دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
سلبریتی ترکیه

زینب باستیک برای اولین بار از ماجرای خواستگاری خنده‌دار در پاریس گفت

زینب باستیک (Zeynep Bastık) که در ماه‌های اخیر هم با موفقیت‌های حرفه‌ای‌اش و هم با رابطه عاشقانه‌اش با سرکای توتونجو (Serkay Tütüncü) در کانون توجه رسانه‌ها قرار داشته، این بار با تعریف ماجرای خواستگاری‌اش در پاریس مخاطبان را غافلگیر کرد. این خواننده محبوب در برنامه ابراهیم سلیم (İbrahim Selim)، جزئیات پیشنهادی را که قرار بود کاملاً رمانتیک باشد اما در نهایت رنگ‌وبوی یک کمدی تمام‌عیار به خود گرفت، با لحنی صمیمی و طنزآمیز روایت کرد.

زینب باستیک توضیح داد که پیش از سفر سالگردشان به پاریس، مدتی با خودش فکر می‌کرده شاید در این سفر پیشنهاد ازدواجی در کار باشد. اما دوستانش با صحبت‌هایی که با او کرده بودند، باعث شدند انتظارش کاملاً از بین برود. او گفت دوستانش مدام به او می‌گفتند بهتر است خودش را درگیر چنین فکری نکند و فقط از سفر لذت ببرد تا بعداً ناامید نشود.

این خواننده گفت: «خواستگاری من خیلی خنده‌دار بود. قرار بود در پاریس سالگرد دوم‌مان را جشن بگیریم. من هم از چند ماه قبل با خودم می‌گفتم نکند قرار است این اتفاق بیفتد؟ اما دخترها به من می‌گفتند عزیزم این فقط سالگرد است، بعداً ناامید نشو و از پاریس لذت ببر. برای همین انتظارم کاملاً صفر شده بود.»

اما ماجرا از جایی بامزه شد که او به محض ورود به هتل در پاریس، با چهره‌هایی روبه‌رو شد که اصلاً انتظار دیدنشان را نداشت. زینب باستیک گفت شب قبل از پرواز، دوستان نزدیکش را در خانه‌اش در استانبول گذاشته و صبح راهی سفر شده بود، اما وقتی وارد هتل شد، همان دوستان را ناگهان مقابل خود دید و همه‌چیز را همان لحظه فهمید.

او در توصیف آن لحظه گفت: «ظهر که وارد هتل در پاریس شدم، دیدم همان دوستانی که دیشب ساعت ۱۰:۳۰ در خانه‌ام در استانبول گذاشته بودم، آنجا هستند. همان وعده اول همه‌چیز لو رفت. همسر مدیر برنامه‌ام، ییعیت را دیدم؛ بدون اغراق لب‌هایش کاملاً سفید شده بود. برگشتم به سرکای و گفتم اینجا چه خبر است؟ چطور ممکن است؟ همان لحظه فهمیدم ماجرا چیست.»

زینب باستیک ادامه داد که بعد از لو رفتن این غافلگیری، او و سرکای توتونجو تلاش کرده‌اند طوری رفتار کنند که انگار چیزی معلوم نشده است؛ اما همین تلاش، موقعیت را خنده‌دارتر کرده بود. او با شوخی گفت هر دو در خیابان‌ها با رفتاری عجیب راه می‌رفتند تا سورپرایز همچنان حفظ شود، در حالی که خودش از درون کاملاً هیجان‌زده و آشفته بوده است.

این هنرمند گفت: «من سعی می‌کردم لو ندهم که فهمیده‌ام و مثلاً می‌گفتم یعنی برای سالگردمان با دوستان‌مان سفر برنامه‌ریزی کرده‌ای؟ سرکای هم می‌گفت آره، خواستم دوباره همه را جمع کنم و با هم سفر برویم. بعد ما دو نفر در خیابان‌ها کاملاً با رفتاری عجیب راه می‌رفتیم. از یک طرف سعی می‌کردم طوری رفتار کنم که انگار چیزی نفهمیده‌ام تا باز هم آن سورپرایز را تجربه کنیم، از طرف دیگر در دلم غوغا بود؛ چون قرار بود شب از من خواستگاری شود و من دنبال خریدن یک تی‌شرت سفید بودم.»

او در پایان تأکید کرد که همین لو رفتن زودهنگام، این خاطره را برایشان خاص‌تر و دوست‌داشتنی‌تر کرده است. زینب باستیک گفت اگر همه‌چیز طبق یک سناریوی معمول و کاملاً رمانتیک پیش می‌رفت، شاید این اندازه به آن‌ها شباهت نداشت.

او در پایان این روایت بامزه گفت: «این دقیقاً خواستگاری‌ای بود که به ما می‌آمد. اینکه ماجرا لو رفت، آن را خاص‌تر کرد. اگر این اتفاق نمی‌افتاد، احتمالاً فقط یک خواستگاری رمانتیک معمولی می‌شد، اما این‌طوری خیلی خیلی شیرین شد.»


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا