دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
اخبار سریال های ترکیانتخاب سردبیر

پیام جدید دوعوکان گونگور و خداحافظی بازیگر نقش فاتح اونال پس از ۳٫۵ سال حضور در سریال

دوعوکان گونگور (Doğukan Güngör)، بازیگر نقش فاتح اونال در سریال پرمخاطب «شربت زغال‌اخته» (Kızılcık Şerbeti)، با انتشار پیامی طولانی و عاطفی از این پروژه خداحافظی کرد. این بازیگر که به‌دلیل مثبت اعلام شدن نتیجه تست ماده ممنوعه از جمع بازیگران سریال کنار گذاشته شد، پس از ۳٫۵ سال حضور مداوم، با کلماتی تلخ و صمیمانه از نقشی که با آن شناخته می‌شد، وداع گفت.

دوعوکان گونگور در پیامش نوشت:

واقعاً نمی‌دانم چطور توضیح بدهم، از کجا شروع کنم… وقتی برای اولین‌بار قدم به صحنه فیلم‌برداری شربت زغال‌اخته گذاشتم، ۲۵ ساله بودم؛ حالا که این متن را می‌نویسم، ۲۹ سال دارم. روزهای سختی را می‌گذرانم و چند روزی‌ست که خواب به چشمانم نیامده، ذهنم هم خیلی سرحال نیست؛ با این حال خواستم چند خطی بنویسم.

او درباره نقش خود چنین ادامه داد:

شخصیتی که بازی می‌کردم، صحنه‌هایی که ضبط شد، برایم مثل کودکی بود که با دست‌های خودم بزرگش کرده بودم. حالا از آن کودک جدا می‌شوم؛ در واقع، مجبور به جدایی می‌شوم. امروز با فاتح اونال، با فاتحِ خودم، خداحافظی می‌کنم.

این بازیگر در ادامه، از کسانی که در شکل‌گیری این نقش نقش داشتند تشکر کرد:

در وهله اول از فاروک تورگوت (Faruk Turgut) که این نقش را به من سپرد و از تمام خانواده گُلد یاپیم (Gold Yapım) سپاسگزارم. همچنین از ملیس جیولک (Melis Civelek) و زینب گور (Zeynep Gür) که با قلم درخشان‌شان هنگام جان بخشیدن به این شخصیت، راه را برایم روشن کردند، بی‌نهایت ممنونم.

او افزود:

ما قهرمانانِ دیده‌شده این کار بودیم، اما از قهرمانان پشت صحنه نیز با تمام وجود قدردانی می‌کنم.

دوعوکان گونگور تأکید کرد که سخت‌ترین قسمت این خداحافظی، ترک همکارانش بوده است:

آنچه واقعاً مرا زخمی می‌کند، جدا شدن از دوستان بازیگرم است که طی ۴ سال به خانواده‌ای بزرگ تبدیل شدیم؛ از نویسنده و کارگردان گرفته تا نورپرداز و طراح لباس. دوستی شجاعانه و حمایتی که در سخت‌ترین روزهایم به من نشان دادند را تا آخر عمر فراموش نخواهم کرد.

در بخش پایانی، او مستقیماً با شخصیتش سخن گفت:

فاتح اونال عزیز…
چهار سال تمام با هم زندگی کردیم. روزهای سخت اما زیبایی بود. با هم خندیدیم، شاد بودیم و قهقهه زدیم. و حالا… با اندوهی بزرگ و غمی عمیق از هم جدا می‌شویم؛ یا بهتر بگویم، مجبور به جدایی می‌شویم. گاهی زیباترین داستان‌ها، درست در زمانی که انتظارش را نداری، به پایان می‌رسند و انسان یاد می‌گیرد با عزیزانش خداحافظی کند… غمگین نباش برادر. دوعوکان گونگور هم مثل تو اشتباهاتی داشت، اما او هم از خاکسترش دوباره متولد می‌شود و مردانه، مثل یک شیر، راهش را ادامه می‌دهد…
دوستت دارم برادر…


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا