قسمت ۳۲ سریال Sahipsizler بی صاحبان (بیکسان)

قسمت ۳۲ سریال Sahipsizler بی صاحبان (بیکسان) که با نامهای بیخانمانها و یتیمها نیز معرفی شده، ستارگانی چون هازال سوباشی و رها اوزجان را در درامی متفاوت گردهم میآورد …
قسمت ۳۲ سریال بیکسان (بی صاحبان) Sahipsizler که تیزر آن را می توان از این لینک تماشا کرد ، چهارشنبه ۹ مهر ۱۴۰۴ ساعت ۲۰ به وقت محلی از استار پخش خواهد شد … ؛ دوران و عزیزه هر کدوم راه خودشان را برای صلاح خانوادشان رفتند. اما فرقشان در این است که عزیزه علنی و آشکارا انتخابش را کرده. اما دوران این موضوع را از عزیزه مخفی می کند. او به دنبال این است که با نزدیک کردن یاووز به خودش راهی برای از میان برداشتن او پیدا کند. در حالی که مسعود نگران لو رفتن رازشان است، اما دوران به خودش اطمینان دارد. چرا که مطمئن از بازگشت آلازها پرشکوه خواهد بود. تنها کسی که از نقشه دوران با خبر هست جمو است. او که می تواند راه برود، این تواناییاش را پنهان می کند تا بتواند راحتر به دشمن ضربه بزند. او که قسم خورده بود با دستان خودش یاووز را بکشد، در حرکتی غیر منتظره، وقتی که وارد هتل شده از جا برمی خیزد و به او ضربه می زند. آیا جمو یاووز را می کشد؟ از طرف دیگر فیروزه به عزیزه می گوید حالا که دستیار اوست باید مثل او دیده شود و لباسها و ظاهر متفاوتی داشته باشد. اما این ظاهر جدید عزیزه خوشایند دوران نیست. چرا که فکر می کند فیروزه به دنبال این است که کاری کند عزیزه مثل خودش از مردها متنفر شود؟ از سوی دیگر زلیحا که شاهد صمیمی شدن یوسف و بهار می شود؟ او را غافلگیر می کند و طوری خودش را تغییر می دهد که یوسف برای همیشه از او دست بکشد و فراموشش کند. اما این انتخاب زلیحا از روی عقل و منطق است یا از روی لجاجت؟
می توانید تیزر اول قسمت ۳۲ را از این لینک تماشا کنید
بی صاحبان در جایگاه نهم قرار گرفت ( بررسی ریتینگ روزانه )
اما آنچه در قسمت قبلی ( سی و یکم ) شاهدش بودیم …
عزیزه، دوران و فرزندانشان هدف خشم جمعیتی عصبانی قرار میگیرند که ناگهان فیروزه به کمکشان میرسد و آنها را به خانهاش میبرد. اما این پناهگاه، باعث فاصله گرفتن دوران و عزیزه میشود. دیوران که به فیروزه اعتماد ندارد، میخواهد مشکلات را خودش حل کند، در حالی که عزیزه برای امنیت کودکانش مجبور میشود کنار فیروزه بماند.
جمو که از اتهام ناحق به شدت خشمگین است، دچار تکان روحی میشود. در همین حال، بازداشت یوسف به خاطر رابطهاش با تایلان، عشق پیشین بهار، قلب زلیخا را به شدت میشکند. هشمت و خانوادهاش هم از فرصت استفاده کرده و با رفتن عزیزه از خانه، به دنبال منافع شخصی خود میروند.
فیروزه که خانواده را امانتی از جانب جودت میداند، مصمم است از آنها محافظت کند و آماده مقابله با اهالی محله میشود. در این میان، دوران هر روز بیشتر منزوی میشود و در ناامیدی به دنبال کاری جدید میگردد تا بتواند خانوادهاش را سرپا نگه دارد. اما این ناچاری، هم دوران و هم عزیزه را به سمت تصمیماتی میکشاند که هرگز نمیخواستند بگیرند.







