از فراموشی تا احیای دوباره؛ داستان شگفتانگیز فیلم «Night of the Juggler»
«بازگشت یک تریلر گمشده»

بیش از چهار دهه است که فیلم شهری-هیجانی «Night of the Juggler» به همان اندازه که نزد سینمادوستان حرفهای محبوب است، پیدا کردنش سخت و دشوار بوده. این اثر که تابستان ۱۹۸۰ تنها برای مدت کوتاهی روی پرده سینما رفت، به مرور زمان به یک افسانه نایاب بدل شد. فیلمسازانی چون شان بیکر از طرفداران پر و پا قرص آن هستند و کوئنتین تارانتینو حتی نسخه ۳۵ میلیمتری اختصاصی خود را دارد، اما برای بیشتر مردم، اگر خوششانس نبودهاند که آن را در سینمای نیو بورلی تارانتینو یا یکی از معدود نمایشهای آرشیوی دیده باشند، شاید حتی نامش را هم نشنیدهاند.
«شب شعبده باز» با فیلمبرداری جادویی ویکتور جی. کِمپر —که شاهکارهایی همچون «Dog Day Afternoon» و «Husbands» را در کارنامه دارد—، بازی پرقدرت جیمز برولین و یکی از طولانیترین و هیجانانگیزترین تعقیب و گریزهای تاریخ سینما شناخته میشود. اما با وجود این کیفیت مثالزدنی، استودیو توزیعکننده آن را به سرعت کنار گذاشت؛ بدون انتشار نسخه VHS، DVD یا Blu-ray، و فیلم برای دههها در تاریکی فراموشی ماند.
بازگشت پس از ۴۴ سال
امروز، خبر خوش اینکه کمپانی کینو لوربر بالاخره «Night of the Juggler» را با کیفیت ۴K بازسازی کرده و در سپتامبر امسال اکران محدودی در سینماهای سراسر آمریکا آغاز میکند. افتتاحیه رسمی با نمایش در American Cinematheque در تاریخ ۴ سپتامبر و جلسه پرسشوپاسخ با حضور شخص برولین همراه خواهد بود. نسخه خانگی ویژه ۴K UHD و Blu-ray نیز ۱۶ سپتامبر عرضه میشود.
داستانی پرهیجان در خیابانهای خشن نیویورک

قصه فیلم در ۱۱۰ دقیقه تعقیب نفسگیر خلاصه میشود. الهامگرفته از ایده «High and Low» آکیرا کوروساوا و بازسازی اخیر آن توسط اسپایک لی، فیلم ماجرای یک آدمربایی اشتباهی را روایت میکند: یک خلافکار (کلیف گورمن) قصد دارد دختر یک سرمایهدار را برباید، اما به اشتباه، دختر یک راننده کامیون به نام شان بوید (با بازی برولین) را میگیرد. «بوید» که شاهد دزدیده شدن دخترش «کَتی» (اَبی بلوستون) است، بیوقفه و با تمام توان، در خیابانهای بیرحم نیویورک ۱۹۸۰ به دنبال رباینده میدود.
فیلم تصویری خام، واقعگرایانه و بیپرده از نیویورک آن زمان ارائه میدهد؛ شهری که کمپر و طراح صحنه استوارت وورتزل آن را به واقعیترین شکل ممکن، پر از زوال و خشونت، به نمایش گذاشتهاند.
دو کارگردان، دو نگاه
با اینکه کارگردان رسمی فیلم رابرت باتلر است، اما به گفته برولین، سبک بصری اثر پیش از آغاز فیلمبرداری توسط کارگردان صاحبنام «The Ipcress File»، یعنی سیدنی جی. فری شکل گرفته بود. فری پیش از ترک ناگهانی پروژه، مهمترین صحنه فیلم —تعقیب و گریز ماشینی دیوانهوار میان ترافیک نیویورک— را ضبط کرد، آن هم بهصورت کاملاً واقعی و با انجام بخش زیادی از بدلکاریها توسط خود برولین.
این سکانس، به گفته بسیاری، همردیف صحنه سرقت بانک در «Heat» مایکل مان از نظر تعلیق و طراحی اکشن در لوکیشن واقعی است. استفاده از لنزهای تله و ضبط مرحلهبهمرحله صحنهها باعث شد حس و بافت واقعی شهر ضبط شود؛ اتفاقی که حتی پلیسهای محلی را بارها فریب داد و به محل فیلمبرداری کشاند.
مصدومیت، وقفه و ترک پروژه
در اواخر فیلمبرداری صحنه تعقیب، برولین پای خود را شکست و پروژه برای چند هفته تعطیل شد. در همین فاصله فری پروژه را ترک کرد. با این وجود، طرحهای دقیق او و کمپر چنان کامل بود که باتلر تنها مسیر از پیش ترسیمشده را ادامه داد.
از کودکی خجالتی تا ستاره تلویزیون و کارگردان
برولین همیشه علاقه داشت پشت دوربین باشد. نوجوانیاش را صرف فیلمبرداری کرد تا بتواند روزی کارگردان شود، اما مسیر زندگی او را به بازیگری کشاند — آن هم با یک آگهی تبلیغاتی ساده برای یک کامیون دوج. تجربههای تبلیغاتی به کارت انجمن بازیگران آمریکا منتهی شد و بعد از آن، نقش کوتاه در «Mutiny on the Bounty» و در نهایت قرارداد با فاکس قرن بیستم.
سالها نقشهای پراکنده داشت تا در یونیورسال، تنها طی سه ماه، به سریال Marcus Welby, M.D. رسید و با آن «یکشبه» —بعد از ۱۰ سال— مشهور شد و حتی یک امی گرفت.
«Night of the Juggler» و جرقه کارگردانی
برولین در جریان ساخت این فیلم، با دقت کار فری و کِمپر را زیر نظر داشت و یادداشتبرداری میکرد؛ همین تجربه بعدها باعث شد قرارداد بازی در سریال Hotel را به شرط کارگردانی بپذیرد و به عضویت رسمی انجمن کارگردانان آمریکا (DGA) درآید. او بعدها از کلینت ایستوود و سالها تجربه در تلویزیون آموخت که تصمیمگیری سریع و حذف جزئیات غیرضروری، کلید موفقیت یک فیلمساز است.
و امروز…
برولین هنوز به کارگردانی علاقه دارد و حتی چند پروژه در دست برنامهریزی دارد. او با وجود سن و گذر زمان، روحیه و انرژی خود را حفظ کرده: «سه روز در هفته تمرین میکنم، وزنه میزنم، در اقیانوس شنا میکنم و میدوم… وقتی کار نمیکنم، طبق معمول عاشق مبل هستم!»




