دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
دانستنیمجله فرا

بروتوس؛ مردی در پسِ ترور ژولیوس سزار

وفاداری به جمهوری یا خیانتی نابخشودنی؟ زندگی، انگیزه‌ها و سرنوشت قاتل سزار

در نمایشنامه «ژولیوس سزار» («Julius Caesar») اثر ویلیام شکسپیر (William Shakespeare)، جذاب‌ترین شخصیت نه دیکتاتور تشنه‌قدرت، بلکه دوست نزدیک و قاتل او، بروتوس است. واپسین و مشهورترین جمله سزار در این نمایش، زمانی که با ناباوری می‌بیند بروتوس خنجر نهایی را فرو می‌برد، چنین است: «تو هم، بروتوس؟».

مارکوس یونیوس بروتوس (Marcus Junius Brutus) (حدود ۸۵ پیش از میلاد تا ۴۲ پیش از میلاد) شخصیتی کاملاً تاریخی بود؛ سیاستمداری رومی که میان وفاداری به ژولیوس سزار (Julius Caesar)، حامی دیرینه‌اش، و وفاداری به جمهوری روم (Roman Republic) گرفتار شده بود. در نهایت، بروتوس سزار را بزرگ‌ترین تهدید برای جمهوری دید و همراه با همدست اصلی‌اش، گایوس کاسیوس لونگینوس (Gaius Cassius Longinus)، نقشه قتل او را در سنای روم طراحی کرد.

این «خیانت شریف» بهای سنگینی برای بروتوس داشت. افکار عمومی به‌سرعت علیه او چرخید؛ توطئه‌گران می‌خواستند «آزادی‌بخش» («Liberators») نامیده شوند، اما تاریخ آن‌ها را «تروریست» و «قاتل» دانست. سپس، در میدان نبرد نیز از متحدان سزار، مارک آنتونی (Mark Antony) و اکتاویان (Octavian)، شکست خوردند. از آن پس، نام بروتوس مترادف با خیانت شد؛ تا جایی که دانته (Dante) در «دوزخ» (Inferno) ژرف‌ترین و نهمین دایره جهنم را به بروتوس، کاسیوس و یهودای اسخریوطی (Judas Iscariot) اختصاص داد؛ سه خائن نهایی که در دهان‌های سه‌گانه شیطان برای ابد عذاب می‌کشند.

اما بروتوسِ واقعی که بود و چه چیزی یک اشراف‌زاده بافضیلت را به چنین اقدامی رساند؟ برای پاسخ، به دیدگاه کاترین تمپست (Kathryn Tempest)، نویسنده کتاب «بروتوس: توطئه‌گر شریف» («Brutus: The Noble Conspirator») و استاد تاریخ روم، زبان و ادبیات لاتین در دانشگاه روهمپتون لندن (University of Roehampton London) تکیه می‌کنیم.

دفاع از جمهوری در خونِ بروتوس بود

بروتوس در خانواده‌ای اشرافی زاده شد که ریشه‌هایش به نخستین مدافعان جمهوری روم بازمی‌گشت؛ نظامی نمایندگی‌محور که از سال ۵۰۹ پیش از میلاد شکل گرفت و ترکیبی از عناصر پادشاهی و دموکراسی داشت.

به گفته تمپست، بروتوس از نسل لوسیوس یونیوس بروتوس (Lucius Junius Brutus) بود؛ یکی از نخستین کنسول‌های روم که سناتورها را سوگند داد هرگز اجازه ندهند پادشاهی بر روم حکومت کند. از سوی مادری نیز به سرویلیوس آهالا (Servilius Ahala)، قهرمان قرن پنجم پیش از میلاد، می‌رسید که یک مدعیِ استبداد را با خنجر کشت.

تمپست می‌گوید: «بروتوس هنگام ورود به سیاست، سرمایه بزرگی داشت؛ افزون بر پیوندهای اشرافی، میراث ایدئولوژیکی را به ارث برده بود که در ساختن هویت سیاسی‌اش به‌خوبی از آن بهره برد.»

از نوشته‌های بروتوس چیز زیادی باقی نمانده، اما معاصرانش به رساله‌هایی چون «درباره فضیلت» («On Virtue»)، «درباره وظیفه» («On Duty») و «درباره رنج» («On Suffering») اشاره کرده‌اند؛ ارزش‌هایی فلسفی که بروتوس در زندگی‌اش نیز بازتاب می‌داد. حتی مارک آنتونی در نمایش شکسپیر اذعان می‌کند بروتوس «شریف‌ترین رومی از میان همه» بود. پلوتارک (Plutarch)، زندگی‌نامه‌نویس رومی، نیز نوشته است: «بروتوس تنها کسی بود که سزار را به انگیزه شکوه و نجابتِ خودِ عمل کشت؛ در حالی که دیگران از سر نفرت و حسد با شخص سزار توطئه کردند.»

ایستادن در برابر سزار

منابع باستانی تأیید می‌کنند که ژولیوس سزار رابطه‌ای طولانی با مادر بروتوس، سِرویلیا (Servilia)، داشت. سوئتونیوس (Suetonius)، تاریخ‌نگار رومی، می‌نویسد سرویلیا محبوب‌ترین معشوقه سزار بود و سزار مرواریدی گران‌قیمت به بهای «شش میلیون سسترتیوس» (Sestertii) به او بخشید.

برخی حتی گمانه زده‌اند که بروتوس فرزند نامشروع آن رابطه بوده، اما تمپست می‌گوید این فرض با سن‌وسال‌ها همخوانی ندارد. با این حال، شواهد نشان می‌دهد سزار به مسیر حرفه‌ای بروتوس توجهی پدرانه داشت و از او حمایت می‌کرد.

در سال ۴۹ پیش از میلاد، سزار از واگذاری ارتش نیرومندش به سنا سر باز زد و جنگ داخلی روم (Roman Civil War) آغاز شد. رقیب او، پومپه‌ی کبیر (Pompey the Great)، کسی بود که بنا بر منابع، در مرگ پدر بروتوس نقش داشت. طبیعی می‌نمود که بروتوس جانب سزار را بگیرد؛ کسی که حامی‌اش بود، نه پومپه که بروتوس حتی حاضر نبود با او سخن بگوید.

با این همه، بروتوس تصمیمی دشوار گرفت: حمایت از پومپه‌ای که به اقتدار سنا گردن می‌نهاد و ارتشش را واگذاشت، در برابر سزاری که برای شأن و قدرت شخصی خود می‌جنگید. تمپست می‌گوید: «دشوار است این انگیزه را برای جنگ مشروع بدانیم.»

بروتوس در نبرد سرنوشت‌ساز فارسالوس (Battle of Pharsalus) دلیرانه جنگید، اما به محض روشن شدن پیروزی سزار، نخستین کسی بود که تغییر موضع داد. سزار نه‌تنها او را مجازات نکرد، بلکه با آغوش باز پذیرفت؛ هم از سر عاطفه و هم به‌دلیل تدبیر سیاسی. تمپست توضیح می‌دهد: «سزار به اعتبار نام بروتوس نیاز داشت. حضور بروتوس به او مشروعیت می‌داد تا بگوید طرفدار جمهوری است.»

توطئه و آخرین کلمات واقعی سزار

همراهی بروتوس با سزار دوام نیاورد. جاه‌طلبی‌های شاهانه سزار آشکار شده بود؛ تاج را به ظاهر نپذیرفت، اما عنوان «دیکتاتور مادام‌العمر» («Dictator for Life») را قبول کرد و بر تختی زرین نشست. برای نجات جمهوری، به گمان بروتوس، دیگر چاره‌ای جز حذف سزار نبود.

بروتوس و کاسیوس آغاز به جذب هم‌دستان کردند. به گفته تمپست، نمی‌شد مستقیم پرسید «می‌خواهی سزار را بکشیم؟». رسم زمانه طرح پرسش‌های فلسفی بود: اگر رهبری بیش از حد قدرت بگیرد چه باید کرد؟ آیا برهم زدن صلح—حتی به بهای جنگ داخلی—درست است؟ از این راه، حدود ۲۰ سناتور توطئه‌گر شناسایی شدند.

بحثی جدی درگرفت: آیا باید مارک آنتونی، دست راست سزار، نیز کشته شود؟ بروتوس به‌شدت مخالف بود و می‌گفت کشتن آنتونی دیگر به عنوان «قتلِ یک مستبد» توجیه‌پذیر نیست. دیگران هشدار دادند آنتونی بسیار خطرناک است؛ هشداری که بعدها دامن بروتوس را گرفت.

در «ایدس مارس» («Ides of March») سال ۴۴ پیش از میلاد، سزار در سنا ۲۳ ضربه خنجر خورد. سوئتونیوس دو روایت نقل می‌کند: در یکی، سزار خاموش سر در توگای خود فرو می‌برد و می‌افتد؛ در دیگری، مقاومت می‌کند و به بروتوس—پسری نزدیک به فرزندخوانده—سخن می‌گوید.

جمله یونانی منسوب به سزار «کای سو، تکنون» («Kai su, teknon») است؛ به‌معنای لفظی «تو هم، بچه؟». شکسپیر آن را به لاتینِ «Et tu, Brute?» تبدیل کرد. اغلب این را پرسشی اندوه‌بار می‌دانند، اما تمپست آن را نفرینی می‌خواند: نه پرسش، بلکه تهدیدی شبیه «نوبت تو هم می‌رسد». تمپست می‌گوید: «تکنون یعنی ‘بچه’ و بار تحقیر هم دارد. حتی اگر روایت سکوت را بپذیریم، ایده سزاری که با نفرین می‌میرد، باورپذیر است.»

پایان تلخ بروتوس

بروتوس و کاسیوس انتظار داشتند به‌عنوان آزادی‌بخش استقبال شوند، اما خطاهای بزرگی مرتکب شدند. نخست، به سیسرو (Cicero) اجازه دادند با مارک آنتونی معامله عفو عمومی کند؛ اقدامی که قاتلان مستبد را شبیه مجرمانِ طالب بخشش جلوه داد. سپس، اجازه دادند آنتونی برای سزار مراسم تدفین عمومی برگزار کند؛ خطابه‌ای که افکار عمومی را به‌شدت علیه توطئه‌گران شوراند.

به گفته تمپست: «در کمتر از یک ماه، ماندن در روم برای توطئه‌گران خطرناک شد و ناچار همگی شهر و سپس ایتالیا را ترک کردند.»

در خارج از ایتالیا، بروتوس و کاسیوس ارتش‌های بزرگی فراهم کردند و علیه مارک آنتونی و اکتاویان—پسرخوانده سزار—جنگیدند. در دو نبرد سرنوشت‌ساز فیلِیپی (Battles of Philippi) در اکتبر ۴۲ پیش از میلاد، هر دو شکست سختی خوردند. کاسیوس برای فرار از تحقیر، خودکشی کرد و بروتوس نیز اندکی بعد همین راه را برگزید.

بروتوس می‌خواست مرگش همچون زندگی‌اش «شریف» باشد و او را شهید آزادی و جمهوری بنمایاند. اما مخالفانش این مرگ را نشانه شکست نهایی دانستند و گفتند بروتوس برای هدفی بیهوده جان داد.

نکته جالب

پس از ترور سزار، بروتوس برای اثرگذاری بر افکار عمومی سکه ضرب کرد. یک روی آن نیم‌تنه‌ای زیبا از بروتوس بود و روی دیگر، دو خنجر در کنار «کلاه آزادی» (Cap of Liberty) بردگان آزادشده و عبارت «ایدس مارس»؛ تلاشی برای معرفی این روز به‌عنوان جشن آزادی—تلاشی که تاریخ هرگز آن را نپذیرفت.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا