افشاگریهای «کارا دلوین» از اعتیاد، فشار مدلینگ و ترس از عشق؛ ستاره محبوب از تاریکترین دوره زندگیاش گفت

«کارا دلوین» در تازهترین حضور رسانهایاش در پادکست «Call Her Daddy»، صریحتر از همیشه درباره گذشتهاش حرف زده؛ از ترک مدرسه و ورود غیرمنتظره به دنیای مدلینگ گرفته تا اعتیاد، بحران هویت، تجربههای تلخ در صنعت مد، ماجرای «هاروی واینستین» و حتی نجات پیدا کردنش به کمک موسیقی. او در این گفتوگو، روایتی بیپرده از سالهایی ارائه میدهد که به گفته خودش، در اوج شهرت، از همیشه به فروپاشی نزدیکتر بوده است.
چطور شد که مدرسه را رها کردی و وارد مدلینگ شدی؟ آیا از اول چنین برنامهای داشتی؟
کارا دلوین: «اصلاً اینطور نبود که با خودم بگویم میخواهم ترک تحصیل کنم و مدل شوم. بیشتر اینطور بود که احساس میکردم باید از مدرسه بیرون بیایم، چون اگر میماندم یا کار احمقانهای میکردم یا بهقدری حالم بد بود که احتمال داشت اخراج شوم. افسردگی شدیدی داشتم و مدرسه هیچ کمکی به بهتر شدن اوضاع نمیکرد.»
او ادامه میدهد: «آن زمان فکر میکردم مدرسه خیلی سخت است و زندگیام خیلی پیچیده شده، اما بعد فهمیدم دنیای واقعی خیلی سختتر است. با این حال، به همان تلنگر نیاز داشتم. پدر و مادرم میگفتند اگر میخواهی ترک تحصیل کنی، باید برنامهای داشته باشی. نمیشود فقط مدرسه را رها کنی. آنها اصرار داشتند که باید به دانشگاه بروم. من هم با خودم گفتم باید بهطریقی یک کار پیدا کنم. در نهایت در یک مهمانی کشف شدم. خواهرم هم مدل بود و من بیشتر از سر ناچاری وارد این مسیر شدم. با خودم گفتم حالا که میخواهید من مدل شوم، امتحانش میکنم، فقط بگذارید از مدرسه بیرون بیایم. اما واقعاً مطمئن نبودم که این مسیر جواب بدهد.»
از کودکیات چه چیزی بیشتر در ذهنت مانده است؟
کارا دلوین: «تا مدتی همهچیز برایم عادی به نظر میرسید، تا وقتی به سنی رسیدم که به من گفتند مادرم قرار است فوت کند. یادم هست در بیمارستان بودم و اصلاً نمیفهمیدم این یعنی چه. خاطره خیلی عمیقی که از آن دوران دارم، غیبت زیاد مادرم است؛ یا در بیمارستان بود یا در نوعی مرکز درمانی. من اغلب نمیدانستم کجاست و هیچکس هم چیزی به من نمیگفت. برای همین تصور میکردم مرده است و نمیفهمیدم چه خبر است.»
او میگوید همین ناتوانی در کنترل شرایط، او را به رفتارهای آسیبزننده سوق داد: «سعی میکردم با کنترل چیزی که در اختیارم بود، با اوضاع کنار بیایم. از هفتسالگی غذا خوردن را کنار میگذاشتم، انگار اعتصاب غذا میکردم، فقط چون نمیدانستم مادرم کجاست. برایم غذا نخوردن تنها چیزی بود که میتوانستم کنترلش کنم.»
درباره تجربهات با «هاروی واینستین» هم صحبت کردی. او دقیقاً چه چیزی به تو گفت؟

کارا دلوین: «من با او و همسرش در جمعهای مختلف شام خورده بودم. او زن و بچه داشت و از بیرون آدم امنی به نظر میرسید. وقتی در ایتالیا مشغول بازی در فیلم «Face of an Angel» بودم، با من تماس گرفت و گفت عکسهایی از من با چند زن مشهور دیده شده است. بعد پرسید آیا با آنها رابطه دارم یا نه. من هم گفتم این موضوع به او ربطی ندارد. اما او گفت اگر با زنها باشی، هیچوقت بازیگر نمیشوی، هیچوقت استخدامت نمیکنند و مردم چنین چیزی را نمیخواهند. حتی گفت اگر هم قرار است چنین کاری بکنی، باید پشت درهای بسته باشد.»
دلوین میگوید آن زمان بهجای خشم، بیشتر وحشت کرده بود: «واکنشم این نبود که بگویم این چه حرفی است. بیشتر با خودم گفتم وای نه، من همیشه میخواستم بازیگر شوم و این موضوع برایم خیلی مهم است.»
چه زمانی فهمیدی که مشکل جدی با مواد داری؟
کارا دلوین: «وقتی فهمیدم اوضاع خراب شده که شروع کردم به تنهایی مواد مصرف کردن و دیدم چقدر از این وضعیت خوشم میآید. اینکه کسی قضاوتم نمیکند، خودم هم خودم را قضاوت نمیکنم و میتوانم ناپدید شوم. همانجا فهمیدم ماجرا از حد گذشته است.»
او توضیح میدهد که موفقیت ظاهری، باعث پنهان ماندن شدت بحران شده بود: «وقتی کار میکنی و پول درمیآوری، همهچیز از بیرون عادی به نظر میرسد. من در وضعیتی بودم که از خیلیها بیشتر از خود بیخود بودم، اما باز هم سر کار میرفتم. وقتی در دهه بیست زندگیات هستی، بدن تا حدی همراهی میکند، اما بعد دیگر جسمت کشش ندارد.»
دلوین اعتراف میکند در اوج شهرت، دوباره افکار خودکشی به سراغش آمده بود: «وقتی باید خوشحالترین آدم دنیا میبودم، بیشترین احساس گناه را داشتم. حس میکردم لیاقت هیچکدام از اینها را ندارم و واقعاً به پایان دادن به زندگیام نزدیک شده بودم. در همان دوره، موسیقی نجاتم داد. یک آهنگ بهصورت اتفاقی در اتاق هتل پخش شد؛ همان آهنگی که در مراسم خاکسپاری یکی از دوستانم که بر اثر اوردوز جانش را از دست داده بود، پخش شده بود. همان لحظه با خودم گفتم دارم چه کار میکنم؟ چرا به اینجا رسیدهام؟ بعد همه موادها را داخل توالت ریختم.»
درباره موادی که مصرف میکردی هم خیلی شفاف صحبت کردی.
کارا دلوین: «الکل هیچوقت ماده مورد علاقهام نبود. مینوشیدم، اما دوستش نداشتم. بیشتر دنبال چیزهایی بودم که باعث قطع ارتباطم با خودم شوند، چیزهایی که عملاً بیهوشت کنند. مقدار زیادی «جیبیال» و «جیبیاچ» مصرف میکردم؛ موادی که معمولاً بهعنوان مواد بیهوشکننده شناخته میشوند. بعد هم برای اینکه بیدار بمانم، کوکائین یا چیزهای دیگر مصرف میکردم. در واقع درگیر این ترکیب شده بودم.»
عکسهای نگرانکنندهای که در سال ۲۰۲۲ از تو منتشر شد، برای خیلیها شوکآور بود. پشت آن تصاویر چه اتفاقی بود؟
کارا دلوین: «آن دوره با شریک فعلی زندگیام، «مینکی»، دوباره ارتباط گرفتم. ما در مدرسه همدیگر را میشناختیم، اما وقتی بعد از سالها دوباره همدیگر را دیدیم، خیلی زود فهمیدم کنار او احساس امنیت میکنم؛ حسی که مدتها تجربهاش نکرده بودم. همین موضوع باعث شد بیشتر از قبل بفهمم اوضاع چقدر بد شده است. وقتی تنها هستی، عمق فاجعه را آنطور که باید نمیبینی.»
او میگوید از همان ابتدا با مینکی صادق بوده است: «به او گفتم من مشکل دارم، هر روز «جی» مصرف میکنم، اما بهتر میشوم. آن سال، سال تولد ۳۰سالگیام بود و با خودم گفته بودم یک جشن بزرگ میگیرم و بعدش پاک میشوم. فکر میکردم این کار خیلی راحت است. نمیدانستم این مواد تا این حد اعتیادآورند و حتی برای ترکشان باید سمزدایی پزشکی انجام شود. بعد دچار تشنج شدم و دقیقاً همان عکسهایی که منتشر شد، بعد از همان تشنج در «Burning Man» گرفته شده بود.»
او ادامه میدهد: «قرار بود سر کار بروم، اما همهچیز به هم ریخته بود. آن دوره واقعاً خشن و آشفته بود. بعد از تولد ۳۰سالگیام، در خانهای فوقالعاده با دوستانم بودم، اما در واقع همه فقط داشتند تماشا میکردند که چگونه دارم به خودم آسیب میزنم. خیلی لاغر شده بودم، بدنم پر از کبودی بود و خودم را در یک برجک کوچک حبس میکردم و بهندرت بیرون میآمدم.»
تو همچنین گفتی تجربه حضور در شوی «Victoria’s Secret» برایت «محیط خوبی» نبود. چرا؟

کارا دلوین: «نمیخواهم از طرف بقیه مدلها حرف بزنم، اما برای من آن محیط شخصاً محیط خوبی نبود. مدلینگ باعث شد برداشت آدمها از میزان زنانه بودنم تغییر کند. از بچگی موهای کوتاه داشتم، لباسهای دخترانه را دوست نداشتم و اصلاً دوست نداشتم دختر باشم، چون فکر میکردم دخترها فرصتهای برابر ندارند و نمیتوانند با چیزهایی که من دوست داشتم بازی کنند.»
او میافزاید: «در مدلینگ مجبور شدم تبدیل به دختری شوم که واقعاً نبودم؛ یک تصویر بسیار زنانه و اروتیک که به من تعلق نداشت.» در این بخش، «الکس کوپر»، میزبان پادکست، از واژه «ارائه» برای توصیف این وضعیت استفاده میکند و دلوین هم تأیید میکند: «بله، من داشتم بیش از حد زنانه خودم را ارائه میکردم، در حالی که واقعاً آن آدم نبودم. برایم شبیه لباس مبدل بود، اما در عین حال لایه تیرهتری هم داشت، چون آن زمان هنوز هویت جنسیام را پنهان میکردم. همجنسگرا بودم و با خودم فکر میکردم نکند تنها لزبینی باشم که در «Victoria’s Secret» راه رفته است. این برایم گیجکننده بود. انگار یک لزبین مخفی بودم.»
حتی درباره لحظهای با «کندیس سوانپول» هم صحبت کردی که برایت خیلی خاص بوده است.
کارا دلوین: «یادم هست «کندیس سوانپول» را دیدم و عملاً غش کردم. ما در یک اتاق هتل داشتیم پیتزا میخوردیم. او وارد حمام شد و لباسهایش را درآورد، نه به معنای خاصی، فقط به سبک معمول مدلها. اما من واقعاً از حال رفتم. ایستاده بودم و مجبور شدم خودم را روی توالت عقب بکشم. او پرسید حالت خوب است؟ و من گفتم بله، صددرصد! تو خوبی؟ فقط چیزی رفته توی چشمم!»
او با لحنی طنزآمیز اضافه میکند: «آن چیزی بود که امروز به آن «وحشت هم جنس گرایانه» میگویند. من دائماً در حال وحشت بودم.»
حالا که از موسیقی تازهات هم حرف زدهای، حمایت «مینکی» چه نقشی در این مسیر داشته است؟
کارا دلوین: «او فوقالعاده بود. حتی یادم هست گریه کردم. خیلی زود بعد از بیرون آمدنم از بازتوانی بود. هر روز دعا میکردم بتوانم از این درد چیزی خلق کنم؛ با شفافیت، اعتمادبهنفس و آگاهیای که پیدا کرده بودم. نمیخواستم از قبل اسمش را بگذارم، اما با خودم میگفتم اگر قرار است چیزی از این تجربه بیرون بیاید، چه چیزی جز موسیقی میتواند باشد؟»
او تأکید میکند که موسیقی برایش مسیر تازهای نیست: «من از صفر شروع نمیکنم. همیشه مینوشتم و این کار در تمام زندگیام با من بوده است. فقط میدانستم تا وقتی به جایی از خودباوری و عشق به خود نرسم، نمیتوانم واقعاً سراغش بروم.»
دلوین در پایان درباره نگرانیاش از واکنشها هم صادقانه صحبت میکند: «مردم قرار است به این موسیقی گوش کنند؛ شاید بعضیها فقط برای این گوش بدهند که از آن بدشان بیاید و این را هم میپذیرم. از یک طرف این دیده شدن میتواند یک هدیه باشد، از طرف دیگر شاید یک نفرین باشد. اما من هیچوقت نمیخواستم وارد این مسیر شوم مگر اینکه واقعاً فکر کنم کارم عالی است. گفتن این جمله برایم سخت است، چون معمولاً آدمی نیستم که به خودش افتخار کند، اما لازم داشتم مطمئن شوم حتی اگر همهچیز علنی شود، باز هم آن اثر خوب خواهد بود و مردم دوستش خواهند داشت.»
گفتوگوی تازه «کارا دلوین» در «Call Her Daddy» تصویری روشنتر از پشتصحنه سالهای پرآشوب زندگی او ارائه میدهد؛ سالهایی که در آن شهرت، زیبایی و موفقیت نتوانستند زخمهای درونی، بحران هویت و اعتیاد را پنهان کنند. با این حال، حرفهای او نشان میدهد که حالا بیش از هر زمان دیگری میخواهد با صداقت، از دل همان تاریکی، مسیر تازهای در موسیقی و زندگی شخصیاش بسازد.





