دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
دانستنیمجله فرا

چگونه ساکاگاویای نوجوان، سفر لوئیس و کلارک را جاودانه کرد

دختری بومی، مادری جوان و راهنمایی ناخواسته در شکل‌گیری تاریخ و سرنوشت غرب آمریکا

چهره او در سال ۲۰۰۰ روی سکه طلایی یک‌دلاری آمریکا نقش بست؛ زنی که رو به آینده نگاه می‌کند و نوزادی را بر پشت خود حمل می‌کند. معمولاً از او به‌عنوان مترجم هم‌زمان سفر اکتشافی لوئیس و کلارک یاد می‌شود، اما با وجود این شهرت، اطلاعات شگفت‌آور اندکی درباره زندگی ساکاگاویا (Sacagawea) در دست است؛ آن هم در حالی که او یکی از معدود زنانی است که تصویرش بر واحد پول رسمی ایالات متحده ثبت شده است.

برای شروع بد نیست بدانیم که احتمالاً نام او را اشتباه تلفظ می‌کنیم؛ البته نه به آن بی‌احترامی‌ای که ژنرال جورج آرمسترانگ کاستر (George Armstrong Custer) در فیلم «شب در موزه: نبرد اسمیتسونیَن» («Night at the Museum: Battle of the Smithsonian») انجام می‌دهد. امروز نام او اغلب به صورت «Sacagawea» نوشته می‌شود (نه «Sacajawea»)، اما املایی که در دفترچه خاطرات ویلیام کلارک (William Clark) آمده، به تلفظ درست نزدیک‌تر است: «سا-کا-گار-وِئا» (Sah-kah-gar-wea). با وجود آن‌که ساکاگاویا از قوم شوشونی (Shoshone) بود، نامش از زبان هیداتسا (Hidatsa) گرفته شده و به گفته کارولین گیلمن (Carolyn Gilman)، نویسنده کتاب «لوئیس و کلارک در آن‌سوی شکاف» («Lewis and Clark Across the Divide»)، به معنای «زن پرنده» («Bird Woman») است.

گیلمن می‌گوید: «او زنی بومی بود که ناخواسته وارد تاریخ شد، زمانی که همراه لوئیس و کلارک شد. درباره او ادعاهای بسیاری مطرح شده که واقعاً نمی‌توان با قطعیت آن‌ها را تأیید کرد.»

با این حال، می‌دانیم که ساکاگاویا در ۱۷ سالگی، در حالی که نوزادش را با خود حمل می‌کرد، از خط تقسیم قاره‌ای عبور کرد؛ هم از نظر جغرافیایی و هم از نظر فرهنگی. او نقشی مهم در موفقیت این سفر ایفا کرد و شاید ندانسته، در شکل‌گیری مفهوم «تقدیر آشکار» («Manifest Destiny») نیز سهیم شد.

دوران کودکی و نوجوانی ساکاگاویا

ساکاگاویا که از شاخه لمهی شوشونی (Lemhi Shoshone) بود، حدود سال ۱۷۸۸ در منطقه‌ای که امروز ایالت آیداهو (Idaho) است به دنیا آمد. دوازده سال بعد، او توسط قبیله مسلح هیداتسا ربوده شد و به سکونتگاه هیداتسا–ماندان (Hidatsa-Mandan) در نزدیکی داکوتای شمالی (North Dakota) امروزی برده شد.

این منطقه یک مرکز تجاری بین‌المللی بود و ساکاگاویا چند سال در میان هیداتسا زندگی کرد؛ دلیلی که اغلب برای هیداتسایی‌بودن ریشه نام او ذکر می‌شود. بعدها، بازرگان خز فرانسوی-کانادایی، توسان شاربونو (Toussaint Charbonneau)، او را به همسری گرفت. البته واژه «همسر» در این‌جا نسبی است، زیرا او یکی از دو زن شاربونو بود. جیمز رینگ آدامز (James Ring Adams)، مورخ ارشد بخش تاریخ و فرهنگ «موزه ملی سرخپوستان آمریکا» («National Museum of the American Indian») وابسته به اسمیتسونیَن (Smithsonian)، او را بیشتر «صیغه» یا «همدم» توصیف می‌کند. برخی روایت‌ها حتی می‌گویند که او فروخته شده یا در یک بازی ورق برنده شده بود.

در هر صورت، شاربونو که حدود ۳۷ سال داشت، زمانی با ساکاگاویا ۱۶ ساله زندگی می‌کرد که او باردار بود؛ درست همان زمانی که مِری‌وِدِر لوئیس (Meriwether Lewis) و ویلیام کلارک به آن منطقه رسیدند.

همراهی با سفر لوئیس و کلارک

سفر اکتشافی لوئیس و کلارک («Lewis and Clark Expedition») در سال ۱۸۰۳ آغاز شد؛ زمانی که رئیس‌جمهور توماس جفرسون (Thomas Jefferson) «سپاه اکتشاف» («Corps of Discovery») را برای بررسی سرزمین‌های تازه‌خریداری‌شده در معامله لوئیزیانا (Louisiana Purchase) اعزام کرد. این سرزمین‌ها فقط ایالت لوئیزیانای امروزی نبودند، بلکه از مرز کانادا (Canada) تا خلیج مکزیک (Gulf of Mexico) و از رود می‌سی‌سی‌پی (Mississippi River) تا کلرادو (Colorado) امتداد داشتند و تقریباً وسعت ایالات متحده را دو برابر کردند.

شاربونو خود را به‌عنوان مترجم به لوئیس و کلارک پیشنهاد داد و گفت که دو همسر دارد که اهل نواحی نزدیک خط تقسیم قاره‌ای هستند. او این شغل را به دست آورد و ساکاگاویا همراهش راهی سفر شد. گیلمن معتقد است که لوئیس و کلارک در واقع بیش از شاربونو، به دنبال خودِ ساکاگاویا بودند، زیرا آن‌ها به یک مترجم شوشونی نیاز داشتند؛ در حالی که شاربونو فقط به هیداتسا و فرانسوی مسلط بود. اما استخدام مستقیم یک زن ممکن نبود و باید شوهرش استخدام می‌شد.

لوئیس و کلارک نظر چندان مثبتی درباره شاربونو نداشتند؛ لوئیس بعدها او را «مردی بدون شایستگی خاص» توصیف کرد. در مقابل، ساکاگاویا به‌تدریج به عضوی ارزشمند برای گروه تبدیل شد.

در آغاز، اهمیت او به پیوندهای قبیله‌ای‌اش بازمی‌گشت، زیرا شوشونی‌ها در آن سوی خط تقسیم قاره‌ای زندگی می‌کردند و عبور از آن برای سفر حیاتی بود. آدامز می‌گوید: «این ارتباط حتی بهتر از آن چیزی شد که انتظارش را داشتند.»

وقتی گروه با شوشونی‌ها روبه‌رو شد، ابتدا لوئیس با آن‌ها تماس گرفت. چند روز بعد، زمانی که کلارک به گروه پیوست، ساکاگاویا همراه او بود و یکی از زنان شوشونی او را شناخت؛ همان دختری که سال‌ها پیش ربوده شده بود. رهبر گروه شوشونی، برادر ساکاگاویا از آب درآمد. این دیدار باعث شکل‌گیری اتحاد شد و شوشونی‌ها اسب و راهنما در اختیار اکتشافگران گذاشتند.

همراه داشتن یک زن با نوزاد، به قبایل مختلف این پیام را می‌داد که گروه لوئیس و کلارک یک گروه جنگی نیست. میزان احترام آن‌ها به ساکاگاویا چنان افزایش یافت که وقتی به ساحل اقیانوس آرام (Pacific Coast) رسیدند، او اجازه یافت درباره ماندن یا نماندن در آن‌جا برای زمستان ۱۸۰۵ تا ۱۸۰۶ رأی بدهد.

آدامز می‌گوید: «ارزش او هرچه سفر پیش می‌رفت، آشکارتر می‌شد.» هنگام بازگشت به فورت مَندان (Fort Mandan) در داکوتای شمالی، لوئیس و کلارک ثبت کردند که هم به مترجم (شاربونو) و هم به مترجم زن (ساکاگاویا) دستمزد پرداخت کرده‌اند. او به‌درستی سزاوار جایگاه افسانه‌ای است که به دست آورده است.

زندگی پس از سفر

پس از پایان سفر، ساکاگاویا نزد شاربونو ماند. آدامز می‌گوید: «ما اطلاعات زیادی درباره زندگی او پس از آن نداریم.» احتمالاً او همراه شاربونو به سنت لوئیس (St. Louis) رفت تا پسرش ژان باتیست (Jean Baptiste)، معروف به «پامپ» («Pomp»)، را به کلارک بسپارد؛ زیرا کلارک پیشنهاد داده بود سرپرستی او را برعهده بگیرد و تحصیلش را تأمین کند. ساکاگاویا بعدها دختری به نام لیزت (Lisette) به دنیا آورد.

او تنها چند ماه بعد، بر اثر بیماری‌ای که «تب چرکین» («Putrid Fever») توصیف شده، درگذشت. افسانه‌ای رایج در رزرویشن رودخانه باد (Wind River Indian Reservation) در وایومینگ (Wyoming) می‌گوید که او تا دهه نود زندگی کرد و در فورت واشاکی (Fort Washakie) دفن شد، اما بنا بر گفته آدامز، این روایت رد شده و بیشتر منابع مرگ او را در سال ۱۸۱۲ ثبت کرده‌اند.

ذکر ساکاگاویا در اسناد تاریخی بسیار اندک است؛ اغلب کسانی که از او یاد کرده‌اند، او را مهربان و شایسته دانسته‌اند.

میراث ساکاگاویا

سفر لوئیس و کلارک، به گفته آدامز، «بیش از حد موفق» بود. این سفر که با هدف علمی آغاز شد، ادعای سیاسی آمریکا بر سرزمین‌های غربی را تثبیت کرد. پیامدهای آن گسترده بود و ساکاگاویا نقشی واقعی در این موفقیت داشت، هرچند خود لوئیس و کلارک چندان به این نقش اهمیت ویژه‌ای ندادند.

نقش پررنگ‌تر او بعدها به واسطه نیکولاس بیدل (Nicholas Biddle)، ویراستار خاطرات لوئیس و کلارک، برجسته شد؛ کسی که دریافت داستان یک زن بومی، برای افکار عمومی جذاب است. از آن زمان، ساکاگاویا همچون پوکاهونتاس (Pocahontas)، به نمادی اسطوره‌ای بدل شد؛ نماد پیوند دو فرهنگ و نوعی «مادر بنیان‌گذار» برای غرب آمریکا.

با این حال، گیلمن تأکید می‌کند که برخلاف مواردی مانند لا مالینچه (La Malinche)، نمی‌توان ساکاگاویا را همکار یک تهاجم نظامی دانست؛ زیرا لوئیس و کلارک مانند هرنان کورتس (Hernán Cortés) لشکرکشی نظامی انجام نمی‌دادند.

گیلمن می‌گوید: «دوست دارم مردم با او همدلی کنند. او انسانی بود که در موقعیتی خاص قرار گرفت و فراتر از انتظارها ظاهر شد. استقامت و پایداری فوق‌العاده‌ای از خود نشان داد.»

نکته جالب

اگرچه زندگی ساکاگاویا در هاله‌ای از ابهام است، اما سرنوشت پسرش، ژان باتیست «پامپ» شاربونو (Jean Baptiste “Pomp” Charbonneau)، به‌خوبی ثبت شده است. او زیر نظر کلارک تحصیل کرد، به پنج زبان مسلط شد، راهنمای یک شاهزاده آلمانی بود و بیش از ۴۰ سال به کاوش در غرب آمریکا پرداخت.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا