گرتا لی با «Late Fame» به مسیر تازهاش ادامه میدهد؛ از درخشش «Past Lives» تا انتخابی جسورانه در سینمای مستقل

گرتا لی، بازیگر اهل لسآنجلس، از آن چهرههایی است که مسیر شهرتش کمی دیرتر از معمول شتاب گرفت؛ اما وقتی این اتفاق افتاد، با قدرت و اعتبار کامل همراه شد. او که در دانشگاه نورثوسترن (Northwestern University) تئاتر خوانده بود، در بیش از یک دهه نخست فعالیت حرفهایاش با نقشهای مکمل در آثاری محبوب مثل «Girls» و «Russian Doll» بهتدریج جای خود را در تلویزیون و سینما باز کرد، اما نقطه عطف واقعی کارنامهاش با بازی درخشان و دراماتیکش در «Past Lives» رقم خورد.
فیلم «Past Lives» به کارگردانی سلین سونگ، فیلمساز محبوب استودیوی ای۲۴ (A24)، چند ماه پس از آن اکران شد که گرتا لی در سال ۲۰۲۳ وارد ۴۰ سالگی شده بود؛ فیلمی که نهتنها نامزد جایزه اسکار شد، بلکه برای لی یک نامزدی گلدن گلوب و تحسین گسترده منتقدان را به همراه آورد. این موفقیت، فصل تازهای در مسیر حرفهای او باز کرد؛ فصلی که در آن نام گرتا لی بیش از گذشته در پروژههای مهم هالیوود دیده میشود.
او پس از «Past Lives» برای بازی در سریال پرمخاطب «The Morning Show» از پلتفرم اپل تیوی پلاس (Apple TV+) نامزد جایزه امی شد، در پروژههای بزرگی از شرکت دیزنی (Disney) مثل «Tron: Ares» و «Toy Story 5» نقش گرفت و حتی در نشانهای مهم از جایگاه تازهاش در هالیوود، در یکی از اپیزودهای سریال «The Studio» نقش خودش را بازی کرد.
با این حال، نکته جالب درباره مرحله جدید کارنامه گرتا لی این است که او در کنار پروژههای بزرگ استودیویی، سراغ انتخابی متفاوت و جسورانه هم رفته است: فیلم مستقل «Late Fame» به کارگردانی کنت جونز؛ منتقد قدیمی سینما که حالا فیلمسازی را هم جدیتر دنبال میکند. این فیلم قرار است از ۷ اوت به صورت محدود توسط مگنولیا پیکچرز (Magnolia Pictures) در برخی سینماها اکران شود.

در «Late Fame»، گرتا لی نقش گلوریا را بازی میکند؛ بازیگری شاغل که بهدنبال پیدا کردن کار و فرصت تازه است و در این مسیر با ادو ساکسبرگر با بازی ویلم دفو، کارمند اداره پست و شاعر سابق، رابطهای پیچیده و چندلایه پیدا میکند. نوشتههای ادو پس از سالها توسط گروهی از هنرمندان جوان و نامتعارف در نیویورک دوباره کشف میشود؛ گروهی که انگار بیرون از زمان زندگی میکنند و گلوریا بیش از همه چنین حالوهوایی دارد. گرتا لی این شخصیت را با شکوهی متکبرانه و حالوهوای دیواهای کلاسیک گذشته بازی کرده، اما در زیر این ظاهر، اندوه همیشگی هنرمندی را هم نشان میدهد که بهشدت تشنه دیده شدن و به رسمیت شناخته شدن است.
این نقش، نشانه روشنی از بلندپروازی تازه گرتا لی بهعنوان بازیگر است؛ بازیگری که حالا با وجود موفقیت و دیده شدن بیشتر، ترجیح نداده مسیر امن را انتخاب کند. «Late Fame» از این نظر، برای او یک چرخش معنادار به حساب میآید؛ چون اگر «Past Lives» با بازیهای مینیمال، واقعگرا و کنترلشده تعریف میشد، «Late Fame» به او امکان داده تا اجرایی نمایشیتر، پررنگتر و از نظر بیانی بسیار متفاوت ارائه دهد.
گرتا لی درباره این فیلم گفته از همان ابتدا برای ساخته شدن آن احساس قدردانی داشته، چون با توجه به درونمایههای اثر، به نظر میرسد چنین فیلمی فقط در همین مقیاس و شکل مستقل میتوانسته وجود پیدا کند. او «Late Fame» را شبیه جواهری کوچک و پنهان توصیف کرده و ابراز امیدواری کرده که فیلم بتواند مخاطب خودش را پیدا کند؛ بهویژه در سالن سینما، جایی که به باور او تجربه تماشای چنین اثری معنای بیشتری پیدا میکند.
در روند شکلگیری نقش گلوریا، نام ساندرا هولر هم مطرح بوده؛ بازیگری که در مقطعی قرار بود این نقش را ایفا کند. با این حال، گرتا لی گفته وقتی این فرصت به شکل غیرمنتظره برای او پیش آمد، از همان ابتدا تصور روشنی از شخصیت گلوریا در ذهنش داشته و این تصویر برایش کاملا مستقل از هر بازیگر دیگری، از جمله ساندرا هولر، شکل گرفته بود. او در گفتوگوهای اولیه با کنت جونز، درباره همه ایدههایی که در ذهنش پیرامون چنین زنی میگذشت، با جزئیات حرف زده و خیلی زود حس کرده که این نقش واقعا متعلق به اوست.
برای ساختن ظاهر و هویت بصری گلوریا هم کار زیادی انجام شده است. گرتا لی پیش از شروع فیلمبرداری با کابوکی، چهرهپرداز افسانهای دنیای مد و اجراهای درگ، در منهتن ساعتها کار کرده تا از دل تجربه آرایش و آزمونوخطاهای مختلف، به چهرهای برسد که برای گلوریا ضروری بوده است. آنها درباره نیویورک دهههای ۶۰، ۷۰ و ۸۰ میلادی حرف زدهاند و ظاهرهای گوناگونی را امتحان کردهاند. کار روی مو و کلاهگیسها هم بخش مهمی از ساخت این شخصیت بوده؛ با ارجاع به زنان نمادینی که زمانی اوج جذابیت و شکوه به حساب میآمدند، اما شاید برای نسل امروز، بهخصوص مخاطبانی که بیشتر با سلیقههای بصری شبکههای اجتماعی مثل تیکتاک بزرگ شدهاند، دیگر آن معنای سابق را نداشته باشند. اشاره او به سالی باولز و لایزا مینلی هم دقیقا از همین تفاوت نسلی و فرهنگی میآید؛ یعنی الگوهای درخشش و جذابیت در هر دوره، شکل خاص خود را دارند.
گرتا لی در حالی به سراغ «Late Fame» رفته که همزمان حضورش در آثار پرهزینه و پرمخاطبتر هم بیشتر شده است؛ از جمله «Toy Story 5» که برای آن در سطح جهانی حضور تبلیغاتی گستردهای داشته. با این حال، او تاکید کرده فیلمهایی در مقیاس «Late Fame» برای آینده سینما ضروریاند و باید از آنها حمایت شود. از نگاه او، حفظ تجربه سینما رفتن و زنده نگه داشتن فیلمهای کوچکتر و هنری، امروز بیش از همیشه اهمیت دارد. او حتی از تجربه شخصیاش یاد کرده که تماشای سهگانه «Before» در سینماهای نیویورک چه تاثیری بر زندگیاش گذاشته؛ نه فقط بهعنوان بازیگر، بلکه بهعنوان یک انسان. به همین دلیل، او نگران وضعیتی است که در آن دیگر جایی برای چنین فیلمهایی در سالنهای سینما باقی نماند.
از نظر بازیگری هم «Late Fame» برای او یک میدان تازه بوده است. گرتا لی گفته پس از پایان «Past Lives»، به چیزی متفاوت نیاز داشته؛ نقشی که در آن بتواند بهشکلی دیگر حضور پیدا کند، فضای بیشتری اشغال کند و به علاقههای قدیمیاش در تئاتر موزیکال و صحنه بازگردد. او برای ساختن گلوریا، به بازیگرانی مثل مارلنه دیتریش فکر کرده و فیلمهای قدیمی دیده تا نوعی از اجرا را دوباره زنده کند که امروز کمتر در سینما رایج است؛ اجرایی که لزوما بر طبیعتگرایی مطلق تکیه ندارد و در عوض، آگاهانه رنگ، فرم و سبک دارد.
همین انتخاب البته برای او ترسناک هم بوده است. خودش گفته بازی در چنین مرزی بسیار دشوار است، چون شخصیتی مثل گلوریا اگر درست کنترل نشود، خیلی راحت میتواند به سمت هجو یا کمدی اغراقآمیز بلغزد؛ چیزی شبیه یک آیتم طنز تلویزیونی. به همین دلیل، برای گروه سازنده مهم بوده که زیر آن ظاهر بزرگ، وجوه آسیبپذیر و انسانی شخصیت هم حفظ شود. یکی از لحظههای مهم فیلم برای او صحنهای است که شخصیت ویلم دفو بدون خبر قبلی به خانه گلوریا میآید و او را بدون کلاهگیس میبیند؛ لحظهای که لایههای خام، صادقانه و شکننده شخصیت آشکار میشود.
شرایط تولید فیلم هم به فشار این تجربه اضافه کرده است. گرتا لی گفته محدودیت زمان، مقیاس مستقل پروژه و حتی فیلمبرداری روی نگاتیو، همه به نوعی فضای «دیگ زودپز» ایجاد کرده بود؛ اما همین محدودیتها در عین حال میتوانند بخشی از راهحل باشند و به شکلگیری انرژی درست فیلم کمک کنند. او در این فیلم باید ترانه «Surabaya Johnny» را هم در قالب شخصیتش اجرا میکرد؛ آن هم در شرایطی که زمان چندانی برای آمادهسازی وجود نداشت. او این تجربه را به روزهای آغازین کارش در نیویورک ربط داده؛ زمانی که برای تستهای تئاتر موزیکال باید همیشه آماده میبود و با فشار بالا، بهترین اجرای ممکن را ارائه میداد. از نگاه او، گلوریا هم زنی است که منابع زیادی ندارد، اما باید در لحظه بدرخشد و همه توانش را روی صحنه بگذارد.
نکته جالب اینجاست که فیلمبرداری «Late Fame» خیلی زود بعد از پایان دوره شلوغ تبلیغات و رقابتهای جایزهای «Past Lives» انجام شده؛ دورهای که برای گرتا لی با توجه و دیده شدن زیادی همراه بود. خودش با شوخی از این وضعیت با عنوان «شهرت دیرهنگام» شخصیاش یاد کرده، اما در عین حال گفته تجربه ورود به اتاقهای تازه هالیوود، آشنایی نزدیک با سازوکار صنعت، فصل جوایز و دیدار با چهرههای مهم، فقط یک چیز را برایش دوباره ثابت کرده است: اینکه بیش از هر چیز، عاشق خود بازیگری و روایت کردن داستان است. به گفته او، همین تجربه باعث شده بیشتر از قبل بخواهد به اصل ماجرا برگردد؛ یعنی کار کردن با گروهی از آدمها و ساختن چیزی که بتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند.
او درباره سویه اندوهناک و رازآلود شخصیت گلوریا هم توضیح داده که آنچه برایش جذاب بوده، ترکیب وجه فنی و حرفهای این زن با نوعی استیصال غریزی برای دیده شدن و به رسمیت شناخته شدن است. گرتا لی گفته این حس را میفهمد؛ اینکه بعضی رویاها باید از بین بروند تا رویاهای تازهای شکل بگیرند و اینکه زندگی یک هنرمند چقدر ظریف و آسیبپذیر است. بهویژه برای زنی مثل گلوریا که هیچ تضمینی برای دیده شدن یا موفقیت ندارد.
تابستان امسال برای گرتا لی فقط به «Late Fame» محدود نمیشود. او فیلم دیگری هم با حالوهوایی کاملا متفاوت در راه دارد: «The Last House» از نتفلیکس (Netflix) با همراهی واگنر مورا. خود او با خنده این همزمانی را «باربنهایمر» شخصیاش توصیف کرده؛ اشارهای طنزآمیز به اکران همزمان دو فیلم بسیار متفاوت «Barbie» و «Oppenheimer» که در سال ۲۰۲۳ به یک پدیده فرهنگی تبدیل شد. به گفته او، جالبتر اینکه واگنر مورا هم در همان زمان مشغول تجربه دوره پرتبوتاب خودش بوده؛ چراکه همزمان با فیلمبرداری «The Last House»، فیلم «The Secret Agent» او در جشنواره کن نمایش داده شد و جایزه بهترین بازیگر را برایش به همراه آورد.

گرتا لی تعریف کرده که وقتی خبر بردن این جایزه به واگنر مورا رسید، او مشغول فیلمبرداری صحنهای بوده که در آن باید فضولات سگ خانواده را جمع میکرده است؛ موقعیتی که از نگاه هر دو نفر، به شکل بامزهای ماهیت فروتنکننده و غیرقابلپیشبینی این حرفه را خلاصه میکند. به گفته او، همین تضادهاست که دنیای بازیگری را عجیب، خندهدار و گاهی کاملا سورئال میکند.
در کنار همه اینها، گرتا لی پروژه کارگردانی خودش را هم در دست پیگیری دارد. او قرار است فیلم «The Eyes Are The Best Part» را برای سرچلایت پیکچرز (Searchlight Pictures) کارگردانی کند، هرچند فعلا اطلاعات رسمی تازهای درباره آن منتشر نشده است. با این حال، او تاکید کرده که این پروژه همچنان در حال پیشرفت است و امیدوار است بهزودی بتواند مستقیمتر درباره آن صحبت کند.
تجربه همکاری با فیلمسازانی مثل کنت جونز، سلین سونگ و کاترین بیگلو هم به گفته گرتا لی در شکلگیری نگاه کارگردانی خودش اثرگذار بوده است. او معتقد است از هر کارگردانی که با او کار کرده، چیزهایی را بهصورت گزینشی برداشته و در ذهنش نگه داشته است؛ از دانش عمیق و روحیه همکاری کنت جونز گرفته تا ویژگیهای خاص دیگر فیلمسازانی که در این سالها با آنها همراه شده است.
در مجموع، «Late Fame» فقط یک فیلم مستقل تازه در کارنامه گرتا لی نیست؛ بلکه نشانهای روشن از مرحله جدیدی در مسیر حرفهای اوست. بازیگری که بعد از موفقیت «Past Lives» میتوانست صرفا به انتخابهای امن و پرزرقوبرق تکیه کند، حالا نشان داده هنوز مشتاق تجربه، خطر و کشف مسیرهای تازه است. همین ویژگی است که جایگاه او را در میان چهرههای جدی و آیندهدار هالیوود، محکمتر از قبل میکند.





