
بن سیگل (Ben Siegel) پایانی یافت که برای بسیاری از گانگسترها آشناست: سریع، ناگهانی و بهشدت خشن. او که برخی «باگزی» (Bugsy) صدایش میکردند—هرچند بهندرت روبهرو—در ۴۱ سال زندگیاش، مسیری بعید را پیمود؛ از زاغههای بروکلین (Brooklyn) تا محافل پرستاره بورلیهیلز (Beverly Hills)، با توقفی تعیینکننده در بیابان نوادا (Nevada) که بعدها به یکی از قطبهای قمار جهان بدل شد و شاید بزرگترین اثر ماندگارش همانجا رقم خورد.
اما مرگ سیگل در شبی تابستانی از ۱۹۴۷ در بورلیهیلز رخ داد؛ جایی که او با لباسی بینقص، آرام روی کاناپهای گلدار در عمارت مراکشیِ اجارهایِ معشوقهاش لم داده و لسآنجلس تایمز را ورق میزد. ناگهان یک آدمکش ۹ گلوله از تفنگ از پنجره شلیک کرد؛ دستکم ۴ گلوله به سیگل خورد—دو گلوله به سر و دو گلوله به بالاتنه—و پایان کار همانقدر فوری بود که دهشتناک.
خبر قتل او سراسر کشور را درنوردید و تا امروز، مرگش بهاندازه زندگیاش تماشایی و افسونگر باقی مانده است؛ موضوعی که همواره دلِ علاقهمندان مافیا، فیلمسازان و زندگینامهنویسان را ربوده. وارن بیتی (Warren Beatty) در فیلم برنده گلدن گلوب سال ۱۹۹۱ با عنوان «Bugsy» نقش او را بازی کرد. یکی از شخصیتهای ماندگار «پدرخوانده» (The Godfather)—رمان ۱۹۶۹ و شاهکار سینمایی ۱۹۷۲—یعنی مو گرین (Moe Greene)، نیز پایانی شبیه الگوی واقعیاش داشت.
لری گرگ (Larry Gragg)، نویسنده کتاب «Benjamin ‘Bugsy’ Siegel: The Gangster, the Flamingo, and the Making of Modern Las Vegas» میگوید: «در کشوری که سختکوشی و اخلاق کار را ارزش میداند، شیفتگی عجیبی نسبت به این مردان وجود دارد. از نخستین فیلمهای اوایل قرن بیستم میبینید؛ گانگسترها حضور دارند. دهه ۱۹۳۰ موج بزرگی از این فیلمهاست؛ بعد کمی فروکش میکند، اما در دهههای ۷۰، ۸۰ و تا امروز با قدرت بازمیگردند.»
سیگل بهنوعی گانگسترِ گانگسترهاست. در موزه ماب (The Mob Museum) لاسوگاس، او از شناختهشدهترین و پرپرسشترین چهرههاست. بازی بیتی افسانهای شد—هرچند روایت فیلم کاملاً دقیق تاریخی نبود. در واقعیت، سیگل کنار نامهایی چون کاپون (Capone؛ دوست دوران کودکی)، لوچیانو (Luciano؛ آشنای دنیای جرم)، گامبینو (Gambino) و گاتی (Gotti) در فهرست مشهورترین مافیاییهای آمریکا قرار میگیرد.
بنجامین سیگل که بود؟

بنجامین سیگل در ۱۹۰۶ از والدینی یهودی و فقیر زاده شد. زندگی اولیهاش الگوی رایج اوباش جوان بود: بیقراری و بیزاری از قواعد، ترک زودهنگام مدرسه، یافتن هویت در باندهای خیابانی و وسوسه پولِ آسان که به قانونشکنی میکشاند.
در نوجوانی، او و باندش از کسبه محله حق حفاظت میگرفتند. در دوران منع الکل، مشروب به اسپیکایزیها (Speakeasies) میرساندند؛ با باندهای رقیب—از جمله مافیای ایتالیایی—میجنگیدند؛ قمار میکردند، میدزدیدند. سیگل در نوجوانی با مایر لنسکی (Meyer Lansky)، خلافکار جوان یهودی، شریک شد و باندی ساخت که بازوی اجرایی چندین شبکه قاچاق و سندیکای جرم در ساحل شرقی بود. آنها فقط «پا نمیشکستند»؛ میکشتند.
اوایل دهه ۲۰ زندگی، سیگل آنقدر پول داشت که آپارتمانی در هتل والدورف–آستوریا (Waldorf-Astoria) نیویورک و خانهای در حومه شمالی بخرد. همسر و پدرِ دو دختر بود و در شبهای نیویورک چهرهای ثابت. در آن نقطه، بازگشتی در کار نبود.
گرگ میگوید: «مطالعه مهاجران دو دهه نخست قرن بیستم نشان میدهد همه برای پیشرفت میجنگیدند. اما اینها—لنسکی، سیگل، لاکی لوچیانو (Lucky Luciano)، لوئیس لِپکی بوکالتر ([Louis] ‘Lepke’ Buchalter) و امثالشان—نمیخواستند کار کنند. روز کاری ۸ تا ۵ نمیخواستند. راه آسان را میخواستند و راه آسان، جرم بود.»
قاتلان سازمانیافته: Murder, Incorporated
سیگل هنوز اوایل دهه ۲۰ بود که گفته میشود برای قتل یک رئیس مافیای نیویورک اجیر شد؛ قتلی که به بازآرایی جرم سازمانیافته در شهر انجامید. سیگل و لنسکی با دیگران اتحادی تشکیل دادند که مطبوعات نام «Murder, Incorporated» را بر آن گذاشتند: جوخه ملیِ قتلِ اجیرشده برای حفظ نظم میان خانوادههای مافیایی. در ۱۲ سال فعالیت، بنا به گزارشها صدها نفر کشته شدند. سیگل هرگز محکوم نشد.
با مشهورتر شدن نزد پلیس، سیگل به غرب رفت؛ مأمور شد قمار غیرقانونی ساحل غربی را اداره (و نهایتاً تصاحب) کند. وارد مواد مخدر و فحشا شد، در املاک سرمایهگذاری کرد و به سرگرمی سرک کشید. بهگفته پژوهش گرگ، مدتی ماهانه ۲۰ هزار دلار درمیآورد—معادل حدود ۳۷۳ هزار دلار امروز یا ۴.۴ میلیون دلار سالانه.
او با فرانک سیناترا (Frank Sinatra)، کری گرانت (Cary Grant) و جین هارلو (Jean Harlow) معاشرت داشت؛ همیشه شیکپوش، خوشچهره، نرمگفتار و دلربا. اما روی دیگرش تاریک بود. گرگ میگوید: «زودجوش بود؛ یا کلامی تحقیر میکرد یا اگر آن نامِ ممنوع را میگفتید، مشت میزد: “باگزی”.»
حتی خودِ گرگ هم معمولاً میگوید «سیگل» یا «بن». «طبق خاطرات و گزارشها، اگر کسی او را باگزی صدا میزد، منفجر میشد. خلقوخوی وحشتناکی داشت و خوب از آن استفاده میکرد. میترسیدند؛ از عبور از خط قرمزهایش.»
پیوند لاسوگاس

جز مرگ خشن، سیگل بیش از همه با لاسوگاس شناخته میشود؛ شهری که در دهه ۱۹۴۰ تازه داشت پتانسیل قمار و سرگرمی را کشف میکرد. در فیلم «Bugsy»، صحنهای هست که سیگلِ بیتی در بیابان دچار مکاشفه میشود و کازینوهای عظیم، اجراهای درجهیک و هجوم قماربازان قانونی از سراسر جهان را تصور میکند؛ صحنهای که او را معمار لاسوگاس مدرن جا انداخت.
گرگ میگوید: «صحنه فوقالعادهای است، اما نادرست. ایده از بیلی ویلکرسن (Billy Wilkerson)، مالک و سردبیر هالیوود ریپورتر (The Hollywood Reporter) بود—قماربازی وسواسی که میخواست هتل–کازینوی لوکس بسازد. شروع کرد، پولش تمام شد، مافیا وارد شد و سیگل فرصت دید ایده دیگری را بسط دهد.»
آن پروژه هتل/کازینوی فلامینگو (Flamingo) بود؛ نخستین ریزورت مدرن و شاید اثرگذارترین بنا بر آنچه امروز نوار لاسوگاس نام دارد. با کمبود سرمایه ویلکرسن، لنسکی و مافیا سیگل را برای تصاحب فرستادند. سیگل که از ساختوساز و اداره کازینو سررشته چندانی نداشت، زود به دردسر خورد.
کازینو و رستوران—در حالی که هتل هنوز کامل نبود—۲۶ دسامبر ۱۹۴۶ با اجرای جیمی دورانته (Jimmy Durante) افتتاح شد و در هفته نخست ۳۰۰ هزار دلار ضرر داد. چند هفته بعد بسته شد، مارس ۱۹۴۷ با تکمیل هتل بازگشایی شد و بهزودی—بهویژه بهسبب ارتباطات هالیوودی سیگل و اصرار بر کیفیت اجراها (لینا هورن (Lena Horne)، خواهران اندروز (The Andrews Sisters)، ابوت و کاستلو (Abbott and Costello))—موفق شد.
گرگ میگوید: «او واقعاً ایده پرداخت دستمزد بالا به بهترین هنرمندان و گرفتن نرخ پایین اتاق—با وجود لوکسبودن—را جا انداخت. برای اینها اعتبار قابلتوجهی دارد. اما نباید او را بینشمندِ اصلی لاسوگاس دانست.»
پایان خشن

تقریباً بیش از هفت دهه گذشته و هنوز کسی ثابت نکرده چه کسی سیگل را کشت. عکسهای صحنه و کالبدشکافی موجود است و جزئیات هولناک هم. مثلاً یک گلوله یکی از چشمها را از حدقه بیرون انداخت و چند قدم آنسوتر روی کف اتاق افتاد. (در «پدرخوانده»، مو گرین با شلیک از میان عینک به چشم کشته میشود.)
انگیزه هم ثابت نشده. رایجترین نظریه میگوید لنسکی دوست کودکیاش را بهخاطر دستبردن به پول مافیا و شاید سوتی در افتتاح فلامینگو از میان برداشت. نظریهای دیگر قاتل را کسی میداند که سیگل او را کتک زده و تحقیر کرده بود. روایت سوم—در مقاله لسآنجلس مگزین (Los Angeles Magazine) سال ۲۰۱۴ با عنوان «Who Killed Bugsy Siegel?»—مدعی است قاتل «موس» پانزا (Moose Pandza) بوده؛ معشوقه همسر یکی از دوستان کودکی سیگل و شریک روزمرهاش در فلامینگو، مو سِدوِی (Moe Sedway). (در این روایت، همسر برای نجات مو—که سیگل قصد قتلش را داشت—دستور قتل میدهد.)
پرونده رسماً حلنشده است.
گرگ میگوید: «محتمل است رهبران جرم سازمانیافته که در فلامینگو سرمایهگذاری کرده بودند، آنقدر خشمگین شده باشند که دستور قتل داده باشند. اما مشکل این فرضیه این است که میگویند تصمیم را دسامبر ۱۹۴۶ یا اوایل ۱۹۴۷ گرفتهاند؛ چرا باید شش ماه صبر کرد؟ واقعاً حدس خوبی ندارم.»
و چنین است که راز مرگ یکی از شناختهشدهترین گانگسترهای تاریخ آمریکا پابرجاست—و افسون مردی که عدهای جرأت میکردند «باگزی» صدایش کنند، پررنگتر میشود.
نکته جالب
یکی از نزدیکترین دوستان هالیوودی سیگل، بازیگر جورج رَفت (George Raft) بود؛ رقصنده پیشین برادوی که با نقشهای گانگستری یگانه نبود؛ در دهها فیلم درخشید؛ از «Scarface» (۱۹۳۲) تا «Each Dawn I Die» (۱۹۳۹). رَفت مدتی در دهه ۱۹۵۰ در فلامینگو کار کرد و با نقش اسپَتس کولومبو (Spats Colombo) در «Some Like It Hot» (۱۹۵۹) کنار مرلین مونرو (Marilyn Monroe) و تونی کرتیس (Tony Curtis) بازگشتی تماشایی داشت.





