دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسینقد و بررسی فیلم

«عمارت ساویج»؛ زوالِ اشرافیت در میانه بوی تعفن، طمع و عطشِ دیده‌شدن

نقد و بررسی فیلم «Savage House» (عمارت ساویج)

فیلم «Savage House» (عمارت ساویج) از آن کمدی‌های سیاهی است که با لبخند شروع نمی‌شود، بلکه با بوی فساد، پوسیدگی و وانمود به جان تماشاگر می‌افتد. اثر تازه پیتر گلنز، که دوازده سال پس از نخستین فیلمش ساخته شده، در ظاهر یک درام-کمدی تاریخی درباره اشرافیت انگلستان در قرن هجدهم است، اما در باطن، هجویه‌ای تلخ و بی‌رحم درباره طبقه، نمایش اجتماعی، مصرف‌زدگی و فلاکتِ آرزوی «بالا رفتن» است.

فیلم آشکارا وام‌دار آثاری مانند «The Favourite» و حتی تا حدی «Barry Lyndon» است؛ چه در ترکیب ظرافت بصری با شرارت رفتاری، چه در نمایش اشرافی که از درون پوسیده‌اند. اما «عمارت ساویج» تقلیدی صرف نیست. این فیلم هویت خود را از لحن مریض، طنازی زهرآلود و تعهد تمام‌عیار به ابتذالِ باشکوه به دست می‌آورد.

در مرکز روایت، زوجی قرار دارند که همزمان مضحک، نفرت‌انگیز و به‌شکلی غریب انسانی‌اند: سر چانسی ساویج با بازی ریچارد ای. گرانت و لیدی ساویج با بازی کلر فوی. آن‌ها در عمارتی رو به زوال زندگی می‌کنند؛ خانه‌ای که هنوز پوسته‌ای از شکوه اشرافی را حفظ کرده، اما از درون پر از ترک، گردوخاک، پوسیدگی و بدهی است.

چانسی مردی است ولخرج، قمارباز، دائم‌الخمر و جاه‌طلب که با ازدواج، نام و ثروت همسرش را تصاحب کرده، اما اکنون هر دو را تا مرز ورشکستگی کشانده است. لیدی ساویج که زمانی مجذوب بی‌پروایی و جذابیت بی‌قید او شده بود، حالا دل‌زده و بی‌اعتماد است و رابطه‌ای پرحرارت با پیشخدمت خوش‌قیافه خانه، هلیفکس، دارد. در همین حال، خود هلیفکس نیز با ندیمه لیدی، دوروتی، در رابطه است. در حاشیه این هرج‌ومرج، دختر نوجوان خانواده، فنی، بیشتر به ستاره‌شناسی و موش‌های خانگی‌اش علاقه دارد تا آینده اجتماعی خانواده‌ای که روزی قرار است میراثش به او برسد.

همه‌چیز زمانی شتاب می‌گیرد که نامه‌ای از دوک و دوشس دوونشایر می‌رسد؛ زوجی اشرافی، مشهور و پرنفوذ که قرار است شبی را در عمارت ساویج بگذرانند. برای چانسی و همسرش، این دعوت چیزی کمتر از فرصت رستگاری اجتماعی نیست. آن‌ها تصمیم می‌گیرند آخرین بقایای ثروت، آبرو و سلامت خود را خرج میزبانی از این مهمانی شام رویایی کنند. و از همین‌جا، سقوطی آغاز می‌شود که از همان ابتدا می‌دانیم قرار نیست به خیر ختم شود.

بزرگ‌ترین نقطه قوت «عمارت ساویج» در تعهد بی‌قیدوشرطش به لحن است. فیلم از همان ابتدا می‌داند می‌خواهد چه باشد: نه یک درام تاریخی متعارف، نه یک فانتزی پرزرق‌وبرق، و نه حتی صرفاً یک کمدی هجوآمیز. این‌جا با جهانی روبه‌رو هستیم که در آن چهره‌ها به‌زور حفظ می‌شوند، اما بدن‌ها، خانه‌ها و ارزش‌ها به تمام معنا در حال تجزیه‌اند.

همه‌چیز در فیلم بوی مرگ، تباهی و تلاش بیهوده برای شیک‌ماندن می‌دهد. صورت‌ها زیر لایه‌ای از آرایش پودری سفید دفن شده‌اند، کلاه‌گیس‌ها خاکستری و شبح‌وارند، آستین‌های پرزرق‌وبرق روی زخم‌های عفونی کشیده می‌شوند و شکوهِ اشرافی، تنها نقابی برای فقر و فلاکت روانی و مادی است.

اگر «عمارت ساویج» سرپا می‌ماند، بخش عمده‌ای از آن به‌خاطر دو اجرای اصلی است. ریچارد ای. گرانت در نقش سر چانسی، دقیقاً همان‌جایی قرار گرفته که باید باشد: در مرز میان خودبزرگ‌بینی، فروپاشی عصبی و استیصال. او دیالوگ‌هایی از جنس «هیچ جنتلمن محترمی از موجودی حسابش خبر ندارد» را با چنان شور و شوقی ادا می‌کند که شخصیت، از تیپ فراتر می‌رود و بدل به یک هیولای خنده‌دارِ زنده می‌شود.

در مقابل، کلر فوی با نوعی خونسردی سمی، لیدی ساویج را به زنی بدل می‌کند که هم قربانی است و هم هم‌دست، هم منزجرکننده است و هم به‌طرز عجیبی قابل‌درک. یکی از بهترین لحظات فیلم زمانی است که دخترش از این می‌نالد که مثل یک «دارایی» برای فروش به نظر می‌رسد، و او با بی‌رحمی پاسخ می‌دهد: «متأسفانه، دقیقاً همین‌طوری است.»

این دو بازیگر، نه‌تنها بار طنز فیلم را حمل می‌کنند، بلکه تنها روزنه‌های اندک انسانیت را هم در دل این جهان بیمار ممکن می‌سازند.

فیلم‌برداری آدریانو گلدمن یکی از مهم‌ترین عوامل موفقیت فیلم است. قاب‌های داخلی رسمی و سنگین، در تاریکی روغنی و چرک غوطه‌ور شده‌اند؛ فرقی هم نمی‌کند روز باشد یا شب. این نورپردازی بیمار و فرسوده، هم ترک‌ها و آلودگی‌های عمارت را پنهان می‌کند و هم به آن‌ها کیفیتی شبح‌وار می‌دهد.

طراحی صحنه نیز با بودجه‌ای ظاهراً نه‌چندان عظیم، فضایی می‌سازد که هم خفه‌کننده است و هم پرجزئیات. عمارت ساویج همزمان باشکوه و کثیف، وسیع و تهی، زیبا و منزجرکننده است. این تضاد دقیقاً همان چیزی است که فیلم می‌خواهد: ثبت جهان آدم‌هایی که همه‌چیز دارند و درعین‌حال هیچ‌چیز ندارند.

فیلمنامه پیتر گلنز دیالوگ‌های گزنده و خوبی دارد و در لحظاتی واقعاً می‌درخشد. اما یکی از ضعف‌های فیلم این است که طنزش به‌مرور یک‌نُتی می‌شود. فیلم آگاهانه این خشونت کلامی و تکرار فرساینده را ادامه می‌دهد، اما این انتخاب ممکن است برای برخی تماشاگران خسته‌کننده شود.

از سوی دیگر، فیلم گاه به راویِ بیرونی بیش از حد متکی می‌شود؛ ابزاری که در بعضی صحنه‌ها اضافی به نظر می‌رسد و می‌توانست حذف شود تا روایت سینمایی‌تر و طبیعی‌تر پیش برود.

یکی از جذاب‌ترین جنبه‌های «عمارت ساویج» این است که با وجود قرار داشتن در قرن هجدهم، تصویری کاملاً امروزی از میل به دیده‌شدن و ارتقای موقعیت اجتماعی ارائه می‌دهد. چانسی و همسرش، در جوهره، تفاوت چندانی با زوج‌های جاه‌طلب عصر شبکه‌های اجتماعی ندارند: آدم‌هایی که حاضرند برای جلب توجه غریبه‌های بانفوذ، آخرین دارایی، آرامش و سلامت خود را قربانی کنند.

فیلم به همین دلیل از سطح یک فانتزی تاریخی فراتر می‌رود و به هجویه‌ای درباره فرهنگ نمایش تبدیل می‌شود؛ فرهنگی که در آن منزلت اجتماعی، از حقیقت مهم‌تر است.

«Savage House» فیلمی نیست که بخواهد همه را راضی کند. لحن تند، شخصیت‌های عمداً نفرت‌انگیز و اصرار بر تداوم تعفن اخلاقی و جسمانی، آن را به اثری دوست‌داشتنی برای همه تبدیل نمی‌کند. اما برای تماشاگرانی که با کمدی سیاه گزنده، طراحی بصری فاسد و نمایش بی‌رحمانه سقوط اجتماعی همراه می‌شوند، این فیلم تجربه‌ای مؤثر، منسجم و گاه به‌طرز شگفت‌انگیزی تأثیرگذار است.

شاید «عمارت ساویج» در نهایت آن‌قدر که می‌توانست رادیکال یا عمیق نباشد، اما با اتکا به دو اجرای فوق‌العاده، فضاسازی دقیق و نگاه تلخش به اشرافیت و حرص، به فیلمی تبدیل می‌شود که بوی گندش تا مدت‌ها در ذهن می‌ماند—و این، برای چنین اثری، دقیقاً یک موفقیت است.

جمع بندی

امتیاز - ۷٫۷

۷٫۷

جالب

کمدی سیاهی تاریخی و زهرآلود درباره زوجی اشرافی که برای حفظ آبرو و صعود اجتماعی، همه‌چیز خود را قربانی می‌کنند؛ فیلمی متکی بر بازی‌های درخشان کلر فوی و ریچارد ای. گرانت و غرق در شکوه پوسیده.

امتیاز کاربران: ۵ ( ۱ رای)

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا