دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسی

نقد و بررسی سریال «لازاروس» (Lazarus)

لازاروس؛ معمایی میان جنون، ارواح و گناهان موروثی

«لازاروس» جدیدترین اثر هارلن کوبن است که این بار نه مثل اقتباس‌های پی‌درپی از رمان‌هایش، بلکه به شکل یک داستان کاملاً اصلی و ویژه‌ی صفحه‌نمایش نوشته شده است. کوبن که در سال‌های اخیر با مینی‌سریال‌های جنایی و معمایی به شخصیت ثابت ژانر تریلر در تلویزیون و پلتفرم‌های استریم تبدیل شده، با این اثر می‌کوشد در میان انبوه داستان‌های مشابه، خط روایی تازه‌ای معرفی کند.

این مینی‌سریال شش قسمتی محصول پرایم ویدیو، داستان جوئل “لز” لازاروس (سم کلفلین) را دنبال می‌کند؛ مردی که پس از خودکشی پدرش (بیل نای) به خانه بازمی‌گردد و با تجربه‌هایی عجیب و غیرقابل توضیح مواجه می‌شود. کمک او در این مسیر، خواهرش جِنا (الکساندرا) و دوست صمیمی‌اش سِت (دیوید فین) هستند. اما به‌زودی، ماجرا از جست‌وجوی علت مرگ پدر فراتر می‌رود و دوباره گره‌ای ۲۵ ساله باز می‌شود: قتل خواهر لز که همچنان حل‌نشده باقی مانده است.

یکی از اولین ویژگی‌هایی که «لازاروس» را از پروژه‌های قبلی کوبن متمایز می‌کند، توهمات و رویاهای لز از بیماران سابق پدرش است؛ بیمارانی که او کم‌کم درمی‌یابد همه‌شان مدت‌هاست مرده‌اند. یکی از این بیماران همان سالی کشته شده که خواهر لز نیز به قتل رسیده، و هر دو پرونده همچنان باز و پرابهام هستند.

هرچه لز بیشتر به آرشیو پدرش سرک می‌کشد، عمیق‌تر وارد زندگی و رازهای این بیماران می‌شود و پرده از اسراری برمی‌دارد که نه‌تنها زندگی او، بلکه عزیزانش را تهدید به فروپاشی می‌کند. این مکالمات تب‌آلود با ارواح، حال‌وهوایی کیهانی و هاررگونه دارد و یادآور فضاسازی فیلم‌های ترسناک است.

کار با دوربین در «لازاروس» هوشمندانه خاطره‌محور است. تصاویر اغلب مه‌آلود و تارند، انگار لایه‌ای شفاف اما مخدوش روی لنز کشیده شده باشد. این جلوه تصویری، حس تکه‌تکه بودن و لغزش خاطره‌ها را منتقل می‌کند؛ مانند نخی که از ذهن شخصیت اصلی باز شده و مستقیم روی صفحه پخش می‌شود. در دو قسمت اول، این انتخاب جذاب است و به داستان جنبه متفاوتی می‌دهد، اما با تکرار بیش‌ازحد، به تدریج کارکردش از دست می‌رود و به شکلی کلیشه‌ای درمی‌آید.

برای سم کلفلین، «لازاروس» فرصتی‌ست تا وجهی از بازیگری را اجرا کند که کمتر دیده‌ایم: یک شخصیت در مرز عقل و جنون. در ابتدا، لز نمی‌تواند تفاوتی میان دنیا و توهماتش قائل شود. شب‌ها ناگهان از خواب می‌پرد و در مقابل تصویر شبح‌وار پدرش قرار می‌گیرد که معماهایی می‌گوید تا مسیر تحقیقاتش را مختل کند. او ساعت‌ها روی صندلی میز پدر می‌نشیند، گوش می‌دهد و از دهان بیماران یا نسخه جوان‌تر اعضای خانواده، یک‌باره رازهایی بیرون کشیده می‌شود که می‌توانند همه‌چیز را دگرگون کنند.

یکی از لحظات پرتعلیق سریال زمانی است که لز بقایای استخوانی فردی مرتبط با گذشته یکی از بیماران پدرش را درون دیوار دفتر پدر پیدا می‌کند. این کشف، تصویر پدر را برای او دگرگون می‌کند: مردی که شاید هرگز آن‌طور که تصور می‌کرده، نبوده است. از این نقطه، خط میان زندگی پدر و زندگی خودش هر روز محو‌تر می‌شود. جالب آن‌که هر روح یا خاطره‌ای که با او حرف می‌زند، او را با نام پدرش خطاب می‌کند و از جلسات گذشته سخن می‌گوید؛ جلساتی که او هرگز در آن‌ها حضور نداشته است.

با گذشت قسمت‌ها، لز هر تکه سرنخ، هر «اشاره» از خاطره‌های خودش یا ارواح، را چون سلاح در دست می‌گیرد و آن‌ها را برای ساختن روایتی شخصی از حقیقت به‌کار می‌برد. اما این میل به «کنترل روایت» به‌تدریج او را در چاهی عمیق‌تر فرو می‌برد؛ چاهی که در ابتدا قتل خواهر و خودکشی پدر آن را حفر کرده بود.

در نیمه دوم، «لازاروس» از خطر سقوط کامل روایی عبور نمی‌کند. به‌تدریج مشخص می‌شود که سریال درحال تبدیل شدن به یک داستان کلاسیک درباره گناهان به ارث رسیده از والدین است؛ پدیده‌ای که بسیاری از آثار کوبن نیز به آن پرداخته‌اند. این تم، آن‌قدر پررنگ و مستقیم بیان می‌شود که تقریباً تمام ظرافت و ابهام قسمت‌های ابتدایی را از بین می‌برد.

افشاگری‌ها و معرفی مظنون‌ها از گوشه‌وکنار داستان بیرون کشیده می‌شوند، گاه آن‌قدر طراحی‌شده برای شوکه کردن مخاطب که منطق روایی‌شان زیر سوال می‌رود. در این روند، همان حس ماورایی و ترس‌انگیز که اثر را از دیگر آثار کوبن متمایز کرده بود، کم‌رنگ می‌شود و جای خود را به یک معمای زمینی و تا حدی قابل پیش‌بینی می‌دهد.

«لازاروس» با شروعی قوی، فضاسازی هارورگونه و ایده توهمات بیمارگونه یک مرد درگیر با گذشته خانوادگی، نوید یک تریلر روانشناختی متفاوت را می‌دهد. بازی سم کلفلین در این مسیر نقطه اتکای اصلی کار است، و کارگردانی با استفاده از جلوه‌های بصری خاص، مخاطب را به ذهن آشفته او وارد می‌کند.

با این حال، سریال در ادامه، تمرکز خود را از دست می‌دهد و به جای تعمیق پیچیدگی‌های ماورایی و شخصیت‌محور، به سمت یک روایت آشنای «گناهان موروثی» و شوک‌های مهندسی‌شده حرکت می‌کند. نتیجه، تجربه‌ای‌ست که ارزش دیدن دارد، اما در پایان، لبه منحصر به‌فردی که می‌توانست آن را در میان آثار مشابه متمایز کند، تا حدی از دست می‌رود.

جمع بندی

امتیاز - ۶

۶

متوسط

امتیاز کاربران: ۰٫۰۵ ( ۱ رای)

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا