دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار سینما جهانفستیوال کنمصاحبه و گفتگو

گفتگو با مایکل داگلاس به مناسبت پنجاهمین سالگرد «دیوانه از قفس پرید»

«پرواز بر فراز آشیانه فاخته» یا همان «دیوانه از قفس پرید»؛ کلاسیک جدید هالیوود که اقتباسی است از رمان کن کیسی، امسال پنجاهمین سالگردش را جشن می‌گیرد.

این فیلم ساخته میلوش فورمن، با تهیه‌کنندگی مایکل داگلاس و سول زانتز، یکی از سه فیلمی است که توانسته هر پنج جایزه اصلی اسکار را از آن خود کند: بهترین فیلم، بازیگر مرد، بازیگر زن، کارگردانی و فیلمنامه. فیلم بعد از سال‌ها تلاش، رد شدن توسط بازیگران و استودیوهای بزرگ، در نهایت تبدیل به دومین فیلم پرفروش ۱۹۷۵ در آمریکا شد و بیش از ۱۰۰ میلیون دلار در سراسر جهان فروخت. داگلاس آن زمان تنها ۳۱ سال داشت.

در این گفتگو، مایکل داگلاس درباره مسیر شگفت‌انگیز ساخت فیلم، نقش پدرش در آوردن آن به دست او و دلایلی که فیلم هنوز هم معاصر و مرتبط است، صحبت می‌کند.

خبرنگار: مایکل، امروز چطور به «پرواز بر فراز آشیانه فاخته» نگاه می‌کنید؟

مایکل داگلاس: فکر می‌کنم فیلم بازتابی است از آنچه الان در آمریکا می‌گذرد، به ویژه در زمینه ریاست‌جمهوری و مبارزه‌ای که هرگز انتظارش را نداشتیم: مبارزه برای دموکراسی. بین پرستار راتچد و سیستمی که او در آن کار می‌کند، و شرایط امروز آمریکا شباهت زیادی هست. واقعاً کشورمان در معرض حمله است.

اما از سوی دیگر، به ساخت فیلم با حس جادویی نگاه می‌کنم و بسیار راضی‌ام از آنچه یاد گرفتم و چقدر برای حرفه‌ام به عنوان تهیه‌کننده مهم بود. سول زانتز، شریک تهیه‌کننده‌ام، مردی فوق‌العاده بود که سه بار برنده بهترین فیلم شده و شاید آن طور که باید قدرش دانسته نشده است.

خبرنگار: وقتی پدرت در دهه ۶۰ تلاش می‌کرد فیلم ساخته شود، چقدر از داستان هیجان‌زده بودی؟

داگلاس: آن زمان در کلاس ادبیات آمریکای قرن بیستم بودم و یک هیپی در کالیفرنیا. کتاب کن کیسی واقعاً مرا متحیر کرد. پدرم را در نمایشنامه دیدم و سال‌ها بعد شنیدم که او در حال فروش حقوق کتاب بود چون نتوانسته بود فیلمش کند. گفتم «بخاطرت بهترین تلاشم را می‌کنم» او خیلی مهربان بود و به من فرصت داد.

خبرنگار: برای پدرت واقعاً سخت بود که کنار بکشد و گفته بود این فرایند او را «ویران» کرده است. اوضاع چقدر دشوار بود؟

داگلاس: او به بودن پسرش به عنوان تهیه‌کننده افتخار می‌کرد، اما سخت‌ترین بخش برایش این بود که خودش نقش رندل مک‌مورفی را بازی نکند. این نقش شاید چهار نقش بزرگ دوران بازیگری‌اش بود. بعداً شوخی می‌کردیم که مسئولیتش با من بود که او در فیلم ما بازی نکند، اما به یادش می‌آوردم که کارگردان آخرین حرف را می‌زند. تلاش کردم اما ممکن نبود، خیلی دیر شده بود.

خبرنگار: تو هم در ابتدا می‌خواستی نقش بیلی را بازی کنی؟

داگلاس: بله، در اوایل فیلمبرداری این تصور بود، اما وقتی برای براد دوریف تست دادیم، آن فکر از بین رفت. به زودی فهمیدم تهیه‌کنندگی شغل تمام‌وقتی است. هم من و هم سول تازه‌کار بودیم اما یاد گرفتیم به حس درونی‌مان اعتماد کنیم و کارها را حتی وقتی دیگران می‌گفتند نه، انجام دهیم. مثلاً فیلمبرداری در ژانویه در اورگن، در حالی که ۹۰٪ فیلم در داخل سالن بود و می‌توانستیم در لس آنجلس بسازیم. اما حضور بازیگران در آسایشگاه واقعی و همکاری دکتر دین بروکس، همه این‌ها چیزهایی بود که نمی‌توانستیم در استودیو داشته باشیم.

خبرنگار: سول کل بودجه را تامین کرد؟

داگلاس: بله. با حدود ۱.۴ میلیون دلار شروع کردیم و به نزدیک ۴ میلیون رسیدیم. شرکای سول در کمپانی موسیقی‌اش ناراضی بودند و فکر می‌کردند من در حال کلاه‌برداری هستم، اما سول قمارباز خوبی بود و البته ریسک‌پذیر.

خبرنگار: سال‌ها دنبال تامین مالی، کارگردان و بازیگر بودید. میلوش فورمن عاشق پروژه بود اما در چکسلواکی زندانی روس‌ها بود. بعد از اینکه به آمریکا آمد، دچار بحران روانی شد…

داگلاس: پیدا کردن میلوش برای ما رهایی‌بخش بود. فیلم‌هایش مثل «بال آتش‌نشان‌ها» و «عشق‌های بلوند» را دوست داشتیم. با دیگر کارگردان‌ها صحبت کردیم ولی میلوش فردی باز و مشارکت‌جو بود. وقتی با سول به خانه‌ام در لس‌آنجلس آمد و با هم فیلمنامه را خواندیم، همه‌مان تحت تأثیر قرار گرفتیم.

خبرنگار: فکر کردی فیلم ساخته نشود؟

داگلاس: کمی ساده‌لوح بودم اما می‌دانستم سول هم به اندازه من مشتاق است. وقتی بودجه بالا رفت، عصبی شدم اما باور داشتم موفق می‌شویم.

خبرنگار: فیلمبرداری در اورگن بالاخره شروع شد اما مشکلات زیادی بود: بیماری، بحران‌های روانی بازیگران، اختلاف نظرها…

داگلاس: بله. باید شش ماه منتظر جک نیکلسون می‌ماندیم که تعهد قبلی‌اش تمام شود و این زمان برای تست گرفتن حیاتی بود. مثلاً انتخاب ویل سمپسون بعد از معرفی یک فروشنده ماشین دست دوم که کنارم حین پرواز نشسته بود، اتفاق افتاد. وقتی ویل را در فرودگاه دیدیم، با کلاه و چکمه کابویی و قد هفت فوت، جک گفت: «او رئیس است.» گروه بازیگران بسیار متحد بودند و این بهترین بخش کار بود.

خبرنگار: دنی دویتو هم دوست قدیمی تو بود؟

داگلاس: بله، در دانشگاه همدیگر را شناختیم و در نیویورک هم اتاقی بودیم. او در نسخه آف‌برادوی نقش مارتینی را بازی می‌کرد و اولین بازیگری بود که انتخاب شد.

خبرنگار: مشکلات زیادی در روند فیلمبرداری بود، از جمله تعویض سه فیلمبردار…

داگلاس: هاستل وکسلر، فیلمبردار اصلی، کارگردان سابق بود و نظرهای قوی داشت، برخی را میلوش پذیرفت و برخی را نه. او کمی میلوش را آزرد و همکاری‌شان خوب تمام نشد.

خبرنگار: بیماری ویلیام ردفیلد (هاردینگ) چطور مدیریت شد؟

داگلاس: وقتی متوجه شدیم به سرطان مبتلاست، ترسیدیم. او و همسرش خواستند ادامه دهیم و ما ادامه دادیم. متأسفانه چندی بعد فوت کرد.

خبرنگار: صحنه قایق یکی از سخت‌ترین‌ها بود؟

داگلاس: بله، بازیگران یک هفته در قایق بودند، خیلی‌ها حالت تهوع داشتند و سخت گذشت اما این گروه متحد بود.

خبرنگار: اختلافات جک و میلوش چطور حل شد؟

داگلاس: ناشی از این بود که میلوش اجازه نمی‌داد بازیگران صحنه‌های فیلم‌برداری شده را ببینند. اما در نهایت آشتی کردند. جک وقتی به لوکیشن رسید، بقیه بازیگران خیلی عمیق در نقش‌هایشان بودند و حتی در آسایشگاه زندگی می‌کردند. جک خیلی تحت تأثیر قرار گرفت.

خبرنگار: آیا می‌دانستید فیلم فوق‌العاده‌ای از آب در می‌آید؟

داگلاس: مطمئن بودیم. فقط کافی است ۱۰ دقیقه واکنش جک در بخش گروه‌درمانی را ببینی تا مجذوب شوی.

خبرنگار: کن کیسی نویسنده کتاب، فیلم را رد کرد. چقدر ناراحت شدید؟

داگلاس: این تنها نکته تلخ بود. کیسی فکر می‌کرد قراردادش به ضررش تمام شده، اما ما خیلی سخاوتمند بودیم و ۳٪ حق امتیاز دادیم که او خواست ۶٪ باشد. این موضوع به شکایت منجر شد. چند سال بعد ما سهمش را به دانشگاه اورگن در شهرش اهدا کردیم، سپس به توافق رسیدیم. فکر می‌کنم او هرگز فیلم را کامل ندیده بود.

خبرنگار: موسیقی فیلم با استفاده از اره و لیوان‌های کریستالی خیلی خاص بود؟

داگلاس: بله، دنبال چیزی منحصر به فرد بودیم که فضای آسایشگاه روانی را نشان دهد، نه خیلی ترسناک اما وهم‌آلود. جک نیتزشه آهنگساز بود و از ایده‌های غیرمعمول استفاده کرد. نتیجه فوق‌العاده بود.

خبرنگار: توزیع‌کننده آمریکایی، یونایتد آرتیستز، چقدر در موفقیت بازاریابی موثر بود؟

داگلاس: بخش عمده مسئولیت بر عهده آن‌ها بود. ما روی طراحی پوسترها با آن‌ها کار کردیم. موفقیت فیلم بیشتر به خاطر تبلیغ دهان به دهان بود. مردم هفته به هفته به سینما می‌رفتند و فروش کم نمی‌شد، اتفاقی که امروزه خیلی دیده نمی‌شود.

خبرنگار: بازیگران معروفی که نقش‌ها را رد کردند، بعدها واکنشی داشتند؟

داگلاس: شنیدم آن بنکرافت بعد از رد نقش راتچد، با همسرش مل بروکس حسابی کلنجار رفت. خیلی‌ها نقش راتچد را رد کردند چون بعد از موفقیتِ جنبش زنان، دوست نداشتند نقش یک شخصیت منفی را بازی کنند.

خبرنگار: با مارلون براندو درباره نقش مک‌مورفی حرف زدید؟

داگلاس: نه، فقط پیشنهاد را به او دادند.

خبرنگار: چند سال پیش تهیه‌کننده اجرایی سریال «راتچد» بودید. نظر شما درباره این سریال چیست؟

داگلاس: این سوال را باید از پاول زانتز پرسید که حقوق اثر را دارد. او انتخاب‌گر است و این تنها بازسازی‌ای بود که اجازه داد. سریال معمولی‌ای بود، من خیلی دخالت نداشتم.

خبرنگار: امسال برنامه‌ای برای جشن گرفتن فیلم دارید؟

داگلاس: با آکادمی برنامه دارم، همراه دنی دویتو، براد دوریف و کریستوفر لوید. همچنین در چند جشنواره شرکت می‌کنم و فرصتی برای گفتگو درباره فیلم خواهد بود.

خبرنگار: چرا امروز فیلم‌های سیاسی و اجتماعی کمتر ساخته می‌شود؟

داگلاس: «پرواز بر فراز آشیانه فاخته» کاملاً مستقل بود و استودیوها ردش کردند. امروز استریمینگ همه چیز را در دست گرفته و هالیوود را بلعیده است. بسیاری از نویسندگان بزرگ به تلویزیون و استریمینگ رفته‌اند. سینمای اکران محدود شده و تجربه سینما رفتن در خطر است.

خبرنگار: چند سال پیش با پسرت کامرون در فیلم «گره خون» بازی کردی. کی اکران می‌شود؟

داگلاس: نمی‌دانم، هنوز دنبال توزیع است.

خبرنگار: در فیلم‌های «آنت‌من» و «اونجرز: پایان بازی» بازی کردی. دوباره در فیلم مارول بازی می‌کنی؟

داگلاس: فکر نمی‌کنم. تجربه‌اش را داشتم و هیجان‌زده بودم. «روش کومینسکی» را برای تجربه کمدی انجام دادم. الان از استراحت و زندگی‌ام لذت می‌برم. مدیریت شرکت تولید و بازیگری به طور همزمان سخت بود.

خبرنگار: دوباره بازی می‌کنی؟

داگلاس: بله، اگر نقش خوبی پیش بیاید. اما اشتیاق آنچنانی برایش ندارم. هنوز تهیه‌کننده هستم و صد البته عاشق گردهم آوردن آدم‌ها…


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا