دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
انتخاب سردبیرسریال زیر ذره بینسینما و تلویزیونمجله فرانگاهی اجمالی

بازگشت اغوا؛ خوانشی دوباره از «روابط خطرناک» به بهانه پایان سریال The Seduction

با پایان یافتن سریال The Seduction (اغوا) ــ که در فرانسه با نام Merteuil نیز شناخته می‌شود ــ دوباره نام یکی از ماندگارترین و بحث‌برانگیزترین رمان‌های تاریخ ادبیات اروپا بر سر زبان‌ها افتاده است: «Les Liaisons dangereuses» یا «روابط خطرناک» اثر پیر شودرلو دو لاکلوس. سریالی که خود را پیش‌درآمد و اقتباسی آزاد از این رمان معرفی می‌کند، بهانه‌ای مناسب است برای بازگشت به متن اصلی؛ رمانی که بیش از دو قرن پیش نوشته شد، اما هنوز در قلب روایت‌های مدرن از قدرت، اغوا، جنسیت و انتقام می‌تپد.

«روابط خطرناک» نخستین‌بار در ۲۳ مارس ۱۷۸۲، در چهار جلد منتشر شد. لاکلوس صراحتاً گفته بود که می‌خواهد اثری بنویسد که «از معمول فراتر برود، سر و صدا به پا کند و پس از مرگ نویسنده‌اش هم روی زمین بماند». پیش‌بینی‌ای که بی‌تردید درست از آب درآمد. این رمان نه‌تنها یکی از مهم‌ترین آثار اولیه ادبیات فرانسه محسوب می‌شود، بلکه به الگویی جاودانه برای روایت‌های پیچیده از روابط انسانی بدل شده است.

«روابط خطرناک» یک رمان نامه‌نگارانه (اپیستولری) است؛ یعنی تمام روایت از خلال نامه‌هایی شکل می‌گیرد که شخصیت‌ها برای یکدیگر می‌نویسند. اما برخلاف رمان‌های اخلاق‌گرایانه‌ای چون پاملا اثر ساموئل ریچاردسن، این‌جا نامه‌ها ابزار صداقت نیستند، بلکه ابزار فریب‌اند. هر شخصیت بسته به مخاطبش، چهره‌ای متفاوت از خود ارائه می‌دهد و حقیقت، نه در یک صدا، بلکه در تضاد میان صداها آشکار می‌شود.

داستان: بازی قدرت در لباس عشق

در مرکز روایت، دو شخصیت ایستاده‌اند که نامشان مترادف با اغوا و تباهی شده است:

  • مارکیز ایزابل دو مرتوی
  • ویکنت سباستین دو والمون

این دو، معشوقان سابقی هستند که رابطه‌شان به رقابت و دشمنی بدل شده است. آن‌ها از فاسد کردن دیگران لذت می‌برند؛ نه از سر نیاز مالی یا عاطفی، بلکه به‌مثابه یک بازی روشنفکرانه و ایدئولوژیک.

طرح انتقام مرتوی

مرتوی تصمیم دارد از مردی انتقام بگیرد که زمانی او را تحقیر کرده است: کنت دو ژرکور. ابزار این انتقام، دختر جوان و بی‌تجربه‌ای است به نام سسیل دو ولانژ که تازه از صومعه بیرون آمده و قرار است با ژرکور ازدواج کند. هدف مرتوی روشن است: تباه کردن سسیل پیش از ازدواج.

چالش والمون

در سوی دیگر، والمون هدفی «بلندپروازانه‌تر» انتخاب می‌کند: اغوای مادام دو تورول، زنی متأهل، مذهبی و به‌ظاهر دست‌نیافتنی. او برای اثبات پیروزی‌اش باید مدرک مکتوبی از این اغوا به مرتوی ارائه دهد؛ چراکه مرتوی وعده داده در صورت موفقیت، شبی را به او خواهد بخشید.

عشق، یا توهم عشق؟

آنچه بازی را خطرناک‌تر می‌کند این است که والمون، برخلاف انتظار خودش، به مادام دو تورول دل می‌بازد. این نقطه، جایی است که بازی قدرت به تراژدی بدل می‌شود. حسادت مرتوی، والمون را وادار می‌کند تورول را رها کند و همین خیانت، زنجیره‌ای از افشاگری‌ها، دوئل، مرگ و فروپاشی به راه می‌اندازد.

پایان‌بندی؛ مجازات یا ویرانی همگانی؟

  • والمون در دوئلی با شوالیه دانسنی (معشوق سسیل) کشته می‌شود.
  • پیش از مرگ، نامه‌هایی را افشا می‌کند که نقش مرتوی را در تمام دسیسه‌ها برملا می‌سازد.
  • مرتوی از نظر اجتماعی نابود می‌شود، به آبله مبتلا شده، زیبایی‌اش را از دست می‌دهد و نابینا می‌شود؛ یعنی همان سرمایه‌ای که با آن جهان را کنترل می‌کرد.
  • مادام دو تورول از غم و عذاب وجدان می‌میرد.
  • سسیل با ننگ و شرمساری به صومعه بازمی‌گردد.

هیچ‌کس پیروز نیست. این‌جا نه «فضیلت پاداش می‌گیرد» و نه «گناه به‌درستی مجازات می‌شود». همه چیز فرو می‌پاشد.

شخصیت‌ها: فراتر از تیپ‌های اخلاقی

یکی از دلایل ماندگاری «روابط خطرناک» پیچیدگی شخصیت‌های آن است. به‌ویژه:

مارکیز دو مرتوی

به تعبیر آندره مالرو، مرتوی یکی از نخستین شخصیت‌های تاریخ ادبیات اروپاست که کنش‌هایش بر پایه یک ایدئولوژی شکل می‌گیرد. او زنی است که آگاهانه تصمیم گرفته در جهانی مردسالار، از همان ابزارهای قدرت مردانه استفاده کند: فریب، بدن، هوش و بی‌رحمی. مرتوی «قربانی صرف» نیست؛ او معمار سقوط خویش است.

ویکنت دو والمون

والمون اغواگر کلاسیک است، اما نه تهی از احساس. عشق او به تورول ــ هرچند آلوده و خودخواهانه ــ شکافی در زره نیهیلیستی‌اش ایجاد می‌کند. همین شکاف، نقطه ضعف مرگبار اوست.

رمان و سیاست: نقد اشرافیت یا رسوایی اخلاقی؟

پس از انقلاب فرانسه، «روابط خطرناک» اغلب به‌عنوان نقدی تند بر فساد اشرافیت پیش از انقلاب خوانده شد. اما این خوانش، همواره محل بحث بوده است. بسیاری از اشراف و حتی ماری آنتوانت، از خوانندگان مشتاق رمان بودند. لاکلوس خود نیز از حمایت لویی فیلیپ دوم، دوک اورلئان، برخوردار بود.

شاید دقیق‌تر آن باشد که بگوییم لاکلوس نه مانیفست سیاسی نوشته و نه صرفاً داستانی رسوایی‌آمیز؛ بلکه کالبدشکافی بی‌رحمانه‌ای از لیبرتینیسم ارائه داده است. همان‌طور که وِیلَند یانگ می‌نویسد، صرف تحلیل دقیق این جهان اخلاق‌ستیز، خود به محکومیت آن می‌انجامد.

از رمان تا سریال: «The Seduction» چه می‌کند؟

سریال The Seduction ساخته ژان-باتیست دلافون، رویکردی متفاوت دارد. این اثر که با بازی آناماریا وارتولومئی، ونسان لاکوست، دایان کروگر و لوکاس براوو ساخته شده، پیش‌درآمدی آزاد بر رمان است. تمرکز سریال نه بر بازی‌های نهایی، بلکه بر شکل‌گیری شخصیت ایزابل دو مرتوی است: زنی که از قربانی یک فریب زناشویی، به یکی از خطرناک‌ترین ذهن‌های قرن بدل می‌شود.

در این‌جا، مرتوی دیگر صرفاً هیولایی سرد نیست؛ بلکه محصول تحقیر، سکوت اجباری، تبعید به صومعه و ساختن دوباره خویش در جهانی بی‌رحم است. سریال، انگیزه‌های روانی و اجتماعی او را برجسته می‌کند و از این نظر، خوانشی مدرن از متنی کلاسیک ارائه می‌دهد.

پایان «اغوا»: وفاداری، خیانت و بازنویسی سرنوشت مرتوی

(این بخش داستان قسمت پایانی The Seduction را لو می‌دهد)

پایان سریال The Seduction دقیقاً همان جایی است که اقتباس مدرن، با آگاهی کامل از متن کلاسیک «روابط خطرناک»، تصمیم می‌گیرد هم به آن ادای دین کند و هم جسورانه از آن فاصله بگیرد. اگر رمان لاکلوس با نابودی کامل همه بازیگرانش به پایان می‌رسد، سریال HBO Max پرسشی تازه مطرح می‌کند: اگر مارکیز دو مرتوی به‌جای «هیولا»، یک بازمانده باشد، چه؟

مرتویِ جدید: از شر مطلق تا زنِ زخم‌خورده

در رمان، ایزابل دو مرتوی در نهایت به بدترین شکل ممکن مجازات می‌شود: رسوایی اجتماعی، بیماری آبله، از دست دادن زیبایی و نابینایی. اما The Seduction از همان ابتدا تصمیم می‌گیرد این تصویر را بشکند. اینجا مرتوی (با بازی آناماریا وارتولومئی) نه زنی بی‌روح، بلکه محصول یک فریب بنیادین است: ازدواجی قلابی با والمون که او را به سکوت، صومعه و حذف اجتماعی محکوم می‌کند. لیبرتینیسم برای او نه تفنن، بلکه تنها زبان ممکن قدرت و آزادی است.

این نگاه، در قسمت پایانی به اوج می‌رسد.

حلقه محاصره: همه چیز علیه ایزابل

در قسمت ششم (فینال)، تمام خطوط روایی به هم می‌رسند:

  • کنت دو ژرکور مصمم است ایزابل را به جرم دوهمسری نابود کند؛
  • مادام دو روزموند، استاد و حامی او، التماس می‌کند که پاریس را ترک کند؛ پولی که ایزابل در اقدامی نمادین آن را می‌سوزاند؛
  • تشویق سسیل دو ولانژ به لیبرتینیسم، دانسنی را خشمگین و شکسته کرده؛
  • و در نهایت، سایه قدرت مطلق: پادشاه.

این‌جا، برخلاف رمان، ایزابل فرار نمی‌کند. او تصمیم می‌گیرد مستقیم به قلب قدرت برود.

دیدار دوباره با والمون: عشق یا آخرین بازی؟

در یکی از مهم‌ترین تفاوت‌ها با متن اصلی، فینال سریال شاهد یک شب وصال دوباره میان ایزابل و والمون است. والمون پیشنهادی شگفت‌انگیز می‌دهد: ازدواجی واقعی، از سر عشق، تا ازدواج قلابی گذشته را بی‌اعتبار کند و هر دو را از خطر نجات دهد.

اما تردید، همان جوهره «روابط خطرناک»، همچنان باقی است. آیا والمون واقعاً عاشق است؟ یا این هم فقط پیچیده‌ترین اغوای عمرش؟

همان‌طور که ونسان لاکوست (بازیگر والمون) می‌گوید:

«همیشه یک شک کوچک باقی می‌ماند. چون او عاشق است، اما اغوا کردن برایش لذت‌بخش است. این بزرگ‌ترین چالشی است که تا به حال داشته.»

رویارویی با قدرت: ورسای به‌جای دوئل نهایی

اگر در رمان، نقطه اوج با دوئل دانسنی و والمون و افشای نامه‌ها رقم می‌خورد، در سریال، این نقطه به ورسای منتقل می‌شود.

ایزابل با آگاهی از وجود نامه‌ها و مدارکی که می‌توانند او را نابود کنند، داوطلبانه به استقبال محاکمه می‌رود. در صحنه‌ای کلیدی، او به‌جای شکستن، به مادام دو روزموند لبخند زدن در برابر فاجعه را یادآوری می‌کند؛ دقیقاً همان درسی که روزموند در قسمت اول به او داده بود.
نقش‌ها عوض شده‌اند. شاگرد، استاد شده است.

و این‌بار، این وقار نتیجه می‌دهد.

سرنوشتی متفاوت: سقوط نکردن، بلکه معامله با قدرت

پادشاه، مجذوب زیبایی و روح سرکش ایزابل می‌شود و به‌جای نابود کردنش، او را معشوقه دربار می‌کند.
ایزابل آزاد نیست، اما:

  • امنیت دارد
  • ثروت دارد
  • و مهم‌تر از همه: حذف نشده است

این سرنوشت، نقطه مقابل پایان رمان است؛ جایی که مرتوی همه‌چیزش را از دست می‌دهد. سریال نشان می‌دهد که در جهان مدرن‌تر خود، زن باهوش شاید نابود نشود، بلکه جایگاهش را با قدرت معامله کند.

مرگ والمون: وفاداری به متن کلاسیک

با وجود تمام بازنویسی‌ها، سریال در یک نقطه به لاکلوس وفادار می‌ماند: والمون باید بمیرد.

او در دوئلی با دانسنی کشته می‌شود. اما دوربین، برخلاف رمان، به درون ذهنش می‌رود و به ما اطمینان می‌دهد که:

او ایزابل را واقعاً دوست داشت.

نمای پایانی: عشق، فقدان و «هله‌لویا»

آخرین تصویر سریال، ایزابل را نشان می‌دهد که نامه‌ای عاشقانه ــ نامه‌ای که هرگز خوانده نخواهد شد ــ بر مزار والمون می‌گذارد. و بر این تصویر، صدای جف باکلی با اجرای «Hallelujah» می‌نشیند.

انتخابی که به گفته جسیکا پالود، کارگردان سریال، نه فقط به‌خاطر تناسب ترانه با مضمون عشق و ویرانی، بلکه از دل تجربه شخصی او با این موسیقی آمده است. «هله‌لویا» این‌جا نه سرود رستگاری، بلکه سوگواره‌ای برای عشقی ناممکن است؛ عشقی که مثل همه روابط خطرناک، هم‌زمان مقدس و ویرانگر است.

تقابل گفت‌وگوی قرن هجدهم با قرن بیست‌ویکم

The Seduction در قسمت پایانی خود نشان می‌دهد که چگونه می‌توان با حفظ ستون‌های اصلی «روابط خطرناک» ــ اغوا، قدرت، بازی با احساسات و نامه‌ها ــ سرنوشت‌ها را بازتعریف کرد.

در رمان، مرتوی نابود می‌شود تا اخلاق حفظ شود. در سریال، مرتوی زنده می‌ماند تا نشان دهد اخلاق، خود بخشی از بازی قدرت است. و شاید همین تفاوت است که باعث می‌شود پس از پایان «اغوا»، دوباره به سراغ لاکلوس برگردیم؛ برای اینکه ببینیم این بازی خطرناک، از کجا شروع شد ــ و چرا هنوز تمام نشده است.

چرا «روابط خطرناک» هنوز زنده است؟

زیرا این رمان درباره چیزهایی حرف می‌زند که هرگز کهنه نمی‌شوند:

  • قدرت و میل
  • زبان به‌عنوان ابزار سلطه
  • عشق به‌مثابه میدان نبرد
  • و این پرسش هولناک که آیا انسان می‌تواند بدون ویران کردن دیگران، آزاد باشد؟

پایان The Seduction یادآور این حقیقت است که هر اقتباس تازه، دیر یا زود ما را به منبع بازمی‌گرداند. «روابط خطرناک» هنوز همان آینه‌ای است که اگر جرأت نگاه کردن داشته باشیم، شاید چهره اغواگر و بی‌رحم خودمان را در آن ببینیم.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا