نیک استولر و فرانچسکا دلبانکو درباره «Platonic» فصل دوم، شخصیتها و داستانهای لوس آنجلسی صحبت کردند

وقتی نیک استولر و فرانچسکا دلبانکو نوشتن فصل اول سریال «پلاتونیک» (Platonic) یا «افلاطونی) را شروع کردند، فکر میکردند یک مجموعه آنتولوژی میسازند؛ هر فصل داستانی متفاوت و بازیگران جدید داشت. فصل اول درباره دوستی سث روگن و رز بیرن بود، و قرار بود فصلهای بعدی به موضوعات و شخصیتهای کاملاً متفاوت بپردازند. اما در میانه تولید، آنها فهمیدند که خیلی از همکاری با سث و رز لذت میبرند و نمیخواهند داستانشان تمام شود.
استولر میگوید:
«آنها شیمی فوقالعادهای دارند و تجربه کار با آنها خیلی عالی بود. به همین دلیل ازشان پرسیدیم تمایل دارند ادامه دهند و آنها هم قبول کردند. اپل هم حق داشت که بگوید آنها هویت سریال هستند؛ یادم میآید گفتند، «چه کسی میخواهد فصل دوم را بدون آنها ببیند؟»
دلبانکو درباره چالش ادامه دادن داستان:
«ما یک داستان کامل تعریف کرده بودیم و مجبور شدیم پایان فصل اول را کنار بگذاریم. این یک تمرین خلاقانه عالی بود؛ یک فصل از زندگی آنها تمام شده بود، حالا باید میفهمیدیم چه اتفاقی برایشان میافتد. فهمیدیم که میتوانیم داستانهای این دو را برای همیشه تعریف کنیم.»
داستان اصلی فصل دوم:
ویلی (سث روگن) در حال آماده شدن برای عروسی با جینا (ریچل روزنبوم) است؛ سیلویا (رز بیرن) به عنوان برنامهریز مراسم فعالیت میکند و در کنار آن تلاش میکند تعادل بین کار و زندگی زناشوییاش را حفظ کند.
درباره تغییر پایان اولیه داستان:
دلبانکو میگوید: «در طرح اولیه، قرار بود نامزد سث باردار شود و این را در جشن نامزدی اعلام کنند، اما این برای فصل دوم مناسب نبود چون نمیخواستیم او مجبور شود خانوادهاش را ترک کند تا دوباره به لسآنجلس برگردد و خوش بگذراند. همچنین این باعث میشد مخاطب کمتر دوستش داشته باشد (میخندد).»
تأثیر بازی سث و رز بر نوشتن:
استولر میگوید آنها از قبل با این بازیگران کار کرده بودند و فصل اول را با توجه به اجرای آنها نوشته بودند، اما فصل دوم راحتتر و روانتر بود. آنها فهمیدند چه چیزی باعث جذابیت شخصیت لوک مکفارلن میشود و همچنین از کمدی فیزیکی رز شگفتزده شدند، مثل صحنهای که او با شلنگ آب به عقب پرتاب میشود یا در رودخانه لسآنجلس روی کایاک رها میشود.
رویکردشان در نوشتن تعارض بین شخصیتها:
استولر توضیح میدهد که درگیریهای آنها معمولاً به خاطر عصبانیت از خودشان است و دیگری آن را به رویشان میآورد. آنها ممکن است همیشه به احساسات هم توجه نکنند اما عصبانیتشان بیشتر به مسائل درونی خودشان مربوط است. دلبانکو اضافه میکند که صحنههای دعوای آنها برایش جذاب است چون به شکل خندهداری این کار را انجام میدهند و درگیریها خیلی طولانی یا پنهان نیست.
درباره شخصیت جینا، نامزد سث:
دلبانکو میگوید: «ما قصد نداشتیم شخصیتی خلق کنیم که بخواهیم دوستش شویم.»
استولر اضافه میکند: «او آدم مهربانی است اما خیلی معمولی.»
دلبانکو ادامه میدهد: «او مثل سیلویا که قرار است جذاب و بامزه باشد نیست. نمیخواستیم او را آدم بد نشان دهیم، فقط میخواستیم نشان دهیم وقتی دوستت نامزد میکند، باید با این آدم سر و کله بزنی.»
ورود ایدی برایانت به فصل دوم:
استولر میگوید نقش ایدی اول ساده بود اما وقتی از او دعوت کردند، شخصیت را برایش بازنویسی کردند چون سبک خاص و غیرقابل پیشبینی بازی او را دوست داشتند. او شخصیتی آشنا و واقعی خلق کرد.
درباره طنزهای آزاردهنده در سریال:
دلبانکو میگوید تلاش کردند نوع شوخیهای «آلت-کامی» را که به بهانه شکستن مرزها، زنستیزانه است نشان دهند، بدون اینکه موعظهگر باشند. این داستان درباره چهرهای تازه و نامرئی شدن زنان میانسال است؛ احساسی که خودش تجربه کرده است.
توصیف فضای لوس آنجلس در سریال:
استولر میگوید دوست داشتند سریال واقعاً درباره این شهر باشد و خیلی ایدهها خودجوش شکل گرفتند، مثل اپیزود قایقسواری در رودخانه لسآنجلس که بعد از دیدن رودخانهای متروکه نوشتند.
اهمیت تولید محلی:
آنها هر قسمت را خودشان کارگردانی میکنند و بدون حضور در لوس آنجلس نمیتوانستند این کار را انجام دهند چون بچه دارند و در مدرسه هستند. استودیوها هم در این زمینه همکاری خوبی داشتند.
نیک استولر در «The Studio»:
استولر میگوید نقش خودش را در سریال «The Studio» سث روگن نوشته بود و فکر میکرد نقش جایگزین میشود اما سث به او اطمینان داد که این نقش واقعاً برایش است. او این تجربه را خیلی دوست داشت و از توجهی که به این نقش شده خوشحال است.
نیک استولر و فرانچسکا دلبانکو با خلاقیت و توجه به جزئیات، داستان دوستی و زندگی شخصیتهای اصلی را فراتر از آنچه تصور میشد پیش بردند و تجربهای واقعی و طنزآمیز از زندگی در لسآنجلس خلق کردند که در فصل دوم «پلاتونیک» به اوج خود میرسد.





