سم لوینسون از ستارههای «Euphoria» میگوید؛ از پیشبینی موفقیت زندیا تا ورود شارون استون و رزالیا به فصل آخر

وقتی «Euphoria» در سال ۲۰۱۹ برای نخستینبار پخش شد، کمتر کسی تصور میکرد گروه بازیگران جوان آن در فاصلهای نهچندان طولانی به یکی از پرستارهترین ترکیبهای تلویزیونی هالیوود تبدیل شوند. آن زمان «زندیا» هنوز بیش از هر چیز بهعنوان ستارهای برخاسته از شبکه دیزنی شناخته میشد، «سیدنی سوئینی» هنوز در جستوجوی همان نقش تعیینکننده برای جهش به جایگاه نقش اول بود، «جیکوب الوردی» بیشتر با چهره محبوبش از «The Kissing Booth» شناخته میشد، «هانتر شفر» هنوز سابقه بازیگری حرفهای نداشت، «الکسا دمی» بیشتر در مدار فیلمهای مستقل دیده میشد و «مود اپتاو» دانشجوی تئاتر بود که شناختهشدهترین نقشهایش به دوران کودکی و فیلمهای پدرش برمیگشت.
حالا هفت سال بعد، آنها در بهار امسال برای فصل سوم و پایانی «Euphoria» به سریال بازگشتند؛ اینبار نه بهعنوان استعدادهای نوظهور، بلکه بهعنوان ستارههای تمامعیار. و این فقط درباره بازیگران اصلی است. دو فصل نخست این مجموعه در مجموع ۲۵ نامزدی امی و ۹ جایزه به دست آورد؛ از جمله دو جایزه پیاپی برای «زندیا» به خاطر بازی در نقش «رو بنت» و یک جایزه بازیگر مهمان برای «کلمن دومینگو» در نقش «علی»، حامی و همراه رو.
«سم لوینسون»، خالق سریال، میگوید موفقیت امروز این بازیگران برای او غافلگیرکننده نیست. از نگاه او، جایگاه فعلی آنها فقط تأییدی است بر همان چیزی که خودش و «مری ورنیو»، مدیر انتخاب بازیگر، از ابتدا در آنها دیده بودند. لوینسون درباره «زندیا» میگوید: «او همیشه جذابیت و یک حس فوقالعاده از کمدی فیزیکی و زمانبندی داشته است. از نظر بار دراماتیک فوقالعاده بااستعداد است و میتواند کاملاً در آن فضا بازی کند، اما در عین حال جذابیتی دارد که انگار به دورهای دیگر تعلق دارد. یک جور گیرایی شبیه کری گرانت در او هست که همهچیز را به سطح دیگری میبرد.»
او درباره «کلمن دومینگو» هم با صراحت میگوید: «من خیلی وقت است او را میشناسم. این شخصیت را برای خودش نوشتم.» لوینسون برای دیگر اعضای گروه اولیه هم توصیفهای مشابهی دارد. او از «شیطنت ذاتی» در بازی «هانتر شفر» حرف میزند، «الکسا دمی» را با «آوا گاردنر» مقایسه میکند، درباره «مود اپتاو» میگوید «چیزی عمیقاً انسانی در او هست» و تأکید میکند که «جیکوب الوردی» همیشه برایش جذاب بوده، چون «میتواند همزمان چندین لحن متفاوت را در بازیاش نگه دارد». او همچنین از همان ابتدا همکاری با «سیدنی سوئینی» را دوست داشته، چون به گفته خودش «کاملاً بیباک» است.
لوینسون درباره منطق انتخاب بازیگران توضیح میدهد: «ای کاش واقعاً یک روش مشخص برایش وجود داشت، اما بخش زیادی از آن غریزی است. موضوع این است که چه کسی درست به نظر میرسد، و بعد او را کنار بازیگرانی قرار بدهی که میدانی یا امیدوار هستی بتوانند با هم شیمی ایجاد کنند.» به گفته او، حالا که شهرت سریال پیشاپیش راه را باز میکند، طبیعی بود که فصل سوم نامهایی مثل «شارون استون»، «ناتاشا لیون» و «دنیل ددوایلر» را جذب کند. با این حال، او و تیمش وسوسه پر کردن فصل آخر با ستارههای ردیف اول را کنار گذاشتند تا دیانای اصلی سریال حفظ شود؛ همان جادویی که لوینسون میگوید حسش میکند اما توصیف دقیقش آسان نیست.
یکی از چهرههای مهم فصل سوم، «ادواله اکینوایه-اگباجه» است که نقش شخصیت منفی اصلی فصل، «آلامو براون»، را بازی میکند؛ پادشاه بیرحم مواد مخدر و مالک کلوبی که این فصل «رو» را در دام خود میاندازد. «مری ورنیو» میگوید از همان ابتدا مطمئن بوده که او چیزی فراتر از توانایی لازم برای این نقش دارد و میتواند این کاراکتر خطرناک را به شکلی کاملاً باورپذیر بسازد. در طول فصل، فقط «رو» نیست که وارد بازی موش و گربه با «آلامو» میشود؛ بهتدریج شخصیتهای «مدی پرز» با بازی «الکسا دمی» و «کسی هاوارد» با بازی «سیدنی سوئینی» هم به جهان تاریک او کشیده میشوند. با اینکه تماشاگران تا بخش زیادی از فصل شناخت کاملی از این شخصیت پیدا نمیکنند، خود «اکینوایه-اگباجه» میگوید از همان لحظه خواندن فیلمنامه، درک عمیقی از او داشته است.
او توضیح میدهد: «درباره اینکه او را چطور پیش ببریم، گفتوگوی زیادی وجود نداشت. درباره چشمانداز سم و الهامهایش حرف زدیم؛ شمایلشناسی وسترن، و بعضی از شخصیتهایی که احساس میکرد آلامو براون بر پایه آنها ساخته شده؛ مثل جیم براون، الی والاک، وودی استرود و چهرههایی از این جنس. او شخصیتی میخواست که بزرگتر از زندگی باشد، اما در واقعیت ریشه داشته باشد. در ابتدا درباره اینها حرف زدیم، اما خود فرایند انگار تقریباً بیکلام بود.»
پس از انتخاب بازیگر نقش «آلامو براون»، تیم سازنده به سراغ دیگر بازیگرانی رفت که برای همین نقش تست داده بودند تا بقیه افراد گروه او را پیدا کنند. از جمله «دارل بریت-گیبسون» از «The Wire» و «اسانته بلک» که با «When They See Us» و «This Is Us» شناخته میشود. لوینسون از بازی «دارل بریت-گیبسون» در نقش «بیشاپ»، دست راست آلامو، بهعنوان یکی از اجراهای محبوب فصل یاد میکند و میگوید: «او شخصیتی ساخت که آنقدر مرموز و عجیب بود که من واقعاً عاشقش شدم؛ هم بهعنوان یک شخصیت و هم بهعنوان یک بازیگر.»
از دیگر کسانی که برای نقش «آلامو» تست داده بودند اما در نهایت نقش دیگری گرفتند، «مارشاون لینچ» بود؛ بازیکن سابق لیگ فوتبال آمریکایی که حالا در نقش یکی دیگر از افراد آلامو به سریال اضافه شده است. لوینسون درباره حضور او میگوید: «دو نفری مثل ادواله و دارل میتوانند کسی را که نسبت به حرفه بازیگری تازهکارتر است، مثل مارشاون، زمینگیر و متمرکز نگه دارند؛ اما مارشاون نوعی برق و پیشبینیناپذیری وارد کار میکند که در غیر این صورت به دست نمیآید. دارل وارد صحنه میشود و میفهمد: «بسیار خب، آلامو اینجا وزنه سنگین است. مارشاون هم یک جور کارت ناشناخته است.» بعد خودش به این شخصیت خونسرد و شبیه نینجا میرسد تا تضاد ایجاد کند. این چیزها آموزشدادنی نیست.»
در ادامه، «دارل بریت-گیبسون» حتی برای حضور همبازی سابقش در «The Wire»، یعنی «کوامه پترسون»، لابی کرد تا نقش پدر «آلامو براون» را بازی کند. در همین فصل، «رزالیا» هم پس از حضور کوتاهش در «Pain and Glory» برای نخستینبار در یک سریال نقشآفرینی میکند و در کنار «آنا ون پتن» در نقش دو رقاص کلوب مشهور آلامو، یعنی «The Silver Slipper»، ظاهر میشود. فصل سوم همچنین «مارتا کلی» را در نقش فروشنده خونسرد مواد، «لوری»، و «کلوئی چری» را دوباره به سریال بازمیگرداند.
با وجود این تنوع عجیب در انتخاب بازیگران، لوینسون معتقد است همهچیز همچنان بر اساس همان فلسفه روز اول جلو میرود: هر بازیگر باید چیزی با خود به پروژه بیاورد که دیگری قادر به آوردنش نیست. «مری ورنیو» هم در همینباره میگوید: «ما با سم درباره اینکه چشماندازش چیست حرف میزنیم و بعد میبینیم چه کسی میتواند آن را به همان شکلی که او واقعاً میبیند، زنده کند.» او در عین حال تأکید میکند که سطح انتظار برای پیوستن به این گروه بسیار بالا بوده است: «همه باید میتوانستند خودشان را بالا بکشند و با استعداد و توان بازیگری کسانی که از قبل آنجا بودند، همسطح شوند. استاندارد واقعاً خیلی بالا بود.»
فصل سوم «Euphoria» نهفقط به خاطر بازگشت ستارههای اصلیاش، بلکه به دلیل همین ترکیب دقیق و حسابشده از بازیگران باسابقه، چهرههای تازه و انرژیهای کاملاً متفاوت، به یکی از پربحثترین فصلهای تلویزیونی سال تبدیل شده است. لوینسون حالا بیش از هر زمان دیگری مطمئن است که موفقیت سریالش از همان ابتدا روی شانههای انتخابهایی بنا شده بود که شاید در ظاهر غریزی به نظر میرسیدند، اما در عمل آینده یکی از مهمترین مجموعههای نسل خود را ساختهاند.





