دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
آمریکای شمالیدرامرمانتیکمعرفی سریالمعرفی فیلم و سریال

سریال «هر سال پس از آن» (Every Year After)

روایتی عاشقانه، نوستالژیک و احساسی از عشق اول، حسرت و بازگشت به گذشته

بعضی داستان‌های عاشقانه فقط درباره این نیستند که چه کسی عاشق چه کسی می‌شود. بعضی از آن‌ها بیشتر درباره زمان‌اند؛ درباره تابستان‌هایی که گذشته‌اند، آدم‌هایی که ما را برای همیشه تغییر داده‌اند، انتخاب‌هایی که در لحظه ساده به نظر می‌رسیدند اما سال‌ها بعد تبدیل به سنگینیِ همیشگی زندگی شده‌اند. «هر سال پس از آن» دقیقاً از همین جنس آثار است؛ درامی عاشقانه که نه‌فقط بر شور عشق اول، بلکه بر اثر ماندگار آن در حافظه و زندگی آدم‌ها تمرکز می‌کند.

«هر سال پس از آن» (Every Year After) یک سریال درام عاشقانه آمریکایی است که توسط امی بی. هریس و لیلا گرشتاین ساخته شده و اقتباسی است از رمان پرفروش «هر تابستان پس از آن» نوشته کارلی فورچون. این سریال نخستین نمایش جهانی خود را در جشنواره ترایبکا در تاریخ ۸ ژوئن ۲۰۲۶ تجربه کرد و دو روز بعد، یعنی ۱۰ ژوئن ۲۰۲۶، از طریق پلتفرم پرایم ویدئو (Amazon Prime Video) در دسترس مخاطبان قرار گرفت.

از همان ابتدا روشن است که با یک عاشقانه ساده و سرراست روبه‌رو نیستیم. «هر سال پس از آن» اثری است که میان گذشته و حال رفت‌وآمد می‌کند، عشق نوجوانی را در کنار زخم‌های بزرگسالی می‌گذارد و از دل یک بازگشت اجباری به خانه، داستانی درباره پشیمانی، بلوغ، دوستی، فقدان و امکان دوباره شروع کردن می‌سازد. در قلب این روایت، دختری به نام پِرسی فریزر قرار دارد؛ زنی که سال‌هاست از گذشته‌اش فرار می‌کند، اما مرگ زنی که برایش مثل مادر دوم بوده، او را وادار می‌کند دوباره به همان شهری برگردد که هم شیرین‌ترین خاطراتش را در خود دارد و هم دردناک‌ترینشان را.

شاید به همین دلیل است که یکی از جمله‌های ماندگار این داستان، این‌قدر زود در ذهن می‌ماند: «سال‌ها از آنچه که کرده بودم فرار کردم.» این جمله نه‌فقط حال و هوای پرسی، بلکه جوهره کل سریال را توضیح می‌دهد. «هر سال پس از آن» روایتی است درباره فرار از گذشته، و درباره لحظه‌ای که دیگر نمی‌توانی فرار کنی.

معرفی؛ یک عاشقانه بزرگسالانه با ریشه در نوستالژی تابستان

در سال‌های اخیر، اقتباس‌های تلویزیونی از رمان‌های عاشقانه محبوب، به‌ویژه آثاری که بر احساس نوستالژی، بلوغ و روابط عاطفی پیچیده تکیه دارند، با استقبال فراوانی مواجه شده‌اند. «هر سال پس از آن» هم در همین مسیر قرار می‌گیرد، اما سعی می‌کند فراتر از یک عاشقانه نوجوانانه صرف حرکت کند. اگرچه ریشه‌های داستان در تابستان‌های نوجوانی و اولین احساسات عمیق عاشقانه است، اما لحن کلی سریال به‌وضوح بزرگسالانه‌تر و اندوهگین‌تر است.

این مجموعه در هشت قسمت ساخته شده و داستانش در دو خط زمانی پیش می‌رود: یکی در گذشته، جایی که پرسی در تابستان‌های نوجوانی‌اش با دو برادر همسایه آشنا می‌شود و آرام‌آرام وارد اولین عشق زندگی‌اش می‌شود؛ و دیگری در زمان حال، جایی که او پس از یک دهه دوری، با دلی پر از اضطراب و پشیمانی به شهر بریز بِی بازمی‌گردد؛ شهری خیالی در کنار دریاچه در منطقه‌ای روستایی از انتاریوی کانادا.

اگر بخواهیم خیلی خلاصه بگوییم، «هر سال پس از آن» درباره این است که بعضی آدم‌ها، بعضی مکان‌ها و بعضی فصل‌ها، هرگز از ما جدا نمی‌شوند. حتی اگر سال‌ها از آن‌ها دور باشیم، همچنان درون ما زندگی می‌کنند. سریال هم با همین ایده جلو می‌رود و از تماشاگر می‌خواهد با گذشته شخصیت‌ها نه‌فقط به‌عنوان خاطره، بلکه به‌عنوان نیرویی زنده و اثرگذار روبه‌رو شود.

داستان سریال؛ بازگشت به جایی که همه‌چیز از آنجا شروع شد

داستان از سیاتل آغاز می‌شود. پرسفون «پرسی» فریزر در مهمانی نامزدی بهترین دوستش شانتال مشغول سخنرانی است؛ سخنرانی‌ای درباره عشق، پیدا کردن «همیشه»، و خوشبختی ماندگار. اما از همان لحظه مشخص است که خود او چندان به حرف‌هایی که می‌زند باور ندارد. پشت لبخندها و کلمات درست، زنی ایستاده که چیزی درونش هنوز حل نشده، زخم کهنه‌ای هنوز بسته نشده، و گذشته‌ای هنوز اجازه نداده او واقعاً جلو برود.

همه‌چیز زمانی تغییر می‌کند که تلفنی از مردی دریافت می‌کند که ده سال است با او حرف نزده: چارلی فلورک. چارلی خبر می‌دهد که مادرش، سو، بعد از مبارزه با سرطان از دنیا رفته است. همین خبر کافی است تا پرسی دچار حمله اضطرابی شود. چون مرگ سو فقط مرگ یک زن مهربان نیست؛ برای پرسی، مرگ کسی است که روزی برایش نقش پناهگاه، راهنما و چیزی شبیه مادر دوم را داشته. دعوت به مراسم یادبود سو، در واقع دعوت به رویارویی با تمام چیزهایی است که پرسی سال‌ها از آن‌ها فرار کرده است.

فردای آن روز، پرسی همراه شانتال راهی بریز بِی می‌شود؛ شهر دریاچه‌ای کوچکی که او از سیزده تا هجده سالگی، شش تابستان از زندگی‌اش را در آن گذرانده است. از اینجا به بعد، سریال با رفت‌وآمد میان گذشته و حال، به‌تدریج نشان می‌دهد که این شهر برای پرسی چه معنایی دارد. جایی که او نخستین بار با چارلی و برادر کوچک‌ترش سم آشنا شد. جایی که شب‌های فیلم ترسناک، دوستی‌های تابستانی، کار در رستوران تاورن، شنا در دریاچه، آتش‌های شبانه و بوسه‌های دزدکی، بخشی از بزرگ شدنش را ساختند. و در عین حال، همان جایی که اشتباهات بزرگ، سکوت‌های دردناک و جدایی‌های غیرقابل ترمیم نیز در آن شکل گرفتند.

سم، که زمانی بهترین دوست پرسی بود، به مرور تبدیل به عشق اول او می‌شود؛ عشقی که هم آرام‌آرام می‌شکفد و هم به‌شدت اثرگذار است. اما چون ما از همان ابتدا می‌دانیم که پرسی و سم سال‌ها از هم دور بوده‌اند، هر خاطره شیرین میان آن‌ها، سایه‌ای از غم هم با خود دارد. سریال درست از همین تضاد تغذیه می‌کند: شیرینی شروع، در کنار سنگینی پایان.

به همین دلیل است که یکی از جمله‌های کلیدی داستان، وقتی معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند که ما می‌دانیم پشت آن چه وزنی خوابیده: «سم… تو به خانه برگشتی.» این جمله فقط نشانه بازگشت یک آدم به یک مکان نیست؛ یادآور بازگشت همه احساساتی است که هرگز واقعاً نرفته بودند.

عشق اول، دوستی، فقدان و فرصت دوباره

اگر فقط از دور به «هر سال پس از آن» نگاه کنیم، ممکن است تصور شود با یک داستان آشنا درباره دوستانی که عاشق هم می‌شوند روبه‌رو هستیم. اما سریال، دست‌کم در بهترین لحظاتش، چیزی فراتر از این ارائه می‌دهد. اینجا عشق فقط یک خط رمانتیک نیست؛ بخشی از فرایند شکل‌گیری هویت آدم‌هاست. سم و پرسی فقط عاشق هم نمی‌شوند؛ آن‌ها در حضور یکدیگر، خودِ جوان‌ترشان را پیدا می‌کنند، رشد می‌کنند، اشتباه می‌کنند و در نهایت از یکدیگر زخمی هم می‌شوند.

از سوی دیگر، سریال فقط بر رابطه عاشقانه مرکزی تمرکز نمی‌کند. یکی از نقاط قوت آن این است که به دوستی‌ها و رابطه‌های فرعی نیز وزن می‌دهد. شانتال تنها یک دوست حاشیه‌ای نیست؛ زنی است که خودش هم با فشار کار، رابطه و انتظارات زندگی بزرگسالی دست‌وپنجه نرم می‌کند. دلیلا در ابتدا ممکن است در قالب یک دوست سابقِ تند و دشوار ظاهر شود، اما به‌مرور ابعاد انسانی‌تر و پیچیده‌تری از او دیده می‌شود. جوردی هم یکی از شخصیت‌هایی است که به داستان عمق بیشتری می‌دهد؛ کسی که نگاهش به عشق و رویاها، آرام‌تر، پخته‌تر و انسانی‌تر است.

در واقع «هر سال پس از آن» در کنار داستان سم و پرسی، درباره معجزه دوستی واقعی هم هست. درباره آدم‌هایی که در دوره‌های مختلف زندگی، در قالب دوست، خانواده انتخابی یا همراه عاطفی، ما را از نو می‌سازند.

بازیگران و شخصیت‌ها؛ چهره‌هایی که خاطره و احساس را جان می‌دهند

بار اصلی سریال روی دوش سیدی سوورال در نقش پرسی و مت کورنت در نقش سم است. شیمی میان این دو، به‌خصوص در بخش‌هایی از داستان که بر خاطره، دلتنگی و جاذبه خاموش تکیه دارد، نقش مهمی در شکل‌گیری حال‌وهوای سریال دارد. سیدی سوورال، پرسی را با نوعی شکنندگی، پشیمانی و خستگی عاطفی بازی می‌کند که به شخصیت او رنگی واقعی می‌دهد. او قرار نیست قهرمان بی‌نقص یک عاشقانه رویایی باشد؛ برعکس، زنی است که در گذشته اشتباه کرده، با خودش صادق نبوده و حالا باید با همه آن انتخاب‌ها روبه‌رو شود.

مت کورنت در نقش سم، چهره‌ای می‌سازد که هم گرمای عشق اول را دارد و هم تلخی مردی را که سال‌ها با زخمی قدیمی زندگی کرده است. سم در این سریال فقط معشوق جذاب داستان نیست؛ شخصیتی است که بین وفاداری، رنج، خشم فروخورده و میل به رها نشدن از گذشته گیر کرده است.

مایکل بردوی در نقش چارلی، یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های فرعی سریال را بازی می‌کند. چارلی فقط برادر سم نیست؛ او بخشی از گذشته پرسی و یکی از کلیدهای اصلی فهمیدن زخمی است که در دل این رابطه باقی مانده. ابیگیل کوئن در نقش دلیلا و آرورا پرینو در نقش شانتال هر دو حضور مؤثری دارند و باعث می‌شوند جهان سریال از تمرکز صرف بر زوج مرکزی بیرون بیاید.

جوزف چیو در نقش جوردی هم یکی از چهره‌های دوست‌داشتنی اثر است؛ شخصیتی که به‌نوعی تعادل عاطفی و نگاه واقع‌بینانه‌تری به عشق و زندگی وارد می‌کند. در کنار این‌ها، جولیت هاوک در نقش پرسی جوان، بلو کلارک در نقش سم جوان، کارسون مک‌کورمک در نقش نسخه جوانِ شخصیت‌های مرتبط با گذشته، و الیشا کاتبرت در نقش سو، به سریال بُعدی عاطفی و انسانی می‌دهند که بدون آن، بخش بزرگی از اثرگذاری داستان از بین می‌رفت.

به‌ویژه حضور الیشا کاتبرت در نقش سو بسیار مهم است. سو در این داستان فقط مادر سم و چارلی نیست؛ او یکی از قلب‌های تپنده بریز بی است. برای پرسی، سو همان زنی است که در لحظات مهم نوجوانی کنار او بوده، او را فهمیده و نوعی امنیت عاطفی به او داده. همین است که مرگ سو، نه‌فقط یک اتفاق روایی، بلکه شروع موجی از احساس، خاطره و مواجهه دوباره با گذشته می‌شود.

ساختار روایی؛ گذشته و حال در گفت‌وگو با یکدیگر

یکی از ویژگی‌های اصلی «هر سال پس از آن» ساختار دو زمانی آن است. سریال مدام میان تابستان‌های گذشته و روزهای حال حاضر حرکت می‌کند. این رفت‌وآمد اگر درست اجرا نمی‌شد، می‌توانست گیج‌کننده یا تصنعی باشد، اما در مجموع، به سریال اجازه می‌دهد که عشق میان پرسی و سم را نه به‌عنوان یک لحظه، بلکه به‌عنوان فرایندی چندساله نشان دهد.

ما با آن‌ها از روزهای نوجوانی همراه می‌شویم؛ از روزهایی که هنوز دوستی ساده میان‌شان جریان دارد، تا زمانی که این دوستی به کششی عمیق‌تر تبدیل می‌شود. همین همراهی بلندمدت باعث می‌شود وقتی سریال در زمان حال، ما را با نسخه بزرگسال و زخمی این دو روبه‌رو می‌کند، پیوند عاطفی بیشتری با آن‌ها داشته باشیم. ما فقط نمی‌دانیم که این دو زمانی عاشق هم بوده‌اند؛ ما آن را دیده‌ایم، لمس کرده‌ایم و قدم‌به‌قدم در کنارش بوده‌ایم.

خود امی بی. هریس هم درباره این ساختار گفته بود که دغدغه اصلی‌اش این بوده که هر فلش‌بک صرفاً یک خاطره زیبا نباشد، بلکه چیزی از گذشته را آشکار کند که به فهم زمان حال کمک کند. همین نگاه باعث شده که گذشته در این سریال صرفاً نوستالژی نباشد؛ بلکه ابزاری برای روشن شدن زخم‌های امروز باشد.

بریز بی؛ شهری که خودش یک شخصیت است

در بسیاری از داستان‌های عاشقانه، مکان فقط یک پس‌زمینه است. اما در «هر سال پس از آن»، بریز بی چیزی فراتر از یک لوکیشن زیباست. این شهر دریاچه‌ایِ کوچک، با آب درخشان، جنگل‌های سبز، خانه‌های ساحلی و فضای صمیمی و آشنا، عملاً به یکی از شخصیت‌های سریال تبدیل می‌شود. همه‌چیز در آن حالتی دارد که انگار زمان را کش می‌دهد؛ جایی که تابستان‌ها طولانی‌ترند، شب‌ها احساسی‌ترند و آدم‌ها بیشتر از همیشه در معرض تصمیم‌های بزرگ قرار می‌گیرند.

بریز بی برای پرسی، فقط یک شهر نیست؛ مخزن خاطرات اوست. جایی که هم عشق را در آن شناخته، هم دوستی را، هم شرم را، هم پشیمانی را. برای همین، بازگشت او به اینجا فقط یک سفر نیست؛ یک مواجهه عاطفی است. شاید حتی بتوان گفت پرسی قبل از آن‌که با سم یا چارلی روبه‌رو شود، اول باید با خودِ بریز بی روبه‌رو شود.

روند تولید؛ از رمان محبوب تا اقتباس تلویزیونی

پایه اصلی سریال، رمان «هر تابستان پس از آن» نوشته کارلی فورچون است؛ رمانی که با تم‌های عشق اول، حسرت، بلوغ و شانس دوباره، مخاطبان زیادی پیدا کرد. در ۳۱ ژوئیه ۲۰۲۴، پلتفرم پرایم ویدئو (Amazon Prime Video) به این پروژه سفارش ساخت داد. در ابتدا لیلا گرشتاین به‌عنوان توسعه‌دهنده و شورانر پروژه حضور داشت، اما بعدتر امی بی. هریس جای او را به‌عنوان شورانر و تهیه‌کننده اجرایی گرفت. در ادامه، لیندزی لیبراتوره، ایمی راردین و جان استیونز نیز به جمع تهیه‌کنندگان اجرایی پیوستند.

فیلم‌برداری اصلی سریال از ۴ ژوئن ۲۰۲۵ در ونکوور آغاز شد و در ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۵ به پایان رسید. هرچند داستان در یک شهر خیالی در انتاریو می‌گذرد، اما لوکیشن‌های انتخاب‌شده به‌خوبی توانسته‌اند حس یک دریاچه‌گاه تابستانی آرام، نوستالژیک و احساسی را منتقل کنند.

سریال در نهایت در ۸ ژوئن ۲۰۲۶ در جشنواره ترایبکا برای نخستین بار نمایش داده شد و دو روز بعد، در ۱۰ ژوئن ۲۰۲۶، هشت قسمت آن از طریق پرایم ویدئو (Amazon Prime Video) منتشر شد.

موسیقی، حال‌وهوا و لحن احساسی سریال

یکی از عناصر مهم در اثرگذاری «هر سال پس از آن»، موسیقی آن است. این سریال از ترانه‌هایی استفاده می‌کند که کاملاً در خدمت حس نوستالژی، دلتنگی و عاشقانه‌اش قرار می‌گیرند. حضور آثاری از هنرمندانی مانند لانا دل ری، دالی پارتن، گریسی آبرامز و دیگران، به سریال هویتی صوتی می‌دهد که کاملاً با فضای داستان هماهنگ است.

خود امی بی. هریس هم اشاره کرده بود که خیلی زود حس کرده موسیقی باید یکی از بخش‌های هویتی سریال باشد؛ ترکیبی از پاپ احساسی، حال‌وهوای آمریکانا و موسیقی‌ای که بوی خاطره و تابستان بدهد. این انتخاب‌ها باعث شده حتی وقتی داستان درگیر سکوت، فاصله یا حسرت است، موسیقی بتواند آن لایه احساسیِ پنهان را برای مخاطب روشن‌تر کند.

 

نقد و بررسی؛ عاشقانه‌ای نوستالژیک که فراتر از لطافت تابستان می‌رود

«هر سال پس از آن» را اگر فقط با معیار یک سریال رمانتیک سبک و خوش‌گذران بسنجیم، ممکن است بخشی از ارزش واقعی‌اش را نادیده بگیریم. این سریال گرچه از عناصر آشنای عاشقانه‌های تابستانی استفاده می‌کند ــ از دریاچه و آفتاب و بوسه‌های دزدکی گرفته تا حسرتِ عشق اول ــ اما تلاش می‌کند لایه‌ای از اندوه، بلوغ و خودشناسی را هم به آن اضافه کند. همین باعث می‌شود حال‌وهوای آن بیشتر شبیه یک خاطره تلخ‌وشیرین باشد تا یک فانتزی صرف.

مهم‌ترین نقطه قوت سریال، در فضاسازی و حس نوستالژیک آن است. از همان قسمت‌های ابتدایی، بریز بی و تابستان‌هایش چنان با لطافت ساخته می‌شوند که بیننده به‌راحتی می‌فهمد چرا این مکان برای پرسی چنین قدرتی دارد. نور، رنگ، دریاچه، خانه‌ها، موسیقی و ریتم روایی با هم کاری می‌کنند که سریال بیش از آن‌که صرفاً تماشا شود، حس شود.

نکته مثبت دیگر این است که سریال به شخصیت‌های فرعی‌اش بی‌توجه نیست. شانتال، دلیلا، جوردی و حتی سو، همگی سهم خودشان را از درام دارند و جهان داستان را از تک‌بعدی شدن نجات می‌دهند. این نگاه باعث می‌شود «هر سال پس از آن» فقط درباره یک رابطه رمانتیک نباشد، بلکه درباره مجموعه‌ای از پیوندهای انسانی باشد که آدم را می‌سازند و می‌شکنند.

بازی‌ها هم در مجموع به فضای احساسی کار کمک می‌کنند. سیدی سوورال، پرسی را با حالتی می‌سازد که در آن هم حسرت هست، هم گم‌گشتگی، هم میل به بازگشت، و هم ترسی که از مواجهه با گذشته می‌آید. در سوی دیگر، مت کورنت سعی می‌کند سم را نه صرفاً یک معشوق ایدئال، بلکه شخصیتی نشان دهد که او هم زخمی و ناتمام است. این تصمیم مهمی است، چون باعث می‌شود رابطه آن‌ها از حالت رمانتیکِ ساده بیرون بیاید و پیچیده‌تر و انسانی‌تر شود.

بله، ممکن است برخی مخاطبان حس کنند که ساختار دو زمانی گاهی بیش از حد روی احساسات مکث می‌کند یا این‌که بعضی سوءتفاهم‌ها و فاصله‌ها می‌توانستند با ارتباطی روشن‌تر حل شوند. اما حتی همین ویژگی هم در بافت داستان تا حدی قابل‌درک است. «هر سال پس از آن» درباره آدم‌هایی است که در مهم‌ترین لحظه‌های زندگی‌شان هنوز کامل نشده‌اند، هنوز یاد نگرفته‌اند صریح باشند، و سال‌ها طول می‌کشد تا بفهمند گذشته را فقط با فرار کردن نمی‌شود خاموش کرد.

در نتیجه، اگر به سریال با این نگاه نزدیک شوید که قرار است بیش از هر چیز یک تجربه احساسی و نوستالژیک باشد، نه یک روایت بی‌وقفه و پرحادثه، اثرگذاری‌اش بیشتر می‌شود. این سریال در بهترین لحظاتش، همان حس خاصی را زنده می‌کند که فقط بعضی داستان‌های عاشقانه می‌توانند خلق کنند: حس دلتنگی برای چیزی که شاید دیگر هرگز به همان شکل برنگردد.

چرا دیدن «هر سال پس از آن» را پیشنهاد می‌کنیم؟

تماشای «هر سال پس از آن» را می‌توان به کسانی پیشنهاد کرد که از درام‌های عاشقانه با لحن احساسی، نوستالژیک و شخصیت‌محور لذت می‌برند. اگر دوست دارید داستانی ببینید که فقط درباره «با هم بودن» نباشد، بلکه درباره دلیلِ جدایی، وزن خاطره، بهای اشتباه و امکان دوباره شروع کردن حرف بزند، این سریال انتخاب خوبی است.

این مجموعه به‌ویژه برای مخاطبانی جذاب است که از روایت‌های دو زمانی، عشق اول، دوستانی که عاشق هم می‌شوند، بازگشت به زادگاه یا مکان خاطره‌انگیز، و فضاهای تابستانی کنار دریاچه خوششان می‌آید. همچنین اگر از سریال‌هایی لذت می‌برید که موسیقی، لوکیشن و حال‌وهوا به اندازه داستان اهمیت دارند، «هر سال پس از آن» احتمالاً خیلی زود شما را با خود همراه می‌کند.

تماشای آن یک دلیل مهم دیگر هم دارد: این سریال یادآوری می‌کند که بزرگ شدن، همیشه در نوجوانی تمام نمی‌شود. آدم‌ها ممکن است در سی‌سالگی هم هنوز با همان انتخاب‌های هفده‌سالگی زندگی کنند. هنوز در حالِ «آمدنِ سن» باشند. و این نگاه، به سریال عمقی می‌دهد که آن را از بسیاری از عاشقانه‌های صرفاً گذرا متمایز می‌کند.

داستانی درباره عشق، فقدان، پشیمانی و شانس دوباره

«هر سال پس از آن» (Every Year After) یک درام عاشقانه خوش‌ساخت و احساس‌برانگیز است که با تکیه بر نوستالژی تابستان، زخم‌های عشق اول و بار عاطفیِ بازگشت به گذشته، موفق می‌شود تجربه‌ای لطیف و در عین حال تلخ‌وشیرین خلق کند. این سریال فقط درباره دو نفر که روزی عاشق هم بوده‌اند نیست؛ درباره آدم‌هایی است که سال‌ها بعد تازه می‌فهمند بعضی تصمیم‌ها چقدر ماندگار بوده‌اند.

در مرکز این داستان، پرسی ایستاده؛ زنی که باید به شهری برگردد که همه‌چیزش را شکل داده و هم‌زمان از او گرفته است. او باید با خاطره سو، با سم، با چارلی، با خودش و با آن نسخه جوان‌ترش روبه‌رو شود که هنوز در گوشه‌ای از وجودش زنده مانده. و در تمام این مسیر، سریال مدام این پرسش را پیش می‌کشد: آیا مواجهه با گذشته می‌تواند راهی به سوی رهایی باشد؟ آیا هنوز جایی برای شانس دوباره باقی مانده است؟

شاید پاسخ را همان جمله معروف بهتر از هر چیز دیگری بگوید: «عشق را سخت می‌شود پیدا کرد. پس اگر خوش‌شانس بودی و آن آدم را پیدا کردی… هرگز رهایش نکن.»

اگر به داستان‌های عاشقانه‌ای علاقه دارید که فقط شیرین نباشند، بلکه کمی درد، کمی پشیمانی، کمی بلوغ و مقدار زیادی حسرت هم در خود داشته باشند، «هر سال پس از آن» اثری است که ارزش تماشا دارد. این سریال ممکن است گاهی آرام و درون‌گرا باشد، اما درست در همین آرامش است که اثرش را می‌گذارد؛ مثل یک تابستان قدیمی که سال‌ها بعد، هنوز بویش در ذهن مانده است.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا