دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
انتخاب سردبیردانستنی

انقلاب فرانسه در ۱۸۴۸: هر آنچه که باید بدانید

فرانسه کشوری است که با در نظر گرفتن مشارکت‌هایش در انقلاب آمریکا و انقلاب داخلی خود در ۱۷۸۹-۱۷۹۹، با مفهوم انقلاب بیگانه نیست.

این بار، در سال ۱۸۴۸، فرانسوی‌ها هنوز از رهبران خود راضی نبودند – و به دلایل موجهی. به خواندن ادامه دهید تا هر آنچه را که در مورد انقلاب فرانسه در ۱۸۴۸ نیاز دارید بدانید، کشف کنید! پس با فرامدیا همراه باشید

صحنه‌چینی برای انقلاب فرانسه در ۱۸۴۸

برای درک بهتر فضای تاریخی فرانسه در قرن نوزدهم، لازم است چند دهه به عقب برگردیم. در سال ۱۸۲۴، شارل دهم به عنوان پادشاه فرانسه بر تخت سلطنت نشست. شارل مورد حمایت سلطنت‌طلبان بود، اما اکثر مردم فرانسه او و شیوه‌ی حکومتش را نمی‌پسندیدند.

قرار بر این بود که فرانسه در این زمان تحت یک سلطنت مشروطه اداره شود. به یاد داشته باشید که در اواخر قرن هجدهم، مردم بی‌دلیل سرِ تمام اعضای خاندان سلطنتی را از تن جدا نکردند! به عنوان یک مصالحه پس از انقلاب فرانسه در سال ۱۷۸۹، منشور ۱۸۱۴ ایجاد شد تا فرانسه بتواند همچنان یک پادشاه داشته باشد، اما مردم در نحوه‌ی اداره کشور حرف بیشتری برای گفتن داشته باشند.

این مصالحه در زمان سلطنت لویی هجدهم به خوبی عمل کرد، اما با مرگ او و به سلطنت رسیدن برادرش شارل، اوضاع به سرعت رو به وخامت گذاشت.

در سال ۱۸۳۰، شارل چندین فرمان صادر کرد که شامل سلب آزادی مطبوعات می‌شد. مردم بلافاصله دست به شورش زدند که منجر به «سه روز پرشکوه» یا «انقلاب ژوئیه» شد. خیابان‌ها پر از معترض بود و در نهایت اوضاع به خشونت کشیده شد. شارل دهم مجبور به کناره‌گیری از سلطنت و فرار به بریتانیا شد.

مردی به نام لوئی فیلیپ، که از سلطنت مشروطه حمایت می‌کرد و از اعضای حزب سیاسی اورلئان‌گرا به شمار می‌رفت، بر تخت سلطنت نشست. دوران حکومت لوئی فیلیپ به «سلطنت ژوئیه» شهرت یافت.

سلطنت بهتر شد، اما همچنان بدون دموکراسی

اگرچه لویی فیلیپ نسبت به شارل دهم کمی از خود مردم‌دوستی نشان می‌داد، اما زندگی برای یک فرد فرانسوی معمولی در دوران سلطنت ژوئیه همچنان ایده‌آل نبود. آزادی مطبوعات و دادگاه‌های با هیئت منصفه وجود داشت، اما تنها مالکان زمین حق رای داشتند، که بخش عظیمی از مردم را از دولت بیگانه می‌کرد.

لویی فیلیپ پیش از این یک تاجر بود و بسیاری از اصلاحات او و امثالهم بر هم‌قطارانش در تجارت، بانکداران و آن‌هایی که در امور مالی کار می‌کردند، متمرکز بود. به نظر نمی‌رسید او نگران شهروندان عادی فرانسه باشد. در حقیقت، تنها اصلاح اجتماعی که در دوران سلطنت ژوئیه به تصویب رسید این بود که کودکان زیر ۸ سال اجازه کار نداشتند. و اغلب، این قانون پس از تصویب نادیده گرفته می‌شد.

سال ۱۸۴۶ سال سختی برای فرانسه بود. یک بحران مالی به همراه برداشت‌های ضعیف محصول وجود داشت و در نتیجه سال بعد با رکود اقتصادی مواجه شد. سیستم‌های راه‌آهن در حال فرسودگی بودند و بخش بزرگی از جمعیت پاریس به دلیل نبود شغل، تحت حمایت مالی دولت قرار داشتند. مردم کم‌کم از این وضعیت خسته می‌شدند و وقوع رویدادهای بعدی کاملاً طبیعی بود.

قیام فوریه ۱۸۴۸

در آن زمان، برگزاری تظاهرات و گردهمایی‌های سیاسی در فرانسه ممنوع بود. برای دور زدن این قانون، گروه‌های انقلابی از طبقه‌ی متوسط به برگزاری «ضیافت‌هایی» روی آوردند تا درباره‌ی سیاست و راه‌حل‌هایی برای وضعیت موجود در فرانسه بحث کنند. این ضیافت‌ها از ژوئیه ۱۸۴۷ تا زمان ممنوعیت نهایی آن‌ها در فوریه ۱۸۴۸ ادامه داشت. و بدین ترتیب، انقلاب فرانسه در ۱۸۴۸ آغاز شد.

در ۲۲ فوریه ۱۸۴۸، جمعیت خشمگین پاریسی برای اعتراض به دستورات جدید به خیابان‌ها سرازیر شدند. آن‌ها از لویی فیلیپ و همچنین نخست‌وزیرش، فرانسوا گیزو، ناراضی بودند. جمعیت خشمگین با فریادهای توهین‌آمیز و شعارهایی علیه پادشاه و نخست‌وزیر در شهر راهپیمایی کردند و روز بعد، گیزو استعفا داد.

پاریس به سرعت تعطیل شد و موانعی برای دور نگه داشتن جمعیت خشمگین در داخل محدوده‌ی شهر برپا گردید. سرانجام، اوباشی خشمگین کاخ سلطنتی را به محاصره درآوردند و لویی فیلیپ از ترس، از سلطنت کناره گرفت و برای پنهان شدن به انگلستان گریخت. او پیش از خروج، اصرار داشت که نوه‌اش، فیلیپ، به عنوان پادشاه بعدی تاجگذاری کند. این اتفاق هرگز رخ نداد و در واقع، لویی فیلیپ آخرین پادشاه فرانسه بود.

ظهور جمهوری دوم فرانسه

با نبود پادشاه یا حکومتی از هر نوع، تصمیماتی در مورد نوع حکومتی که در فرانسه باید تأسیس می‌شد، ضروری بود. علاوه بر تشکیل یک دولت جدید، بیکاری و حق رأی هر دو موضوعات مهمی بودند.

در ۲۶ فوریه ۱۸۴۸، آلفونس دو لامارتین، شاعر فرانسوی، به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد. او این نقش را به مدت سه ماه بر عهده داشت، در حالی که مجلس مؤسسان وظیفه داشت یک دولت جمهوری‌خواه جدید به نام جمهوری دوم فرانسه را تأسیس کند.

در مارس، به همه مردان در فرانسه حق رأی داده شد (البته زنان تا سال ۱۹۴۴ حق رأی نداشتند!). کاهش بیکاری با راه‌اندازی کارگاه‌های ملی صورت گرفت که به شهروندان فرانسه «حق» کار را وعده می‌داد. این کارگاه‌ها مشکل بیکاری را به طور کامل حل نکردند، اما تا حدودی کمک‌کننده بودند.

اما تا ژوئن ۱۸۴۸، ناآرامی‌های بیشتری در فرانسه به وجود آمد. اگرچه اقداماتی برای کمک به بیکاران و فقرا در پاریس صورت گرفت، اما به نظر می‌رسید بقیه کشور از این اقدامات جا مانده‌اند. علاوه بر این، برای تأمین بودجه کارگاه‌های ملی، مالکان زمین در روستاها به شدت مالیات می‌دادند. حالا به جای تنش بین شهروندان عادی فرانسه و طبقه حاکم، ساکنان مناطق روستایی فرانسه نسبت به پاریسی‌ها احساس نارضایتی می‌کردند.

کشور به زودی دوباره به دو بخش تقسیم شد: برخی خواهان ادامه مسیر به سوی دموکراسی و برخی دیگر خواهان بازگشت به روزهای لویی فیلیپ بودند. تنها کاری که باقی مانده بود برگزاری انتخاباتی برای تعیین رهبر جدید فرانسه بود. لویی-ناپلئون بناپارت (ناپلئون سوم) با اکثریت آراء انتخاب شد. پس از انتخابات، ناآرامی‌های سیاسی و اجتماعی به طور کلی در فرانسه فروکش کرد و این نشان‌دهنده‌ی پایان انقلاب ۱۸۴۸ فرانسه بود.

جمع‌بندی

فرانسه تنها کشوری در اروپا نبود که در سال ۱۸۴۸ دچار انقلاب شد. سال ۱۸۴۸ به طور واقعی سال انقلاب‌ها در اروپا بود و نکات زیادی در دل خود دارد.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا