نقد و بررسی فیلم «آلفا» (Alpha) ساخته جولیا دوکورنو

جولیا دوکورنو، کارگردان فرانسوی مطرح که با آثار جسورانهاش همچون «خام» (Raw) و برنده نخل طلای کن «تیتان» (Titane) شناخته میشود، در فیلم جدید خود «آلفا» رویکردی متفاوت و نسبتاً واقعگرایانهتر به ژانر وحشت جسمی اتخاذ کرده است.
این فیلم که در بخش رقابتی جشنواره کن ۲۰۲۵ به نمایش درآمده، استعارهای سنگین و تأملبرانگیز درباره بحران ایدز است که در بستر یک دنیا آلوده به ویروسی مرگبار روایت میشود. اگرچه دوکورنو پیشتر از ژانر وحشت به عنوان کانالی برای بروز احساسات درونی شخصیتهایش استفاده میکرد، در «آلفا» این بار سعی دارد به جای آن، با نگاهی نزدیکتر به واقعیت و دنیای ملموستر، داستانی انسانیتر را روایت کند. اما متأسفانه این تلاش چندان موفق نیست و فیلم بیشتر درگیر سردرگمیهای بصری و روایت نامنظم خود است.
فیلم درباره دختری ۱۳ ساله به نام آلفا (با بازی درخشان ملیسا بروس) است که در دنیایی آلوده به ویروسی خونریزیدهنده زندگی میکند. این ویروس که هنوز دانشمندان قادر به درک کامل آن نیستند، قربانیانش را به مجسمههایی سنگی و شکننده تبدیل میکند که پوستشان سخت و ترکخورده و نفسشان همراه با گرد و غبار است. آغاز فیلم با صحنهای درگیرکننده و البته سئوالبرانگیز است: آلفا در یک مهمانی پر سر و صدا با سرودی از گروه پورتیسهد، به طرز غیرمنطقی و بدون توضیح قانعکنندهای، حروف A بزرگی روی بازویش با سرنگ آلوده تتو میکند. فیلم در تلاش برای ایجاد ارتباط میان انتخاب آلفا و ویژگیهای روانی و خانوادگیاش ناکام میماند و عدم پیوستگی زمانی داستان، مخاطب را در فهم رفتار شخصیت سردرگم میسازد.
یکی از بخشهای قابل توجه فیلم، رابطه متشنج و پیچیده آلفا با مادر تنها و دکترش (با بازی توانمند گلشیفته فراهانی) و عموی معتادش آمین (با اجرای تحسینبرانگیز طاهر رحیم) است. شخصیت آمین که درگیر ترک اعتیاد و دردهای جسمانی است، نقش مهمی در تصویر سازی رنج و تنهایی این خانواده دارد و بازی کمکلام و فیزیکی رحیم، نمایشی قدرتمند از عذاب جسمانی و روحی به شمار میرود. همچنین حضور عنصر اسطورهای مانند مادربزرگ خانواده که ویروس را به عنوان نوعی تسخیر شیطانی قلمداد میکند، به فضای رازآلود و نمادین فیلم افزوده است.
جولیا دوکورنو در برجستهسازی ترس، طردشدگی و تبعیض اجتماعی که همراه با این بیماری همهگیر میآید، موفقتر عمل کرده است. سکانس بیرحمانهای که در استخر مدرسه رخ میدهد، نمونهای درخشان از توانایی کارگردان در به تصویر کشیدن تنهایی و مبارزه یک نوجوان مورد تبعیض است. آلفا به عنوان قربانی ترس و سوظنهای اطرافیانش، همچون قهرمانی آسیبپذیر، با بازی شاعرانه و واقعی ملیسا بروس، تصویری باورپذیر ارائه میدهد.
اما مشکل اصلی فیلم به سردرگمی در زمانبندی و روایت بازمیگردد؛ جایی که زمانها و خاطرات به هم میآمیزند و بارها اتفاقات در قالب فلشبکهای متعدد و پراکنده بازگو میشوند. این روند نه تنها در فهم داستان اختلال ایجاد میکند، بلکه باعث میشود بار عاطفی فیلم به شدت تضعیف شود. موسیقی الکترونیک بلند و رنگهای سرد و بیروح نیز، به جای تقویت حس تنش، بیشتر از آنکه فیلم را زنده کنند، به سردی و بیحسی فضای آن دامن میزنند.
در زمینه طراحی بصری، دوکورنو همچنان سبک منحصر به فرد خود را حفظ کرده است؛ تصاویری از مجسمههای سنگی که ترک میخورند، جریان بادهای سرخ و نمادهای طبیعت همچون دریا و زمین شکافته، هر کدام بار معنایی قوی و نمادین دارند که در کنار موسیقی پرتنش، فضایی آخرالزمانی و وهمآلود خلق کردهاند. اما متأسفانه این عناصر نمادین به دلیل ضعف روایت نتوانستهاند در همگرایی با داستان، اثرگذاری لازم را داشته باشند.
در نهایت، «آلفا» فیلمی است که با همه جاهطلبیها و تصاویر قویاش، در انتقال پیام انسانی و درونیات شخصیتها به شدت ناتوان است. تلاش دوکورنو برای پرداختن به موضوعی حساس و دراماتیک مانند همهگیری ایدز، به جای آنکه به عمق احساسات و بحرانهای عاطفی بپردازد، در لایههای سطحی نمادین و گاهی مبهم باقی میماند. بازی بازیگران توانمند و لحظات درخشان تصویری نیز نتوانستهاند از کلیت فیلمی سرد، پراکنده و اغلب خستهکننده، نجات دهند.
«آلفا» شاید نمایشی متفاوت از وحشت جسمی و روانی باشد، اما در عین حال نمونهای است از فیلمی که از درک کامل موضوع و فرم خود بازمانده و نتوانسته آن طور که باید با مخاطب ارتباط برقرار کند. این فیلم بیشتر یادآور یک رؤیا یا کابوس پریشان است تا روایتی منسجم و قابل فهم، که فقط در برخی لحظات کوتاه به حقیقت انسانی نزدیک میشود. تماشاگران آثار قبلی دوکورنو ممکن است از این فیلم ناامید شوند، اما قطعاً تحسینکنندگان جسارت و سبک منحصربهفرد او، شاهد تلاشی متفاوت و قابل بررسی خواهند بود.





