دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
فستیوال کننقد و بررسی

«مینوتور»؛ وقتی هیولا در مرکز هزارتو نیست؛ پرتره‌ای سرد از گناه، سکوت و مصونیت

نقد و بررسی فیلم «مینوتور» (Minotaur)

آندری زویاگینتسف پس از نه سال غیبت، بیماری مرگ‌بار، و تبعیدی ناخواسته، با فیلمی بازگشته که به‌طرزی دردناک، آرام و بی‌رحم، جهان معاصر را به تماشا می‌گذارد. «مینوتور» که در بخش مسابقه جشنواره کن ۲۰۲۶ نمایش داده شده، نه بازگشت یک فیلمساز به صحنه، بلکه بازگشت یک وجدان سینمایی است؛ فیلمسازی که هرگز خود را «خلاف اندیش» ننامیده، اما سینمایش همیشه آینه‌ای بوده برای دیدن چهره زشت قدرت، فساد و بی‌مجازاتی.

زویاگینتسف در این فیلم سراغ داستانی می‌رود که ریشه‌اش اروپایی است: اقتباسی آزاد از «زن بی‌وفا» ساخته کلود شابرول (۱۹۶۹). اما همان‌طور که انتظار می‌رود، «مینوتور» خیلی زود از قالب یک درام جنایی کلاسیک خارج می‌شود و به اثری بدل می‌گردد که در جزئیات، فضا و نیروی اخلاقی‌اش، عمیقاً روسی است؛ فیلمی که اگرچه می‌گوید داستانش می‌تواند «در هر جایی» اتفاق بیفتد، اما بی‌تردید در سال ۲۰۲۲ و در روسیه امروز ریشه دارد.

در مرکز روایت، گلب (دیمیتری مازوروف) قرار دارد؛ مردی ثروتمند و مدیر یک شرکت صادراتی که به همراه همسرش گالینا (ایریس لبدیوا) و پسر نوجوانشان در خانه‌ای بزرگ، سرد و بی‌روح در کنار دریاچه‌ای مه‌گرفته زندگی می‌کند. جنگ، مثل بخاری سمی، همه‌چیز را در بر گرفته است: تجارت گلب را فلج کرده، شهرداری را به بازوی سربازگیری بدل ساخته و زندگی روزمره را به وضعیتی تعلیق‌آمیز کشانده است.

شهردار مست شهر، بی‌هیچ پرده‌پوشی، از مدیران محلی می‌خواهد فهرست کارگرانی را ارائه دهند که حاضرند «فدا» شوند؛ سهم هر شرکت از گوشت دم توپ جنگ. این درخواست نه شوکه‌کننده است و نه غیرقابل‌باور؛ بلکه چنان عادی و اداری مطرح می‌شود که عمق فاجعه را دوچندان می‌کند.

اما جنگ فقط در اخبار و دستورهای اداری حضور ندارد؛ در ذهن گلب هم لانه کرده است. او گمان می‌کند گالینا با مرد دیگری رابطه دارد. واکنش او نه انفجاری احساسی، بلکه مکانیکی و ویرانگر است؛ مثل تانکی که بی‌هیچ تردیدی از روستایی عبور می‌کند. مازوروف در یکی از بهترین بازی‌های سال، مردی را تصویر می‌کند که هم‌زمان دچار فرسودگی، شوک و بی‌حسی اخلاقی است. او فریاد نمی‌زند، اشک نمی‌ریزد؛ تمرکزش روی جزئیات شیطانی است.

تماشای تلاش او برای پاک کردن خون از کف پارکت خانه، تجربه‌ای عمیقاً آزاردهنده است. دوربین، بی‌هیچ قضاوتی، کنار او می‌ایستد. ما همدست او می‌شویم؛ نه از سر همدلی، بلکه از سر اجبار. زویاگینتسف تماشاگر را وادار می‌کند مسئولیت نگاه کردن را بپذیرد.

فیلم با دقتی وسواس‌گونه طراحی شده است. لنزهای بلند، قاب‌هایی شبیه به نگاه پلیس یا مأموران نظارتی، و فضاهایی که در آن‌ها هیچ‌چیز واقعاً خصوصی نیست. دفتر کار گلب پر از دیوارهای شیشه‌ای است؛ درها بسته‌اند، اما همه‌چیز دیده می‌شود. خانه پرده ندارد. ما خانواده را می‌بینیم که در سکوت غذا می‌خورند؛ سکوتی که از هر گفت‌وگویی بلندتر است.

در یکی از تأثیرگذارترین صحنه‌ها، گلب پشت سر گالینا که مقابل میز آرایش نشسته، می‌ایستد و او را در آغوش می‌گیرد. دوربین طوری قرار گرفته که تنها چیزی که از واکنش زن می‌بینیم، لرزش عصبی پای اوست؛ نشانه‌ای کوچک از انزجار، مقاومت و ناتوانی.

زویاگینتسف استاد سکوت است و «مینوتور» شاید منضبط‌ترین فیلم کارنامه او باشد. دیالوگ‌ها به حداقل رسیده‌اند. گالینا تقریباً هیچ نمی‌گوید، و همین باعث می‌شود انفجار کلامی او در صحنه‌ای ظاهراً بی‌اهمیت ــ اعتراض عصبی به پسرش برای سفارش پیتزای مارگاریتا ــ به شکلی غریب تکان‌دهنده باشد: «یه‌بار یه چیز دیگه سفارش بده! حالم از این بهم می‌خوره!»

موسیقی نیز قطره‌چکانی استفاده می‌شود؛ گاه تنها یک خط ملودیک ساده روی پیانو، و اغلب هیچ. این خساست صوتی، تمرکز فیلم را بر نگاه‌ها، مکث‌ها و فضای اخلاقی اثر تشدید می‌کند.

زویاگینتسف هرگز حکم صادر نمی‌کند. «مینوتور» فیلمی نیست که پایان‌بندی قاطع یا پیام صریح داشته باشد. او مانند قاضی‌ای است که ترازو را در دست گرفته و منتظر است ببیند کفه‌ها به کدام سو می‌لغزند. خشم در زیر پوست فیلم می‌جوشد، اما هرگز به خطابه تبدیل نمی‌شود.

عنوان فیلم، استعاره‌ای چندلایه است. مینوتور، هیولا، نه در مرکز هزارتو، بلکه در دل زندگی روزمره پنهان شده؛ در اتاق‌های شیشه‌ای، در سکوت‌های طولانی، و در ساختاری که تضمین می‌کند جرم، برای ثروتمندان و قدرتمندان، بی‌هزینه بماند.

«مینوتور» شاید به عظمت اخلاقی و ضربه نهایی «لویاتان» نرسد، اما همچنان اثری بزرگ، دقیق و به‌شدت تأمل‌برانگیز است. فیلمی که نه شعار می‌دهد، نه راه‌حل ارائه می‌کند، و نه آرامش می‌بخشد. تماشای آن آسان نیست؛ به‌ویژه برای کسانی که حوصله مکث و سکوت ندارند.

اما درست در همین سخت‌گیری فرمی و اخلاقی است که قدرت «مینوتور» نهفته است. زویاگینتسف، که اکنون در تبعید خودخواسته در فرانسه زندگی می‌کند، در ۶۲ سالگی نشان می‌دهد هنوز یکی از مهم‌ترین فیلمسازان زنده جهان است؛ فیلمسازی که با آرامش، صبر و نگاهی بی‌امان، ما را مجبور می‌کند به هیولاهایی نگاه کنیم که ترجیح می‌دهیم نبینیم.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا