بررسی فیلم Scoop (گاف): مصاحبهی فاجعهبار شاهزاده اندرو با جفری ایپستین، نسخهی ضعیف «تاج» در درامی بیمایه

فیلم Scoop (گاف یا خبر دست اول)؛ بیلی پایپر و جیلین اندرسن در یک تریلر روزنامهنگاری کممایه اما پیشبرنده دربارهی پشت صحنهی بخش «نگاه شبانه» در نوامبر ۲۰۱۹ بیبیسی، جایی که شاهزاده اندرو در مصاحبهای تلویزیونی سراسری دربارهی دوستیاش با جفری ایپستین، خودش را نابود میکند، نقشآفرینی میکنند.
منطقی به نظر میرسد که نتفلیکس از فرصت اقتباس کتاب «گافها: پشت صحنهی تکاندهندهترین مصاحبههای بیبیسی» نوشتهی سم مکآلیستر استقبال کرده باشد، چرا که داستانی که فیلمنامهنویس، پیتر موفات، از آن بیرون کشیده است، شباهت زیادی به یک اپیزود از فصل هشتم یا نهم (تاج) دارد – شاید قانعکنندهترین نکتهی این فیلم، حمایتی باشد که از تصمیم این استریم برای پایان دادن به آن سریال پس از فصل ششم به عمل میآورد.

«گاف»، یک تریلر روزنامهنگاری کممایه اما پیشبرنده دربارهی پشت صحنهی بخش «نگاه شبانه» در نوامبر ۲۰۱۹ بیبیسی، جایی که شاهزاده اندرو در مصاحبهای تلویزیونی سراسری دربارهی دوستیاش با جفری ایپستین، خودش را نابود میکند، به طرزی گذرا شرح میدهد که چگونه تیم کوچکی در معتبرترین برنامهی امور جاری بیبیسی، دوک یورک را متقاعد کردند که خودش را با منفجر کردن ادعاهای مربوط به جنایات جنسیاش به نابودی بکشاند. این برشی آبدار و خوشساخت از تاریخ معاصر است که بر روی لبهی تیغِ بین روزنامهنگاری سخت و ابتذال سطح پایین راه میرود، در حالی که ظاهراً به این موضوع میپردازد که چنین طبقهبندیهایی در عصری که تمام اخبار از طریق فاضلاب شبکههای اجتماعی فیلتر میشوند، تا چه حد بیربط شدهاند. اما فیلم بیش از حد به واقعیت سادهی آنچه اتفاق افتاده نزدیک است – و بیش از حد تحت تأثیر آن قرار گرفته است – که نمیتواند زیر سطح را ببیند، یا حتی زحمت دهد که با جدیت بیشتری نگاه کند.

آیا این، شبیه بسیاری از بخشهای (تاج)، داستانی دربارهی شکست سلطنت در همراهی با پیشرفت زمان است؟ آیا این داستانی با طعم «نور افکن» دربارهی یک تهیهکنندهی درخشان تلویزیونی است – خود سم مکآلیستر، که در اینجا توسط بیلی پایپر عالی بازی میشود – که اهمیت سوءرفتار (ادعایی) شاهزاده اندرو را تشخیص میدهد، و زنان دیگر در «نگاه شبانه» را وادار میکند تا او را برای مشارکت (ادعایی) او در حملهی جنسی و قاچاق جنسی دختران زیر سن قانونی مجازات کند؟ آیا این داستانی دربارهی چگونگیِ فریبندگی، مقام، و قدرتی است که میتواند مردم را نسبت به آشکارترین اشکال پوسیدگی اخلاقی کور کند، حتی زمانی که در درون خودشان تجلی پیدا کند؟
بله. «گاف» همهی این چیزها و حتی بیشتر است، اما با همهی بصیرت و کنجکاوی یک ملکه که از دور به رعایای خود دست تکان میدهد، یا یک پاپاراتزی که از یک شاهزادهی خارجی در حال قدم زدن در پارک مرکزی با یک پدوفیل محکوم، عکس میگیرد، به چنین ایدههایی نگاه میکند. پاپاراتزیای مثل جِی دانلی (کانر سویندلس، ستارهی سریال «آموزش جنسی» که برای این نقشِ بیارزش بیش از حد صلاحیت دارد)، که نه سال طولانی را صرف انتظار برای کسی میگذراند که عکسهای زیادی را که از شاهزاده اندرو در حال رقص والتز در منهتن با جفری ایپستین برداشته است، مصادره کند (با درود به آن مرد بیچاره که نقش همچهره با جفری ایپستینِ این فیلم را بازی میکند، که مطمئناً زمانی که حرفهی بازیگریاش بهعنوان یک بازیگری که کار میکند را تصور میکرد، این چیزی نبود که در ذهن داشت).

تا چند ماه قبل از مرگ ایپستین، تماسی برقرار نمیشود، زمانی که سم – یک مادر مجردِ پرحرفه ای که کارش رزرو کردن مهمانهایی است که سایر برنامهها نمیتوانند آنها را رزرو کنند – ارتباط شاهزاده اندرو با ایپستین را به عنوان یک داستان بالقوهی «نگاه شبانه» شناسایی میکند. همکارانش ممکن است مسخره کنند که این موضوع برای برنامهی خبری جدی آنها بیش از حد رسوائی و مبتذل است، اما این برنامه در تلاش است تا بین صداقت روزنامهنگاری و نیاز مبرم خود به رتبهبندی، تعادل برقرار کند، و سم متقاعد شده است که او چیز کاملی را برای پر کردن این شکاف پیدا کرده است.
بنابراین، با ناراحتی ملایم سردبیرش اسمه ورِن (رومولا گارای) و مجری «نگاه شبانه» امیلی متیلیس (جیلیان آندرسون)، سم تلاش میکند تا با منشی وفادار شاهزاده اندرو، آماندا ثیرسک (کلی هاوز) ارتباط برقرار کند. او زن شایسته و لایقی است که از باور کردن بدترین شایعات دربارهی رئیس سلطنتیاش خودداری میکند، حتی اگر تشخیص دهد که وجههی عمومی او به شدت نیاز به احیا دارد – و حتی اگر روفس سول، که به طرز سرگرمکنندهای با لایهای از حقبهجانبیت خودپسندانه و یک جفت غبغب مصنوعیِ کلفت، باد کرده است، پسر دلقکمآب و خوشچانهی ملکه را در نقش پسر بچهی لوسِ مامانپسر بازی میکند که چیدن حیوانات عروسکی در دفترش را تقریباً به اندازهی پرداخت پول برای رابطهی جنسی به دختران زیر سن قانونی دوست دارد.

زمانی که ایپستین دوباره به خاطر منزجرکنندهترین جرمهای قابل تصور دستگیر میشود – و سپس در سلول زندانش حلقآویز پیدا میشود – داستان شاهزاده اندرو بلافاصله از یک موضوع آبکی برای تیتر روزنامههای زرد به خبری در صفحهی اول تبدیل میشود که به طرز چشمگیری اهمیت یک مصاحبهی احتمالی را تغییر میدهد.
آماندا از اجازه دادن به شاهزاده برای حضور در یک برنامهی روزنامهنگاری جدی بدون هیچ خط قرمز یا سؤالات پیشتأیید شده، محتاط بود، اما با اوج گرفتن رسوایی به شیوهای که کل خانوادهی سلطنتی را تهدید میکند، او پتانسیل مثبتِ اجازه دادن به رئیساش برای بیان حرفهایش در تنها برنامهی معتبر که به شاهزاده اندرو زمان مناسب برای تبرئهی نامش میدهد، تشخیص میدهد. «یک ساعت تلویزیون میتواند همه چیز را تغییر دهد»، کسی میگوید. «مثل جادوست». و بنابراین هر دو طرف با شور و حرارت تمرین میکنند تا طلسمهای خود را بر روی مخاطبانی میلیونی بیافرینند.

در حالی که مکآلیستر و همکارانش در بیبیسی میترسیدند که اگر اوضاع را به درستی مدیریت نکنند، خودشان به سوژه تبدیل شوند، این فیلم – که به طور طبیعی توسط فیلیپ مارتین، کارگردان سابق «تِه چوئن» کارگردانی شده است – وظیفه دارد به ما یادآوری کند که بدون آنها این داستان قابل روایت نبود.
«گاف» هر کاری که میتواند انجام میدهد تا کمی هیجان از جلسهی فشردهی ۷۰ ساعتهی بدون خواب بیرون بکشد، زمانی که شاهزاده اندرو و تیم «نگاه شبانه» به گوشههای جداگانهی خود عقبنشینی میکنند تا برای مصاحبه آماده شوند، اما جالبترین نکتهی این فرآیند، این است که شاهزاده چقدر آن را بیاهمیت تلقی میکند. همانطور که سم به پسر نوجوانش میگوید، شخصیتی که صرفاً برای شنیدن یک خط دیالوگ به این فیلمنامه وارد شده است: «بیشتر مردم میخواهند صحبت کنند و در گوش دادن افتضاح هستند». برخی از آنها حتی نمیتوانند صدای خودشان را به درستی بشنوند.

شاهزاده اندرو که ۶۰ سال را در تنگترین اتاق پژواک امپراتوری گذرانده است، تمام دیدگاه خود را نسبت به جدیت این یا هر موقعیتی، و اینکه برخی از پاسخهای او در پرتو دلالتهای سؤالات امیلی متیلیس چقدر مسخره به نظر میرسند، از دست داده است.
«گاف» خوشحال است که شاهزاده اندرو را به یک موضوع خندهدارِ آسان تبدیل کند (آخرین حضور او در فیلم او را در حالی که کاملاً برهنه در حمام ایستاده است و پیامهای توئیتری با خبرهای ناگوار روی گوشیش شروع به پخش شدن میکنند، نشان میدهد)، اما فیلم هرگز بافتدارتر یا انسانیتر از زمانی نیست که روی آگاهی تدریجی آماندا از مرد رقتانگیزی که او مانند یک وظیفه به او توانمند کرده است، تمرکز میکند. این فیلم به شخصیتی نیاز داشت که بتواند برای اولین بار به معنای واقعی کلمه صدای شاهزاده اندرو را بشنود، زیرا اکثر کسانی که آن را در نتفلیکس تماشا میکنند، چنین تجملاتی نخواهند داشت.

آماندا به دلیل کم بودن کارهایی که برای سم باقی مانده است، پس از تأیید مصاحبه، اهمیت بیشتری پیدا میکند. او با انتقال بار مسئولیت به دوشهای امیلی به حاشیه رانده میشود، و هر گونه پویایی که فیلم دربارهی قوس شخصیت او ایجاد کرده است، در کنار او به حاشیه رانده میشود.
تماشای بازآفرینی لحظات کلیدی بخش «نگاه شبانه» توسط اندرسون و سول (او وقار یک فالانژ یونانی را دارد، در حالی که او با خوشحالی در شنهای روانِ مزخرفات خودش در حال فرو رفتن است) به همان اندازه که آزاردهنده است، مفرح هم هست، اما زمینهچینی برای آن رویارویی اوجگیرنده، بیش از حد سست است که بتواند از تقلید ساده فراتر رود.
تنها چیزهایی که دربارهی امیلی یاد میگیریم این است که او یک حرفهای جدی است که حتی زمانی که برای دویدن میرود کارش را متوقف نمیکند، و اینکه احساس گناه پنهانی نسبت به رفتار رسانهها با مونیکا لوینسکی دارد. تنها چیزی که دربارهی اسمه ورِن یاد میگیریم این است که اسم او اسمه ورِن است. و اینکه او واقعاً، واقعاً به قدرت ماندگار تلویزیونِ ساده اعتقاد دارد. شاید بعد از همه، نتفلیکس طبیعیترین مکان برای این فیلم نبود.

این درست است که روزنامهنگاریِ پخش خوب هنوز هم سنگری مؤثر در برابر ناملایمات قرن بیست و یکم است، اما به نظر نمیرسد برای «گاف» درست باشد که با چنان غروری روی این نتیجهگیری بهعنوان ایدهی بزرگی که ممکن است این فیلم را به چیزی فراتر از نمایشِ آرایششدهی دنیای خبر تبدیل کند، تکیه کند.
شکی نیست که تیم «نگاه شبانه» بعد از دادن طناب کافی به شاهزاده اندرو برای اینکه خودش را در تلویزیون ملی حلقآویز کند، لیاقت یک دستمریزاد را داشتند، اما دور افتخاری که در اینجا به آنها داده میشود، در پایان فیلمی که برای پیدا کردن داستانی فراتر از هیجانانگیز بودن خودش تلاش میکند، به شدت بیارزش است.
«گاف» (Scoop) یا «خبر دست اول» از روز جمعه، ۵ آوریل توسط نتفلیکس عرضه شد.






