دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسی

پسر کارپنتر؛ روایتی جسورانه با ایده‌ای بزرگ اما اجرای کم‌رمق

نقد و بررسی فیلم «پسر کارپنتر» (The Carpenter’s Son)

فیلم «پسر کارپنتر» (The Carpenter’s Son) ساختهٔ لفتی ناتان، با نگاهی متفاوت و البته بحث‌برانگیز، دوره‌ای از زندگی مسیح را که در کتاب مقدس هیچ توضیحی درباره‌اش وجود ندارد، در قالب ترکیبی از ژانر وحشت–بلوغ بازآفرینی می‌کند. داستان، همان خلا میان ۱۲ تا ۳۰ سالگی حضرت عیسی را هدف می‌گیرد؛ سال‌هایی که همیشه سوژهٔ گمانه‌زنی هنرمندان و نویسندگان بوده است. در این روایت، مسیح نوجوان در یک فضای روستایی و دورافتاده، میان فشارهای پدر، مهر مادر، کشمکش‌های هویتی و حادثه‌های وهم‌آلود گرفتار می‌شود.

ایدهٔ ذهن‌انگیز این فیلم، می‌توانست بستری باشد برای آمیختن وحشت روان‌شناختی با مباحث الهیاتی و پرسش‌های وجودی؛ اما نتیجه چیزی است که نه کاملاً هراس‌انگیز است، نه درک تازه‌ای از روحانیت یا معنویت عرضه می‌کند.

فیلم با صحنه‌ای آغاز می‌شود که یوسف (با بازی نیکلاس کیج) در اصطبل، حین زایمان حضرت مریم، دچار رویاها و توهم‌های عجیب می‌شود. حضرت مریم (اف‌کی‌ای توئیگز) در حال تولد فرزند است و خانواده، با خطر سربازان رومی که نوزادان پسر را می‌کشند، روبه‌رو می‌شود. پس از فرار و گذر زمان، پانزده سال بعد آن‌ها در روستایی دورافتاده در مصر زندگی می‌کنند.

عیسی نوجوان (نوآ جوپ) میان دغدغه‌های کاملاً انسانی ـ مثل نارضایتی از سخت‌گیری پدر یا کنجکاوی نسبت به همسایهٔ زیبایش لیلِت (سوهلیا یاکوب) ـ و تجربه‌های مرموزی که به‌تدریج قدرت‌های خاصش را آشکار می‌کنند، دست‌وپنجه نرم می‌کند. برخورد او با دختر اسرارآمیزی (ایسلا جانستون) که همیشه از دور پیداست، شک او را به اینکه حقیقت زندگی‌اش را پنهان کرده‌اند، بیشتر می‌کند.

با بروز اتفاقات ناخوشایند و هولناک در میان اهالی روستا، نگاه‌ها به خانوادهٔ یوسف–مریم خصمانه می‌شود. در نهایت، هویت واقعی عیسی بر او آشکار می‌شود، و این آگاهی تازه، او را میان پذیرش یا طغیان نسبت به سرنوشتش، به یک جدال درونی و بیرونی سوق می‌دهد — جدالی که به رویارویی نهایی با همان دختر اسرارآمیز ختم می‌شود؛ شخصیتی که ماهیت واقعی‌اش برای مخاطب به‌تدریج قابل حدس است، هرچند نحوهٔ معرفی آن کمی متفاوت است.

پایهٔ روایی فیلم، بازآفرینی روایتی مقدس در قالبی وحشت‌آلود است؛ مسیری که پتانسیل بالایی برای خلق صحنه‌های پرتنش و مفاهیم چندلایه دارد. با این حال، ناتان بیش از حد محتاط به نظر می‌رسد. کشمکش میان عیسی و یوسف، در حد اختلافات خانوادگی ساده باقی می‌ماند و عمق لازم برای تبدیل شدن به یک جدال معنوی یا روانی را پیدا نمی‌کند.

وحشت فیلم نیز هرگز به مرزهای مخاطره‌آمیز ژانر نزدیک نمی‌شود. هرچند خشونت و خونریزی کافی برای گرفتن درجهٔ R وجود دارد، اما میزان تهدید، هراس یا آزار ذهنی در مقیاس آثار شاخص این ژانر ناچیز است. حتی لحظات بالقوه‌، مثل بعضی سکانس‌های مبهم میان عیسی و مریم، در حد اشارت باقی می‌مانند و به مرز شوک یا چالش جدی نمی‌رسند.

نیکلاس کیج، که حضورش در ژانر وحشت با مضمون مذهبی می‌توانست جذابیت خاصی داشته باشد، در این فیلم حضوری کم‌اثر دارد. به جز چند دیالوگ طنزآلود یا انفجاری، نقش‌آفرینی او عاری از انرژی همیشگی و غلو کنترل‌شده‌ای است که تماشاگرانش را جذب می‌کند. به نظر می‌رسد کیج زودتر از مخاطب دریافته که این پروژه نمی‌تواند به یکی از آثار ماندگار کارنامه‌اش بدل شود، و با کمترین درگیری شخصی از آن عبور کرده است.

اف‌کی‌ای توئیگز نیز عمدتاً در نقش حامی نگران ظاهر می‌شود، بی‌آنکه کنش یا عمق شخصیتی قابل‌توجهی داشته باشد. نوآ جوپ، با ایفای نقش مسیح نوجوان، بیش‌تر به تیپ‌های آشنای داستان‌های فانتزی نوجوانانه شباهت دارد — ترکیبی از حسرت، خشم و واکنش به جلوه‌های ویژه — اما هرگز حس بحران هویتی او به‌طور عاطفی به تماشاگر منتقل نمی‌شود.

طرح کلی فیلم از ابتدا زمینهٔ واکنش‌های منفی را فراهم کرده بود؛ برخی، پیش از تماشا، آن را «نامناسب» دانستند. با این حال، اثر بیش از آنکه واقعاً خصلت تلخ یا شوک‌آور داشته باشد، به تعبیر نویسنده، بیشتر «هرِتیکی» است — و مهم‌تر اینکه فاقد نیروی برانگیزانندهٔ لازم برای ایجاد دغدغه واقعی مخاطبان سنتی.

از نظر ایدئولوژیک، فیلم نه توانسته پیام معنوی یا فلسفی تازه‌ای ارائه دهد، و نه وحشتی خلق کرده که در قالب نقد یا بازاندیشی روایت جای گیرد.

تماشاگر بعد از پایان فیلم ممکن است به این فکر بیفتد که آیا کارگردان دیگری می‌توانست ایدهٔ اولیه را به شکلی قدرتمندتر اجرا کند؟

«پسر کارپنتر» با داشتن ایده‌ای بالقوه و بحث‌برانگیز، به دلیل اجرای محتاطانه، شخصیت‌پردازی سطحی و فقدان جسارت در خلق وحشت یا عمق معنوی، به اثری کم‌اثر و نسبتاً فراموش‌شدنی تبدیل شده است. ناتان با وجود سوژه‌ای که می‌توانست پلی میان ژانر وحشت و روایت باورمندانه بزند، در میانه راه متوقف می‌شود؛ نه توان ایجاد شوک و هیجان ژانر را دارد، و نه رمزی تازه برای روایت‌ها پیدا می‌کند. این فیلم بیش‌تر فرصتی از دست‌رفته است تا تجربه‌ای ماندگار، و تنها برای کسانی که کنجکاو دیدن حضور نیکلاس کیج در چنین فضایی هستند، ارزش یک‌بار تماشا دارد.

جمع بندی

امتیاز - ۵٫۹

۵٫۹

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا