دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار سینما جهاننگاهی اجمالی

وقتی «بلندی‌های بادگیر» از نو متولد می‌شود؛ آزادی بی‌حد، احساس بی‌پرده و سینمایی که نفس می‌کشد

امرالد فنل و لینوس سندگرن با نگاهی جسورانه و حسی، کلاسیک امیلی برونته را به جهانی شخصی، اغراق‌شده و عمیقاً احساسی تبدیل کرده‌اند

بازگشت دوباره‌ی لینوس سندگرن، فیلم‌بردار برنده اسکار، به همکاری با امرالد فنل پس از «Saltburn»، این‌بار در اقتباسی متفاوت و ماکسیمالیستی از رمان جاودانه‌ی «بلندی‌های بادگیر» (۱۸۴۷) نوشته‌ی امیلی برونته، بیش از هر چیز یک حس را زنده می‌کند: آزادی مطلق در بیان احساس.

سندگرن می‌گوید معمولاً سینماگران ناچارند خود را به نوعی رئالیسم متعهد بدانند، اما در این پروژه همه‌چیز فرق می‌کرد: «اینجا رئالیسم، دنیای امرالد بود. همین موضوع فوق‌العاده الهام‌بخش بود؛ انگار هیچ محدودیتی وجود نداشت و می‌شد این داستان عاشقانه را تا نهایتش پیش برد.»

جهانی از دل احساس، نه واقعیت

همین «آزادی عمل» به سندگرن اجازه داد تا به فنل کمک کند تجربه‌ی شخصی و عمیقی را که او در نوجوانی، هنگام اولین خواندن رمان «بلندی‌های بادگیر» داشته، به زبان تصویر ترجمه کند. فنل توضیح می‌دهد که می‌خواسته فیلم حال‌وهوای دنیای یک دختر ۱۴ ساله را داشته باشد که برای نخستین بار با این داستان مواجه می‌شود؛ دنیایی که در آن همه‌چیز کمی اغراق‌شده‌تر، تندتر و حتی گاهی آگاهانه نابه‌هنگام است.

در کنار سندگرن، طراح صحنه‌ی فیلم، سوزی دیویس، نیز نقشی کلیدی داشت. هدف مشترک این گروه خلق جهانی بسته و مستقل بود؛ جهانی با منطق درونی خودش که نه بر پایه‌ی واقعیت عینی، بلکه بر اساس وضعیت احساسی شخصیت‌ها شکل می‌گیرد. فنل معتقد است: «باید بتوانی فیلم را در هر فریمی متوقف کنی و بفهمی شخصیت‌ها در آن لحظه چه احساسی دارند؛ ترس، اضطراب، شهوت یا پیش‌آگاهی از فاجعه.»

آب‌وهوا به‌مثابه استعاره

برای سندگرن، این نگاه احساسی اغلب به استفاده‌ی افراطی و آگاهانه از شرایط جوی منجر شد؛ چه در لوکیشن‌های واقعی یورکشایر و چه در صحنه‌هایی که کاملاً در استودیو ساخته شده بودند. آب‌وهوای خشن و متغیر یورکشایر، بهترین استعاره‌ی بصری برای طوفان‌های درونی شخصیت‌هاست.

نمونه‌ی شاخصش صحنه‌هایی است که برای نمایش تحقیر و درماندگی پدر کتی (با بازی مارتین کلونز) طراحی شده‌اند؛ جایی که باران سنگین، او را به تعبیر سندگرن، شبیه «سگی خیس و غمگین» نشان می‌دهد.

رنگ، اغراق و ارجاع به سینمای کلاسیک

از آن‌جا که حتی بسیاری از نماهای بیرونی در استودیو فیلم‌برداری شده‌اند، تیم سازنده کنترل کاملی بر پالت رنگی فیلم داشت. نتیجه، تصاویری خیره‌کننده است که یادآور دوران طلایی سینمای مایکل پاول و امریک پرسبرگر است؛ فیلم‌هایی چون Black Narcissus و A Matter of Life and Death که از منابع الهام اصلی فنل بودند.

در این جهان، وقتی دل‌شکستگی رخ می‌دهد، آسمان می‌تواند به رنگ قرمز خون درآید. ملک «تراش‌کراس» که کتی (با بازی مارگو رابی) در میانه‌ی داستان به آن نقل مکان می‌کند، همیشه در بهاری جاودانه است؛ مگر در کریسمس، که طبق قانون نانوشته‌ی این دنیا، حتماً باید برف ببارد.

انتخاب آگاهانه‌ی نگاتیو و قاب تصویر

تمایل به خلق تجربه‌ای عمیقاً احساسی، همه‌ی تصمیم‌های فنی سندگرن را تحت تأثیر قرار داد؛ از فرمت فیلم‌برداری گرفته تا نسبت تصویر. «بلندی‌های بادگیر» عمدتاً روی نگاتیو ۳۵ میلی‌متری فیلم‌برداری شده و برای نماهای وسیع و چشم‌اندازها از VistaVision (ویستاویژن) استفاده شده است. هرچند زمانی به فیلم‌برداری با ۶۵ میلی‌متر هم فکر کردند، اما وضوح بیش از حد و دانه‌بندی بسیار ظریف آن با حال‌وهوای رمانتیک و بافت‌دار مدنظرشان هم‌خوانی نداشت.

سندگرن می‌گوید فیلم یک رسانه‌ی «زنده» و ارگانیک است: حتی در یک قاب ثابت، تصویر حرکت می‌کند و همین موضوع به تعلیق باورپذیری و عمق احساسی کمک می‌کند؛ به‌خصوص در رنگ پوست و غنای رنگ‌ها.

چرا قاب ۱٫۸۵:۱؟

انتخاب نسبت تصویر ۱٫۸۵:۱ هم نتیجه‌ی بحث‌های طولانی میان فنل و سندگرن بود. برخلاف «Saltburn» که با قاب ۱٫۳۳:۱ ساخته شده بود، این‌جا آن‌ها به دنبال قاب فراگیرتری بودند که هم با معماری سالن‌های سینمای امروز سازگار باشد و هم امکان ترکیب‌بندی‌های نقاشانه و شخصیت‌محور را فراهم کند.

سندگرن معتقد است این قاب عمودی‌تر، برای نمایش تنهایی کتی بسیار مناسب‌تر از قاب‌های عریض ۲٫۴۰ است؛ جایی که او اغلب تنها، جداافتاده و در دل طبیعت یا فضاهای بسته دیده می‌شود.

برنامه‌ریزی سخت‌گیرانه، آزادی در لحظه

هرچند گروه با شات‌لیست‌های دقیق سر صحنه می‌رفتند، اما خود را به آن‌ها محدود نمی‌کردند. فنل می‌گوید برنامه‌ریزی سخت‌گیرانه دقیقاً برای این است که در لحظه‌ی فیلم‌برداری بتوانی آزادانه‌تر واکنش نشان بدهی. بسیاری از صحنه‌های احساسی، تنها وقتی شکل نهایی‌شان را پیدا می‌کنند که بازیگران روبه‌روی دوربین قرار می‌گیرند.

الهام از جاهایی غیرمنتظره

دامنه‌ی الهام‌های فنل و سندگرن فقط به سینما و نقاشی محدود نبود. آن‌ها حتی به سراغ تصاویر ناخوشایند و غیرمعمول رفتند: ساختار درونی قلب انسان، شباهتش به شاخه‌های درخت و ارتباط این تصاویر با مفهوم عشق و رنج. به قول فنل، «همین‌جاهاست که درهای کوچک و عجیبی باز می‌شود و کار واقعاً جذاب می‌شود.»

فیلم «بلندی‌های بادگیر» به تهیه‌کنندگی و پخش Warner Bros. اکنون روی پرده‌ی سینماهاست؛ اقتباسی که نه صرفاً بازگویی یک کلاسیک ادبی، بلکه تجربه‌ای حسی، جسورانه و عمیقاً سینمایی از عشق، تنهایی و طوفان‌های درون انسان است.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا