دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
چهره هادانستنیمجله فرا

حقه ادوارد موردِیک؛ مردی با دو صورت که هرگز وجود نداشت

افسانه‌ای ترسناک از قرن نوزدهم، تولدی در روزنامه‌نگاری زرد و جاودانگی در فرهنگ عامه

بر اساس گزارشی که در سال ۱۸۹۵ در روزنامه «بوستون ساندی پست» (Boston Sunday Post) منتشر شد، ادوارد موردِیک (Edward Mordake) اشراف‌زاده‌ای انگلیسی، خوش‌چهره و ثروتمند بود که به «نادرترین نقص مادرزادی» دچار شده بود: صورتی کوچک و چروکیده در پشت سر که هنگام گریه او می‌خندید، پوزخند می‌زد و «وسوسه‌های دهشتناک» در گوشش زمزمه می‌کرد. طبق این روایت، ادوارد آن‌قدر از «دوقلوی شیطانی» خود رنج می‌برد که در ۲۳ سالگی دست به خودکشی زد.

اما این داستان، با همه جذابیت و هولناکی‌اش، حقیقت ندارد.

بیش از یک قرن پس از چاپ آن گزارش، افسانه ادوارد موردیک همچنان تخیل عمومی را تسخیر کرده است. تام ویتس (Tom Waits) ترانه‌ای به نام «Poor Edward» درباره او ساخت؛ اپرایی کامل با عنوان «Mordake» روی صحنه رفت؛ و در سال ۲۰۱۴، شخصیتی به نام ادوارد موردرِیک (Edward Mordrake) با یک «r» اضافه، در سریال «داستان ترسناک آمریکایی: سیرک عجایب» («American Horror Story: Freak Show») ظاهر شد. حتی در سال ۲۰۲۰، پستی در فیس‌بوک که ادعا می‌کرد عکس‌هایی واقعی از صورت دوم موردیک و جمجمه مومیایی‌شده‌اش را نشان می‌دهد، بیش از ۲۶۰ هزار بار بازنشر شد و موجی از همدردی با «جوان رنج‌کشیده» به راه انداخت.

واقعیت این است که گرچه نقص‌های مادرزادی بسیار نادری وجود دارند که می‌توانند باعث تولد نوزادان با دو صورت شوند، خودِ ادوارد موردیک شخصیتی کاملاً خیالی بود؛ داستانی ساختگی که در قالب گزارش علمی عرضه شد.

زنان ماهی‌گون، مردان خرچنگی و «بیچاره ادوارد»

در سال ۱۸۹۵، روزنامه‌هایی مانند «بوستون ساندی پست» نسخه قرن نوزدهمی نشریات جنجالی امروز بودند. دهه ۱۸۹۰ دوران اوج «روزنامه‌نگاری زرد» بود؛ زمانی که ناشران برای جذب خواننده، تیترهای اغراق‌آمیز و داستان‌های مهیج و گاه ساختگی منتشر می‌کردند.

گزارش ادوارد موردیک با تیتر «شگفتی‌های علم مدرن» و زیرعنوان تحریک‌آمیز «برخی هیولاهای نیمه‌انسان که زمانی زاده شیطان پنداشته می‌شدند» منتشر شد. در این گزارش که به «انجمن علمی سلطنتی» (Royal Scientific Society) ــ نهادی که هرگز وجود نداشت ــ نسبت داده شده بود، نمونه‌های عجیب دیگری هم ذکر شده بودند، از جمله:

  • «زن ماهی‌گون لینکلن» با پاهایی شبیه دم‌های بزرگ ماهی
  • موجودی «خشن» نیمه‌مرد و نیمه‌خرچنگ با چنگال‌هایی غول‌پیکر به‌جای دست
  • «کودک خربزه‌ای رادنور» با سری شبیه خربزه قرمز رسیده و تنها شکافی باریک به‌جای دهان
  • «عنکبوت نورفک»، عنکبوتی عظیم با سر انسان که کشیشی انگلیکن وجودش را تأیید کرده بود

برای تأثیرگذاری بیش‌تر، گزارش با تصویرسازی‌هایی همراه بود؛ از جمله تصویری از «موردیک و دوقلوی شیطانی‌اش» که در آن، جوانی غمگین صورت اصلی خود را در دستانش پنهان کرده و صورت دوم، با نگاهی اهریمنی به خواننده زل زده بود.

الکس بوسه (Alex Boese) از «موزه حقه‌ها» (The Museum of Hoaxes) بعدها منشأ این گزارش را شناسایی کرد و نشان داد نویسنده آن چارلز لوتین هیلدرت (Charles Lotin Hildreth) بوده؛ شاعری و رمان‌نویسِ داستان‌های تخیلی. هیلدرت آثاری مانند «شهر اسرارآمیز او.او» («The Mysterious City of OO») و مجموعه شعری الهام‌گرفته از ادگار آلن پو (Edgar Allan Poe) با عنوان «نقاب مرگ و اشعار دیگر» نوشته بود.

صورت دوم؛ «دختری زیباروی»

تخیل تیره و غنی هیلدرت در جزئیات داستان موردیک به‌خوبی نمایان است. او موردیک را «جوانی صاحب‌فضل، دانشمندی عمیق و موسیقیدانی با استعدادی نادر» توصیف می‌کند؛ با چهره‌ای زیبا و اندامی موزون. او می‌نویسد صورت اصلی موردیک «چهره آنتینوس» (Antinous)، جوان یونانی محبوب امپراتور هادریان (Hadrian)، را به یاد می‌آورد.

صورت دوم، نکته‌ای جالب‌تر دارد: زنانه است. هیلدرت آن را «دختری زیبا، به لطافت رویا و به زشتی شیطان» می‌نامد؛ صورتی که زنده و هوشیار است، اما با هوشی «بدخواهانه». به گفته او، چشمان این صورت هر بازدیدکننده‌ای را در اتاق دنبال می‌کرد و لب‌هایش بی‌وقفه تکان می‌خورد؛ هرچند دیگران صدایی نمی‌شنیدند، موردیک تمام «نجواهای نفرت‌انگیز» را می‌شنید.

طبق داستان، موردیک از پزشکانش خواهش کرده بود صورت دوم را خرد کنند، حتی اگر جان خودش را بگیرد. سرانجام، او با نوشیدن زهر به زندگی‌اش پایان داد و در وصیت‌نامه‌ای درخواست کرد در قبری بی‌نام دفن شود و صورت شیطانی نابود گردد «مبادا زمزمه‌های هولناکش در گور هم ادامه یابد».

زندگی دوم یک دروغ؛ پس از مرگ هیلدرت …

هیلدرت در سال ۱۸۹۶، یک سال پس از انتشار این داستان، درگذشت. اما در همان سال، دو پزشک آمریکایی کتابی با عنوان «ناهنجاری‌ها و شگفتی‌های پزشکی» («Anomalies and Curiosities of Medicine») منتشر کردند و مدعی شدند مطالب آن حاصل پژوهشی جامع در متون پزشکی است.

این کتاب، داستان ادوارد موردیک را کلمه‌به‌کلمه از مقاله هیلدرت کپی کرد، بدون ذکر منبع. نه نام نویسنده را آوردند و نه زحمت بررسی «انجمن علمی سلطنتی» را به خود دادند؛ نهادی که اگر جست‌وجو می‌کردند، درمی‌یافتند هرگز وجود نداشته است. همین حضور موردیک در متن شبه‌علمی، به داستان او رنگی از اعتبار بخشید؛ اعتباری که تا امروز باقی مانده است.

حتی تصاویر منتسب به جمجمه مومیایی‌شده موردیک نیز جعلی‌اند: خبرگزاری رویترز (Reuters) گزارش داد که این «جمجمه» در واقع مجسمه‌ای کاغذی‌خمیری از هنرمندی به نام ایوارت شیندلر (Ewart Schindler) است.

آیا واقعاً انسان‌هایی با دو صورت به دنیا می‌آیند؟

یکی از دلایل باورپذیری افسانه موردیک این است که پزشکی، ناهنجاری‌های مادرزادی بسیار نادری را می‌شناسد که باعث تولد نوزادان با دو صورت می‌شوند.

یکی از آن‌ها «دوچهرگی جمجمه‌ای» یا دیپروزوپوس (Diprosopus) است. بر اساس «دانشنامه پروژه جنین» (Embryo Project Encyclopedia) از دانشگاه ایالتی آریزونا (Arizona State University)، از سال ۱۸۶۴ تاکنون کمتر از ۵۰ مورد در جهان ثبت شده و بیشتر این نوزادان مرده به دنیا آمده‌اند. در دیپروزوپوس، یک تنه و دو صورت کنار هم در جلوی سر دیده می‌شود، نه صورتی کوچک در پشت سر؛ بنابراین وضعیتی مانند موردیکِ خیالی را توضیح نمی‌دهد.

در سال ۲۰۰۸، نوزاد دختری در روستایی نزدیک دهلی نو (New Delhi) با دو صورت متولد شد. برخی او را تجسد دوباره الهه هندو دورگا (Durga) دانستند. منابعی می‌گویند او در دوماهگی درگذشت.

گاهی داستان موردیک با نقص نادرتر کرانیوپاگوس پارازیتیکوس (Craniopagus Parasiticus) مقایسه می‌شود؛ حالتی که در حدود ۶ مورد از هر ۱۰ میلیون تولد رخ می‌دهد و در آن، سرِ یک دوقلوی نارس و فاقد اندام‌های حیاتی به سر کودک دیگر متصل است. در دست‌کم سه مورد، جراحان توانسته‌اند «دوقلوی انگلی» را جدا کرده و جان کودک را نجات دهند. با این حال، این وضعیت فقط در دوقلوهای همسان رخ می‌دهد و با داستان موردیک ــ که صورت دومش دخترانه توصیف شده ــ هم‌خوانی ندارد.

افسانه ادوارد موردیک نمونه‌ای کلاسیک از داستان‌پردازی شبه‌علمی است؛ روایتی غم‌انگیز که در بستر روزنامه‌نگاری زرد زاده شد، با متون پزشکی تکرار شد و در عصر شبکه‌های اجتماعی زندگی تازه‌ای یافت. هرچند علم پزشکی ناهنجاری‌های نادری را می‌شناسد، اما «مردی با دو صورت در پشت سر که نجواهای شیطانی می‌کرد»، هرگز وجود نداشته است.

نکته پایانی: عکس مشهور «موردیک» از یک مجسمه مومی در موزه‌ای در آلمان گرفته شده و جمجمه ترسناک منسوب به او نیز اثر هنرمند تام کوبلر (Tom Kuebler) است؛ نه بقایای انسانی گمشده از تاریخ.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا