پایان فصل اول «Sterling Point»؛ مگان پارک راز پدر واقعی رامونا و آینده شخصیتها را توضیح داد
هشدار اسپویل: این مطلب تمام اتفاقات فصل اول سریال «Sterling Point» را که اکنون از پرایم ویدیو (Prime Video) پخش میشود، فاش میکند.

مگان پارک، خالق و شورانر مشترک سریال، درباره پیچشهای مهم پایان فصل، از هویت پدر بیولوژیک رامونا تا جدایی رامونا و اونا، مثلث عاشقانه انی و تصمیم کانر برای پیدا کردن والدین بیولوژیکش صحبت کرده است.
یکی از غافلگیریهای اصلی پایان فصل اول «Sterling Point» مستقیماً از تجربه شخصی مگان پارک آمده است: کوررنگی در دختران، وضعیتی نسبتاً نادر که سرنخی تعیینکننده برای افشای هویت پدر بیولوژیک رامونا با بازی آملی هوفرله شد.
از همان برخورد نخست رامونا با جو، با بازی جفری دین مورگان، مخاطب میتواند حدس بزند که شاید او پدر رامونا باشد؛ احتمالی که به معنای رابطه جو با گلدی، مادرخوانده انی با بازی الا روبین و کانر با بازی کین رافالو، خواهد بود. اما داستان در نهایت مسیر دیگری میرود. رامونا با کنار هم گذاشتن نشانهها، از جمله کوررنگی خودش و استیون با بازی جی دوپلاس، متوجه میشود پدر بیولوژیک او در واقع استیون است؛ مردی که به دلیل ناباروری او و گلدی، انی و کانر را به فرزندخواندگی پذیرفته بودند.
مگان پارک که در کنار جاش شوارتز و استفنی سویج، سازندگان «The OC» و «Gossip Girl»، شورانر این سریال است، درباره این تصمیم گفت: «میخواستیم افشای اینکه استیون پدر بیولوژیک است، ظریف باشد و حس «دوندوندون!» نداشته باشد. میدانستیم کلیشه آزمایش پدری میتواند به شکل کاملاً متفاوتی اجرا شود، اما ما میخواستیم واقعی و طبیعی به نظر برسد.»
او توضیح داد که ایده کوررنگی در جریان گفتوگوهای تیم نویسندگان مطرح شد: «در مقطعی درباره کوررنگی حرف میزدیم و جاش و استفنی میدانستند که من کوررنگی دارم؛ چیزی که برای یک دختر نسبتاً نادر است. بعد گفتیم این میتواند جالب باشد، چون خیلی سریع دایره احتمالات را درباره هویت آن شخص محدود میکند.»
پارک افزود این سرنخ از ابتدا با دقت در داستان کاشته شده بود؛ از جورابهای نامتناسب رامونا که ابتدا جزئیاتی گذرا به نظر میرسد تا زمانی که انی میگوید جورابهای پدرش را مرتب میکند تا به دلیل کوررنگی آنها را اشتباه نپوشد. او گفت: «این بذر خیلی ظریفی بود که در سراسر داستان کاشته شد و فکر میکردیم جالب و سرگرمکننده است. بله، قطعاً از تجربه شخصی من آمده بود. من میدانستم والدین بیولوژیکم چه کسانی هستند، اما نمیدانستم برای کوررنگی من، چه اتفاقهای ژنتیکی یا بهتر است بگویم کروموزومی مشخصی باید رخ داده باشد.»

به گفته پارک، جاش شوارتز، استفنی سویج و تیم نویسندگان نقش مهمی در گسترش داستان از فیلمنامه نخستین قسمت داشتهاند. او یادآوری کرد که در اولین جلسهاش با این دو تهیهکننده، وقتی از او پرسیدند «فکر میکنی سریال به کجا میرود؟»، متوجه شد هنوز آنقدر به آینده داستان فکر نکرده است. پارک گفت: «باید واقعاً آن بذرها را بکارید. مدام درباره «پیشبرندگی» شوخی میکردیم؛ واژهای که در اتاق نویسندگان کمی آزاردهنده است، اما واقعاً ضروری است. آنها در اینکه دقیقاً چه تعداد سرنخ باید کاشت و چقدر باید طرح را پیش برد، در عین حفظ تعادل با داستان، فوقالعاده ماهرند.»
خالق «Sterling Point» تأکید کرد که افشاگریهای این سریال قرار نبوده صرفاً شوکهای پیاپی باشند: «آنها میدانستند که برای من، نتیجهبخشیهای این سریال قرار نیست هر لحظه افشاگریهای عظیم باشد؛ قرار بود افشاگریهایی باشد که با خانواده و عناصر احساسی ارتباط دارند. آنها واقعاً راهنمای من بودند. بدون آنها و خیلیهای دیگر نمیتوانستم این کار را انجام دهم؛ آنها نابغهاند.»
افشای راز استیون، رابطه انی و رامونا را نیز کاملاً دگرگون میکند. انی از ابتدا بسیار سریع رامونا را خواهر خود میپذیرفت و میان پیوند بیولوژیک و فرزندخواندگی تفاوتی نمیدید. در مقابل، رامونا کسی بود که مدام با تردید میگفت آنها واقعاً خواهر نیستند. اما وقتی انی میفهمد رامونا از نظر ژنتیکی به هر دو والد او مربوط است، برای نخستین بار احساس میکند فردی بیرون از خانواده است.
پارک گفت: «فکر میکردیم جالب باشد که انی هنگام اولین دیدار با رامونا، خیلی زود او را خواهرش میپذیرد. او هیچوقت مسئلهای با بیولوژیک یا فرزندخوانده بودن نداشته و همیشه میگوید: «مادرم، مادر من است و مهم نیست.» اما رامونا بیشتر میگفت: «صبر کن، تو واقعاً خواهر من نیستی.» سپس وقتی انی میفهمد رامونا از نظر بیولوژیک با مادر و پدرش ارتباط دارد، دچار بحران میشود؛ واکنشی طبیعی، اما نه واکنشی که انتظارش را داریم.»
او ادامه داد: «فکر میکنم مخاطب تصور میکند انی میگوید «این باعث میشود حتی بیشتر خواهر باشیم»، اما ناگهان برای نخستین بار شروع میکند به احساس غریبه بودن؛ اینکه او فرزندخوانده است، نه فقط دختر آنها. میخواستم در سراسر سریال، تقابل طبیعت و تربیت و واکنشهای متفاوت آدمها به آن را بررسی کنم. به نظرم راه خوبی برای جدا کردن آنها، به شکلی استعاری، بود.»

در پایان فصل، این دو خواهر عملاً جای زندگیشان را با هم عوض میکنند. انی در جزیره میماند و رامونا به نیویورک میرود تا با استیون زندگی کند و پدر بیولوژیکش را بشناسد. این تغییر با تحول نگاه آنها به جزیره نیز همراه است؛ جزیرهای که از پدربزرگشان گوردون، پدر گلدی، به انی، کانر و رامونا رسیده بود.
پارک توضیح داد: «آنها نگاهشان به معنای این مکان را هم کاملاً عوض کردهاند. رامونا در ابتدا بهشدت از جزیره محافظت میکند، اما در پایان از خودش میپرسد: «صبر کن، آیا واقعاً اینجا را دوست دارم؟ واقعاً میخواهم اینجا باشم؟ آیا واقعاً به باورهای گوردون، پدربزرگم، اعتقاد دارم یا فقط دنیایم خیلی کوچک بوده است؟» فکر میکنم هر جوانی به آن لحظه میرسد که میگوید: «پدر و مادرم فقط پدر و مادرند و باورهای خودشان را دارند؛ آیا من هم واقعاً همین احساس را دارم یا نه؟»»
او معتقد است این پایان، در صورت تمدید سریال برای فصل دوم، نقطه شروع جذابی میسازد؛ هرچند پرایم ویدیو هنوز ساخت فصل دوم «Sterling Point» را تأیید نکرده است.
مثلث عاشقانه انی نیز یکی از خطوط مهم فصل اول است؛ مثلثی میان روری با بازی دنیل کویین-تویه و الیس با بازی جیکوب وایتداک-لاووا. روری هممدرسهای سابق انی است و نسخه پیشین او را میشناسد، در حالی که میان انی و الیس، خلبان و تعمیرکار قایق و پسر جو، از ابتدا کششی فوری شکل میگیرد.
پارک درباره روری گفت: «روری انتخاب قابل انتظار و امن، و انتخاب انیِ قدیمی است. او واقعاً پسر خوبی است و بهویژه در مقایسه با بسیاری از پسرهایی که انی معمولاً در شهر با آنها روبهرو بوده، مهربان و آرام است. آنها در سطوح غیرمنتظرهای با هم ارتباط دارند؛ فشار برای کامل بودن، شخصیتهای تیپ A و نداشتن رابطه با یکی از والدینشان. واقعاً در اضطراب و خیلی چیزهای دیگر با هم اشتراک دارند.»
اما الیس برای انی معنای دیگری دارد. پارک گفت: «جالبی الیس این است که او واقعاً نخستین کسی است که انی را در زندگیاش آرام میکند؛ آنهم به شکلی که روح او بهشدت به آن نیاز دارد. فکر میکنم او به انی یادآوری میکند که چرا مادرش میخواست در جزیره باشد و از این نظر هم احساس نزدیکی میکند.»

او به صحنه قایقرانی انی و الیس اشاره کرد؛ جایی که الیس یک عقاب سرسفید را به انی نشان میدهد و آنها در سکوت پارو میزنند: «الیس همان چیزی است که انی الآن به آن نیاز دارد. انی میگوید: «در جزیره میمانم و میبینم چه میشود.» مادرش هرگز فرصت نکرد تا این اندازه پیش برود. حالا پرسش این است که این انتخاب، هم از نظر رابطه او با الیس و هم از نظر برنامههای آیندهاش، چطور پیش میرود و در بلندمدت چقدر پایدار است.»
پارک تأکید کرد تفاوت صحنههای عاشقانه انی با این دو شخصیت کاملاً عمدی بوده است: «در صحنههای عاشقانه او با روری، جلوههای ویژه عجیب، موسیقی و اتفاقهای زیادی داریم؛ اما در قسمت هشتم، صحنه عاشقانه او با الیس کاملاً ساکت است و هیچ موسیقیای ندارد. در شیوه فیلمبرداری هم انتخابهای آگاهانه زیادی داشتیم تا این تفاوت و مسیر احتمالی این رابطهها را نشان دهیم.»
کتی داگلاس نیز در نقش کلم، دوست انی از زندگی قبلیاش در نیویورک، ظاهر میشود؛ شخصیتی که روحیه رقابتی انی در آغاز سریال را بازتاب میدهد. پارک گفت داگلاس با وجود تجربه زیادش، برای این نقش تست داد و بلافاصله توجه او را جلب کرد: «نوار تستش را دیدم و گفتم: «این زن فوقالعاده است.» بعد گفتند او چهره شناختهشدهای است و کارهای زیادی انجام داده. برایم خیلی جالب بود که با وجود اینها، تست داده و خواسته این نقش را بازی کند.»
خالق سریال از توانایی بداههپردازی داگلاس در کنار الا روبین نیز تمجید کرد و گفت: «تمام روز با خودم فکر میکردم اگر فصل دوم داشته باشیم، باید این شخصیت را برگردانیم. او خیلی خوب است و پویایی رابطهشان خندهدار بود. بخش زیادی از صحنههای دستشویی، بداهه خودشان بود. واقعاً فوقالعاده بود و من بیصبرانه میخواهم، اگر نه در فصل دوم، در پروژه دیگری با او کار کنم.»
کانر، برادر دوقلوی انی، نیز در پایان فصل راهی مستقل در پیش میگیرد. او پس از غلبه بر ترس شدیدش از گرگها به جزیره میرود و سرانجام تصمیم میگیرد بدون اطلاع انی، جستوجویی را برای پیدا کردن والدین بیولوژیک خود و خواهرش آغاز کند. در پایان فصل، مادر بیولوژیک انی و کانر خواهان تماس با کانر میشود.
پارک درباره تفاوت واکنش انی و کانر به موضوع فرزندخواندگی گفت: «دفاع کانر این است که طوری رفتار میکند که انگار اهمیتی نمیدهد؛ میگوید هرچه. فکر میکنم از تلاش برای رسیدن به انتظارات انی خسته شده است. او، درست مثل استیون، میداند اگر نقش انی در خانواده به هم بخورد، کل ساختار خانواده واقعاً دچار اختلال میشود.»
او افزود: «کانر واقعاً تا حدی زیر سایه انی و شیوهای که او میخواهد همهچیز پیش برود، زندگی کرده است. تصمیم او برای رفتن دنبال والدین بیولوژیکشان، بدون اجازه انی، یک خیانت بزرگ تلقی میشود، چون آنها دوقلو هستند. اما کانر بزرگسال است و این نخستین قدم او به سوی این فکر است که «میدانم انی دربارهاش احساسات خودش را دارد، اما این چیزی است که من میخواهم انجام بدهم؛ چیزی که با آن احساس ارتباط میکنم و لازم دارم بدانم.» این برای بسیاری از کسانی که به فرزندخواندگی پذیرفته شدهاند، واقعیتی ملموس است.»
پارک تأکید کرد که هر دو رویکرد معتبرند: «هر دو سوی ماجرا را دیدهام و هر دو کاملاً قابلدرک و منصفانهاند. بعضی آدمها واقعاً نمیخواهند بدانند و گاهی دیگران به آنها سخت میگیرند که «چطور نمیخواهی بدانی؟ دیوانهات نمیکند؟» اما خیلیها چنین حسی ندارند و نیازی به دانستن نمیبینند؛ در حالی که بعضی دیگر واقعاً باید بدانند و به آن پاسخها نیاز دارند. این فرصتی است تا دو مسیر و احتمالاً پیامد یا نتیجه هر کدام را نشان دهیم.»
در سوی دیگر، تصمیم رامونا برای رفتن به نیویورک به جدایی تلخ او و اونا با بازی بو براگاسن منجر میشود. این دو پس از آنکه سرانجام احساسات پنهانشان را آشکار و رابطهشان را آغاز کردند، با واقعیت فاصله و ترسهای قدیمی روبهرو میشوند. اونا نگران است رامونا او را در جزیره رها کند و رامونا نیز در اوج دعوا به این نکته اشاره میکند که ترس اونا بیشتر به زخم رهاشدگی از سوی مادرش مربوط است تا خود رامونا.
پارک درباره شخصیت رامونا گفت: «چیزی که بهطور خاص برایم درباره رامونا مهم بود، این است که او شخصیت خیلی فعالی نیست. برای تلویزیون، شخصیتها باید فعال باشند تا داستان حرکت کند، اما نکته مهم این بود که رامونا در زندگی خودش توان عمل نداشت. او استقلال نداشت، تازه سوگ پدربزرگش را پشت سر گذاشته بود و فقط ۱۶ سال دارد؛ هنوز در موقعیتی است که واقعاً هیچ ایدهای ندارد چه خبر است، کیست و چه چیزی واقعی است و چه چیزی نیست. به همین دلیل، نسبت به اتفاقهای اطرافش واکنشی عمل میکند؛ واکنشی که بهویژه برای کسی در آن سن طبیعی است.»
او درباره رویارویی آخر رامونا و اونا نیز گفت: «خشم رامونا قابلدرک است و او درست میگوید که موضوع فقط خودش نیست؛ موضوع مادر اوناست و این بزرگترین محرک اوناست. مشخص است که این مسئله خوب مدیریت نمیشود، اما کدام جدایی یا دعوایی همیشه بینقص مدیریت میشود؟»
پارک با وجود پایان دردناک این رابطه، از علاقهاش به این دو شخصیت گفت: «میخواستم مخاطب طرفدارشان باشد و بگوید: «آیا میتوانند از مرحله دوستی عبور کنند و این رابطه را واقعی کنند؟ چون برای هم عالیاند.» اما از ابتدا میدانستیم میخواهیم تا پایان فصل آنها را از هم جدا کنیم. بو براگاسن فوقالعاده است و اونا شخصیت بسیار جذابی دارد. خیلی خوب میشود که بیشتر وارد گذشته او شویم، شاید مادرش را ببینیم و بفهمیم آیا او و رامونا میتوانند دوباره راهی به سوی هم پیدا کنند یا نه.»





