دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
چهره هادانستنیمجله فرا

چگونه بندیکت آرنولد به بدنام‌ترین خائن تاریخ آمریکا تبدیل شد؟

سقوط قهرمانی جنگی به نماد خیانت؛ از میدان نبرد ساراتوگا تا آتش‌زدن شهر زادگاه

یکی از عجیب‌ترین یادبودهای آمریکا، «بنای یادبود چکمه» (Boot Monument) در پارک ملی ساراتوگا (Saratoga National Park) در ایالت نیویورک (New York) است. این بنا از «درخشان‌ترین سرباز» طرف آمریکایی در انقلاب آمریکا (American Revolution) یاد می‌کند؛ فرمانده‌ای که در نبرد ساراتوگا (Battle of Saratoga) در اکتبر ۱۷۷۷ زخمی شد و نزدیک بود پایش را از دست بدهد، اما با رهبری نیروها نقشی کلیدی در شکست بریتانیا ایفا کرد.

با این حال، نام این قهرمان عمداً روی بنا نیامده است. دلیلش روشن است: بندیکت آرنولد (Benedict Arnold). او با وجود شجاعت کم‌نظیرش در میدان جنگ، بعدها طرف عوض کرد و به بدنام‌ترین خائن تاریخ آمریکا بدل شد. آرنولد پس از تلاش ناموفق برای تحویل دژ وست پوینت (West Point) به بریتانیا، به ارتش سلطنتی بریتانیا (Royal Army) پیوست، علیه هم‌رزمان سابقش جنگید و حتی شهری در کنتیکت (Connecticut) را به آتش کشید.

به گفته استیو شینکین (Steve Sheinkin)، نویسنده کتاب «The Notorious Benedict Arnold: A True Story of Adventure, Heroism & Treachery»: «داستانی شبیه داستان آرنولد وجود ندارد. او از قله—یکی از بزرگ‌ترین قهرمانان آمریکا—به قعر سقوط کرد و به نوعی چهره شیطانی بدل شد. و در هر دو مسیر، صعود و سقوط، خودش عامل اصلی بود

«بندیکت آرنولد»؛ مترادف خیانت حتی امروز

بدنامی آرنولد چنان ریشه‌دار است که دو قرن پس از مرگش، آمریکایی‌ها هنوز هم برای خطاب‌کردن افراد بی‌وفا از تعبیر «بندیکت آرنولد» استفاده می‌کنند—حتی اگر خطای آن افراد به پای خیانت افراطی آرنولد نرسد.

اریک دی. لِهمن (Eric D. Lehman)، دانشیار دانشگاه بریج‌پورت (University of Bridgeport) و نویسنده کتاب «Homegrown Terror: Benedict Arnold and the Burning of New London» توضیح می‌دهد: «آنچه ماجرای آرنولد را این‌قدر آزاردهنده می‌کند این نیست که طرف بریتانیا را گرفت—خیلی‌ها چنین کردند—بلکه این است که او ابتدا قهرمان طرف آمریکایی بود و دوستان و همرزمانی داشت که کنارش جنگیده بودند. جنگیدن کنار کسی و سپس جنگیدن علیه همان آدم‌ها—آن هم پس از ماجرای وست پوینت و عملیات‌هایش در ویرجینیا (Virginia) و کنتیکت—برای بیشتر مردم غیرقابل‌تحمل است. این فراتر از یک خیانت سیاسی ساده است.»

لهمن، آرنولد را با آرون بور (Aaron Burr) مقایسه می‌کند؛ چهره بدنام دیگری که الکساندر همیلتون (Alexander Hamilton) را در دوئل کشت و بعد به اتهام خیانت محاکمه شد: «هر دو قهرمانان جنگیِ کارآمدی بودند که به‌واسطه اعمال خودشان مسیر حرفه‌ای‌شان متوقف یا نابود شد و سپس علیه آنچه دشمنان خود در دولت آمریکا می‌پنداشتند، توطئه کردند. هر دو دچار این خطا بودند که دولت را با ملت یکی می‌دانستند.»

آغاز امیدوارکننده یک قهرمان

ریشه‌های خیانت آرنولد را می‌توان در رنجش‌ها و ناکامی‌های انباشته دید. او در ۱۷۴۱ در نوریچ، کنتیکت (Norwich, Connecticut) به دنیا آمد. قرار بود به دانشگاه ییل (Yale) برود، اما ورشکستگی پدر الکلی‌اش این رویا را نابود کرد. در عوض شاگرد عطار/داروساز شد، در جنگ فرانسه و سرخپوستان (French and Indian War) خدمت کرد و سپس در نیوهاون (New Haven) به‌عنوان تاجر، داروساز و ناخدای کشتی در تجارت با هند غربی (West Indies) و کانادا (Canada) موفق شد. در میانه دهه سی زندگی‌اش، آن‌قدر ثروت داشت که یکی از مجلل‌ترین خانه‌های نیوهاون را بسازد—اما هرگز راضی نبود.

به گفته لهمن: «او هوش و توان بدنی بالایی داشت، اما همیشه احساس می‌کرد نادیده گرفته می‌شود؛ شخصیتی تندخو داشت و به‌سادگی می‌رنجید. می‌توان گفت خودشیفته بود، اما تراژدی این است که می‌توانست مسیر دیگری انتخاب کند.»

در بهار ۱۷۷۵، با آغاز درگیری‌های لکسینگتون و کنکورد (Lexington and Concord)، آرنولد به‌سرعت به میدان آمد. او طرح تصرف قلعه تایکندروگا (Fort Ticonderoga) را پیش برد تا توپخانه‌اش به دست آمریکایی‌ها بیفتد. هرچند عملیات با ایتن آلن (Ethan Allen) و پسران کوهستان سبز (Green Mountain Boys) مشترک بود و پیروزی بزرگی رقم خورد، اعتبار اصلی نصیب آلن شد.

آرنولد سپس طرح تهاجم به کانادا را پیشنهاد داد. جرج واشنگتن (George Washington) موافقت کرد، اما فرماندهی کل را به ریچارد مونتگومری (Richard Montgomery) سپرد و آرنولد را مأمور مسیر دشوار مین (Maine) به کبک (Quebec) کرد. حمله شب سال نو ۱۷۷۵ شکست خورد؛ مونتگومری کشته شد و آرنولد به‌شدت زخمی، اما نیروها را سرپا نگه داشت.

اوج شجاعت آرنولد در ساراتوگا (۱۷۷۷) بود. با وجود اختلاف با فرمانده‌اش هوراشیو گیتس (Horatio Gates)، او دستورها را نادیده گرفت، به خط مقدم تاخت و نیروی مزدوران آلمانی را درهم شکست. گلوله‌ای به پایش خورد؛ اسبش کشته شد و روی پای زخمی‌اش افتاد. آرنولد تا پایان عمر می‌لنگید—و همان پا امروز بی‌نام روی بنای یادبود آمده است.

آغاز سقوط

با وجود نقش تعیین‌کننده‌اش، باز هم نادیده گرفته شد. در ژوئیه ۱۷۷۸، واشنگتن او را فرماندار نظامی فیلادلفیا (Philadelphia) کرد؛ شهری که بریتانیایی‌ها ترک کرده بودند. دور از میدان نبرد، آرنولد با پِگی شیپن (Peggy Shippen) ازدواج کرد و زندگی پرخرجی در پیش گرفت. کنگره قاره‌ای (Continental Congress) بخشی از هزینه‌هایش را نپرداخت و در ژوئن ۱۷۷۹ به اتهام فساد محاکمه نظامی شد. هرچند تبرئه شد، ولی تحقیر کار خودش را کرد.

حتی پیش از محاکمه، آرنولد مخفیانه با بریتانیا تماس گرفت و از طریق مکاتبات رمزگذاری‌شده با سرگرد جان آندره (Maj. John André) ارتباط برقرار کرد. او خواست فرمانده وست پوینت شود و در سپتامبر ۱۷۸۰، در خانه‌ای نزدیک رودخانه هادسون (Hudson River) نقشه تحویل دژ را ریخت: ۲۰ هزار پوند بریتانیا (در صورت شکست، ۶ هزار پوند) و فرماندهی در ارتش سلطنتی.

اما بخت با او یار نبود. آندره دستگیر شد و مدارک خیانت در چکمه‌اش پیدا شد. آرنولد با خبر دستگیری، با کشتی ولچر (Vulture) گریخت. او از روی کشتی به واشنگتن نامه نوشت و از «ناسپاسی میهنم» شکایت کرد، اما خواست همسرش از انتقام در امان بماند: «باید همه چیز تنها بر سر من آوار شود

خیانت تا نهایت تاریکی

خیانت آرنولد به وست پوینت ختم نشد. در ۱۷۸۱، او به‌عنوان افسر بریتانیایی دستور داد نیو لندن، کنتیکت (New London, Connecticut)—در فاصله ۱۶ کیلومتری زادگاهش—را بسوزانند؛ به بهانه مجازات پرایوتیرها (Privateers). نیروهایش ۱۴۰ ساختمان را آتش زدند و پس از تصرف دژ بندر، ۷۰ شبه‌نظامی آمریکاییِ تسلیم‌شده را کشتند.

لهمن می‌گوید: «وقتی آرنولد تصمیم گرفت به بریتانیا بپیوندد، می‌دانست باید موفق شود و حاضر بود هر کاری بکند. این جای خطرناکی است و او را به تاریکی کشاند.»

پایان زندگی، آغاز اسطوره سیاه

در دسامبر ۱۷۸۱، آرنولد به همراه خانواده به انگلستان (England) رفت و مدتی در لندن (London) با بخشی از پول تضمین‌شده ماجرای وست پوینت زندگی کرد. سپس به کانادا مهاجرت کرد و کوشید تجارت را از نو بسازد، اما ثروتش رو به زوال رفت و در ۱۸۰۱ درگذشت.

به گفته شینکین: «این یک داستان کلاسیکِ صعود و سقوط است. بارها در تاریخ می‌بینیم؛ نقص شخصیتی قهرمان را زمین می‌زند—نه فقط در ادبیات، بلکه در زندگی واقعی.»

نکته جالب

در نیو لندن—شهری که آرنولد سوزاند—ساکنان هر سپتامبر برای «جبران»، او را به‌صورت نمادین می‌سوزانند.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا