چهره تاریک عصر ویکتوریایی پشت قابهای باشکوه سینما و تلویزیون

فیلمها و سریالها معمولاً عصر ویکتوریایی را با عمارتهای باشکوه، لباسهای چندلایه، کالسکههای زیبا، چای عصرانه و مهمانیهای اشرافی به تصویر میکشند؛ اما واقعیت تاریخی این دوره بسیار خشنتر، نابرابرتر و تاریکتر از تصویر رمانتیکی است که اغلب در آثار نمایشی میبینیم.
عصر ویکتوریایی، یعنی دوره سلطنت ملکه ویکتوریا بر بریتانیا از سال ۱۸۳۷ تا ۱۹۰۱، همزمان با انقلاب صنعتی، گسترش امپراتوری بریتانیا و رشد سریع شهرها بود. لندن در این دوره به یکی از بزرگترین شهرهای جهان تبدیل شد، اما پشت این شکوه، فقر شهری، بیماری، کار کودکان، آلودگی، نابرابری طبقاتی و شرایط سخت زندگی طبقات پایین پنهان بود.
لندن و کودکانی که خیابان خانهشان بود
یکی از تلخترین چهرههای عصر ویکتوریایی، وضعیت کودکان فقیر و بیخانمان بود. در منابع تاریخی و گزارشهای اجتماعی قرن نوزدهم، از دهها هزار کودک خیابانی در لندن سخن گفته شده است. برخی برآوردها تعداد کودکان بیخانمان یا رهاشده در خیابانهای لندن را حدود ۳۰ هزار نفر دانستهاند.
این کودکان برای زنده ماندن به کارهایی مثل واکسزدن کفش، روزنامهفروشی، گدایی، دزدیهای کوچک، پاککردن دودکشها یا کار در کارخانهها و کارگاهها روی میآوردند. بسیاری از آنها نه آموزش داشتند، نه امنیت، نه تغذیه کافی. آثار نویسندگانی مثل چارلز دیکنز، از جمله «الیور توئیست»، دقیقاً از همین فضای اجتماعی تغذیه میکردند؛ فضایی که در آن کودک فقیر، بیش از آنکه کودک باشد، نیروی کار ارزان یا مزاحمی شهری به حساب میآمد.
فقر، کارگاهها و خانههای کار

پس از قانون فقر جدید ۱۸۳۴، بسیاری از فقرا به خانههای کار یا Workhouse فرستاده میشدند؛ مکانهایی که قرار بود پناهگاهی برای نیازمندان باشند، اما عملاً اغلب به محیطهایی سخت، تحقیرآمیز و طاقتفرسا تبدیل شدند. خانوادهها در این مراکز از هم جدا میشدند و افراد در برابر غذا و سرپناه حداقلی، مجبور به کارهای سنگین و تکراری بودند.
از نگاه طبقات حاکم، فقر گاهی نه نتیجه ساختار اقتصادی، بلکه نوعی ضعف اخلاقی تلقی میشد. همین نگاه باعث شد کمک به فقرا با تنبیه، کنترل و تحقیر همراه شود. این همان بخش از عصر ویکتوریایی است که کمتر در قابهای شیک و عاشقانه دیده میشود.
بیماری، آلودگی و شهری که بوی مرگ میداد
رشد سریع لندن بدون زیرساخت مناسب، شهر را به محیطی آلوده و خطرناک تبدیل کرده بود. فاضلاب، زباله، دود کارخانهها و آب آلوده، زندگی روزمره مردم را تهدید میکرد. شیوع وبا در قرن نوزدهم، از جمله همهگیریهای ۱۸۳۲، ۱۸۴۸ و ۱۸۵۴، هزاران قربانی گرفت.
در سال ۱۸۵۸، ماجرایی معروف به The Great Stink یا «بوی تعفن بزرگ» رخ داد؛ زمانی که بوی فاضلاب رود تیمز چنان شدید شد که حتی پارلمان بریتانیا را هم تحت تأثیر قرار داد. همین بحران، در نهایت به توسعه سیستم مدرن فاضلاب لندن به رهبری مهندس جوزف بازالجت کمک کرد.
پس اگرچه در فیلمها لندن ویکتوریایی اغلب با مه، چراغ گاز و خیابانهای شاعرانه نشان داده میشود، واقعیت این بود که آن مه رمانتیک، اغلب ترکیبی از دود زغالسنگ، آلودگی و بوی فاضلاب بود.
زیبایی خطرناک؛ آرسنیک، سرب و مد مرگبار

استانداردهای زیبایی در عصر ویکتوریایی گاهی مستقیماً با سلامت انسان در تضاد بود. پوست بسیار سفید و چهره رنگپریده، نشانه ظرافت، طبقه و زیبایی دانسته میشد. برای رسیدن به این ظاهر، برخی زنان از مواد خطرناکی مثل سرب در پودرهای آرایشی یا ترکیبات حاوی آرسنیک استفاده میکردند.
آرسنیک فقط در لوازم زیبایی مطرح نبود؛ رنگهای سبز محبوب آن دوران، مانند Scheele’s Green و Paris Green، در لباس، کاغذدیواری و تزئینات هم استفاده میشدند و میتوانستند سمی باشند. در واقع، بخشی از زیبایی بصری ویکتوریایی که امروز در فیلمها جذاب به نظر میرسد، در زندگی واقعی میتوانست خطرناک و حتی کشنده باشد.
دستبرد به قبرها و تجارت بدن
دستبرد به قبرها و فروش جسد به مدارس پزشکی، بهویژه در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم، پدیدهای واقعی بود. پزشکان و دانشجویان پزشکی برای آموزش کالبدشناسی به جسد نیاز داشتند، اما دسترسی قانونی به جسد محدود بود. همین موضوع باعث شکلگیری گروههایی شد که به آنها Body Snatchers یا «دزدهای جسد» میگفتند.
هرچند تصویب Anatomy Act 1832 تا حدی این مشکل را کاهش داد، اما ترس عمومی از دزدیدهشدن اجساد همچنان در فرهنگ و ذهن مردم باقی ماند. خانوادهها گاهی برای محافظت از قبر عزیزانشان از قفسهای آهنی، نگهبان یا سازههایی به نام mortsafe استفاده میکردند.
فروش همسر؛ رسمی غیرقانونی اما واقعی
یکی از عجیبترین و تلخترین پدیدههای اجتماعی بریتانیا در قرن هجدهم و نوزدهم، رسم موسوم به Wife Selling یا «فروش همسر» بود. این کار از نظر قانونی معتبر نبود، اما در میان برخی طبقات فرودست، بهعنوان راهی غیررسمی برای پایاندادن به ازدواج انجام میشد؛ بهویژه زمانی که طلاق برای مردم عادی بسیار دشوار، پرهزینه و تقریباً دستنیافتنی بود.
تا پیش از Matrimonial Causes Act 1857، طلاق در بریتانیا روندی پیچیده و عمدتاً مخصوص ثروتمندان بود. بعد از این قانون، طلاق مدنی آسانتر شد، اما همچنان برای زنان و طبقات پایین محدودیتهای زیادی داشت. بنابراین فروش همسر، بیش از آنکه یک «معامله قانونی» باشد، نشانهای از بنبست حقوقی، فقر و نابرابری جنسیتی در جامعه بود.
ماجرای مومیاییها؛ از سرگرمی اشراف تا داروهای عجیب
عصر ویکتوریایی همچنین با شیفتگی شدید به مصر باستان همراه بود؛ پدیدهای که به آن Egyptomania (مصریگرایی) میگویند. پس از لشکرکشی ناپلئون به مصر و گسترش مطالعات باستانشناسی، اشراف و طبقات مرفه اروپا علاقه زیادی به مومیاییها، اشیای مصری و آیینهای باستانی پیدا کردند.
در قرن نوزدهم، حتی مراسمهایی به نام Mummy Unwrapping Parties برگزار میشد که در آنها مومیاییها در برابر مهمانان باز میشدند؛ ترکیبی عجیب از سرگرمی، کنجکاوی علمی و نگاه استعماری به فرهنگهای باستانی.
درباره مصرف پودر مومیایی نیز باید دقیقتر گفت: مادهای به نام Mumia یا پودر مومیایی، از قرون قبل در اروپا بهعنوان دارو یا ماده درمانی فروخته میشد و استفاده از آن تا قرن نوزدهم هم در برخی شکلها ادامه داشت. همچنین رنگدانهای به نام Mummy Brown (قهوه ای مومیایی) از بقایای مومیاییها ساخته میشد و در نقاشی کاربرد داشت. بنابراین اگرچه روایتهایی مانند «قهوه مومیایی» در فضای عامهپسند نقل میشود، شکل مستندتر ماجرا، مصرف پودر مومیایی در داروسازی، طب سنتی و حتی تولید رنگدانه بود.
چرا سینما این بخشها را کمتر نشان میدهد؟
دلیلش روشن است: تصویر اشرافی ویکتوریایی برای سینما جذابتر است. لباسهای فاخر، معماری مجلل، عشقهای ممنوعه، مهمانیها و قصرها از نظر بصری تماشاییاند. اما واقعیت این دوره فقط در سالنهای رقص و عمارتهای اشرافی خلاصه نمیشد؛ همان زمان، در چند خیابان آنطرفتر، کودکان گرسنه در کوچهها میخوابیدند، کارگران در کارخانهها فرسوده میشدند و شهر با بیماری و آلودگی دستوپنجه نرم میکرد.
به همین دلیل، وقتی از عصر ویکتوریایی حرف میزنیم، باید دو تصویر را همزمان ببینیم: یکی تصویر پرزرقوبرق اشرافیت؛ و دیگری تصویر تاریک فقر، بیماری، استثمار و خرافه.
در نهایت، عصر ویکتوریایی دورهای پر از تضاد بود؛ از یک سو پیشرفت صنعتی، گسترش راهآهن، رشد علم، ادبیات درخشان و قدرت امپراتوری بریتانیا؛ و از سوی دیگر فقر شدید، کار کودکان، آلودگی شهری، نابرابری جنسیتی، بیماریهای گسترده و رسوم عجیب اجتماعی.
فیلمها و سریالها معمولاً بخش زیباتر و چشمنوازتر این دوران را انتخاب میکنند، اما تاریخ واقعی ویکتوریایی بسیار پیچیدهتر و تاریکتر بود. پشت لباسهای باشکوه و سالنهای مجلل، جهانی وجود داشت که بوی زغالسنگ، فاضلاب، فقر و مرگ میداد.





