پشتصحنه تدوین «Death By Lightning»؛ همدلی با رئیسجمهور و قاتل و خلق صحنهای که احساس و تاریخ را پیوند میزند

مینیسریال «Death By Lightning» محصول نتفلیکس، روایتی تاریخی از ماجرای ترور رئیسجمهور جیمز گارفیلد (با بازی مایکل شنن) به دست چارلز گیتو (با بازی متیو مکفیدن) است، اما در همان ابتدا با یک جملهگذاری غیرمنتظره آغاز میشود: تاریخ هر دو این مردان را فراموش کرده است. این نگاه، آنها را در یک سطح تراژیک قرار میدهد و بستر روایی سریال را بر پایه همسنگی میان رئیسجمهور و قاتلش میسازد.
تیم تدوین که شامل جوزف کریگز، جو لئونارد، و در مراحل پایانی آنا هاوگر و مایکل روسیو همراه با تدوینگران اضافی درک دزموند و بریجت کیس بود، این برابری روایی را به ستون اصلی کار تبدیل کرد. هدف، ایجاد حرکت سیال بین داستان گارفیلد و گیتو و یافتن همدلی برای هر دو شخصیت، حتی زمانی که اقداماتشان به تضاد کامل میرسد.
هم تدوینگران و هم بازیگران، نقطه عطف سریال را دیدار گیتو با گارفیلد در اپیزود سوم، «Casus Belli»، میدانند. گیتو، پس از تلاش فراوان، خود را به جلسهای با رئیسجمهوری که معتقد است با کمک او به قدرت رسیده رسانده است، در حالی که برای گرفتن پست کنسولی در پاریس یا وین آمادهسازی میکند.
پیش از درخواست مستقیم، او شروع به تعریف و تمجید شخصی میکند و جمله «کمکم کن!» تقریباً از دهانش بیرون میجهد. این لحظه، به گفته تدوینگران، یک کابوس پاراسوشیال تمامعیار است؛ هم ترحمبرانگیز و هم ناراحتکننده، و در عین حال تاثیرگذار.
برای این صحنه، ۱۰ زاویه دوربین مورد استفاده قرار گرفت: شاتهای متوسط و باز برای معرفی مکان، نمای نزدیک از دست دادن، تصویر هر یک با دیگری خارج از فوکوس در پیشزمینه، نمای متوسطتر از هر دو، و در نهایت یک نمای باز دلخراش از گیتو که تنها در چارچوب در باقی مانده است.
تدوین با مکثهای آگاهانه روی گیتو در لحظات ناهماهنگی، و انتخاب نماهایی که هر مرد را به تنهایی نشان میدهد، به حس شکاف عاطفی بین این دو دامن میزند.
هاوگر میگوید:
«وقتی گارفیلد با گیتو روبرو میشود، عمق درکِ اشتیاق گیتو و ناامیدیاش را در پایان حس میکنید. بازی مکفیدن فوقالعاده است.»
روسیو اضافه میکند:
«او شخصیت درمانده را به شکل درمانده بازی نمیکند. انسانیت را به نقش تزریق کرده و ما در تدوین تلاش کردیم این جنبه را برجسته کنیم.»
با وجود فضای جدی، سریال از خردهلحظات طنز غافل نیست؛ از جیمز گارفیلد که در نقش «مرد خوب» قصه نسبتاً جدی است، تا همسرش کریت گارفیلد (با بازی بتی گیلپین) که حس بازی و شوخطبعی به سکانسهای مشترکشان وارد میکند و شنن را به واکنشهای طنزآلود وامیدارد.
همچنین چستِر آرتور (نیک آفرمن) در ظاهر کاریکاتوری با شوخیهای «خاص خود» حضور دارد، اما تدوینگران جزئیات جدی و نجیبانهای را در طول سریال درباره او اضافه کردهاند تا تغییر شخصیتش در مواجهه با مسئولیت غیرمنتظره، باورپذیر شود.
برای تیم تدوین، صحنه ملاقات در اپیزود سوم نماد ترکیب غنی طنز، تراژدی، جاهطلبی و عطش جاودانگی است که سریال را به مخاطب امروز نزدیک میکند. به گفته لئونارد:
«این داستان، تاریخی است اما آن را همین حالا روایت میکنیم؛ ارتباطش با امروز مشهود است.»
این پیوند تاریخی-اجتماعی، هرچند تراژیک، امیدی پنهان ایجاد میکند: همهچیز پیشتر رخ داده و دوباره رخ خواهد داد — اما هرگز قهرمانان خود را ملاقات نکنید.





