میندی کالینگ از پایان فصل اول «Not Suitable For Work» میگوید؛ از شکستهای عاطفی تا امید به فصل دوم
هشدار اسپویل: این مطلب حاوی جزئیاتی از فینال دو قسمتی فصل اول سریال «Not Suitable For Work» است.

فصل اول ۹ قسمتی سریال «Not Suitable For Work» از پلتفرم هولو (Hulu) با یک پایانبندی دو قسمتی در بستر کریسمس و شب سال نو به پایان رسید؛ پایانی که برای پنج شخصیت اصلی بیستوچندساله داستان، همزمان هم موفقیتهای شغلی به همراه داشت و هم شکستها و تردیدهای عاطفی. در این فینال، «جاش» با بازی جک مارتین، «ابی» با بازی آوانتیکا و «کل» با بازی نیکلاس دوورنی به دستاوردهایی در مسیر کاریشان رسیدند، «دیویس» با بازی ویل آنگس ضربه خورد و وضعیت «ایجی» با بازی الا هانت در هالهای از ابهام باقی ماند. در کنار اینها، رابطهای تازه میان «ایجی» و «دیویس» شکل گرفت و جرقه یک رابطه دیگر هم با حرکت تازه «کِل» نسبت به همکارش در تئاتر زده شد؛ تحولاتی که «جاش» و «ابی» را ناامید کرد.
«میندی کالینگ» در گفتوگویی تازه، از مهمترین اتفاقات این فینال، سرنوشت معلق شخصیتها، احتمال بازگشت بعضی کاراکترها و وضعیت فصل دوم این کمدی گروهی صحبت کرده است؛ مجموعهای که اگرچه به یک پدیده انفجاری تبدیل نشده، اما توانسته مخاطب و توجه قابلقبولی برای خود دستوپا کند.
خبرنگار: ما تازه وارد تابستان شدهایم، اما فینال «Not Suitable For Work» هم کریسمس را جشن گرفت و هم سال نو را. این زمانبندی عمدی بود یا در ابتدا قرار بود فصل در ایام تعطیلات پخش شود؟
میندی کالینگ: «وقتی از تلویزیون شبکهای به استریمینگ رفتم، قید این را زدم که فصلهای سریالهایم دقیقاً با تعطیلات همزمان پخش شوند. یک دورهای حتی باعث میشد دلم نخواهد اپیزود تعطیلاتی بسازم، چون فکر میکردم این ناهماهنگی خیلی عجیب است. اما بعد دیدم در سریالهای استریمینگ دیگر هم جواب میدهد و مثلاً خودم در ماه اوت یک قسمت کریسمسی میدیدم و حس میکردم اشکالی ندارد.»
او ادامه داد: «طبیعتاً وقتی آدم با اپیزودهای کریسمس «Friends» یا قسمتهای تعطیلاتی «Cheers» یا حتی «The Office» بزرگ شده، اینکه پخش آنها با همان زمان سال منطبق باشد، حس خیلی گرم و دلچسبی دارد. خودم هم برای «The Office» چندین قسمت کریسمسی نوشته بودم. اما واقعیت این است که دیگر در آن دنیا زندگی نمیکنیم. راستش یادم نمیآید هیچکدام از سریالهای استریمینگ من دقیقاً در زمانی پخش شده باشند که داستانشان در همان زمان میگذشته.»

کالینگ گفت علاقهاش به اپیزودهای تعطیلاتی همچنان پابرجاست: «بیشتر از نیمی از سریالهایم حالوهوای تابستانی داشتهاند، اما من اهل ساحل شرقی هستم و بین «The Mindy Project» و «The Office» آنقدر قسمت کریسمس نوشتهام که اصلاً حاضر نیستم از اپیزود تعطیلاتی، بهخصوص کریسمس و شکرگزاری در نیویورک، بگذرم.»
او درباره ساختار زمانی این سریال هم توضیح داد: «این سومین سریال من است که از سپتامبر شروع میشود؛ «Never Have I Ever»، «The Sex Lives of College Girls» و همین سریال. نمیدانم چرا، احتمالاً از یک حس ریشهدار میآید که سال از سپتامبر شروع میشود. مردم شغلهای تازه را آغاز میکنند، برای همین سریال از هفته اول سپتامبر شروع میشود و در شب سال نو به پایان میرسد.»
خبرنگار: برخی اشارههای فرهنگی در سریال، مثل «Labubu» یا «One Direction»، از نگاه بعضی مخاطبان کمی قدیمی به نظر رسیدهاند. پاسخ شما به این انتقاد چیست؟
میندی کالینگ: «ما واقعاً چیزهایی را نوشتیم که فقط فکر میکردیم بامزهاند و اینکه دقیقاً چه زمانی پخش شوند، کمی از اختیار ما خارج است.»
خبرنگار: حتی تماس پدر «جاش» با باب آیگر هم مورد توجه قرار گرفت؛ کسی که مدتهاست دیگر آن جایگاه قبلی را ندارد.
میندی کالینگ: «بهنظرم هنوز هم تقریباً همه او را فردی بسیار قدرتمند میدانند، حتی اگر عنوان شغلیاش در شش ماه گذشته تغییر کرده باشد. بهنظرم ارجاعات سریال برای این نیستند که بخواهیم در مسابقه با تیکتاک برنده شویم. این ارجاعات آنجا هستند تا چیزی درباره شخصیتها به شما بگویند. این بازی ذاتاً غیرممکن است، چون خیلی سلیقهای است، اما من فکر میکنم این ارجاعات سرگرمکنندهاند.»

خبرنگار: فصل اول در جدول روزانه ۱۰ عنوان پربیننده هولو (Hulu) عملکرد بدی نداشته. نسبت به تمدید سریال امیدوار هستید؟ و الان وضعیت فصل دوم در چه مرحلهای است؟ اتاق نویسندگان شروع شده؟
میندی کالینگ: «اتاق نویسندگان فصل دوم فعال شده که فوقالعاده است. البته سوال بزرگ این است که آیا سفارش رسمی تولید را دریافت میکنیم یا نه، و من فعلاً فقط انگشتهایم را به نشانه امید گره کردهام. این سریال را خیلی دوست دارم و خیلی خوشحالم که خوب عمل کرده است.»
او اضافه کرد: «یکی از چیزهایی که خیلی خوشحالم کرده، این است که بازیگران چقدر سریال را دوست دارند و گروه نویسندگان هم همینطور. و این علاقه را میشود در تمام محتواهایی که در شبکههای اجتماعی برای سریال تولید میکنند دید. کسی به آنها پولی نمیدهد که برای سریال ویدئوی تیکتاک بسازند، اما این کار را میکنند و برای تبلیغش واقعاً وقت میگذارند. برای یک خالق، این بهترین چیزی است که میتواند بخواهد. من این سریال را خیلی دوست دارم و دلم میخواهد سالها ادامهاش بدهم.»
یکی از مهمترین پیچشهای فینال به شخصیت «بیل» با بازی جی الیس مربوط میشد؛ مردی کاریزماتیک که ابتدا «ایجی» و بسیاری از مخاطبان را جذب خود کرد، اما در دو قسمت پایانی وجه دیگری از خودش نشان داد. او ابتدا درباره یک موضوع کاری به «ایجی» دروغ گفت و بعد مشخص شد قرار است با نامزد سابقش به اسپن برود. در ادامه هم روی پلههای آپارتمانش در نیویورک رابطهاش را با «ایجی» تمام کرد و در نهایت، بعد از درگیری «دیویس» با او در دفاع از «ایجی»، «دیویس» را اخراج کرد.
میندی کالینگ درباره انتخاب و اجرای جی الیس گفت: «در سه سال گذشته دو بار با جی کار کردهام، آن هم در دو شخصیت کاملاً متفاوت. یکبار در «Running Point» که نقش مربی سابق تیم و یک رابطه عاطفی برای شخصیت کیت هادسن را بازی میکند، و اینبار در این نقش که لحنش کاملاً فرق دارد. همین تفاوتهاست که کار کردن با او را جذاب میکند.»

او ادامه داد: «همه میدانیم جی خوشچهره است، اما چیزی که بهطرز فوقالعادهای خوب انجام میدهد این است که میفهمد اعتمادبهنفس و آسیبپذیری نقطه مقابل هم نیستند. او میتواند مثل شخصیت «بیل» بسیار کاریزماتیک باشد؛ مردی که مدیر ارشد یکی از بزرگترین شرکتهای نیویورک است. چیزی که در دو قسمت آخر دوست دارم، این است که میتوانی عدمقطعیت را زیر این ظاهر ببینی. پیشتر هم در «Insecure» دیده بودیم که چقدر میتواند کاریزماتیک باشد، اما من دوست دارم لحظههای تردید و پشیمانیاش را ببینم.»
کالینگ درباره رابطه «بیل» و «ایجی» گفت: «چیزی که واقعاً درباره این دو شخصیت دوست دارم این است که خیلی به هم شبیهاند، اما در نهایت میفهمیم شبیه بودن لزوماً به معنی سازگار بودن نیست. شیمی داشتن آسان است، بخش سخت، سازگاری است. آنها شیمی خیلی خوبی با هم دارند، اما او بهعنوان فرد بزرگتر و پختهتر میفهمد که در بلندمدت با هم سازگار نخواهند بود. بهنظرم این خیلی واقعی است.»
خبرنگار: صحنه جدایی «بیل» و «ایجی» روی پلههای معروف ساختمانهای نیویورک، حالوهوایی کاملاً سینمایی و رمانتیک داشت.
میندی کالینگ: «من اگر قرار باشد در نیویورک سریال بسازم و زندگیام را برای فیلمبرداری به آنجا منتقل کنم، حتماً باید از چیزهایی استفاده کنم که برای شهر نیویورک واقعاً آرمانی و وسوسهبرانگیز هستند؛ حتی برای خود من که آنجا زندگی کردهام.»

او گفت: «اینکه بتوانی در تریبکا و وسط برف فیلمبرداری کنی و کسی را نشان بدهی که بعد از اینکه ترک شده، مقابل در خانه طرف ایستاده و جواب میخواهد، از آن چیزهایی است که در لسآنجلس نمیشود انجام داد، هرچند من تلاشش را کردهام. در «The Mindy Project» ما لسآنجلس را بهجای نیویورک جا میزدیم، چون آن زمان احتمالاً توان رفتن به نیویورک را نداشتیم. اما این تجربه فرق داشت. در کل سریال در یونیون اسکوئر، کَتز دیلی و سنترال پارک فیلمبرداری کردیم. من سه بچه کوچک دارم و اصلاً برایم آسان نبود که بیایم اینجا فیلمبرداری کنم، اما میخواستم سریال کاملاً در نیویورک ریشه داشته باشد؛ طوری که جوانها همان حسی را نسبت به آن پیدا کنند که من نسبت به فیلمها و سریالهای نیویورکی داشتم و باعث میشد دلم بخواهد آنجا زندگی کنم.»
خبرنگار: با توجه به مشغلههای جی الیس، آیا بازگشت او منتفی است یا هنوز ممکن است دوباره «بیل» را ببینیم؟
میندی کالینگ: «کاملاً روشن است که من خیلی دوست دارم با جی کار کنم. او خیلی بامزه است، بازیگران دوستش دارند و نویسندگان هم همینطور. بنابراین با اینکه در این فصل درِ رابطه او و «ایجی» عملاً بسته شده، من دوست دارم سریال از زندگی واقعی الهام بگیرد؛ جایی که وقتی از کسی جدا میشوی، لزوماً برای همیشه از زندگیات حذف نمیشود. برای تعداد خیلی کمی از آدمها اینطور است، اما معمولاً نه.»
او افزود: «در پایان فصل هنوز کلی سوال بیپاسخ داریم؛ او در محل کار درگیر شده، وضعیت کاری «ایجی» قرار است چه شود و او هنوز باید سال بعد با «بیل» کار کند. ما عاشق کار کردن با او هستیم، پس خیلی خوب میشود اگر فصل بعد دوباره ببینیمش.»
در بخش دیگری از مصاحبه، کالینگ درباره فینال احساسی و عاشقانه شخصیتهای جوان سریال هم توضیح داد؛ جایی که «دیویس» اخراج میشود، احتمال کنارهگیری «ایجی» مطرح است، «کل» شغل معلمیاش را از دست میدهد و «ابی» دوباره به سراغ رئیس قدیمیاش «ونسا» با بازی کنستانس وو برمیگردد.
میندی کالینگ گفت: «جالب است که وقتی فصل را شروع کردم، حتی پیش از آنکه نویسندهای استخدام کنم، تصویر نهایی را در ذهنم داشتم. میخواستم در شب سال نو، شخصیت «جاش» برای وقتگذرانی به دیدن «ایجی» برود و او را در حال نزدیکی عاشقانه بهترین دوستش ببیند. میخواستم روی صورتش هم ناامیدی را ببینیم و هم این سوال را که چرا اصلاً ناامید شده است.»

او ادامه داد: «این را از همان اول در ذهن داشتم و میدانستم میخواهم فصل را در شب سال نو تمام کنم، چون حس سینمایی دارد. شاید برای کمدی رمانتیک، موقعیت تازهای نباشد، اما من واقعاً ایده انجام چنین چیزی در سال نو را دوست دارم. در سریالهای لسآنجلسیمان نمیتوانیم آن حالوهوای سرد و سینمایی سال نو را داشته باشیم، برای همین دلم میخواست اینجا انجامش بدهم.»
کالینگ درباره صحنه اعتراف «دیویس» به احساساتش نسبت به «ایجی» گفت: «بهنظرم یکی از بهترین صحنههای ویل همین بود. او شخصیت بامزه و شلختهای دارد، اما آن صحنه کاملاً دراماتیک است و فکر نمیکنم حتی شوخیای در آن باشد. دوست داشتم چنین لحظهای به او بدهم؛ یکی از معدود جاهایی که کاملاً واقعی و خالص خودش بود، بدون اضطراب و اداهای همیشگیاش. وقتی «ایجی» این وجه او را میبیند، برایش آنقدر جذاب است که نمیتواند او را نبوسد.»
او افزود: «برای ما سوال اصلی این است که حالا چه میشود؟ «دیویس» تا چه مدت میتواند همین نسخه از خودش باقی بماند؟ آیا «ایجی» صبح روز بعد پشیمان میشود؟ احساس «جاش» دقیقاً چیست؟ برای دوستش خوشحال است یا به او حسادت میکند؟ و «کِل» در این میان کجا قرار میگیرد؟ این بخش عاشقانه ماجراست.»

از نگاه کالینگ، یکی از غافلگیریهای دلنشین فصل، صحنههای «کل» در مدرسه دخترانه بود: «پیش از فیلمبرداری نمیدانستیم این صحنهها چطور از آب درمیآیند، اما در نهایت بعضی از محبوبترین لحظههای من شدند. من او را کنار آن دخترهای نوجوان واقعاً دوست دارم؛ خیلی دوستداشتنی است.»
او گفت قصد داشته در پایان فصل، حس فقدان شغل معلمی برای «کل» در مخاطب ایجاد شود: «امیدم این است که مردم بابت این ایده که شاید دیگر معلم نباشد، کمی سوگواری کنند. چون امیدوارم خود «کل» هم به این فکر برسد که آیا دلش برایش تنگ میشود؟ آیا بیشتر از آنچه تصور میکرد دوستش داشته؟ آن هم در حالی که حالا به چیزی رسیده که همیشه میخواست؛ یعنی حضور در یک نمایش از جرمی او. هریس در برادوی.»
خبرنگار: درباره «ابی» و «کل» به نظر میرسد با یک الگوی کلاسیک کمدی رمانتیک روبهرو هستیم؛ زمانبندی اشتباه. زمانی که او به «ابی» علاقه داشت، «ابی» او را فقط دوست میدید و با «آستین» لاس میزد، حالا بعد از آن لحظه روی پیست رقص، «ابی» به او علاقهمند شده اما «کل» به همکارش فکر میکند. آیا قرار است همچنان این زوج ناکام و بداقبال باقی بمانند؟
میندی کالینگ: «بهنظرم دقیقاً درست گفتی؛ موضوع، زمانبندی است. «ابی» شخصیتی با غرور زیاد است و برایش خیلی سخت بود که در برابر «کل» آسیبپذیر شود. اینکه او متوجه نشود یا اهمیت ندهد که «ابی» خودش را در معرض آسیب قرار داده، برایش ویرانکننده است.»
او ادامه داد: «اگر فصل دیگری داشته باشیم، جالب خواهد بود که «کل» بفهمد اصلاً چرا «ابی» آنجا بوده و شاید متوجه شود فرصتش را از دست داده است. اما در عین حال، «کل» حالا فرصتهای دیگری هم دارد. او شغل واقعی و جذابی در نیویورک دارد، اعتبار پیدا کرده، خوشقیافه و باهوش است، پس طبعاً فرصتهای عاطفی دیگری هم خواهد داشت؛ همانطور که «ابی» هم خواهد داشت.»
کالینگ درباره شیمی بازیگران این دو نقش گفت: «شیمی میان «کل» و «ابی»، یا بهتر بگویم آوانتیکا و نیکلاس، واقعاً غافلگیرکننده بود. نیکلاس دیر به پروژه اضافه شد و حتی فرصت تست شیمی با آوانتیکا را نداشتیم. اما وقتی سر صحنه آمدند، با اینکه هر دو از زیباترین آدمهایی هستند که دیدهام، باز هم میدانیم این بهتنهایی به معنی شیمی نیست. برای همین خیلی خوشحال شدم که یکی از عاشقانهترین بخشهای سریال، همین پویایی مداوم میان این دو شد.»

خبرنگار: از همان ابتدا به نظر میرسید «جاش» و «ایجی» قرار است در نهایت به هم برسند. آیا واقعاً چنین است و شما فقط فعلاً موانع میانشان میگذارید؟
میندی کالینگ: «خدای من، من اینقدر فرمولمحور نیستم. میفهمم چرا فکر میکنی «جاش» و «ایجی» پایان بازی هستند. با اینکه عاشق رمانس و پایان خوشم، دوست دارم فکر کنم هنوز هم میتوانم مخاطب را غافلگیر کنم، حتی با وجود اینکه سالهاست این کار را انجام میدهم.»
او ادامه داد: «مخاطبها طبیعی است که دوست دارند بدانند چه کسی در نهایت با چه کسی میماند و حالا هم بهخاطر آثار قبلی من، خیلی باهوشتر این حدسها را میزنند. اما دوست دارم بگویم در ادامه، غافلگیریهایی وجود دارد. حرف تو را کاملاً درک میکنم و میخواهم انتظار مخاطب را محترم بدانم، اما فکر میکنم اتفاقات و برهمخوردن پیشبینیهای بزرگی در راه است.»
خبرنگار: آیا مطمئنیم «دیویس» دیگر شغلش را از دست داده؟ او که به هر حال در نیویورک میماند، درست است؟
میندی کالینگ: «فکر میکنم وقتی پسرها درباره کلرادو حرف میزدند، بیشتر لحنشان حسرتبار و فرضی بود، نه اینکه واقعاً بخواهند به کلرادو نقل مکان کنند. من با تغییرات بزرگ مخالف نیستم، اما بله، سوال بزرگ پایان فصل این است که آیا «دیویس» میتواند آنجا به کارش ادامه بدهد یا نه، چون در محل کار درگیری فیزیکی پیدا کرده و «بیل» هم واقعاً اخراجش کرده است.»
او افزود: «البته تعطیلات است و شاید بعد از تعطیلات، فضا آرامتر شود و عقلانیت برگردد؛ شاید هم نه. خواهیم دید. از نظر نویسندگی خیلی بامزه است که به کسی مثل «دیویس» فکر کنیم؛ کسی که بخش بزرگی از هویتش به سرمایهگذاری بانکی گره خورده. برای ما جذاب است که بپرسیم اگر دیگر بانکدار نباشد، زندگیاش چه شکلی میشود؟ نمیتوانم قطعی بگویم چه خواهد شد، اما به این چیزها فکر میکنیم.»
خبرنگار: «کل» هم نتوانست موفقیتش در بازیگری را کامل جشن بگیرد، چون پدر و مادرش برای دیدن نمایش نیامدند و ظاهراً هنوز نمیتوانند ترک دانشکده پزشکی را ببخشند. آیا بالاخره انتخابش را میپذیرند؟
میندی کالینگ: «میخواستم در پایان، کمی دلشکستگی برای او وجود داشته باشد؛ اینکه پدر و مادرش برای دیدن نمایش نیایند. این از یک جای خیلی واقعی درون من میآید، چون کاملاً با ایده داشتن والدین مهاجری که انتظارهای زیادی از تو دارند ارتباط میگیرم. ترک دانشکده پزشکی و دروغ گفتن دربارهاش، آن هم یکی از معتبرترین دانشکدهها، برای بازیگر شدن، تصمیم کوچکی نیست. من خودم مهاجر نیستم، اما حتی من هم نمیتوانم بگویم اگر بچههایم این کار را بکنند، خیلی خوشحال خواهم شد.»
او ادامه داد: «میخواستیم چیزی بسازیم که واقعی به نظر برسد و برای فصل بعد، مسیر تازهای در رابطه او و والدینش باز کند؛ اینکه آیا آشتیای در کار خواهد بود و «کل» چه احساسی نسبت به آن خواهد داشت. من حتماً امیدوارم، اما میدانیم که هنوز راهی در پیش دارند.»
یکی دیگر از لحظههای قابل توجه فینال، صحنه نگاه اشکآلود «کیت» با بازی ایگو نوودیم به «کل» و «ابی» در جشن مدرسه بود؛ لحظهای که نشان داد «کیت» احتمالاً نیتهای شخصیتری از استخدام «کل» داشته و بلافاصله بعد از آن هم او را اخراج کرد.
میندی کالینگ درباره این صحنه گفت: «خیلی خوشحالم که به این اشاره کردی، چون من هم واقعاً ایگو را دوست دارم. شخصیت «Lisa from Temecula» او در «SNL» برای من فوقالعاده خندهدار بود. همه میدانند او خیلی بامزه است، اما چیزی که در کار کردن با او در این سریال فوقالعاده بود این بود که این شخصیت یک نقش مهمان است، اما وقتی این لحظه دلشکستگی را به او دادیم، اجرای او واقعاً عالی بود. من او را بیشتر از کمدی میشناختم و واقعاً تحتتأثیر قرار گرفتم.»
او افزود: «کار کردن و وقت گذراندن با او را خیلی دوست داشتم. بسیار پرمشغله است، اما عالی بود که توانست این نقش را بازی کند و حتماً اگر فصل بعدی داشته باشیم، دوباره از او استفاده میکنم، چون در این سریال خیلی دوستداشتنی است. من هم آن صحنه را خیلی دوست دارم. دوست دارم در سریال، حتی وقتی دو نفر به هم نزدیک میشوند، باز هم این نزدیکی قربانیهایی داشته باشد؛ یعنی احساسات دیگران هم آسیب ببیند.»
خبرنگار: درباره «آستین» با بازی هری ریچاردسن چطور؟ او در پایان نشان داد آنقدرها هم آدم خوبی نیست. آیا ممکن است برای او یک مسیر رستگاری در نظر بگیرید؟
میندی کالینگ: «من از طرفداران پر و پا قرص «The Gilded Age» هستم و چند نفر از نویسندگانم هم همینطور. برنی تلسی، مدیر انتخاب بازیگر ما، برای آن سریال هم کار میکند. وقتی دنبال بازیگر میگشتیم، او پیشنهاد هری ریچاردسن را داد. من از قبل طرفدار هری بودم. چیزی که در او دوست دارم این است که کیفیت یک ستاره سینمای کلاسیک را دارد، همان چیزی که باعث شده در «The Gilded Age» اینقدر خوب باشد، اما در عین حال بازیگری کاملاً مدرن است.»
او ادامه داد: «با اینکه در آثار موفق زیادی، بهویژه تولیدات بریتانیایی، حضور داشته، برای ما خیلی بامزه بود که او را در یک کمدی و در قالب چنین شخصیت امروزیای به کار بگیریم. و جالبتر اینکه، باور نمیکنند اما ما شخصیت «آستین بلانشت» را پیش از انتخاب هری، بهعنوان برادرزاده «کیت بلانشت» نوشته بودیم و بعد هم هری که استرالیایی است انتخاب شد. این فقط یک خوشاقبالی کامل بود.»
کالینگ درباره احتمال بازگشت او گفت: «بله، شخصیت «آستین» در این فصل ثابت نمیکند آدم خیلی خوبی است، اما من کار کردن با هری را دوست دارم، برای همین هیچ احتمالی را رد نمیکنم.»
خبرنگار: بازیگران جوان سریال عمدتاً چهرههای کمنامونشانتری هستند، اما آنها را با بازیگران باتجربهای مثل ویکتور گاربر، گرگ جرمن، جودی گلد و کنستانس وو احاطه کردهاید. آیا قصد دارید در فصلهای بعد هم همین ترکیب را با حضور ستارههای مهمان ادامه بدهید؟
میندی کالینگ: «من عاشق گروه بازیگران این سریال هستم. در کارنامهام با بازیگرانی در سطوح مختلف شهرت کار کردهام. پیشتر هم با بازیگران نسبتاً ناشناخته سریال ساختهام و از طرف دیگر، مثلاً کیت هادسن را در «Running Point» داشتهام. بنابراین با مدلهای مختلفی کار کردهام.»
او گفت: «این پروژه خیلی لذتبخش بوده، چون همه بازیگرانش تجربه کاری زیادی دارند و هیچکدام خام نیستند. جک مارتین در «La Brea» بوده، آوانتیکا در «Mean Girls» بازی کرده و کلی کار تلویزیونی و سینمایی داشته، اما هنوز آن کیفیت هیجانانگیزِ در حال ظهور را دارند. ویل آنگس هم در یک گروه اسکچ خیلی موفق بوده، اما تجربه کمتری در تلویزیون و سینما داشته. چیزی که من دوست داشتم این بود که آدمهایی را بیاورم که توانایی دارند، اما هنوز سکوی بزرگ را به دست نیاوردهاند.»
کالینگ ادامه داد: «برای هر خالقی هیجانانگیز است که حس کند قبل از بقیه، کسی را کشف کرده. در عین حال، من دوست دارم این چهرهها را با کسانی مثل ویکتور گاربر، گرگ جرمن، جودی گلد و کنستانس وو ترکیب کنم؛ بازیگرانی شناختهشده و باتجربه. کنستانس واقعاً خیلی بامزه است. من او را در «Fresh Off the Boat» دوست داشتم و اینکه در اینجا این شخصیت تند و خشک را بازی میکند، برایم جذاب است، چون بهطور طبیعی گرمای زیادی دارد. این هم باز از مزیتهای نیویورک بود. اگر در نیویورک فیلمبرداری نمیکردیم، احتمالاً به ویکتور، ایگو و کنستانس که همگی ساکن ساحل شرقی هستند، دسترسی نداشتیم. من این ترکیب چهرههای جاافتاده با استعدادهای تازه را خیلی دوست دارم و میتوانم تا آخر حرفهام همین کار را ادامه بدهم.»
خبرنگار: حالا که «ونسا» در فینال دوباره «ابی» را استخدام کرده، آیا ممکن است کنستانس وو در فصل دوم نقش پررنگتر و دائمیتری داشته باشد؟
میندی کالینگ: «یکی از غافلگیریهای خوب این سریال برای من، صمیمیتی بود که میان کنستانس و آوانتیکا شکل گرفت. کنستانس دقیقاً از آن بازیگرهایی است که باعث میشود دلت بخواهد بیشتر برایش بنویسی. او خیلی بامزه است و بهخصوص در نقش «ونسا»، این توانایی را دارد که وارد هر صحنهای بشود و فوراً سطح تنش را بالا ببرد. بنابراین بله، تا هر زمانی که بتوانم برایش مینویسم. وقتی بازیگری در سطح کنستانس در اختیار داری، اگر در این سریال هم نباشد، باز دنبالش میروی تا در پروژه دیگری با او کار کنی. پس جواب من مثبت است.»
در پایان گفتوگو، خبرنگار با اشارهای طنزآمیز از کالینگ بابت نشان دادن دستمزد پایین مشاغل روزنامهنگاری در تجربه «جاش» تشکر کرد و او هم با خنده پاسخ داد: «خواهش میکنم. فکر میکنم. مردم همیشه میگویند سریالهای من آرمانگرایانهاند، اما من فکر نمیکنم غیرواقعی باشند.»
حرفهای تازه «میندی کالینگ» نشان میدهد که فینال فصل اول «Not Suitable For Work» نه فقط برای بستن چند خط داستانی، بلکه برای باز کردن مسیرهای تازه طراحی شده است؛ از بلاتکلیفیهای عاشقانه و شغلی گرفته تا رابطههای ناتمام و بازگشت احتمالی چهرههای محبوب. حالا همهچیز به این بستگی دارد که هولو (Hulu) چراغ سبز رسمی فصل دوم را نشان بدهد یا نه؛ فصلی که به نظر میرسد کالینگ و تیمش از همین حالا برای آن ایدههای زیادی در سر دارند.





