دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار سینماانتخاب سردبیرسلبریتی جهانمصاحبه و گفتگو

رویارویی دو اسطوره؛ گفت‌وگوی صریح جنیفر لارنس و لئوناردو دی‌کاپریو درباره بازیگری، زندگی و عبور از مرزها

از خاطرات کودکی در سیتکام‌ها تا چالش‌های فرساینده نقش‌های تازه؛ گفت‌وگویی بی‌پرده درباره «One Battle After Another»، «Die My Love» و همکاری دوباره با مارتین اسکورسیزی

این گفت‌وگو، نقطه پایان یکی از پرستاره‌ترین و هیجان‌انگیزترین سلسله گفت‌وگوهای «بازیگر با بازیگر» است؛ جایی که جنیفر لارنس و لئوناردو دی‌کاپریو، دو بازیگر برنده اسکار و از بزرگ‌ترین ستاره‌های حال حاضر سینمای جهان، روبه‌روی هم می‌نشینند. هر دو نه‌تنها به‌خاطر انتخاب‌های هنری‌شان، بلکه به‌دلیل سبک زندگی و حضورشان روی فرش قرمز، همواره زیر ذره‌بین هستند.

دی‌کاپریو با فیلم «One Battle After Another» ساخته پل توماس اندرسن، در قامت بازیگر اصلی یک فیلم اکشنِ اندیشمندانه ظاهر شده؛ اثری که سال‌ها در ذهن اندرسن شکل گرفته است. در سوی دیگر، جنیفر لارنس یکی از عمیق‌ترین و تکان‌دهنده‌ترین بازی‌های دوران حرفه‌ای‌اش را در «Die My Love» به کارگردانی لین رمزی ارائه می‌دهد؛ روایتی از مادری تازه‌کار که زیر فشار افسردگی پس از زایمان، مرزهای واقعیت برایش فرو می‌ریزند. این دو هم‌بازی قدیمی، در گفت‌وگویی صمیمی و پرجزئیات، از گذشته‌های مشترک، عادت‌های کاری، تجربه‌های شخصی و پروژه‌های پیشِ رو با مارتین اسکورسیزی می‌گویند؛ گفت‌وگویی که همزمان صادقانه، عمیق و گاه بسیار خنده‌دار است.

لئوناردو دی‌کاپریو: ما کِی همدیگه رو دیدیم؟

جنیفر لارنس: راستش یادم نمیاد اولین بار کِی دیدمت. جایی تو ولی (Valley)

دی‌کاپریو: ولی نه.

لارنس: هیلز. (The Hills؛ منظور Hollywood Hills و اطرافش در لس‌آنجلس است، نه San Fernando Valley) راستی، «One Battle After Another» محبوب‌ترین فیلمیه که تو کل زندگیم دیدم.

دی‌کاپریو: بس کن!

لارنس: تو واقعاً بازیگر فوق‌العاده‌ای هستی و این بهترین اجراییه که تا حالا ازت دیدم. چیزی که خیلی توجهم رو جلب کرد ــ چون خودت رو می‌شناسم ــ این بود که شخصیت باب، خام‌ترین و در عین حال گرم‌ترین کاراکتریه که از تو دیدم. منو یاد پدر و مادرت و ارزش‌هاشون انداخت. می‌دونم که خیلی ضدجریان غالب بودن. باب بیشتر از خودت اومده یا پل توماس اندرسن این مردِ گرم و دوست‌داشتنی رو بهت داد؟

دی‌کاپریو: این پروژه برای پل خیلی شخصی بود. حدود ۱۵ تا ۲۰ سال داشت روش کار می‌کرد. کاملاً با حال‌وهوای امروز مرتبطه. الهامش از «Vineland» گرفته شده، ولی پل روایت خودش رو ساخته. ایده مردی که زمانی انقلابی بوده و حالا داره سعی می‌کنه خودش رو با دنیای مدرن وفق بده، در حالی که با دخترش هیچ ارتباطی نداره و عملاً از زندگی دست کشیده، مدت‌ها تو ذهنش بوده. درباره ضدفرهنگ بودن هم بله، ولی پدر و مادرم یکم متفاوت بودن. پدرم یه زمانی با اَبی هافمن رفت‌وآمد داشت. هیپی بودن، اما شخصیت‌های فیلم خیلی انقلابی‌تر و افراطی‌تر از اون چیزهایی هستن که پدر و مادرم تجربه کرده بودن.

لارنس: فکر کنم پدرت بمب‌سازی هم بلد بوده! (می‌خندد) راستی، خودت حواست به جنبه کمدی کار بود؟ من فکر می‌کنم خنده‌دارترین آدم‌ها شبیه الک بالدوین هستن؛ کسانی که نقش رو با نهایت جدیت بازی می‌کنن. من نمی‌تونم این‌کارو بکنم. تو «No Hard Feelings» انقدر حواسم به شوخی‌ها بود که مدام با خودم می‌گفتم «آخ جون، الان قراره یه شوخی بیاد!». تو می‌دونستی داری خنده‌دار بازی می‌کنی؟

دی‌کاپریو: خنده‌دار بودنش از موقعیت می‌اومد. این تصور که باب قراره از تمام مهارت‌های انقلابی گذشته‌اش استفاده کنه، در حالی که انقدر نشئه است که حتی از جاش بلند نمی‌شه. هر بار به لحظه‌ای می‌رسیدیم که انگار قراره کار قهرمانانه‌ای بکنه، همون لحظه همه‌چیز فرو می‌ریخت. حتی تا سکانس پایانی که باز هم فکر می‌کردیم شاید بالاخره کاری بکنه، ولی نه… نمی‌کنه.

لارنس: شخصیت بنیسیو دل تورو هم هرگز اون لحظه طلایی‌ش رو به دست نمیاره، با اینکه این‌همه زحمت می‌کشه؛ مثل این‌که هیچ‌وقت سوار اسب نمی‌شه و به سمتِ افق نمی‌تازه. شیمی تو و بنیسیو فوق‌العاده‌ست. تا حالا همدیگه رو بوسیدین؟

دی‌کاپریو: (می‌خندد) نه. اتفاقاً اون داشت روی «The Phoenician Scheme» کار می‌کرد و ما منتظرش بودیم. سه ماه تولید رو خوابوندیم. بعدش اومد و گفت: «من آماده نیستم.» ولی وقتی وارد پروژه شد، دقیقاً می‌دونست شخصیتش کیه و کل فیلم با حضورش تغییر کرد. تمام سکانس‌های جاده‌ای ما نتیجه این بود که بنیسیو گفت: «سنسی این آدمه.»

لارنس: تو پشت صحنه، پلی‌بک نگاه می‌کنی؟

دی‌کاپریو: بستگی به فیلم داره.

لارنس: برای «One Battle After Another» نگاه کردی؟

دی‌کاپریو: نه. حالا تو از «Die My Love» بگو. منو یاد موج نوی فرانسه انداخت. فوراً به «A Woman Under the Influence» فکر کردم؛ یکی از فیلم‌ها و اجراهای موردعلاقه‌م. فوق‌العاده بودی. چرا این نقش رو انتخاب کردی؟

لارنس: مرسی. مارتین اسکورسیزی کتاب رو توی باشگاه کتاب‌خوانی‌ش خونده بود و بهم گفت: «باید ازش فیلم بسازی و خودت هم بازیش کنی.» وقتی شروع به خوندنش کردم، اصلاً نمی‌فهمیدم چطور می‌شه ازش فیلم ساخت. نویسنده، آریانا هارویچ، تونسته بود اون افسردگی عمیق هویتی رو، که قابل توضیح نیست، خیلی شاعرانه توصیف کنه؛ با تصویر گم شدن توی جنگل و استعاره‌ها. مدام فکر می‌کردم اگه برم پیش مارتی و بگم «نمی‌فهممش، بده به یکی دیگه»، بد می‌شه. بعد فهمیدم که این اثر شعره، نه یک داستان کلاسیک. اون‌جا بود که فهمیدم فقط لین رمزی می‌تونه این فیلم رو بسازه. به نظرم خودش یک شاعره.

دی‌کاپریو: چه چیزهایی از کتاب اومده تو فیلم و چی تغییر کرد؟

لارنس: لین خیلی چیزها رو تغییر داد. مثلاً تو فیلم، زوج اصلی تازه به شهر اومدن، در حالی که تو کتاب این‌طور نیست. این تغییر، انزوای شخصیت من رو خیلی بیشتر کرد. مثل ببر توی قفس راه می‌ره. این حس انزوا رو خیلی از والدین تازه‌کار تجربه می‌کنن؛ این‌که «الان زندگی من چیه؟»

دی‌کاپریو: من مدام نگران بودم که قراره چه بلایی سر بچه‌ات بیاد.

لارنس: منم!

دی‌کاپریو: شخصیتت کاملاً از هم گسیخته بود و حس می‌کردم ازش هر کاری برمیاد. واقعاً مضطربم کرد.

لارنس: دیدن تو در نقش پدر در «One Battle After Another» خیلی دوست‌داشتنی بود. تو فیلم ما اما، بچه واقعاً خوب رسیدگی نمی‌شه. من و راب هر دو توی زندگی واقعی پدر و مادر هستیم. راب حتی نوزاد داشت و نمی‌تونستیم اون بی‌تفاوتی رو بازی کنیم. همین باعث تغییر مسیر کار شد. نگاه جامعه به افسردگی پس از زایمان خیلی ساده‌انگارانه‌ست؛ این‌که فقط «با بچه‌ات ارتباط نمی‌گیری». ولی شکل دیگه‌ای هم داره؛ این‌که ازدواجت فرسوده می‌شه، چون پویایی رابطه کاملاً عوض می‌شه.

دی‌کاپریو: ما هم این رو با شخصیت تیانا تیلور تو فیلم‌مون داشتیم. این حس که من بچه رو بیشتر از همسرم دوست دارم و اون به بچه حسادت می‌کنه. تو و من هر دو خیلی زود وارد این حرفه شدیم. تو چند سالت بود که شروع به تست دادن کردی؟

لارنس: حدود ۱۴ سالگی، تو نیویورک.

دی‌کاپریو: من ۱۲ سالم بود. قبل از «Winter’s Bone» کلی تبلیغ بازی کرده بودی، درسته؟

لارنس: آره. و هر دومون هم تو سیتکام‌ها بودیم.

دی‌کاپریو: سیتکام تو چی بود؟

لارنس: مال تو «Growing Pains» بود که هر روز بعد مدرسه می‌دیدمش. مال من «The Bill Engvall Show» بود که فکر نکنم کسی جز من و پدر و مادرم دیده باشه.

دی‌کاپریو: چند سال توش بودی؟

لارنس: دو سال. وقتی «Winter’s Bone» تموم شد، سریال کنسل شد. دقیقاً به‌موقع.

دی‌کاپریو: من فقط یک سال تو «Growing Pains» بودم و بعدش «This Boy’s Life» رو گرفتم؛ اولین نقش اصلی‌ام. همه خیلی هوام رو داشتن. قرار بود یک سال دیگه هم تو سریال بمونم، ولی آلن تیک و بقیه گفتن: «بذارید این بچه بره فیلمش رو بازی کنه.» واقعاً لحظه فوق‌العاده‌ای بود.

لارنس: معمولاً این‌قدر مهربون نیستن.

دی‌کاپریو: اولین تبلیغت چی بود؟

لارنس: یک پروموی MTV برای «Super Sweet 16». من رو روی یک تخت روان می‌بردن و بعد ول‌ام می‌کردن.

دی‌کاپریو: تو خود برنامه بودی؟

لارنس: نه، پولش رو نداشتیم. فقط نقش یه دختر پولدار خیالی رو داشتم که تولد خیلی اغراق‌آمیزی داره.

دی‌کاپریو: یکی از دلایلی که من بچگی می‌خواستم بازیگر بشم این بود که از محله‌مون فرار کنم. ناپدریم تبلیغ زیاد کار می‌کرد و من دیدم می‌شه بابتش پول گرفت. شدم همون مادر صحنه، والدینم رو وادار می‌کردم ببرنم تست. می‌گفتم این پول، سرمایه تحصیلم می‌شه. مدتی هیچی نگرفتم. یه تبلیغ Matchbox گرفتم که نقش یه گنگستر با موهای صاف و کیف دستی داشتم.

لارنس: با همون قیافه رفتی تست؟

دی‌کاپریو: آره، موهام رو خوابوندم، کاپشن چرمی پوشیدم. «Mickey’s Safety Club» رو هم بازی کردم؛ برنامه‌ای درباره خطر مواد مخدر. اولین سریال تلویزیونی‌ام «The Outsiders» بود. این کل کارنامه منه! (می‌خندد)

لارنس: این می‌رسونه منو به یک سوال. پل توماس اندرسن مدت‌ها نهنگ سفیدت بود، مخصوصاً بعد از این‌که «Boogie Nights» رو بازی نکردی. الان نهنگ سفیدت کیه؟

دی‌کاپریو: کارگردان‌های بزرگ زیادهستن. دیمین شزل خیلی بااستعداده، مایکل مان فوق‌العاده‌ست و همیشه دوست داشتم باهاش کار کنم. ولی پل کسی بود که نسل من بهش نگاه می‌کرد. نزدیک بود «Boogie Nights» رو با هم کار کنیم و بعد دیدم تو این ۲۵ سال چطور مسیر خلاقه‌اش رو طی کرد.

لارنس: «Boogie Nights» رو رد کردی؟

دی‌کاپریو: یه جورایی. تولید «Titanic» و این فیلم با هم تداخل داشت. شاید می‌شد جورش کرد.

لارنس: «Titanic» رو دوباره دیدی؟

دی‌کاپریو: نه. اصلاً دوباره ندیدمش.

لارنس: باید ببینی. الان هم خیلی خوبه.

دی‌کاپریو: تو فیلم‌هات رو می‌بینی؟

لارنس: نه. البته اگه «Titanic» داشتم، می‌دیدمش. یه بار خیلی مست بودم و «American Hustle» رو گذاشتم ببینم خوب بازی کردم یا نه. یادم نیست جواب چی بود! (می‌خندد)

دی‌کاپریو: می‌خواستم درباره دیوید او. راسل بپرسم. چی ازت بیرون کشید؟

لارنس: واقعاً بهم یاد داد چطور بازی کنم. می‌دونم با بقیه سخت بوده. ولی برای من شبیه مربی سخت‌گیر بود. «بلندتر»، «آروم‌تر»، «این مزخرف بود»، «دوباره». من ۲۱ سالم بود…

دی‌کاپریو: با لین هم همین‌طور بود؟

لارنس: اون بعد از شروع فیلم‌برداری کاملاً کنار می‌ایستاد. دنیا رو می‌سازه و بعد فقط تماشا می‌کنه. راستی، تو تا حالا برهنه جلوی دوربین شدی؟

دی‌کاپریو: آره. «Total Eclipse» درباره آرتور رمبو، وقتی ۱۷ یا ۱۸ سالم بود. تو «The Aviator» هم یه مقدار.

لارنس: حس می‌کنم بخش خلاق ذهنم و بخش سیاسی‌ام به هم وصلن. تو هم همین‌طوری؟

دی‌کاپریو: نه دقیقاً. ولی سخته درباره دنیای امروز حرف بزنی. «Don’t Look Up» رو با هم کار کردیم. بدون طنز یا طعنه، مردم پس می‌زنن. دهه هفتاد فیلم‌هایی مثل «The Parallax View»، «Three Days of the Condor» یا «All the President’s Men» خیلی جدی گرفته می‌شدن. الان جامعه انقدر دوقطبی شده که اگه طرف یکی رو بگیری، نصف تماشاگرها رو از دست می‌دی.

لارنس: عادت خوب و بدت به‌عنوان بازیگر چیه؟ می‌تونم خودم جواب بدم؟

دی‌کاپریو: حتماً، بهتره.

لارنس: تو ماشین ایده‌ای. کلی ایده می‌ریزی که بعضی‌هاش غیرضروریه.

دی‌کاپریو: ولی بالاخره بعضی‌هاش می‌گیره.

لارنس: عادت بد من اینه که آخر روز کاملاً همه‌چی رو تموم می‌کنم و به فردا فکر نمی‌کنم. صبحش توی گریم دیوونه می‌شم.

دی‌کاپریو: ولی برای زندگی خوبه.

لارنس: آره، ولی صبحش جهنمه. تو «Silver Linings» یه صحنه داشتم که فقط آمار ورزشی داد می‌زدم سر رابرت دنیرو. نمی‌دونستم همون روز فیلم‌برداریه. نزدیک بود وقتم رو تلف کنم. این بدترین عادته.

دی‌کاپریو: ولی عالی از آب دراومد.

لارنس: برداشت اول عالی بود، بعدش همه خراب. مثل این‌که با لباس زیر بری مدرسه. ما هر دو موقع کار روی خواب وسواس داریم. تو «Red Sparrow» اشتباهی به‌جای قرص خواب، آدرال خوردم. نخوابیدم و باید جمله «Senate Armed Services Committee» (کمیته نیروهای مسلح سنای آمریکا) رو با لهجه روسی می‌گفتم. افتضاح بود. یه بار هم صبح آمبین خوردم. سر صحنه «The Hunger Games» داشتم هالوسینیشن (تجربه‌های حسی و ادراکی نادرست) می‌دیدم. الیزابت بنکس خیلی عصبانی شده بود!

دی‌کاپریو: اشتباهات کلیدی!

لارنس: خب، قراره دوباره با هم کار کنیم. چیزی هست که حتماً باید درباره مارتین اسکورسیزی بدونم؟

دی‌کاپریو: قراره کلی مرجع سینمایی بهت بده.

لارنس: یعنی باید همشونو ببینم؟

دی‌کاپریو: معمولاً روی DVD می‌ده. اگه نداری، یکی بخر.

لارنس: وای خدایا!

دی‌کاپریو: بعضی‌وقت‌ها فقط برای یه سکانس، کل یه فیلم رو نمایش می‌ده. شاید حتی چند فیلم ترسناک ژاپنی ببینیم فقط برای گرفتن فضا. لذت می‌بری، مطمئن باش.

لارنس: واقعاً از این‌که دوباره با من کار می‌کنی هیجان‌زده‌ای؟

دی‌کاپریو: کی می‌تونه نباشه؟


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا