دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
دانستنیمجله فرا

رنسانس: وقتی اروپا خود را دوباره کشف کرد

رنسانس یک کلمه فرانسوی است که معنایش می‌شود «تولد دوباره». اما تولد دوباره چی؟ تولد دوباره هنر، علم، فلسفه و از همه مهم‌تر، اعتماد به نفس انسان.

تصور کن قرن‌ها همه فکر می‌کردند بهترین روزها گذشته و انسان موجود ضعیف و گناهکاری است که فقط باید منتظر پایان باشد. بعد یکهو کسانی پیدا شدند و گفتند: «نه! انسان می‌تواند بسازد، خلق کند، کشف کند. ما توانایی‌های شگفت‌انگیزی داریم!»

کی و کجا اتفاق افتاد؟

رنسانس از حدود قرن ۱۴ در ایتالیا شروع شد – به‌ویژه در شهرهای ثروتمندی مثل فلورانس، ونیز و رم. بعد کم‌کم به بقیه اروپا رسید و تا قرن ۱۷ ادامه داشت.

چرا ایتالیا؟

  • تجارت پررونق بود و پول زیادی وجود داشت
  • خانواده‌های ثروتمند مثل مدیچی‌ها از هنرمندان حمایت می‌کردند
  • بقایای تمدن روم باستان همه‌جا بود و الهام‌بخش می‌شد

فلسفه رنسانس چه می‌گفت؟

۱. اومانیسم (Humanism) | انسان در مرکز

مهم‌ترین جریان فکری رنسانس، اومانیسم بود. اومانیست‌ها می‌گفتند:

«انسان موجود شگفت‌انگیزی است. می‌تواند فکر کند، هنر بیافریند، طبیعت را بشناسد و سرنوشتش را خودش بسازد.»

این یعنی به جای اینکه فقط امیدوار باشند، به زمین و زندگی و اکنونشان هم توجه کند.

یک مثال ساده: در قرون وسطی، نقاشی‌ها بیشتر از قدیسان بود. در رنسانس، هنرمندان شروع کردند به کشیدن انسان‌های معمولی، طبیعت، و حتی بدن انسان با تمام جزئیاتش.

بازگشت به یونان و روم باستان

رنسانسی‌ها عاشق متفکران یونان و روم باستان بودند – افلاطون، ارسطو، سیسرو. آن‌ها می‌گفتند:

«قرون وسطی این میراث را فراموش کرد. بیایید دوباره از آن‌ها یاد بگیریم.»

اما فقط تقلید نمی‌کردند. ایده‌های قدیم را می‌گرفتند و با نگاه تازه بازسازی می‌کردند.

فردگرایی | تو مهمی

در قرون وسطی، هویت آدم‌ها بیشتر با گروهشان تعریف می‌شد – خانواده، صنف، کلیسا. رنسانس گفت:

«تو به عنوان یک فرد ارزشمندی. استعدادهایت را کشف کن. نامت را جاودان کن.»

برای همین است که ما امروز اسم هنرمندان رنسانس را می‌دانیم – لئوناردو، میکل‌آنژ، رافائل – در حالی که هنرمندان قرون وسطی اغلب گمنام ماندند.

انسان همه‌کاره | هر چه بیشتر بدانی، بهتر

رنسانسی‌ها به «انسان جهانی» یا «انسان همه‌کاره» اعتقاد داشتند. یعنی یک آدم ایده‌آل کسی است که هم هنر بداند، هم علم، هم ورزش، هم سیاست.

نمونه کامل: لئوناردو داوینچی – نقاش، مجسمه‌ساز، مهندس، موسیقی‌دان، کالبدشناس، مخترع و ده‌ها چیز دیگر. همه این‌ها در یک نفر!

چهره‌های مهم فلسفه رنسانس

متفکر ایده اصلی
پترارک پدر اومانیسم؛ گفت باید به متون کلاسیک یونان و روم برگردیم
پیکو دلا میراندولا نوشت «انسان می‌تواند هر چه بخواهد بشود – نیک‌سرشت یا حیوان، انتخاب با خودش است»
نیکولو ماکیاولی سیاست را از اخلاق جدا کرد؛ گفت حاکم باید واقع‌بین باشد نه آرمان‌گرا
اراسموس خواستار اصلاح کلیسا بود؛ می‌گفت مسیحیت واقعی ساده و انسانی است
توماس مور کتاب «آرمان‌شهر» را نوشت؛ جامعه‌ای خیالی که در آن همه برابرند
میشل دو مونتنی پدر «جستار»؛ درباره خودش و تجربه‌هایش می‌نوشت و می‌گفت «چه می‌دانم؟»

تفاوت فلسفه رنسانس با قرون وسطی

موضوع قرون وسطی رنسانس
مرکز توجه باور انسان و زندگی زمینی
منبع دانش کلیسا تجربه، مشاهده و متون کلاسیک
هنر خدمت به کلیسا بیان زیبایی و خلاقیت انسان
فرد بخشی از جمع موجودی یگانه و ارزشمند
نگاه به گذشته یونان و روم = دوران سیاه یونان و روم = الهام‌بخش

چرا رنسانس مهم است؟

رنسانس پل زد بین دنیای قدیم و دنیای مدرن. بدون رنسانس:

  • انقلاب علمی نبود – گالیله و نیوتن روی شانه‌های رنسانسی‌ها ایستادند
  • حقوق بشر نبود – ایده ارزشمندی فرد از اینجا شروع شد
  • دموکراسی مدرن نبود – فکر اینکه انسان‌ها می‌توانند سرنوشتشان را بسازند
  • هنر مدرن نبود – آزادی خلاقیت از رنسانس آمد

یک مثال ساده از تغییر نگاه

نقاشی قرون وسطایی: چهره‌ها صاف و بی‌احساس‌اند. پس‌زمینه طلایی است. همه چیز نمادین است و قرار است پیام معنوی بدهد.

نقاشی رنسانسی: چهره‌ها زنده‌اند و احساس دارند. پرسپکتیو وجود دارد. نور و سایه طبیعی است. انگار داری آدم واقعی می‌بینی.

این تفاوت فقط در تکنیک نیست – در نگاه به انسان است.

دفعه بعد که به یک نقاشی زیبا نگاه کردی، کتابی خواندی که درباره تجربه انسانی بود، یا فکر کردی «من می‌توانم زندگی‌ام را تغییر دهم» – بدان که این طرز فکر را مدیون رنسانسی‌ها هستی!


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا