دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسی

نقد فیلم «دزد منزوی» (The Isolate Thief)؛ طلای پنهان، زمستان بی‌رحم و زنانی که دست‌کم گرفته می‌شوند

«دزد منزوی» (The Isolate Thief) وسترنی سرد، خشن و کم‌حرف است که به‌جای دشت‌های آفتاب‌سوخته، هفت‌تیرکش‌های افسانه‌ای و تعقیب‌وگریز با اسب، تماشاگر را در یک پاسگاه دورافتاده و پوشیده از برف زندانی می‌کند. فیلم جان سوتس بیش از آنکه یک وسترن کلاسیک باشد، تریلری محصور و آرام‌سوز است؛ قصه‌ای درباره طلا، طمع و بازی خطرناک آدم‌هایی که تقریبا هیچ‌کدام حقیقت را نمی‌گویند. نتیجه، اثری خوش‌ساخت و گاهی نفس‌گیر است که فضای منجمد خود را به‌خوبی به کار می‌گیرد، اما در نمایش خشونت چنان زیاده‌روی می‌کند که مرز میان سرسختی و باورناپذیری را پشت سر می‌گذارد.

ماجرا در زمستان سال ۱۸۶۵ و پیش از پایان کامل جنگ داخلی آمریکا می‌گذرد. آدا الیزابت هورن با بازی مکنزی فوی، در ابتدای فیلم پدرش را به خاک می‌سپارد؛ مردی که مسئول یک پاسگاه متعلق به نیروهای اتحادیه بوده است. حالا آدا در مکانی به‌جامانده از جنگ تنهاست؛ پاسگاهی که دیگر کارکرد مشخصی ندارد و حتی زمین یخ‌زده اطرافش اجازه کندن راحت یک قبر را هم نمی‌دهد. او ظریف و کم‌تجربه به نظر می‌رسد، اما خیلی زود مشخص می‌شود پشت این ظاهر آرام، ذهنی محاسبه‌گر و اراده‌ای فولادین پنهان شده است.

ورود مردی آشفته با بازی جو پانتولیانو سکوت پاسگاه را به هم می‌زند. پانتولیانو چنان در ظاهر این شخصیت گم شده که در نگاه اول به‌سختی می‌توان شناختش، هرچند همان انرژی عصبی همیشگی‌اش خیلی زود او را لو می‌دهد. پس از او، گروهی از مردان مسلح با لباس نیروهای اتحادیه از راه می‌رسند؛ مردانی که مدعی‌اند در این جنگل ماموریتی دارند. رهبرشان فیدلر جان گود با بازی شان بین است؛ شخصیتی آرام، مودب و حسابگر که لازم نیست صدایش را بالا ببرد تا خطرناک به نظر برسد. وقتی این افراد مرد آشفته را مقابل چشم آدا به دار می‌آویزند، دیگر تردیدی باقی نمی‌ماند که یونیفرم‌هایشان چیزی جز پوششی برای یک گروه یاغی نیست.

موضوع اصلی، طلایی است که مرد پیش از مرگ پنهان کرده و حالا آدا آن را پیدا کرده است. برای او، این طلا فقط ثروت نیست؛ بلیت خروج از پاسگاهی است که با مرگ پدر به بن‌بستی سرد و بی‌معنا تبدیل شده. آدا می‌خواهد با آن خود را به سان‌فرانسیسکو برساند، اما برای عملی کردن این تصمیم باید یاغیانی را فریب دهد که حاضرند برای یافتن طلا دست به هر خشونتی بزنند. از اینجا The Isolate Thief به نبردی روانی تبدیل می‌شود که در آن مکث‌ها، نگاه‌ها و دروغ‌های کوچک به‌اندازه اسلحه‌ها اهمیت دارند.

مکنزی فوی که بیشتر با آثار نوجوانانه، «گرگ‌ومیش» و تولیدات دیزنی شناخته می‌شود، اینجا فرصت پیدا کرده چهره متفاوت و بالغ‌تری از توانایی‌هایش نشان دهد. آدا باید هم‌زمان سوگوار، هراسان، ساده و زیرک باشد. او از پس بستن زخم، مقابله با گرگ‌ها، پنهان کردن طلا و بازی دادن مردان مسلح برمی‌آید، اما یک قهرمان شکست‌ناپذیر نیست. ناآگاهی او از بعضی واقعیت‌های خشن زندگی، به‌خصوص پس از ورود امیلی، بهای سنگینی برایش دارد. فوی در لحظات کم‌دیالوگ بهتر عمل می‌کند؛ جایی که باید ترس را پشت نگاه ثابت یا تصمیمی ظاهرا مطیعانه پنهان کند.

امیلی با بازی اودیا راش، زنی است که یاغیان اختیار و هویتش را از او گرفته‌اند و مانند یک شی با او رفتار می‌کنند. او خیلی زود به آدا می‌فهماند این مردان واقعا چه کسانی هستند و مقاومت در برابرشان چه عواقبی دارد. رابطه آدا و امیلی، هسته عاطفی فیلم را می‌سازد؛ اتحادی خاموش میان دو زن که از دو مسیر متفاوت به یک زندان مشترک رسیده‌اند. امیلی در آغاز شکسته‌تر و تسلیم‌شده‌تر از آن است که به رهایی باور داشته باشد، اما حضور آدا چیزی را در او بیدار می‌کند. گفت‌وگوها و نگاه‌های این دو، بی‌آنکه به شعارهای مستقیم نیاز داشته باشند، زمینه تغییر موازنه قدرت را فراهم می‌کنند.

در سوی مقابل، شان بین مهم‌ترین دارایی «دزد منزوی» است. فیدلر جان می‌تواند در یک لحظه با لحنی پدرانه از آینده آدا حرف بزند و لحظه‌ای بعد به هیولایی بی‌رحم تبدیل شود. بازی او گاهی نجابت زخمی بورومیر در «ارباب حلقه‌ها: یاران حلقه» را به یاد می‌آورد و گاهی سرسختی شرور «بازی‌های میهن‌پرستانه» را. جمله او درباره اینکه آدا شاید روزی به یاغی بزرگی تبدیل شود، هم تعریف است، هم تهدید و هم نشانه‌ای از اینکه هوش دختر را زودتر از افرادش تشخیص داده است. افراد فیدلر جان شخصیت‌پردازی متمایزی ندارند و حتی گاهی تشخیصشان از یکدیگر دشوار است، اما همین شباهت ظاهری، آن‌ها را به توده‌ای زمخت و تهدیدکننده تبدیل می‌کند.

فیلم‌نامه کوین لفلر شباهت آشکاری به «هشت نفرت‌انگیز» دارد: فضای بسته، سرمای مرگ‌بار، آدم‌های مسلح و حقیقتی که زیر چند لایه دروغ دفن شده است. بااین‌حال، The Isolate Thief نه پیچیدگی شخصیتی اثر کوئنتین تارانتینو را دارد و نه دیالوگ‌هایش آن کشش گزنده را ایجاد می‌کنند. داستان در اساس حکایتی ساده درباره مردان زن‌ستیز و بی‌رحمی است که زنان مقابل خود را دست‌کم می‌گیرند. این سادگی الزاما نقطه‌ضعف نیست، اما باعث می‌شود برخی مکالمه‌ها تکراری شوند و فیلم در بخش میانی بیش از حد برای انفجار نهایی وقت صرف کند.

فیلم‌برداری ویل استون یکی از نقاط قوت اصلی اثر است. طیف‌های آبی و خاکستری، سرما را از یک وضعیت جوی به کیفیتی روانی تبدیل می‌کنند؛ انگار نه‌فقط دست‌ها و پاهای شخصیت‌ها، بلکه وجدان و امیدشان نیز در حال یخ زدن است. پاسگاه دورافتاده بیشتر شبیه تله‌ای بی‌راه فرار است و جنگل اطراف، با حضور گرگی که در ارتفاعات پرسه می‌زند، تهدید را دائمی نگه می‌دارد. گرگ استعاره چندان ظریفی برای فیدلر جان نیست، اما حضورش با منطق افسانه‌وار وسترن هماهنگی دارد: حیوان واقعی بیرون کمین کرده، در حالی که گرگ‌های انسانی داخل خانه نشسته‌اند.

مشکل جدی فیلم در پرده پایانی آشکار می‌شود؛ جایی که خشونت انباشته‌شده فوران می‌کند و بدن شخصیت‌ها به شکل عجیبی در برابر گلوله، چاقو و خون‌ریزی مقاومت نشان می‌دهد. آدا حتی با چاقویی که از دستش عبور کرده، همچنان قادر به ادامه مبارزه است و بعضی شخصیت‌ها پس از تحمل چندین زخم مرگ‌بار، با نفس‌هایی شبیه مبتلایان به عفونتی شدید، باز هم از پا نمی‌افتند. تعلیق ناباوری بخشی از قرارداد سینماست، اما دزد منزوی آن‌قدر بر جراحت‌های هولناک تاکید می‌کند که دوام آوردن شخصیت‌ها ناخواسته خنده‌دار می‌شود.

با وجود این اغراق‌ها، فیلم در هدف اصلی خود موفق است. «دزد منزوی» وسترنی فمینیستی اما آشناست که توانمندی زنانش را از دل بقا، همکاری و هوش بیرون می‌کشد، نه از شعار. بازی کنترل‌شده مکنزی فوی، انسانیت اودیا راش و تهدید آرام شان بین، کمبودهای متن را جبران می‌کنند. اگر انتظار دوئل‌های پرشمار و سواری در دشت‌های باز را دارید، این فیلم احتمالا انتخاب مناسبی نیست؛ اما اگر وسترن‌های آرام‌سوز، بازی‌های روانی و فضاهای محصور را دوست دارید، The Isolate Thief تجربه‌ای سرد و قابل‌تامل است. فیلم طلای روایی تازه‌ای کشف نمی‌کند، ولی همان طلای قدیمی را با دستانی خون‌آلود، در زمینی یخ‌زده و با مهارتی قابل‌قبول از خاک بیرون می‌کشد.

امتیاز - ۶٫۷

۶٫۷

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا