۱۰ مادر شاغل ماندگار تلویزیون که نگاه ما به مادری و جاهطلبی را عوض کردند
از مگی سیور و آنجلا باور تا لورلای گیلمور و میراندا بیلی؛ زنانی که نشان دادند مادر بودن پایان رویاهای حرفهای نیست

در سالهای کودکی، بسیاری از افراد فقط آرزو ندارند روزنامهنگار، نویسنده، بلاگر یا … شوند؛ در ذهن خود، همین حالا نیز روزنامهنگارند. شاید هنوز ندانند قرار است خبر فوری را جلوی دوربین اعلام کنند یا برای مجلهای براق ستون بنویسند، اما با تمام وجود میدانند میخواهند از راه روایت داستانها زندگی کنند.
آنها ازدواج، بچهدار شدن و خانهای در حومه شهر با حصاری سفید را هم میخواهند. بااینحال، کودک به جزئیات «بار ذهنی» فکر نمیکند؛ فشار نامرئی مدیریت همزمان کار، خانه، فرزند، برنامهها، خریدها، قرارها و هزار کار ریز و درشت دیگر. او نگران هماهنگ کردن ضربالاجل ساعت پنج عصر با برداشتن کودک از مهد در ساعت پنجونیم نیست. به سفرهای کاری یا تماسهای شغلی خارج از ساعت اداری فکر نمیکند. چرا باید چنین نگرانیهایی داشته باشد؟ او پیشتر دیده است که این کار شدنی است. اتاق نشیمن خانه، با تلویزیون روشن، برایش کلاس پیشرفته مادری حرفهای بوده.
از دریچه سیتکامها و درامهای محبوب دهههای ۸۰ و ۹۰، به ما نشان داده شد که «همهچیز را با هم داشتن» فقط یک شعار تبلیغاتی نیست؛ یک نقشه راه است. صدای خندههای ضبطشده شاید هرجومرج را سبک و ساده نشان میداد، اما شخصیتهایی مثل مگی سیور (Maggie Seaver) و آنجلا باور (Angela Bower) در واقع کاری رادیکال میکردند: آنها ثابت میکردند هویت یک مادر با رساندن بچه به مدرسه شروع نمیشود و با آماده کردن شام تمام نمیشود.
حالا که مجله «والدین» (Parents) صدمین سالگرد خود را جشن میگیرد، نگاه کردن به مسیر تحول «مادر تلویزیونی» واقعا شگفتانگیز است؛ از زمانی که نخستین شماره این مجله در سال ۱۹۲۶ روی دکهها رفت تا امروز. راه درازی آمدهایم؛ از جون کلیور (June Cleaver) در «بسپارش به بیور» (Leave It to Beaver) که هر شب با مرواریدهای براق و موهایی بینقص شام سرو میکرد، تا میراندا بیلی (Miranda Bailey) در «آناتومی گری» (Grey’s Anatomy) که اسکرابهای خونیاش را از تن درمیآورد و بعد به خانه، نزد پسرش، میرفت.
به مناسبت یک قرن روایتهای مربوط به والدگری، اینجا به ۱۰ زن نمادین تلویزیون نگاه میکنیم؛ زنانی که فقط سرگرممان نکردند، بلکه به ما درس دادند. آنها در سیتکامها و درامها سقفهای شیشهای را شکستند، مرز گذاشتند، جاهطلبی را عادی کردند و نسلی از مادران را شکل دادند که امروز با افتخار بلندپروازیشان را پنهان نمیکنند.
پیشگامان؛ دهه ۸۰ و اوایل دهه ۹۰
۱. مگی سیور در «دردسرهای بزرگ شدن» (Growing Pains)

مگی سیور با بازی جوانا کرنز (Joanna Kerns)، فقط یک مادر تلویزیونی نبود؛ او جرقه یک تغییر فرهنگی بود. اساس داستان «دردسرهای بزرگ شدن» (Growing Pains) بر جاهطلبی حرفهای او بنا شده بود. وقتی مگی بعد از سالها خانهداری تصمیم گرفت به کار روزنامهنگاری برگردد، خانه خانواده سیور کاملا زیرورو شد.
همسرش، جیسن سیور (Jason Seaver) با بازی آلن تیک (Alan Thicke)، مطب روانپزشکیاش را به خانه منتقل کرد تا بخشی از مسوولیتهای خانوادگی را بر عهده بگیرد و کنار فرزندانشان، مایک (Mike) با بازی کرک کامرون (Kirk Cameron)، بن (Ben) با بازی جرمی میلر (Jeremy Miller) و کارول (Carol) با بازی تریسی گلد (Tracey Gold)، حضور بیشتری داشته باشد. برای سال ۱۹۸۵، چنین چیدمانی تقریبا انقلابی بود.
مگی نخستین شخصیتی بود که «عذاب وجدان مادر شاغل» را در لحظه و به شکلی واقعی نشانم داد. او همیشه بینقص تعادل برقرار نمیکرد؛ نگران از دست دادن لحظههای مهم رشد بچهها بود، در عین حال به ضربالاجلهای کاریاش هم فکر میکرد. او با صداقت نشان داد بالا رفتن از روزنامه محلی تا صندلی گویندگی خبر در تلویزیون، بدون هزینه نیست.
چرا مهم بود؟
مگی به ما اجازه داد هم جاهطلب باشیم، هم دچار تردید؛ هم کارمان را بخواهیم، هم بابت چیزهایی که از دست میدهیم غصه بخوریم. همین تضاد انسانی، او را ماندگار کرد.
۲. آنجلا باور در «رییس کیه؟» (Who’s the Boss?)

اگر مگی سیور در را باز کرد، آنجلا باور با بازی جودیت لایت (Judith Light) آن در را از جا کند. آنجلا تصویر کامل «زن قدرتمند» دهه ۸۰ بود: مدیر موفق تبلیغات، مادر مجرد، نانآور اصلی خانه و بهمعنای واقعی کلمه، «رییس».
نبوغ «رییس کیه؟» (Who’s the Boss?) در این بود که نقشهای جنسیتی رایج را وارونه کرد. آنجلا یک مرد خانهدار را استخدام کرد: تونی میچلی (Tony Micelli) با بازی تونی دانزا (Tony Danza)، ورزشکار سابقی که برای ساختن زندگی بهتر برای دخترش، سامانتا (Samantha) با بازی آلیسا میلانو (Alyssa Milano)، شغل خدمتکار و مراقب خانه آنجلا را پذیرفت. تونی در کنار مراقبت از پسر آنجلا، جاناتان (Jonathan) با بازی دنی پینتارو (Danny Pintauro)، وارد خانوادهای شد که شکل سنتی خانواده تلویزیونی را به چالش میکشید. مونا (Mona) با بازی کاترین هلموند (Katherine Helmond)، مادر آنجلا، هم لایهای دیگر از انرژی و شوخطبعی به این خانه اضافه میکرد.
آنجلا ثابت کرد زن موفق لازم نیست «همه کارها را خودش» انجام دهد؛ او به شبکه حمایت نیاز دارد. او به نسلی از دختران نشان داد میشود شخصیت «تیپ A» داشت، کیف دستی رسمی حمل کرد، آژانس تبلیغاتی را اداره کرد و همزمان با آسیبپذیری و قلبی مهربان، پسری را بزرگ کرد.
چرا مهم بود؟
آنجلا پیش از آنکه جامعه آماده پذیرش کاملش باشد، تعریف خانواده سنتی را تغییر داد. او نشان داد خانه میتواند حول محور مادر نانآور و مرد مراقب بچرخد، بدون اینکه عشق، امنیت یا خانواده از بین برود.
۳. مورفی براون در «مورفی براون» (Murphy Brown)

مورفی براون (Murphy Brown) با بازی کندیس برگن (Candice Bergen)، فقط وارد دنیای کار نشد؛ آن را فتح کرد. او بهعنوان روزنامهنگار تحقیقی نخبه در برنامه خبری خیالی افوایآی (FYI)، نماد کامل زن حرفهای بود: تیززبان، بیتعارف، رقابتی و بهشدت توانمند.
اما چیزی که مورفی را وارد تاریخ تلویزیون کرد، مسیر مادر شدنش در فصل چهارم بود. وقتی مورفی تصمیم گرفت بهتنهایی و به انتخاب خودش مادر شود، بحثی ملی به راه افتاد؛ بحثی که حتی به کاخ سفید رسید. دن کویل (Dan Quayle)، معاون وقت رییسجمهور آمریکا، بهطور مشهور از این شخصیت به دلیل آنچه «نبود ارزشهای خانوادگی» میدانست انتقاد کرد.
اما مورفی آن نبرد فرهنگی را برد. او به نماد مادران مجرد شاغل تبدیل شد و ثابت کرد توانایی یک زن در کار و مادری، به حلقه ازدواج وابسته نیست.
چرا مهم بود؟
مورفی نخستین کسی بود که با چنین صدای بلندی به ما نشان داد مادری میتواند ماموریتی انفرادی باشد و همچنان موفق، کامل و محترم باقی بماند.
۴. الیز کیتون در «پیوندهای خانوادگی» (Family Ties)

در دهه ۸۰، الیز کیتون (Elyse Keaton) با بازی مردیت بکستر (Meredith Baxter)، از نظر شغلی یک استثنا بود. او معماری موفق بود که در بخش زیادی از سریال از خانه کار میکرد؛ بهنوعی مادر دورکار اصلی تلویزیون، سالها پیش از آنکه زوم و جلسات آنلاین وارد زندگی روزمره شوند.
الیز یک هیپی سابق و لیبرال بود که در عین ورود به دنیای حرفهای، روح و ارزشهایش را حفظ کرده بود؛ حتی یکبار روز شکرگزاری را به دلیل شرکت در اعتراض، در زندان گذراند. او و همسرش استیون کیتون (Steven Keaton) با بازی مایکل گراس (Michael Gross)، فرزندانی با شخصیتهای کاملا متفاوت بزرگ میکردند: الکس پی. کیتون (Alex P. Keaton) با بازی مایکل جی. فاکس (Michael J. Fox)، مالوری (Mallory) با بازی جاستین بیتمن (Justine Bateman)، و جنیفر (Jennifer) با بازی تینا یادرز (Tina Yothers).
الیز از زمان خودش جلوتر بود، بهویژه در نحوه مدیریت «بار ذهنی»؛ آن هم پیش از آنکه چنین اصطلاحی رایج شود. او میان جلسههای کاری، تربیت فرزندان و بحثهای سیاسی داغ با پسر شدیدا جمهوریخواهش، الکس، در رفتوآمد بود، اما همیشه اول یک انسان کامل بود و بعد مادر.
وقتی بعدها به یک شرکت بزرگ پیوست، با چالشی روبهرو شد که هنوز هم برای بسیاری از والدین آشناست: سیاستهای شرکتی در برابر زمان خانواده.
چرا مهم بود؟
الیز یادمان داد پایبندی به ارزشها به اندازه انجام دادن کار در موعد مقرر مهم است. او مادر بودن را با هویت فکری، سیاسی و حرفهای خودش آشتی داد.
۵. ویویان بنکس در «شاهزاده تازه بل-ایر» (The Fresh Prince of Bel-Air)

نسخه اصلی خاله ویو، یعنی ویویان بنکس (Vivian Banks) با بازی جنت هوبرت (Janet Hubert)، تجسمی از «برتری سیاهپوستان» بود. پیشینه او خودش یک درس کامل در پشتکار به شمار میرفت: دختری که دبیرستان را رها کرده بود، بهعنوان خدمتکار کار کرده بود، شبانه درس خوانده بود و در نهایت دکتری گرفته بود تا استاد دانشگاه شود.
ویویان به الگوی «مادر تلویزیونی» هوش، وقار و اقتدار اضافه کرد. او ظریف بود، قدرتمند بود و حتی تصورش را هم نمیکرد استانداردهایش را پایین بیاورد. او از مسیر حرفهایاش برای آموزش خواهرزادهاش، ویل اسمیت (Will Smith)، و سه فرزندش استفاده میکرد و به آنها یاد میداد تحصیل میتواند ابزار رهایی باشد.
چرا مهم بود؟
ویویان یادآوری کرد مسیر حرفهای یک مادر میتواند داستان بازآفرینی خودش باشد؛ داستان زنی که از نقطهای سخت شروع میکند، خودش را میسازد و بدون از دست دادن تیزی و اقتدارش، به الگو تبدیل میشود.
زنان در حال تکامل حرفهای؛ اواخر دهه ۹۰ و دهه ۲۰۰۰
۶. بکی دونالدسون-کاتسوپولیس در «خانه پر» (Full House)

بکی دونالدسون-کاتسوپولیس (Becky Donaldson-Katsopolis) با بازی لوری لافلین (Lori Loughlin)، قهرمان کمتر دیدهشده مادران شاغل تلویزیونی است. مدتها پیش از آنکه با عمو جسی (Uncle Jesse) با بازی جان استیموس (John Stamos) ازدواج کند، او بهعنوان مجری مشترک برنامه صبحگاهی ویک آپ، سن فرانسیسکو (Wake Up, San Francisco) برای خودش نامی ساخته بود.
وقتی بکی وارد خانه تنر شد، فقط مادر دوقلوهای خودش نشد؛ برای دیجی (D.J.) با بازی کندیس کامرون (Candace Cameron)، استفانی (Stephanie) و میشل (Michelle)، نقش مادر جانشین و الگو را هم پیدا کرد.
بکی اغلب نانآور اصلی بود، در حالی که جسی رویاهای موسیقاییاش را دنبال میکرد؛ موضوعی که سریال بیشتر به آن اشاره ضمنی داشت تا بیان مستقیم. زمانی هم که او به جای همکار و دوستش، دنی تنر (Danny Tanner)، به تهیهکنندگی ارتقا پیدا کرد، سریال سراغ تنشی رفت که وقتی یک زن از همکار مردش جلو میزند، ایجاد میشود.
چرا مهم بود؟
بکی نشان داد میتوان چسب یک خانواده شلوغ و پرهرجومرج بود و همزمان برای رویاهای حرفهای خود هم وقت گذاشت.
۷. لورلای گیلمور در «دختران گیلمور» (Gilmore Girls)

لورلای گیلمور (Lorelai Gilmore) با بازی لورین گراهام (Lauren Graham)، معیار طلایی «مادر خودساخته» است. او کارش را بهعنوان خدمتکار نوجوان در یک مهمانخانه شروع کرد، به مقام مدیر کل رسید و در نهایت رویای بزرگش را عملی کرد: افتتاح کسبوکار خودش، دراگونفلای این (The Dragonfly Inn).
جاهطلبی لورلای از هویت مادریاش جدا نبود. انگیزه او از میل به فراهم کردن زندگی بهتر برای دخترش، روری گیلمور (Rory Gilmore) با بازی الکسیس بلدل (Alexis Bledel)، میآمد؛ آن هم با قواعد خودش، بدون وابستگی به ثروت و نفوذ والدین پولدارش.
لورلای به نسلی از مادران هزاره یاد داد کارآفرینی میتواند شکل نهایی استقلال باشد. او آشفته، پرکافئین و همیشه درگیر کار بود، اما نشان داد «تعادل کار و زندگی» گاهی بیشتر شبیه افسانه است؛ شاید فقط باید زندگیای را که دوست دارید انتخاب کنید و برایش بجنگید.
چرا مهم بود؟
لورلای ثابت کرد مادری و بلندپروازی میتوانند یک موتور مشترک داشته باشند: عشق. عشق به فرزند، عشق به استقلال و عشق به ساختن زندگی با دستهای خودت.
۸. میراندا بیلی در Grey’s Anatomy

دکتر میراندا بیلی با بازی چاندرا ویلسون (Chandra Wilson)، فقط یک شغل نداشت؛ او رسالت داشت. ما او را از رزیدنت جراحی ترسناک و بهشدت کارآمد، تا رییس جراحی بیمارستان گری اسلون مموریال (Grey Sloan Memorial) دنبال کردیم؛ هرچند برای بعضیها آن بیمارستان تا ابد همان سیاتل گریس (Seattle Grace) میماند.
میراندا در تمام این مسیر، یکی از صادقانهترین تصویرها را از فشاری نشان داد که جاهطلبی حرفهای میتواند بر ازدواج بگذارد. زمانی که او حاضر نشد فلوشیپ جراحی کودکان را رد کند، با وجود اینکه همسرش از او میخواست «نه» بگوید و همسر و مادری حاضرتر باشد، درسی مهم به ما داد: حرفه شما خیانت به خانوادهتان نیست؛ بخشی از تمامیت و هویت شماست.
میراندا نشان داد «رییس سختگیر» بودن و «مادر مراقب» بودن از یک ریشه میآیند: عشقی شدید، سازشناپذیر و مسوولانه.
چرا مهم بود؟
او یکی از واقعیترین تصاویر زنانی را ساخت که نمیخواهند برای اثبات مادری خوب، رویاهای حرفهایشان را قربانی کنند.
نمادهای مدرن؛ از دهه ۲۰۱۰ تا امروز
۹. رینبو «بو» جانسون در «بلک-ایش» (black-ish)

رینبو «بو» جانسون (Rainbow “Bow” Johnson) با بازی تریسی الیس راس (Tracee Ellis Ross)، نسخه مدرن «مادر قدرتمند» است. او متخصص بیهوشی محترم و مادر پنج فرزند است؛ تصویری نزدیکتر به واقعیت زنانی که در قرن بیستویکم هم درآمد بالا دارند، هم در خانه نقش مدیریتی پررنگی ایفا میکنند.
بو همزمان در دو جهان زندگی میکرد: محیط کاری پرریسک و تخصصی بیمارستان، و خانهای شلوغ که همچنان از او انتظار میرفت مرکز نظم و هماهنگی باشد. چیزی که او را تا این اندازه قابل لمس میکرد، آشفتگی زیبای زندگیاش بود.
او وانمود نمیکرد مادر شاغل پنج فرزند بودن آسان است. black-ish اصطکاکها را نشان میداد: قضاوت والدین خانهدار، خستگی مزمن، تلاش برای جدی گرفته شدن و آن وضعیت آشنایی که در آن میتوانید در کارتان یک ذهن علمی قدرتمند باشید، اما در خانه همچنان تنها کسی باشید که میداند کفش گمشده بچه کجاست.
چرا مهم بود؟
بو تجربه مادران حرفهای امروز را تایید کرد؛ زنانی که در محل کار متخصصاند و در خانه هم انگار سیستم مدیریت بحران انسانی هستند.
۱۰. کیت فاستر در «مامانهای شاغل» (Workin’ Moms)

کیت فاستر (Kate Foster) با بازی کاترین رایتمن (Catherine Reitman)، برای بسیاری از مادران شاغل امروز مثل آینه بود. وقتی دخترتان نوپا باشد، شما سر یک دوراهی شغلی باشید، بخواهید بزرگتر فکر کنید اما از هزینهاش بترسید، کیت دقیقا همان شخصیتی است که به آن نیاز دارید.
در «مامانهای شاغل» (Workin’ Moms)، کیت در دفتر کار شیر آماده میکرد، بهخاطر جلسه کاری نخستین قدمهای فرزندش را از دست میداد و مدام از خودش میپرسید آیا سبک زندگی تماموقت و فرسایندهای که با رهبری شرکتی همراه است، ارزشش را دارد یا نه.
وقتی کیت شغل امنش را رها کرد تا شرکت روابط عمومی خودش را راه بیندازد، یک شعار مدرن و قدرتمند به ما داد: اگر قواعد بازی به نفع تو نیستند، خود بازی را عوض کن.
چرا مهم بود؟
کیت یادمان داد شکوفا شدن همیشه به معنای پیدا کردن «تعادل» نیست؛ گاهی یعنی شجاعت داشته باشی برای رسیدن به عظمت خودت، مدتی نامتعادل، پرریسک و کاملا در حرکت باشی.
یک قرن پیشرفت؛ مادر شاغل دیگر خط فرعی داستان نیست
وقتی به ۱۰۰ سال گذشته والدگری نگاه میکنیم، یک چیز روشن است: مادر شاغل دیگر فقط یک «خط داستانی» نیست؛ خودش داستان است.
این زنان به ما یاد دادند حرفههایشان فقط «شغل» نیستند؛ آنها نمونههایی از تابآوری، خلاقیت، رهبری و استقلالاند که به فرزندانمان منتقل میکنیم. چه معماری مثل الیز باشید، چه روزنامهنگاری مثل مگی، چه خودساختهای مثل لورلای، شما بخشی از میراثی صدساله هستید؛ میراث زنانی که تصمیم گرفتند میان رویاهایشان و خانوادهشان یکی را انتخاب نکنند.
این شخصیتها کامل نبودند؛ گاهی اشتباه کردند، خسته شدند، عذاب وجدان گرفتند و شکست خوردند. اما شاید دقیقا به همین دلیل اثرگذار بودند. چون به ما نشان دادند مادر بودن یعنی انسان بودن با تمام پیچیدگیها، نه تبدیل شدن به موجودی بینقص و بینیاز.
ما نسلی هستیم که با این مادران تلویزیونی بزرگ شدیم. حالا نوبت ماست که نسل بعدی را طوری بزرگ کنیم که حتی جسورتر، آزادتر و مطمئنتر بداند: جاهطلبی و عشق خانوادگی دشمن هم نیستند؛ اگر درست دیده شوند، میتوانند از یک ریشه تغذیه کنند.





