دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
چهره هادانستنیمجله فرا

تاریخ واقعی کومودوس؛ امپراتور دیوانه روم باستان

روایتی جامع از زندگی، جنون قدرت و سقوط یکی از بدنام‌ترین فرمانروایان روم

اگر نام کومودوس (Commodus) برایتان آشناست، احتمالاً آن را از فیلم اسکاری «گلادیاتور» (Gladiator – ۲۰۰۰) با بازی راسل کرو (Russell Crowe) به یاد می‌آورید؛ جایی که شخصیت امپراتور شرور، با بازی تحسین‌برانگیز واکین فینیکس (Joaquin Phoenix)، بر اساس یک چهره واقعی تاریخی ساخته شده است: کومودوس، امپراتور روم از سال ۱۶۱ تا ۱۹۲ میلادی (C.E.). یکی از مورخان باستانی او را «بلایی بزرگ‌تر برای رومیان از هر طاعون یا جنایت» توصیف کرده است.

داستان‌های هولناک درباره ولع سیری‌ناپذیر کومودوس برای خشونت و شهوت ــ از داشتن ۶۰۰ معشوقه شامل زنان و پسران نوجوان، تا کشتار انسان‌ها و حیوانات عجیب در میدان‌های گلادیاتوری، و حتی آغشته کردن پوست و موی خود به خون قربانیان ــ باید با احتیاط و «شک» خوانده شوند. این هشدار را بری استراوس (Barry Strauss)، تاریخ‌دان نظامی و استاد مطالعات کلاسیک دانشگاه کرنل (Cornell University) و نویسنده کتاب «ده سزار» (Ten Caesars: Roman Emperors from Augustus to Constantine)، مطرح می‌کند.

استراوس می‌گوید: «منابع باستانی پر از شایعات بدخواهانه درباره همه امپراتورها هستند؛ به‌جز مارکوس اورلیوس (Marcus Aurelius)، پدر کومودوس. این منابع را سناتورها یا کسانی می‌نوشتند که از سناتورها پول می‌گرفتند. مارکوس اورلیوس با سنا مهربان بود و طبیعتاً تصویر خوبی از او ساختند. کومودوس برعکس، بسیاری از سناتورها را کشت، پس آن‌ها هم بی‌رحمانه تخریبش کردند.»

شبیه پدر، نه شبیه پسر

پدر کومودوس، مارکوس اورلیوس، امپراتوری اخلاق‌مدار، محبوب و فیلسوف‌مسلک بود که روم را در دوران طاعون ویرانگر و جنگ‌های بی‌پایان مرزی با قبایل ژرمنی (Germanic Tribes) اداره کرد. او همچنین کتاب جاودانه «تأملات» (Meditations) را نوشت که از شاهکارهای فلسفه رواقی (Stoic Philosophy) است.

کومودوس تنها پسر بازمانده مارکوس اورلیوس بود و پدرش شخصاً او را به‌عنوان جانشین برگزید. در ۱۵سالگی، کومودوس به‌عنوان امپراتور همکار منصوب شد و در ۱۷سالگی همراه پدرش به اردوگاه‌های مرزی رفت؛ جایی که مارکوس اورلیوس فرماندهی ارتش روم را بر عهده داشت. اما کومودوسِ نوجوان چگونه بود؟ تنها منبع اصلی ما نوشته‌های کاسیوس دیو (Cassius Dio – ۱۳۵ تا ۲۳۵ میلادی)، سناتور و تاریخ‌نگاری است که علاقه‌ای به کومودوس نداشت و احتمالاً برخی عیب‌های او را اغراق‌آمیز روایت کرده است. دیو، کومودوس جوان را فردی ساده‌لوح، ترسو و اسیر اطرافیان نادرست توصیف می‌کند:

«کومودوس ذاتاً شرور نبود، بلکه ساده‌دل‌تر از بسیاری از مردمان بود. اما همین سادگی، همراه با ترسویی‌اش، او را برده اطرافیانش کرد؛ و از طریق آن‌ها، نخست از ناآگاهی، راه زندگی بهتر را از دست داد و سپس به عادات شهوانی و بی‌رحمانه کشیده شد؛ عاداتی که خیلی زود برایش به طبیعت دوم تبدیل شدند.»

کومودوس در ۱۹سالگی، پس از مرگ پدرش ــ احتمالاً بر اثر طاعون ــ به‌تنهایی امپراتور شد. برخلاف پدر که بی‌وقفه با قبایل ژرمنی می‌جنگید، کومودوس بلافاصله صلح کرد و به رم (Rome) بازگشت؛ زیرا به گفته کاسیوس «از هرگونه تلاش بیزار بود و زندگی راحت شهری را می‌پرستید».

کومودوس؛ ماشین کشتار و گلادیاتور

به محض بازگشت به رم، کومودوس ــ طبق روایت کاسیوس دیو ــ به‌طور سیستماتیک همه دشمنان بالقوه خود در سنا و هر کسی را که ثروت یا شهرتی داشت که می‌توانست تهدیدی برای قدرتش باشد، از میان برداشت. دیو می‌نویسد که شرح کامل همه اعدام‌ها روایت را «به‌شدت خسته‌کننده» می‌کند.

کومودوس علاقه‌ای به کارهای روزمره حکمرانی هم نداشت و آن‌ها را به فرماندهان نظامی، از جمله پرونیس (Perennis)، فرمانده گارد پرتورین (Praetorian Guard)، سپرد. دیو می‌نویسد چون کومودوس خود را وقف مسابقات ارابه‌رانی و عیاشی کرده بود و وظایفش را انجام نمی‌داد، پرونیس عملاً اداره کل کشور را بر عهده گرفت؛ تا اینکه سربازانش شورش کردند و او و خانواده‌اش را کشتند.

نبردهای گلادیاتوری (Gladiatorial Contests) سرگرمی محبوب روم باستان بود و امپراتورها معمولاً نمایش‌های باشکوهی ترتیب می‌دادند. اما کومودوس یک گام فراتر رفت: او خودش وارد میدان شد.

بری استراوس می‌گوید این کار «رسوایی‌آمیز» بود؛ چون امپراتور باید فراتر از خشونت پستِ میدانِ گلادیاتورها می‌ایستاد. اما کومودوس خود را قهرمان مردم و جنگجویی ماهر می‌دانست. به روایت کاسیوس دیو، کومودوس ابتدا با کشتن حیوانات اهلی که با طناب یا در تور آورده می‌شدند، گرم می‌کرد. سپس به سراغ حیوانات وحشی مانند خرس‌ها، ببرها، اسب‌های آبی و فیل‌ها می‌رفت و آن‌ها را از فاصله‌ای امن با نیزه و زوبین می‌کشت.

او در مبارزه با انسان‌ها، معمولاً در ملأعام نمی‌کشت. با شمشیر چوبی با ورزشکاران و گلادیاتورها می‌جنگید و روزانه یک میلیون سسترسیوس از صندوق گلادیاتوری دریافت می‌کرد؛ و البته «طبق انتظار»، همیشه برنده می‌شد. اما در نبردهای واقعی، به خون‌ریزی علاقه داشت. یک‌بار وقتی گلادیاتورهای پیروز در کشتن رقیبان‌شان تردید کردند، کومودوس همه آن‌ها را به هم بست و مجبورشان کرد تا مرگ با هم بجنگند.

سناتورها نیز مجبور بودند در تمام این نمایش‌ها حاضر شوند و حتی شعارهای از پیش نوشته‌شده‌ای در ستایش او فریاد بزنند؛ از جمله:
«تو سروری و تو نخستینی، خوشبخت‌ترینِ همه مردمان. تو پیروزی و همیشه پیروز خواهی بود؛ از ازل، … تو پیروزی.»

کومودوس؛ خودشیفته‌ای عظمت‌طلب

کومودوس کمبود اعتمادبه‌نفس نداشت. به گفته استراوس، او خود را «هرکول رومی» (Roman Hercules) می‌نامید و با پوست شیر و گرز، مانند این قهرمان اسطوره‌ای ظاهر می‌شد؛ چنان‌که در تندیس بازمانده‌ای از قرن دوم میلادی دیده می‌شود.

در یکی از بیمارگونه‌ترین نمایش‌ها، کومودوس تصمیم گرفت داستان هرکول و غول‌ها را بازسازی کند. او همه مردانی را که به دلیل بیماری یا حادثه پاهایشان را از دست داده بودند، جمع کرد؛ زانوهایشان را به شکل بدن مار بست، اسفنج‌هایی به‌جای سنگ به دستشان داد و سپس با گرز آن‌ها را کشت، وانمودکنان که غول‌اند.

او حتی نام‌ها را هم به نام خود تغییر داد: رم را «کلونیا کومودیانا» (Colonia Commodiana) یا «شهر کومودوس» نامید و ماه‌های سال را با القابی چون آمازونیوس (Amazonius)، آگوستوس (Augustus) و هرکولیوس (Herculeus) تغییر داد.

پیام‌های رسمی او به سنا چنین آغاز می‌شد: «امپراتور سزار لوسیوس آئلیوس اورلیوس کومودوس آگوستوس پیوس فلیکس سارماتیکوس ژرمانیکوس ماکسیموس بریتانیکوس، آرام‌کننده سراسر زمین، شکست‌ناپذیر، هرکول رومی، پونتیفکس ماکسیموس… به کنسول‌ها، پرایتورها، تریبون‌ها و سنای خوشبخت کومودیانی، درود.»

استراوس در صحت همه جزئیات روایت کاسیوس دیو تردید دارد، اما تأکید می‌کند که هرچند کومودوس اولین امپراتور خودکامه نبود، شدت جنون و خودبزرگ‌بینی او استثنایی بود.

پایان کومودوس

شخصیتی مانند کومودوس دشمنان بسیاری می‌سازد. او در ۱۲ سال سلطنت خود از چندین سوءقصد جان سالم به در برد، از جمله توطئه‌ای که خواهرش در آن دست داشت و به اعدام او انجامید. اما سرانجام، در شب سال نو ۱۹۲ میلادی، سرنوشت به سراغش آمد: کومودوس در حمام، به دست شریک کشتی‌گیرش خفه شد.

به گفته استراوس، «بی‌رحمانه‌تر از همه اینکه معشوقه محبوبش، مارسیا (Marcia)، نیز در این توطئه دست داشت.»

برخی، سلطنت کومودوس را آغاز سقوط امپراتوری روم (Roman Empire) می‌دانند، اما استراوس با این نظر موافق نیست. درست است که مرگ او به جنگ داخلی خونینی انجامید، اما این آشوب در نهایت به روی کار آمدن دودمان سوران (Severan Dynasty) منجر شد؛ امپراتورانی با ریشه‌هایی متنوع از شمال آفریقا (North Africa)، سوریه (Syria) و دیگر مناطق امپراتوری.

استراوس می‌گوید: «کومودوس عمداً چنین کاری نکرد؛ این اتفاق افتاد چون او شکست‌خورده بود. اما از دل هرج‌ومرج سلطنتش، همه چیز هم بد از آب درنیامد.»

نکته جالب

ریدلی اسکات (Ridley Scott) در مصاحبه‌ای گفته است که وقتی نقاشی‌ای از قرن نوزدهم از یک جنگجوی رومی را دید، تصمیم گرفت فیلم «گلادیاتور» را بسازد. وقتی تهیه‌کننده گفت: «صبر کن، هنوز داستان را نمی‌دانی»، اسکات پاسخ داد: «مهم نیست، می‌سازمش.»


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا