هیلی لو ریچاردسون از «Ponies» میگوید؛ من برای بازی در نقش تویلا به دنیا آمده بودم

«هیلی لو ریچاردسون» در گفتوگویی تازه درباره تجربه بازی در سریال «Ponies» از همکاری نزدیکش با طراحان لباس، مو و گریم، شباهتهای شخصیاش با شخصیت «تویلا»، رابطه این کاراکتر با «بیا» با بازی «امیلیا کلارک» و حتی امیدش به ساخت فصل دوم صحبت کرده است. ریچاردسون در این گفتوگو با صراحت میگوید که هیچوقت درباره هیچ نقشی تا این اندازه احساس تعلق نداشته و باور دارد که برای بازی در این نقش به دنیا آمده است.
در سریال «Ponies» که از پیکاک (Peacock) پخش میشود، ریچاردسون نقش «تویلا» را بازی میکند؛ منشیای پرانرژی، غیرقابل پیشبینی و متفاوت که به یک مأمور سیا تبدیل میشود. در مقابل او، «امیلیا کلارک» در نقش «بیا» قرار دارد؛ زنی منظم، قانونمند و تیپ A که تضادش با تویلا، یکی از محورهای اصلی درام را شکل میدهد.
خبرنگار: همکاری با بخش مو، گریم و طراحی لباس در «Ponies» برای شما چه چیزی را از همه بیشتر ارزشمند کرد؟
هیلی لو ریچاردسون: «همکاری کردن یکی از محبوبترین بخشهای کار من است. حس میکنم از همین مسیر است که یاد میگیرم، بهتر میشوم، الهام میگیرم و به عمیقترین، جالبترین و خاصترین ویژگیهای آدمهایی میرسم که تلاش میکنم آنها را تجسم کنم و واقعاً به زندگی بیاورم. درباره تویلا، بهویژه، او زنی بسیار خاص، وحشی، یگانه و رهاست. برای همین، مسیرهای زیادی وجود داشت که میتوانستیم با او برویم، اما واقعاً میخواستیم همهچیز عمدی و معنادار باشد و اطلاعات دقیقی درباره زنی که هست و سفری که در آن قرار دارد، بدهد.»
او از همکاریاش با «آناستازیا ماگوتاس»، طراح لباس سریال، با هیجان یاد میکند و میگوید کشف ظاهر «تویلا» بخشی از فرایند پیدا کردن خود شخصیت بوده است. ریچاردسون گفت: «آناستازیا فوقالعاده اهل همکاری بود و واقعاً آماده بود که با هم برای پیدا کردن این زن، حسابی خوش بگذرانیم. ما با هم رفتیم لباسهای دستدوم بگردیم. در همان اولین تماس تلفنیمان، او یک جفت چکمه کابویی عالی با طرح پروانه و شعله پیدا کرد و همانجا سفارششان دادیم. در تمام این مدت، حالوهوای کار همینطور بود.»
خبرنگار: پیشتر گفته بودید اگر شش ماه زودتر این نقش به شما میرسید، نمیتوانستید آن را بازی کنید، چون خودتان هم در حال تغییر بودید. شباهتهای شما و «تویلا» چطور روی روند بازیتان اثر گذاشت؟
هیلی لو ریچاردسون: «اغلب حس میکنم باید دنبال آن یک یا چند عنصر اصلی بگردم، یا یک احساسی که قبلاً تجربه کردهام، یا یک تجربه شخصی، یا کسی که ملاقات کردهام، تا بتوانم به شخصیتی که بازی میکنم وصل شوم. اما درباره تویلا، با خودم گفتم: «خدای من، واقعاً اینهمه شباهت عمیق شخصیتی و درونی بین ما هست، پس چقدر میتواند لذتبخش و رهاکننده باشد که اینها را از طریق این زن بیان کنم.» البته در عین حال نمیخواستم فقط خودم را بازی کنم. آگاهانه دنبال این بودم که ببینم ما کجا با هم فرق داریم.»
او توضیح میدهد یکی از مهمترین بخشهای ساختن این تفاوت، شیوه حرف زدن «تویلا» بوده است: «برای من مسئله اصلی، نحوه حرف زدن او بود. فکر میکنم خود من هم کمی در ادای کلمات و حرف زدن، حالت ناصیقلخورده و عجیب دارم، اما میخواستم شیوه او خیلی متفاوت باشد؛ واقعاً ناصاف و خام، اما با نوعی اعتمادبهنفس عجیب. صدا، لهجه، طرز حرف زدنش، بعد هم حرکات بدنش و حتی نحوه نشستن او. حس میکنم او شاید کمی از من مردانهتر است. از این بخش خیلی لذت بردم؛ اینکه همهجا با آن حالت نشستن باز و راحت ظاهر شود.»
خبرنگار: لهجه و شیوه بیان «تویلا» چطور به نقابی که او در برابر دنیا میزند، شکل میدهد؟
هیلی لو ریچاردسون: «آن چیزی که من و «کریستین گریس زارکو»، مربی لهجه، خیلی مفصل دربارهاش حرف زدیم، این بود که او بار زیادی از شرم و پشیمانی را با خودش حمل میکند و در عین حال خیلی آسیبپذیر است. اما آسیبپذیر بودن، به شکلی، به قدرت نیاز دارد. او به خاطر گذشتهاش و آن ازدواج وحشتناک دهسالهاش، مجبور شده این بخش از خودش را واقعاً سرکوب کند.»

او ادامه میدهد: «فکر میکنم تویلا عمیقاً میداند که ناصیقلخورده نیست و شاید بعضیها به خاطر این موضوع از بالا به او نگاه کنند، اما او تقریباً این ویژگیها را پررنگتر میکند؛ خام بودن، کمسواد بودن، اهل شهر کوچک بودنش را بزرگتر میکند و به صورت دیگران میزند تا قبل از آنکه آنها بخواهند خردش کنند، خودش پیشدستی کرده باشد. چون او بیهیچ عذرخواهی و با صدایی بلند، همان چیزهایی است که دیگران ممکن است بابتشان قضاوتش کنند. اما در عین حال، و این چیزی است که من خیلی با آن ارتباط گرفتم، همه اینها فقط یک نقاب نیست. او واقعاً آدمی بااعتمادبهنفس، بیعذرخواهی و جسور است.»
خبرنگار: خالقان سریال گفتهاند بازیگر دیگری ممکن بود «تویلا» را شخصیتی یکبعدی بازی کند، اما سوگ و اندوه او باعث شده واقعیتر به نظر برسد. رابطه «بیا» و «تویلا» هم با وجود تضادها، در پایان به نوعی یادگیری متقابل میرسد. شما این تأثیر دوطرفه را چطور میبینید؟
هیلی لو ریچاردسون: «قبل از اینکه به سوال اصلی جواب بدهم، باید بگویم واقعاً نمیتوانم تصور کنم کسی غیر از من تویلا را بازی کند، چون من برای بازی در این زن به دنیا آمده بودم. تا حالا هیچوقت درباره هیچ شخصیتی چنین حسی نداشتهام. فقط با خودم میگفتم باید این زن را بازی کنم، هیچ انتخاب دیگری وجود ندارد.»
او درباره درون متلاطم این شخصیت میگوید: «چیزهای زیادی در درون او در حال جوشیدن و انفجار است و من این را از همان دعوای اولش با شوهرش حس کردم. همانجا میشود فهمید که او در چه رابطه شرمآوری بوده؛ میبینی که تند است، نیش میزند، بدجنس میشود و جواب پس میدهد.»
ریچاردسون معتقد است قلب اصلی سریال، نه فقط دنیای جاسوسی آن، بلکه دوستی میان این دو زن است: «خیلی زیباست که در دل این جهان دیوانهوار جاسوسی، در نهایت با داستان این دو زن و دوستیشان روبهرو هستیم؛ اینکه برای نخستینبار در زندگیشان، واقعاً در یک فضای امن توسط یک دوست زن دیده میشوند.»
او در ادامه با لحنی صریح و شخصی میگوید: «ما باید یک زن را رئیسجمهور آمریکا کنیم، آنوقت همه مشکلات از بین میروند. میتوانید همین را از قول من نقل کنید.»
خبرنگار: این سریال درباره زنانی در موقعیت قدرت هم هست؛ زنانی که در سیستمی کار میکنند که شاید به آنها اجازه نمیدهد خود واقعیشان باشند. خود شما چه برداشتی از این موضوع داشتید؟
هیلی لو ریچاردسون: «خدایا، عجیب نیست که این هنوز هم مسئله است؟ هنوز هم چیزی است که داریم سعی میکنیم به زور به مردم بفهمانیم. من همیشه طرفدار آدمهایی بودهام که کمتر روی آنها حساب میشود، چون حس میکنم دقیقاً در همان جایی که انتظارش را نداری، بزرگترین موفقیتها ممکن است اتفاق بیفتد.»
او در ادامه، با اشاره به اینکه گاهی باید به چهرههای کمتر تثبیتشده فرصت داد، میگوید: «گاهی باید روی یک آدم غیرمنتظره که هنوز خودش را ثابت نکرده، شرط ببندی. و این دقیقاً همان کاری است که ما بهعنوان جامعه باید درباره زنها انجام بدهیم. باید یک زن را رئیسجمهور کنیم، آنوقت همه مشکلات حل میشوند. واقعاً همین را از قول من بنویسید.»
ریچاردسون همچنین جملهای از پدر دوست دوران کودکیاش را یادآوری میکند که تأثیر زیادی بر نگاهش گذاشته است: «او یکبار به من گفت هر نقطه قوتی اگر بیش از حد استفاده شود، تبدیل به ضعف میشود، و این یعنی هر ضعفی هم از دل یک نقطه قوت به دنیا میآید. وقتی به تویلا و بیا نگاه میکنید، شاید در نگاه اول فقط مجموعهای از ضعفها ببینید، اما همین ویژگیهای خاصی که فقط آنها بهعنوان زن میتوانند وارد ماجرا کنند، در نهایت باعث میشود تا این اندازه پیش بروند. و امیدوارم در فصل دوم، این مسیر ادامه پیدا کند.»
خبرنگار: خبری از فصل دوم شنیدهاید؟
هیلی لو ریچاردسون: «تازه در یک ناهار انبیسی یونیورسال (NBCUniversal) بودم و مسئولان تولید انبیسی (NBC) را گیر انداختم و گفتم: «فقط خواستم بدانید هر بار اسم سریال مطرح میشود، من به چوب میزنم که فصل دومی هم در کار باشد.» بعد هم بدون پلک زدن زل زدم به او. او هم فقط لبخند زد و سر تکان داد، پس نمیدانم این یعنی چه. اما واقعاً خیلی ناراحت میشوم اگر قرار باشد از تویلا خداحافظی کنم.»
خبرنگار: در سریال میبینیم «تویلا» وارد رابطهای عاطفی با «ایوانا» با بازی «لیلی والترز» میشود. با توجه به اینکه «تام» ناباروری را علیه او به کار میبرد، فکر میکنید تویلا چطور از نظر هویت جنسی و زنانه، خودش را دوباره پیدا میکند؟
هیلی لو ریچاردسون: «عشق در ازدواج او خیلی وقت پیش مرده بود. او مدتی طولانی بهعنوان زنی مستقل در دنیا حرکت کرده و طبیعتاً نوعی سختی و خشکی هم با خودش پیدا کرده؛ چیزی که معمولاً خیلی هم پذیرفته یا دوستداشتنی تلقی نمیشود. اما حالا در طول فصل، به او اجازه داده میشود نرمیاش را کشف کند. با بیا، با خودش و با ایوانا، اجازه دارد میلهای واقعی، آسیبپذیری و نرمی درونش را به شکلی صادقانه تجربه کند؛ شکلی که از مرزهای جنسیت و اینکه زن «باید» چه باشد، عبور میکند.»
خبرنگار: شما شش ماه در بوداپست فیلمبرداری داشتید. با وجود برنامه سنگین و مریضیهای مکرر شما و «امیلیا کلارک»، چه چیزی در این تجربه برایتان از همه رضایتبخشتر بود؟
هیلی لو ریچاردسون: «این تجربه بهشدت شفابخش و رهاییبخش بود. من در بوداپست ۳۰ ساله شدم، در حالی که داشتم زنی را بازی میکردم که خودش هم در حال گذر از یک تحول بزرگ، نوعی رهایی و یک برهه مهم از زندگیاش بود؛ دقیقاً شبیه چیزی که خودم تجربه میکردم. این خیلی جالب بود.»
او با لحنی شوخطبعانه اضافه میکند: «بعضی وقتها واقعاً انگار خاموش میشدم، بعد با خودم میگفتم: «صبر کن، ما این صحنه را فیلمبرداری کردیم؟» و دستیار کارگردان میگفت: «بهزور.» ولی ما خیلی میخندیدیم. گروه واقعاً خوبی بود.»
خبرنگار: مهمترین چیزی که از «تویلا» یاد گرفتید چه بود؟
هیلی لو ریچاردسون: «حس میکنم تا حالا نقشهای زیادی بازی کردهام که تیپ A بودهاند و ساکتتر، و من مجبور بودهام در آنها بهطور فعال، نه به شکل بد، خودم را کوچکتر کنم یا کمتحرکتر و کمصداتر باشم. برای همین، اینکه میتوانستم سر کار بروم و زنی را بازی کنم که دوستش داشتم، واقعاً برایم تأییدکننده و رهاییبخش بود.»
او در بخش پایانی این گفتوگو، با لحنی احساسی از اثر این نقش بر خودش میگوید: «در تلاش برای دوست داشتن تویلا، چیزهایی را در او دیدم که خودم سالها بابتشان در وجودم احساس شرم میکردم. اما از طریق دوست داشتن او، با خودم گفتم صبر کن، من هم همینطورم. میتوانم این بخش از خودم را هم دوست داشته باشم و لازم نیست آخر شب بابت اینکه یک شوخی نامناسب کردم و هیچکس نخندید، خجالتزده باشم یا حالم بد شود. من دوست دارم وقتی تویلا این کار را میکند. میتوانم با خودم مهربانتر باشم.»
او اضافه میکند: «این نقش به من بهعنوان بازیگر فرصتی داد که آزادتر باشم و خودم و غریزههای واقعیام را بیشتر وارد کار کنم. حس میکردم میتوانم چیزها را تغییر بدهم، شکست بخورم، احمق به نظر برسم یا چیز متفاوتی را امتحان کنم و واقعاً در لحظه حضور داشته باشم.»
این گفتوگو بیش از هر چیز نشان میدهد که «Ponies» برای «هیلی لو ریچاردسون» فقط یک نقش تازه نبوده، بلکه تجربهای شخصی و دگرگونکننده بوده است؛ تجربهای که مرز میان بازیگر و شخصیت را در بعضی لحظهها از همیشه کمرنگتر کرده و شاید به همین دلیل است که او تا این اندازه امیدوار است فصل دوم این سریال هم ساخته شود.





