دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
سلبریتی ترکیهمصاحبه و گفتگو

مصاحبه با هازال فیلیز کوچوکوسه؛ بازیگری پرشور، صمیمی و جذاب از آنکارا تا نیویورک

هازال فیلیز کوچوکوسه با بازی در نقش زینب در سریال «عشق سیاه» (Kara Sevda) به شهرت زیادی رسید و با پروژه‌هایی مثل «ستاره دریا» (Deniz Yıldızı)، «مادر ناتنی» (Üvey Anne)، «رویا» (Rüya)، «یک قصه پریان» (Bir Peri Masalı)، «محمد: فاتح جهان» (Mehmed: Bir Cihan Fatihi) و «۱۰ روز مرد بد» (Kötü Adamın 10 Günü) دل بینندگان را به دست آورد. او با عکس‌های فوق‌العاده‌ای که در نیویورک گرفت، روی جلد مجله MAG در شماره ژوئن رفت.

آثاری که در آنها حضور داشتید همیشه مورد توجه و تحسین بینندگان قرار گرفته‌اند. به نظر شما چه چیزی بیشتر روی مخاطب تاثیر می‌گذارد: داستان است یا اجرای بازیگر؟

به نظرم چیزی که به دل مخاطب می‌نشیند، حس «واقعیت» است. نه فقط داستان و نه فقط بازیگری به تنهایی کافی نیست. یک بازیگر خوب اگر نتواند با داستان از دل و جان ارتباط برقرار کند، بازی‌اش مصنوعی می‌شود. و داستان خوب هم فقط با بازیگر درست جان می‌گیرد. امروز مخاطب با حس ششمش تماشا می‌کند؛ صمیمیت را بلافاصله می‌فهمد.

وقتی می‌خواهید پروژه‌ای را انتخاب کنید، به چه نکاتی توجه می‌کنید؟ وقتی نقش‌های منفی پیشنهاد می‌شود، آیا نگران واکنش مخاطب هستید؟

من زیاد به تقسیم‌بندی نقش‌ها به «خوب» یا «بد» اعتقاد ندارم. هر شخصیت حامل واقعیتی است. اگر بتوانم به سفر درونی، زخم‌ها و ترس‌های آن شخصیت دست پیدا کنم، آن نقش را انتخاب می‌کنم. بیشتر از واکنش مخاطب، به ارتباطی که با آن شخصیت درون خودم برقرار می‌کنم اعتماد دارم.

کدام نقش در طول دوران بازیگری‌تان برای شما دشوارترین بود و این نقش چگونه شما را تغییر داد؟

می‌توانم بگویم زینب در «عشق سیاه». این نقش از نظر احساسی خیلی لایه‌لایه بود؛ هم در مخاطب واکنش‌های قوی ایجاد کرد و هم برای من به عنوان بازیگر امتحان سختی بود. حالت‌های روحی نوسانی زینب، شیوه‌اش در جستجوی عشق، شجاعتش در اشتباه کردن… همه این جنبه‌ها باعث شد بدون قضاوت او را درک کنم و این هم به عنوان بازیگر و هم به عنوان انسان من را تغییر داد. چنین نقش‌هایی فقط روی صحنه نیست که رشد می‌دهند، بلکه درونیات آدم را هم پرورش می‌دهند.

برخی معتقدند آثار دیجیتال جسورانه‌تر، فراتر از زمان و محدودیت‌ها هستند. نظر شما چیست؟

این جسارت را بسیار ارزشمند می‌دانم. پلتفرم‌های دیجیتال داستان را لایه‌لایه‌تر و بازیگری را بی‌پرده‌تر می‌کنند. مخاطب تلویزیون بیشتر به صورت عادت تماشا می‌کند اما مخاطب دیجیتال سوال می‌پرسد و به جزئیات توجه دارد. این ما را به عنوان بازیگر مجبور می‌کند واقعی‌تر باشیم که بسیار ارزشمند است.

در یکی از مصاحبه‌هایتان درباره تحصیل در رشته شیمی گفته بودید. نقطه عطف این تغییر مسیر چه بود؟

نقطه عطف واقعی زمانی بود که به صدای درونم گوش دادم. همیشه حس می‌کردم چیزی کم است، انگار قطعه مهمی از یک پازل بزرگ سر جای خود نیست. اشتیاق نبود. در مسیری بودم که نمی‌توانستم خودم را در آن تصور کنم. آن قطعه گمشده یک روز به شکل «بازیگری» مقابل من ظاهر شد. جلوی دوربین احساس خودم بودن را داشتم. به آن انرژی ناشناخته اما آشنا اعتماد کردم. گاهی راهی که حس می‌کنید متعلق به شماست، نه آنچه برنامه‌ریزی کرده‌اید. این را با تجربه یاد گرفتم.

اگر بخواهیم درباره شهرت صحبت کنیم، بزرگ‌ترین تاثیر آن روی شما چه بوده است؟ چه چیزهایی به هازل فیلیز کوچوک‌اوزه اضافه و چه چیزهایی کم کرده است؟

شهرت هم ظاهر دارد و هم باطن. دیده شدن اعتماد به نفس و تاثیرگذاری می‌آورد، اما گاهی بخش درون‌گرای آن را سرکوب می‌کند. برای من شهرت امتحان «سطحی نشدن» بود نه عمیق‌تر شدن. یاد گرفتم بیشتر محافظت کنم و بیشتر فیلتر کنم، اما هرگز از صدای درونم فاصله نگرفتم.

در میان فشارهای زیبایی و استانداردهای ظاهری، طبیعی ماندن به عنوان یک بازیگر انتخاب است یا مقاومت؟ دیدگاه شما درباره زیبایی چیست؟

طبیعی بودن برای من انتخابی است و در عین حال حالتی از تعادل درونی. صفحه نمایش یک بازتاب است؛ هرچه بیشتر به خودت وفادار بمانی، آرامش بیشتری داری. با زیبایی مشکلی ندارم اما نسبت به مداخلاتی که فقط به خاطر انتظارات جامعه انجام می‌شود، فاصله می‌گیرم. احساس خوب داشتن از درون شروع می‌شود.

جمله «بزرگ‌ترین تصور اشتباه درباره من این است که…» را کامل کنید.

بزرگ‌ترین تصور اشتباه درباره من این است که فردی دور از دسترس هستم. در حالی که من فقط کسی هستم که به ارتباطات عمیق علاقه دارد و ترجیح می‌دهد در لحظه زندگی کند.

بزرگ‌ترین آرزوی شما چیست؟

بازیگری که در هر نقطه‌ای از جهان بتواند با احساساتش اثر بگذارد. اینکه با داستان‌ها به قلب‌ها برسد… شاید روزی داستان خودم را بنویسم.

عادت‌های غیرقابل چشم‌پوشی شما چیست؟

در واقع عادت ثابت ندارم، هر روز با حال روحی‌ام شکل می‌گیرد. گاهی بدون قهوه نمی‌توانم روزم را شروع کنم، گاهی پیاده‌روی در ساحل یا جنگل حال خوبی می‌دهد، گاهی صبحانه‌ای خوشمزه روزم را زیباتر می‌کند؛ اما هر چه باشد، مراقبت از پوست و خودم برایم غیرقابل حذف است. مراقبت از خود فقط ظاهر نیست، بلکه به تنظیم حال روحی هم مربوط است.

آیا ویژگی‌هایی بوده که تغییر داده، تعدیل کرده یا بهبود بخشیده باشید؟

قبلاً می‌خواستم همه چیز را کنترل کنم. به مرور یاد گرفتم به ریتم زندگی اعتماد کنم، رها کنم و تسلیم باشم. این هم زندگی شخصی و هم مسیر بازیگری‌ام را بهتر کرد.

تا به حال کدام داستان عاشقانه بیشتر روی شما تاثیر گذاشته؟ واقعی یا تخیلی؟

«مردم عادی»… خیلی ساده اما عمیق است. یادآور می‌شود عشق فقط با هم بودن نیست، بلکه واقعاً همدیگر را فهمیدن است. حتی سکوت‌های آن داستان هم به جان آدم می‌نشیند.

اگر جمله «عشق من را…» را کامل کنید، چگونه خواهد بود؟

با خودم مواجه می‌کند. عشق مثل آینه احساسات است… خودت را به خودت نشان می‌دهد.

نگاهتان به ازدواج چگونه تغییر کرده؟ آیا بین دیدگاه جوانی و امروز تفاوتی هست؟

قبلاً ازدواج را «کامل شدن» می‌دیدم. الان آن را مسیر دو روح آزاد می‌دانم که با هم راه می‌روند. حالا بیشتر یک پیوند برابر و آگاهانه است.

به عنوان بازیگری که در آنکارا بزرگ شده و حالا در استانبول زندگی می‌کند، چه احساسی دارید؟ دلتنگ آنکارا می‌شوید؟

دلتنگ آرامش و سادگی آنکارا هستم. استانبول به من چالش می‌دهد، گاهی خسته‌ام می‌کند و گاهی بزرگم می‌کند. هر دو بخش‌های مختلفی از وجودم را تغذیه می‌کنند.

بودن در یک پیوند دوقلو چگونه است؟ آیا واقعاً ارتباط تله‌پاتیک بین شما وجود دارد؟

قطعاً وجود دارد! گاهی من چیزی احساس می‌کنم و او تماس می‌گیرد. یا هم‌زمان همان فکر را می‌کنیم. ارتباط ما شهودی و بسیار خاص است.

تا حالا جای یکدیگر را گرفتید؟ در مدرسه، جمع دوستان یا به عنوان شوخی؟

بله! مخصوصاً در سال‌های مدرسه زیاد این کار را کردیم. خیلی سرگرم‌کننده بود. حالا با فکر کردن به آن هنوز می‌خندیم.

می‌توانید کمی درباره پروژه‌هایی که الان در دست آماده‌سازی یا مذاکره هستید، بگویید؟ درام است، اکشن یا روان‌شناختی؟ این بار هازل فیلیز کوچوک‌اوزه را در مرکز چه احساسی می‌بینیم؟

وقتی سوال را پرسیدید، کمدی رمانتیک را نگفتید! من این روزها دقیقاً دوست دارم آن را تجربه کنم. قبلاً بیشتر نقش‌های دراماتیک داشتم، شاید برای شکستن آن تصویر، کمدی رمانتیک من را خیلی هیجان‌زده می‌کند. الان در حال مذاکره برای پروژه‌های دیجیتال هستم و گفت‌وگوهای اولیه برای کارهای سریالی تلویزیونی هم شروع شده.

خیابان‌های نیویورک چه احساسی به شما داد؟ کدام شهر به روح شما بیشتر می‌سازد؟

در نیویورک هم آزاد و هم خیلی کوچک احساس کردم. شهر به تو می‌گوید همه چیز ممکن است. شهری که هنوز به روحم بیشترین آرامش را می‌دهد، میلان است… جایی که سادگی و ظرافت به هم می‌رسند، زمان آرام می‌گذرد ولی الهام همیشه زنده است. ریتمی دارد که به حس زیبایی‌شناسانه‌ام می‌نشیند.

به عنوان زنی که از سنین جوانی روی پای خودش ایستاده، چه پیامی به دختران جوان دارید؟

شناسایی خودت ممکن است زمان ببرد، اما اگر به خودت وفادار بمانی، راه تو را به قدرتمندترین حالتت می‌رساند. شجاع باش، صبور باش و فراموش نکن که نقش اول داستان خودت هستی.

ژست‌های وی برای نشریه MAG را می‌توانید از پیج مرتبط، این لینک مشاهده نمایید.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا