دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
دانستنیمجله فرا

فلسفه نژاد؛ چرا نژاد یک برساخت فرهنگی است، نه واقعیتی زیستی

در نگاه نخست، همه ما می‌دانیم «نژاد انسان» چیست؛ اما وقتی صحبت از «نژادهای مختلف» درون نوع بشر می‌شود، مسئله پیچیده‌تر می‌گردد. نظریه‌های گوناگونی درباره تعریف نژاد، نقش آن در جامعه و حتی درباره وجود یا عدم وجود نژادها مطرح شده است. یکی از مهم‌ترین رویکردها در این زمینه، برساخت‌گرایی اجتماعی (Social Constructionism) است؛ دیدگاهی که معتقد است بسیاری از باورهای ما محصول عادات، سنت‌ها و ساختارهای اجتماعی هستند، نه واقعیت‌های طبیعی و زیستی.

در این نوشتار، با الهام از دیدگاه سایلی خورجکار (Sailee Khurjekar)، تمرکز بر این است که نشان داده شود نژاد چگونه یک پدیده اجتماعی و به‌ویژه برساخت فرهنگی (Cultural Construction) است. برساخت‌گرایان اجتماعیِ نژاد، به رابطه نژاد با واقعیت اجتماعی می‌پردازند و می‌کوشند توضیح دهند که نژاد چگونه معنا پیدا می‌کند و چرا همچنان در زندگی انسان‌ها نقش دارد.

برساخت‌گرایی اجتماعی درباره نژاد

برساخت‌گرایی اجتماعی این ایده را مطرح می‌کند که برخی مقوله‌ها، حتی اگر طبیعی به نظر برسند، در واقع اجتماعی هستند. برای مثال، پول تنها به این دلیل وجود دارد که جامعه به اشیای خاصی ارزش داده است. در برابر این دیدگاه، واقع‌گرایی (Realism) قرار دارد که پول را امری عینی و مستقل از روابط اجتماعی می‌داند.

فیلسوف آستا کریستیانا سوینزدوتیر (Ásta Kristjana Sveinsdóttir) توضیح می‌دهد که برساخت‌گرایان اجتماعی تلاش می‌کنند نشان دهند یک مقوله حتی زمانی که «طبیعی» تلقی می‌شود، در اصل ریشه اجتماعی دارد. در مورد نژاد نیز بسیاری از فیلسوفان، تاریخ‌دانان، جامعه‌شناسان و انسان‌شناسان بر این باورند که تفاوت‌های نژادی، پایه زیستی آشکاری ندارند. اگر نژاد از نظر زیستی قابل دفاع نباشد، آنچه باقی می‌ماند نژاد به‌مثابه برساختی درون روابط اجتماعی است.

برساخت‌گرایی اجتماعی درباره نژاد از دو جهت اهمیت دارد:

  1. به بحث‌های اجتماعی درباره نژاد معنا و عمق بیشتری می‌بخشد.
  2. شناخت ما از انسان به‌عنوان موجودی اجتماعی را گسترش می‌دهد، زیرا آداب، رسوم و سنت‌های نژادی را ثبت و تحلیل می‌کند؛ مانند آیین‌های نقاشی بدن و صورت در میان بومیان آمریکا (Native Americans) برای رقص، دعا یا جنگ.

این رویکرد نسبت به حذف‌گرایی (Eliminativism) نیز برتری دارد. اگر به‌کلی مفهوم نژاد را حذف کنیم، خطر پاک‌کردن تاریخی به وجود می‌آید؛ یعنی نادیده گرفتن رنج‌ها و ستم‌هایی که گروه‌های نژادی خاص در طول تاریخ تجربه کرده‌اند. حفظ مقوله نژاد به ما امکان می‌دهد بی‌عدالتی‌های گذشته را به رسمیت بشناسیم و به یاد بسپاریم.

برساخت‌گرایی سیاسی نژاد

یکی از شاخه‌های اصلی برساخت‌گرایی اجتماعی، برساخت‌گرایی سیاسی (Political Constructionism) است که سالی هسلنگر (Sally Haslanger) از مهم‌ترین مدافعان آن به شمار می‌رود. از دید او، یک گروه زمانی «نژادی‌شده» (Racialised) محسوب می‌شود که:

  • اعضایش دارای ویژگی‌های بدنی واقعی یا تصوری دانسته شوند که به تبار اجدادی خاصی نسبت داده می‌شود،
  • و این ویژگی‌ها آن‌ها را در موقعیتی فرودست (Subordinated) یا برتر (Privileged) در ساختار اجتماعی قرار دهد.

در این چارچوب، نژاد اساساً با روابط قدرت  تعریف می‌شود. برای مثال، اگر مردی به‌دلیل ویژگی‌های ظاهری‌اش به‌عنوان فردی با تبار جنوب هند تلقی شود و بر اساس همین تصور مورد تبعیض و تحقیر قرار گیرد، می‌توان گفت که او در این بستر اجتماعی «نژادی‌شده» است.

دو نقطه قوت اصلی این رویکرد عبارت‌اند از:

  1. نشان می‌دهد که نژادهای امروزی تا حد زیادی محصول امپریالیسم اروپایی و ایدئولوژی‌های استعماری هستند.
  2. به‌خوبی تجربه زیسته افراد را توضیح می‌دهد. برای نمونه، کودکی سیاه‌پوست که توسط والدینی سفیدپوست و ثروتمند به فرزندی پذیرفته شده، با وجود جایگاه طبقاتی مشابه، احتمالاً بیش از دوستان سفیدپوستش توسط پلیس متوقف خواهد شد؛ زیرا واکنش اجتماعی به بدن او متفاوت است.

برساخت‌گرایی فرهنگی نژاد

در مقابل، چایک جفرز (Chike Jeffers) رویکردی ترکیبی ارائه می‌دهد که می‌توان آن را برساخت‌گرایی فرهنگی معتدل نامید. او می‌پذیرد که خاستگاه نژاد سیاسی است و از استعمار و امپریالیسم ریشه می‌گیرد، اما معتقد است تداوم نژاد در آینده به قدرت فرهنگی آن وابسته است.

به باور جفرز، اگر نژاد صرفاً بازتاب روابط قدرت باشد، با از میان رفتن نژادپرستی (Racism) باید نژادها نیز از میان بروند. اما او استدلال می‌کند که حتی در جهانی بدون سلسله‌مراتب نژادی، گروه‌های نژادی می‌توانند به‌عنوان گروه‌های فرهنگی باقی بمانند؛ یعنی حامل تاریخ، هنر، زبان و سنت‌های خاص خود باشند.

آموزش و فرهنگ

برساخت‌گرایی سیاسی مشکلات آموزشی مانند نابرابری در دسترسی، بودجه و برخورد معلمان را آشکار می‌کند. اما تمرکز صرف بر سیاست یا اقتصاد، نقش فرهنگ را نادیده می‌گیرد. برای مثال، نرخ بالاتر ترک تحصیل دانش‌آموزان سیاه‌پوست را نمی‌توان فقط با سیاست‌های اقتصادی توضیح داد؛ کمبود بازنمایی فرهنگی آنها نیز نقش مهمی دارد.

یکی از راه‌حل‌های افراطی، ایجاد مدارس کاملاً جداگانه برای سیاه‌پوستان است؛ اما این راه‌حل به تفکیک نژادی (Segregation) می‌انجامد و مطلوب نیست. راه‌حل فرهنگی‌تر این است که در کلاس‌های مختلط، فرهنگ آنها برجسته شود. مثلاً در کلاس هنر، تمرکز بر هنرمندان سیاه‌پوستی مانند ژان-میشل باسکیا (Jean‑Michel Basquiat) و کارا واکر (Kara Walker) می‌تواند هم به افزایش اعتمادبه‌نفس دانش‌آموزان سیاه‌پوست کمک کند و هم آگاهی و احترام دانش‌آموزان سفیدپوست را نسبت به فرهنگ‌های دیگر بالا ببرد.

کلیشه‌ها و فرهنگ

کلیشه‌سازی (Stereotyping) اغلب آسیب‌زاست. برساخت‌گرایان سیاسی می‌گویند کلیشه‌ها فردیت انسان‌ها را از بین می‌برند. جفرز اما معتقد است تمرکز بر فرهنگ می‌تواند به‌جای تقویت کلیشه‌ها، به درک تفاوت‌ها بینجامد. برای مثال، بحث بومیان آمریکای شمالی درباره مالکیت زمین، شکار و ماهیگیری را می‌توان نه کلیشه، بلکه بیان تفاوت‌های فرهنگی ارزشمند دانست.

البته باید محتاط بود؛ زیرا برخی کلیشه‌ها، مانند این ادعا که «مردان سیاه‌پوست اغلب مجرم‌اند»، حتی اگر به آمارهای زندان استناد کنند، ذات‌گرایانه و گمراه‌کننده‌اند؛ چراکه علت اصلی نابرابری‌ها معمولاً فقر و ساختارهای اجتماعی است، نه نژاد.

دفاعی از برساخت‌گرایی فرهنگی نژاد

برساخت‌گرایی فرهنگی می‌گوید نژاد از طریق روایت‌های فرهنگی، نمادها و نهادها ساخته و حفظ می‌شود. در ایالات متحده آمریکا (United States)، مفاهیم نژادی تحت تأثیر برده‌داری، استعمار و تفکیک نژادی شکل گرفتند. این مفاهیم برای توجیه بهره‌کشی ساخته شدند و سپس در نظام حقوقی، آموزش، رسانه و زبان نهادینه شدند و ظاهری ثابت و طبیعی یافتند.

اما معنای نژاد جهانی و ثابت نیست. آنچه «سیاه»، «سفید» یا «آسیایی» بودن در یک کشور معنا می‌دهد، ممکن است در کشور دیگر کاملاً متفاوت باشد. حتی در یک جامعه واحد نیز هویت‌های نژادی سیال و محل مناقشه‌اند. این تغییرپذیری نشان می‌دهد که نژاد نه یک ویژگی ذاتی، بلکه تفسیر فرهنگی تفاوت‌هاست.

پذیرفتن این دیدگاه به‌هیچ‌وجه واقعیت نژادپرستی را انکار نمی‌کند؛ بلکه به ما کمک می‌کند بفهمیم نژادپرستی چگونه عمل می‌کند. وقتی نژاد را محصول معناپردازی فرهنگی بدانیم، می‌توانیم کلیشه‌ها، سیاست‌های ناعادلانه و نابرابری‌های قدرت را بهتر نقد کنیم. مهم‌تر آنکه، اگر نژاد ساخته شده است، قابل بازسازی و بازاندیشی نیز هست.

در نهایت، برساخت‌گرایی فرهنگی نژاد دیدگاهی دقیق‌تر، تاریخی‌تر و مسئولانه‌تر برای فهم تفاوت‌های انسانی ارائه می‌دهد. این رویکرد نشان می‌دهد نژاد سرنوشت زیستی نیست، بلکه داستانی فرهنگی است؛ داستانی که انسان‌ها ساخته‌اند و بنابراین توانایی بازنویسی آن را نیز دارند.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا