله به ونیز رفت؛ تصمیمی که به بهترین شکل جواب داد: شیر طلایی جشنواره ونیز.
حتی خودش هم به طنز میگوید شاید باید از تیری فریمو تشکر کند، چون اگر به کن رفته بود، ماه مه را در رفتوآمد میگذراند، اما حالا آن زمان را در خانهاش در کتسکیلز صرف نوشتن فیلمنامه جدیدی کرده که همین حالا هم در مرحله توسعه است.
جارموش از ونیز با حس و حالی متفاوت حرف میزند؛ از فضایی مرموز و صمیمی و از تشویقی که آن را «عشق واقعی» مینامد. بعد از سخنرانی کوتاهش، وقتی صدایی از ته سالن فریاد میزند: «جیم، میدونی که دوستت داریم!» و کل سالن تشویق میکند، او احساسی را تجربه میکند که پیشتر هرگز نداشته است.
یکی از جذابترین روایتها، ماجرای عبور شیر طلایی از فرودگاه ونیز است. تندیس بزرگ و سنگین، با کیف و جعبه مخصوص، از دستگاه ایکسری رد میشود و مأمور فرودگاه با تعجب میپرسد داخل جعبه چیست. پاسخ که میشنود «شیر طلایی جشنواره ونیز»، تمام همکارانش را صدا میزند تا برنده جایزه را ببینند و تبریک بگویند؛ صحنهای کاملاً ایتالیایی و بهیادماندنی.
برخلاف بسیاری از فیلمسازان، جارموش علاقه عجیبی به نقدهای منفی دارد. خودش میگوید آنها برایش جالبترند، چون نشان میدهند ادراک منتقد با سازندگان فیلم چقدر متفاوت بوده است. در عوض، از خواندن نقدهای بیشازحد مثبت کمی پرهیز میکند و اهل خودستایی نیست.
بدیهی است که Father Mother Sister Brother فیلمی برای همه نیست. در جهانی که با سرعت سرسامآوری پیش میرود، سینمای جارموش حتی از قبل هم آرامتر و ساکتتر شده است. او این را میداند و کاملاً هم با آن کنار آمده. حتی باور دارد که شاید همین نرمی و سکوت، دلیل ارتباط بهتر فیلم با تماشاگران امروز باشد.
خودش با خنده میگوید: «اگر خیلیها از فیلمم خوششان بیاید، احتمالاً جایی کارم را اشتباه کردهام.» با این حال، صادقانه خوشحال است که این تجربه آرام با تماشاگران همنوا شده؛ تجربهای که شاید اگر سه سال زودتر ساخته میشد، چنین استقبالی نمیدید.
فیلم Father Mother Sister Brother که محصول کمپانی MUBI است، از چهارشنبه ۲۴ دسامبر بهصورت اکران محدود روی پرده سینماها میرود؛ فیلمی آرام، انسانی و صمیمی از فیلمسازی که سالهاست فقط و فقط خودش مانده است.





