گفتوگوی کیت هادسون و جرمی آلن وایت؛ از شلوارهای تنگ اسپرینگستین تا نجات انسانها با موسیقی

کمتر بازیگری را میتوان پیدا کرد که مثل کیت هادسون و جرمی آلن وایت بتوانند چنین هارمونی زیبایی کنار هم بسازند. هادسون که در ۲۰ سالگی با نقشآفرینی بهیادماندنیاش در «Almost Famous» بهعنوان الهام هنری نسل هیپیها به هالیوود معرفی شد، امسال یکی از بهترین بازیهای کارنامهاش را در فیلم «Song Sung Blue» ارائه داده؛ داستان واقعی و تأثیرگذار یک گروه ادای احترام به نیل دایموند که همزمان هم امیدبخش است و هم دلشکن.
جرمی آلن وایت هم که بسیاری او را با پیشبند آشپزی سریال «The Bear» میشناسند، اینبار به سراغ چالشی بزرگ رفته و در فیلم «Springsteen: Deliver Me From Nowhere» نقش بروس اسپرینگستین را در آسیبپذیرترین و آزادترین مقطع احساسی و هنری زندگیاش بازی میکند. این دو بازیگر در گفتوگویی صمیمی از شلوارهای جین تنگ، گیتارهای کلاسیک و حتی قوانین نانوشته کمدیهای رمانتیک حرف میزنند.
کیت هادسون، رو به جرمی آلن وایت، بحث را با شوخی شروع میکند و میگوید دلش میخواهد درباره شلوارهای جین بروس اسپرینگستین از او سئوال کند. جرمی با خنده جواب میدهد که «خیلی تنگ بودند». هادسون میپرسد اولینبار که آنها را پوشیدی چه حسی داشتی؟
وایت توضیح میدهد که حس میکرد باید غذا خوردن را متوقف کند! اما در عین حال، همه چیز ــ از بوتها گرفته تا شلوارها و کاپشنها ــ به شکل عجیبی به او کمک میکرده تا به فیزیک بدنی و حالت بدنِ شخصیت نزدیک شود. حتی روی طرز ایستادن و فرم بدنش هم تأثیر گذاشته بود. او اضافه میکند که بروس اسپرینگستین تعدادی از لباسهای واقعی دوران جوانیاش را هم در اختیار گروه گذاشته بود.
هادسون کنجکاوانه میپرسد آیا چیزی از آنها را برای خودش نگه داشته یا نه. جرمی میگوید نه، اما با مکثی احساسی اعتراف میکند که تا حالا درباره این موضوع حرف نزده، چون خیلی برایش ارزشمند است: بروس اسپرینگستین مدالی از سنکریستوفر که سالها همراهش بود را به او هدیه داده و همچنین یک گیتار برای یاد گرفتن موسیقی؛ یک Gibson J-200 مدل ۱۹۵۵.
هادسون با هیجان میگوید این گیتار محبوبترین گیتار اوست و خودش هم دقیقا همان مدل را دارد. بعد اضافه میکند که هر دوی آنها امسال در فیلمهایی کاملاً موسیقیمحور با نامهایی بسیار بزرگ حضور دارند.
وایت با یک کلمه واکنش نشان میدهد: «غولها.»
هادسون ادامه میدهد که قبل از این فیلم، چندان در دنیای نیل دایموند عمیق نشده بود، اما موسیقی اسپرینگستین برای وایت چطور؟
جرمی میگوید او هم مثل خیلیها بروس را میشناخته، اما وقتی وارد این پروژه شده متوجه شده هرگز آلبوم «Nebraska» را نشنیده بوده است.
هادسون با تعجب میگوید «واقعاً؟» و توضیح میدهد که این آلبوم برایش بسیار شخصی و مهم بوده.
وایت میگوید در دوران آمادهسازی فیلم، با موزیسینهای زیادی صحبت کرده و بسیاری از آنها «Nebraska» را جزو پنج آلبوم برتر زندگیشان میدانستند.
هادسون میپرسد کار روی هنریترین آلبوم بروس چه حسی داشت؟
وایت پاسخ میدهد از نظر فنی خوششانس بوده، چون آلبوم از نظر آکوردها بسیار ساده است، اما در عین حال صداقت عجیب و جزئیات دقیقی که در ترانههای بروس وجود دارد، همهچیز را عمیق میکند. به گفته او، «Nebraska» مانند نقشهای واضح بود؛ بوم بزرگی که پر از تجربهها و زیست شخصی خود اسپرینگستین است.
هادسون درباره میزان دخالت بروس در فیلم میپرسد.
وایت توضیح میدهد که بروس فقط اجازه ساخت فیلم را به کارگردان، اسکات کوپر، داده و در مرحله نگارش دخالتی نداشته، اما بعدتر اتفاقات تغییر کرده است. اولین ملاقات آنها در لندن و در ویمبلی بوده؛ جایی که وایت به ساندچک دعوت شده، قبل از ورود تماشاگران روی صحنه آمده و مدتی را با بروس گذرانده است. بعد از چند هفته، اسپرینگستین تقریباً دائم در صحنه فیلمبرداری حاضر بوده، چیزی که اصلاً از ابتدا پیشبینی نمیکردند.
هادسون با خنده میگوید «چه فشاری!»
وایت اعتراف میکند که قبل از شروع فیلمبرداری تمام انتخابهایش را برای شخصیت انجام داده بوده و وقتی سر صحنه رسیده، انگار مجبور شده محکم به همان تصمیمها بچسبد. میگوید روی صحنه خیلی انعطافپذیر نیست و از هادسون میپرسد آیا او هم همینطور است؟
هادسون میگوید کاملاً برعکس است؛ او کار زیادی را در ابتدا انجام میدهد، اما یاد گرفته در روز فیلمبرداری همهچیز را رها کند و منعطف باشد.
وایت با شوخی میگوید شاید بد نباشد این روش را امتحان کند.
هادسون به او اطمینان میدهد که کارش فوقالعاده بوده و اجرای او در این فیلم، بهعنوان کسی که تمام عمرش ترانهنویسی کرده، عمیقاً احساساتش را درگیر کرده است؛ چون فرآیند ترانهنویسی میتواند بهشدت دردناک و فرساینده باشد و وایت این حس را کاملاً درونی کرده.
وایت در عوض، از بازی هادسون در «Song Sung Blue» تعریف میکند و میگوید کاریزمای او همیشه وجود دارد، اما اینبار شادی خاصی در بازیاش دیده میشود؛ حتی در لحظات سخت، همیشه نوعی خوشبینی در انرژی او هست. او میپرسد آیا هادسون همیشه با همین انرژی زندگی میکند؟
هادسون توضیح میدهد که در زندگی آگاهانه انتخاب میکند با انرژی و خوشبینی جلو برود و این روحیه را به صحنه فیلمبرداری هم بیاورد. او میگوید هرگز آن بازیگری نبوده که خودش را در تریلر حبس کند و حتی در روزهای سخت، تمرکزش تیزتر میشود.
در ادامه، آنها درباره تغییر روند کاری در گذر زمان صحبت میکنند. هادسون میگوید در جوانی بسیار بداههپرداز بوده و عاشق کمدی است و هنوز هم دوست دارد ایدههای تازه سر صحنه شکل بگیرد. اما در کار با بازیگران بزرگی که تحسینشان میکند، چیزهای زیادی آموخته و حتی از آنها «دزدی هنری» کرده است.
او خاطرهای از دیدن فیلمنامه نائومی واتس تعریف میکند و میگوید وقتی یادداشتهای دقیق او را دیده، احساس کرده خودش کمکاری میکند.
وایت با خنده میگوید: «باید فیلمنامه جرمی استرانگ را ببینی!»
هادسون اضافه میکند که این دقت به آدم یاد میدهد شخصیت را دقیق تعریف کند، هرچند خودش آن زمان بیشتر دنبال خوشگذرانی در پاریس بوده، در حالی که نائومی واتس با جدیت دیالوگها را حفظ میکرد.
بحث دوباره به موسیقی برمیگردد. هادسون میگوید موسیقی همیشه بخش مهمی از کارش بوده و بعضی ترانهها مستقیماً احساسات خاصی را در او زنده میکنند. حتی اشاره میکند که وقتی به احساس مورد نظر نمیرسد، سراغ موسیقی میرود و جالب اینکه ترانه «My Father’s House» از آلبوم «Nebraska» یکی از همان قطعههاست.
وایت میگوید آن ترانه برای او مثل قطبنمای کار بوده؛ هر وقت گم میشده یا نمیدانسته بروس در یک صحنه چه حالوهوایی دارد، به آن برمیگشته. ضبط آن ترانه در فیلم، اولین بار بوده که واقعاً حس نزدیکی عمیق به اسپرینگستین پیدا کرده است.
هادسون درباره گوش دادن به کل آلبوم «Nebraska» سئوال میکند و وایت میگوید یکبار آن را روی وینیل، در شیکاگو، گوش داده است. به توصیه اسکات کوپر، چراغها را خاموش کرده و دراز کشیده تا فقط موسیقی را تجربه کند؛ آن هم قبل از خواندن فیلمنامه.
او قطعه اول، یعنی خود «Nebraska»، را فوقالعاده توصیف میکند و از روایتپردازی «Highway Patrolman» و تأثیر ماندگار آخرین قطعه، «Reason to Believe»، میگوید؛ ترانهای که عاشق خواندنش است و در آن نوعی رمانس واقعی میبیند.
هادسون با شوخی میپرسد آیا این تجربه باعث نشده به ترانهنویسی فکر کند؟
وایت قاطعانه میگوید نه، حتی برعکس؛ کیفیت بالای ترانهها آنقدر ترسناک بوده که او را از این فکر دور کرده. تعریف میکند که در دوران آمادهسازی، بارها و بارها ترانههای بروس را مینوشته، نه برای حفظ کردن، بلکه برای رسیدن به تجربهای مشترک با شخصیت.
در پایان، صحبت به «Almost Famous» میرسد. هادسون میگوید این نقش را در ۱۹ سالگی گرفته و تجربهای رؤیایی بوده؛ تجربهای که زندگیاش را تغییر داده است. سپس از وایت میپرسد آیا حاضر است روزی در یک کمدی رمانتیک بازی کند؟
وایت میگوید دوست دارد و تا حالا چنین تجربهای نداشته، اما همیشه به کمدیهای رمانتیک کلاسیک فکر میکند.
هادسون تأکید میکند که این ژانر سختتر از چیزی است که به نظر میرسد، اما اگر درست از کار دربیاید، میتواند حال آدمهای زیادی را خوب کند؛ و شاید همین، بزرگترین قدرت سینما و موسیقی باشد.





