دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسی

نقد و بررسی فیلم «The Invite»؛ شام آخر یک ازدواج فرسوده

کمدی بزرگسالانه، تلخ و تیز اولیویا وایلد درباره زوج‌هایی که پشت شوخی، پنیر و نوشیدنی، ترس‌های خود را پنهان کرده‌اند

«The Invite» یا «دعوت» از آن کمدی‌هایی است که با یک موقعیت بسیار ساده شروع می‌شود و کم‌کم به میدان مین عاطفی تبدیل می‌گردد: یک زوج متأهل و خسته، همسایه‌های طبقه بالا را برای شام به خانه دعوت می‌کنند. همین. نه سفر بزرگی در کار است، نه ماجرایی پیچیده، نه تعقیب و گریز و نه حتی تعدد لوکیشن. اما اولیویا وایلد در سومین تجربه کارگردانی خود، از دل همین موقعیت محدود، کمدی پرتنش، هوشمندانه و عمیقا بزرگسالانه‌ای ساخته که درباره ازدواج، میل، حسادت، یکنواختی، نقش‌بازی کردن در رابطه و ترس از فروپاشی حرف می‌زند.

فیلم با نقل‌قولی از اسکار وایلد آغاز می‌شود: «انسان باید همیشه عاشق باشد. به همین دلیل است که هرگز نباید ازدواج کند.» این جمله به‌تنهایی می‌تواند کلید ورود به جهان «دعوت» باشد؛ جهانی که در آن عشق، اگر مراقبت نشود، به عادت، دلخوری، رقابت، تحقیر و نمایش فرسوده‌ای از صمیمیت تبدیل می‌شود. فیلم در همان دقایق ابتدایی نشان می‌دهد که جو، با بازی ست روگن، مردی است که انگار سال‌هاست در باتلاق زندگی روزمره فرو رفته. او یک معلم موسیقی است، اما شور موسیقایی‌اش خشکیده؛ همسری دارد، اما زندگی مشترکش بیشتر شبیه یک میدان نبرد کوچک و دائمی است؛ خانه‌ای زیبا دارد، اما در آن آرامش پیدا نمی‌کند.

اولیویا وایلد که علاوه بر کارگردانی، نقش آنجلا، همسر جو را هم بازی می‌کند، فیلم را با لحنی میان کمدی موقعیت، درام زناشویی و هجویه آداب اجتماعی پیش می‌برد. «دعوت» اقتباسی از کمدی اسپانیایی «Sentimental» است؛ اثری که پیش‌تر نیز در چند کشور بازسازی شده. نسخه وایلد اما به لطف فیلمنامه رشیدا جونز و ویل مک‌کورمک، انرژی تازه‌ای دارد؛ دیالوگ‌های تند، موقعیت‌های معذب‌کننده، شوخی‌های جنسی و لحظاتی که در آن خنده و ناراحتی چنان به هم نزدیک می‌شوند که نمی‌دانیم باید بخندیم یا از شدت آشنایی موقعیت، خودمان را جمع کنیم.

محل اصلی رخدادهای فیلم، آپارتمان زیبای جو و آنجلا در سان‌فرانسیسکو است؛ فضایی شیک، بزرگ و در عین حال کمی عجیب و نامتعادل. انتخاب این آپارتمان برای چنین فیلمی بسیار هوشمندانه است. اتاق‌های باز، چیدمان حساب‌شده، راهروها و زوایای کمی نامعمول، به خانه حالتی دوگانه می‌دهند: از یک طرف نشانه موفقیت و سلیقه است، از طرف دیگر مانند تله‌ای طراحی‌شده به نظر می‌رسد که شخصیت‌ها را وادار می‌کند با خود و یکدیگر روبه‌رو شوند.

آنجلا برای شام با همسایه‌های طبقه بالا آماده می‌شود؛ شامی که برای او اهمیت بیش از اندازه‌ای پیدا کرده است. او فرش تازه خریده، چند نوع پنیر آماده کرده، برای مهمان اسپانیایی خود ژامبون مخصوص گرفته و حتی سوفله درست می‌کند. این میزان وسواس، فقط نشانه مهمان‌نوازی نیست؛ نشانه اضطرابی عمیق‌تر است. آنجلا به چیزی نیاز دارد که روی آن تمرکز کند، چیزی که از دل زندگی مشترک بی‌رمقش بیرون بکشد و به او حس کنترل، سلیقه و ارزش بدهد. او می‌خواهد دیده شود؛ نه صرفا به‌عنوان همسر جو، بلکه به‌عنوان کسی که هنوز می‌تواند چیزی زیبا، دلپذیر و تحسین‌برانگیز بسازد.

در مقابل، جو حتی حاضر نیست در راه خانه شراب بخرد. او با بی‌حوصلگی، کنایه و مقاومت منفعلانه وارد ماجرا می‌شود. از همان ابتدا معلوم است که این زوج سال‌هاست به الگوی خطرناکی از ارتباط عادت کرده‌اند: شوخی‌های نیش‌دار، ایرادهای کوچک، طعنه‌های نیمه‌جدی، دلخوری‌های کهنه و نوعی نمایش کمدی تکراری که شاید زمانی بامزه بوده، اما حالا به زبان مسلط رابطه‌شان تبدیل شده است.

پیش از ورود مهمان‌ها، دعواهای جو و آنجلا آن‌قدر بالا می‌گیرد که تماشاگر می‌تواند نگران شود فیلم قرار است بیش از حد پرتنش و فرساینده باشد. اما وایلد خیلی زود ریتم را پیدا می‌کند. او اجازه می‌دهد این بگومگوها هم خنده‌دار باشند و هم دردناک. جو و آنجلا زوجی‌اند که هنوز کاملا از هم جدا نشده‌اند؛ در میان خشم و فرسودگی، نشانه‌هایی از شناخت عمیق، عادت، حتی محبتی له‌شده وجود دارد. همین پیچیدگی است که «دعوت» را از یک کمدی صرف درباره ازدواج بد فراتر می‌برد.

مهمان‌ها، هاک و پینا هستند؛ زوجی آزاد، پرشور و ظاهرا بی‌قید که جو و آنجلا بیشتر آن‌ها را از طریق صداهای بلند رابطه اروتیک‌شان از سقف شناخته‌اند. این نکته از همان ابتدا بار کمدی و روانی موقعیت را بالا می‌برد. همسایه‌های طبقه بالا برای جو و آنجلا فقط دو آدم واقعی نیستند؛ آن‌ها به خیال، حسادت و مقایسه تبدیل شده‌اند. پینا با بازی پنه‌لوپه کروز، زنی اروپایی، بی‌پرده، اروتیک، راحت و خودآگاه است. هاک با بازی ادوارد نورتون، مردی خودمطمئن، کمی مغرور و ظاهرا روشنفکر است که از همان لحظه ورود، نوعی اعتمادبه‌نفس تحریک‌کننده با خود می‌آورد.

این زوج در تضاد کامل با جو و آنجلا قرار می‌گیرند. اگر جو و آنجلا نماد ازدواجی فرسوده، بسته، پر از ملاحظه‌های ناگفته و دلخوری‌های انباشته‌اند، هاک و پینا نماینده رابطه‌ای آزادتر، پرصدا‌تر، بی‌پرواتر و به ظاهر شادتر هستند. اما فیلم خیلی زود نشان می‌دهد که این تقابل به سادگی «زوج بدبخت» در برابر «زوج خوشبخت» نیست. هاک و پینا نیز به اندازه میزبانان خود آزاردهنده، خودشیفته، مداخله‌گر و پیچیده‌اند. آن‌ها شاید راحت‌تر درباره میل حرف بزنند، اما این به معنای بی‌نقص بودن رابطه‌شان نیست.

ورود آن‌ها شام را به آزمایشگاهی برای بررسی روابط تبدیل می‌کند. چهار نفر دور هم جمع شده‌اند، اما هرکدام نسخه‌ای از چیزی را می‌بینند که یا از آن می‌ترسند، یا آرزویش را دارند. آنجلا در پینا زنی را می‌بیند که از نظر اروتیک آزادتر، جذاب‌تر و بی‌پروا‌تر به نظر می‌رسد. جو در هاک ترکیبی از تهدید، مسخرگی و الگویی غیرقابل دسترس می‌بیند. هاک و پینا نیز از تماشای دعواها و فرسودگی جو و آنجلا لذت خاصی می‌برند؛ انگار به نمایشی زنده دعوت شده‌اند که قرار است چیزی را درباره خودشان نیز روشن کند.

«دعوت» در نیمه اول شبیه یک کمدی آداب اجتماعی پرتنش است. آدم‌ها سر میز می‌نشینند، حرف‌های مودبانه می‌زنند، یکدیگر را سبک‌سنگین می‌کنند و پشت لبخندها، قضاوت و اضطراب جریان دارد. اما هرچه شب جلوتر می‌رود، لحن فیلم به سمت کمدی خطاها و سپس درامی تلخ‌تر درباره حقیقت‌های پنهان روابط حرکت می‌کند.

فیلمنامه رشیدا جونز و ویل مک‌کورمک در طراحی گفت‌وگوها بسیار دقیق است. شخصیت‌ها حرف یکدیگر را قطع می‌کنند، شوخی‌ها نیمه‌کاره می‌ماند، جمله‌های ظاهرا بی‌اهمیت بعدتر معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند و هر کنایه کوچک، بخشی از تاریخچه رابطه‌ها را آشکار می‌سازد. این نوع دیالوگ‌نویسی می‌توانست تصنعی یا بیش از حد نمایشی شود، اما بازیگران آن‌قدر خوب ریتم را در دست دارند که بسیاری از لحظات حالت طبیعی و زنده پیدا می‌کند؛ گویی شاهد مکالمه‌ای بداهه هستیم، در حالی که ساختار آن به‌شدت حساب‌شده است.

فیلم از نظر موقعیت مرکزی، یادآور آثاری چون «Who’s Afraid of Virginia Woolf?» است؛ با این تفاوت که «دعوت» لحن سبک‌تر، جنسی‌تر و معاصر‌تری دارد. اینجا دعواهای زناشویی نه در قالب تراژدی خالص، بلکه در بستری از شوخی، شراب، مواد، سوءتفاهم و پیشنهادهای تحریک‌آمیز پیش می‌رود. همین ترکیب باعث می‌شود تماشاگر مدام میان خنده و اضطراب جابه‌جا شود.

یکی از امتیازهای مهم فیلم این است که به‌رغم فضای محدود، حس ایستایی ندارد. وایلد با جابه‌جایی هوشمندانه شخصیت‌ها در خانه، جدا کردن زوج‌ها و دوباره کنار هم آوردنشان، تنوع عاطفی و بصری ایجاد می‌کند. وقتی آنجلا و هاک کنار هم قرار می‌گیرند، جنبه‌ای تازه از هر دو دیده می‌شود. علاقه مشترک و غیرمنتظره آن‌ها به فرش‌ها، یکی از شوخی‌های بامزه و تکرارشونده فیلم را می‌سازد و همزمان نشان می‌دهد آنجلا چقدر مشتاق است کسی جز شوهرش سلیقه و تلاش‌هایش را ببیند. از آن طرف، جو در کنار پینا نرم‌تر، آسیب‌پذیرتر و کمتر تدافعی به نظر می‌رسد. این تقسیم‌بندی‌ها به فیلم اجازه می‌دهد شخصیت‌ها از قالب اولیه‌شان بیرون بیایند.

«The Invite» برای اولیویا وایلد یک گام مهم رو به جلوست. او پیش‌تر با «Booksmart» نشان داده بود در کمدی ریتم و انرژی خوبی دارد، و با «Don’t Worry, Darling» ثابت کرد هرچند ممکن است فیلمنامه‌ای مسئله‌دار داشته باشد، از نظر بصری و اجرایی فیلمساز جاه‌طلبی است. در «دعوت»، این دو توانایی به شکل پخته‌تری کنار هم قرار گرفته‌اند: فیلم هم از نظر کمدی دقیق است و هم از نظر اجرا و میزانسن، ظاهری حساب‌شده و کلاسیک دارد.

وایلد در مقام بازیگر نیز شاید یکی از بهترین اجراهایش را ارائه داده باشد. آنجلا زنی است پراضطراب، کنترل‌گر، کمی عصبی، گاهی مضحک و در عین حال بسیار انسانی. او می‌خواهد این شام خوب پیش برود، اما هر اتفاق کوچک می‌تواند او را از تعادل خارج کند. وایلد با چهره‌ای بسیار بیانگر، چشم‌هایی پر از هراس و هیجان، و زمان‌بندی کمدی دقیق، آنجلا را به شخصیتی تبدیل می‌کند که هم می‌توان به او خندید و هم برایش دل سوزاند.

لحظات فیزیکی اجرای او نیز قابل توجه است. واکنش‌های بدنی آنجلا به خراب شدن غذا، رفتار جو یا جمله‌های غیرمنتظره مهمان‌ها، گاهی در چند ثانیه بیش از یک دیالوگ طولانی درباره وضعیت روانی او می‌گوید. در اجرای وایلد، ردپایی از کمدی کلاسیک فیزیکی دیده می‌شود؛ نوعی انعطاف چهره و بدن که یادآور بازیگران بزرگ کمدی موقعیت است، اما هرگز کاملا کارتونی نمی‌شود.

مهم‌تر اینکه وایلد در مقام کارگردان، خودش را بیش از حد در مرکز توجه نمی‌گذارد. فیلم چهار شخصیت اصلی دارد و هرکدام باید فرصت درخشیدن پیدا کنند. او به‌خوبی می‌داند چه زمانی قاب را به ست روگن بسپارد، چه زمانی اجازه دهد ادوارد نورتون صحنه را بدزدد و چه زمانی پنه‌لوپه کروز با یک نگاه یا جمله ساده کل فضای اتاق را تغییر دهد.

ست روگن در نقش جو، تا حدی در محدوده آشنای بازیگری خود حرکت می‌کند: مردی ناراضی، طعنه‌زن، کمی تنبل، اهل غر زدن و در ظاهر معمولی. اما اینجا همین تیپ آشنا به‌خوبی در خدمت فیلم قرار گرفته است. جو اغلب نقش مردی را دارد که با ناباوری به اتفاقات اطراف نگاه می‌کند. او در بسیاری از لحظات، چشم و گوش مخاطب است؛ کسی که از شدت عجیب شدن شب، هم عصبانی است و هم کنجکاو.

روگن توانایی خوبی در نمایش خشم منفعلانه دارد. جو آدمی است که سال‌هاست از خودش، ازدواجش و شکست موسیقایی‌اش راضی نیست، اما به‌جای مواجهه صادقانه، آن را به غر زدن، تمسخر و کناره‌گیری تبدیل کرده است. او نه می‌تواند میزبان خوبی باشد، نه شوهر کاملا بدی است. این وضعیت خاکستری، اجرای روگن را جذاب می‌کند. او گاهی واقعا آزاردهنده است، اما در لحظاتی کوتاه، چهره‌اش غمی عمیق‌تر را نشان می‌دهد؛ غم مردی که شاید زمانی چیزهایی می‌خواسته، اما حالا فقط به شکایت از زندگی عادت کرده است.

رابطه جو با پینا از بخش‌های جالب فیلم است. پینا، برخلاف آنجلا، با او وارد همان الگوی دعوای قدیمی نمی‌شود. حضور او جو را از نقش همیشگی‌اش بیرون می‌کشد و باعث می‌شود جنبه‌ای نرم‌تر و کمتر دفاعی از شخصیت دیده شود. صحنه‌هایی که جو و پینا با هم گفت‌وگو می‌کنند، به‌ویژه در لحظاتی که از فضای تند میز شام فاصله می‌گیرند، نشان می‌دهد این مرد هنوز کاملا بی‌احساس نشده است.

هاک و پینا می‌توانستند به تیپ‌های ساده‌ای از زوج آزاداندیش و اروتیک تبدیل شوند، اما بازی ادوارد نورتون و پنه‌لوپه کروز به آن‌ها جان می‌دهد. نورتون با لذتی آشکار نقش هاک را بازی می‌کند؛ مردی که به نظر می‌رسد از آگاهی خودش نسبت به بدن، رابطه، آزادی و میل بیش از حد راضی است. او می‌تواند جذاب باشد، اما این جذابیت همیشه رگه‌ای از خودنمایی دارد. هاک از آن آدم‌هایی است که ظاهرا همه چیز را می‌فهمد، اما شاید بیشتر از همه درگیر نمایش فهمیدن است.

پنه‌لوپه کروز در نقش پینا حضوری رها، خنده‌دار و پرانرژی دارد. پینا زنی است که از صحبت کردن درباره مسائل جنسی، میل و رابطه هیچ ابایی ندارد. او گاهی مرزهای دیگران را نادیده می‌گیرد و در زندگی زوج میزبان بیش از حد دخالت می‌کند، اما این بی‌پروایی، به جای آنکه صرفا اغراق‌آمیز باشد، با نوعی سادگی و صراحت همراه است. کروز در نیمه‌های بعدی فیلم فرصت بیشتری برای درخشیدن پیدا می‌کند و نشان می‌دهد پینا فقط یک تصویر اروتیک یا محرک نیست؛ او نیز ترس‌ها، نیازها و تناقض‌های خودش را دارد.

نقطه قوت فیلم در این است که هر چهار شخصیت را دوست‌داشتنی یا منفور مطلق نمی‌کند. همه آن‌ها تا حدی آزاردهنده‌اند، و همین باعث می‌شود انسانی‌تر به نظر برسند. جو کسل و تلخ است، آنجلا مضطرب و کنترل‌گر، هاک خودشیفته و پینا مداخله‌گر. اما فیلم هرگز آن‌ها را تحقیر نمی‌کند. در پس تمام شوخی‌ها، میل روشنی وجود دارد که این آدم‌ها بتوانند خودشان را کمی بهتر ببینند.

«دعوت» از نظر فنی بسیار حساب‌شده است. فیلم روی ۳۵ میلی‌متری فیلم‌برداری شده و همین انتخاب، به آن کیفیتی گرم، بافت‌دار و کلاسیک می‌دهد؛ کیفیتی که در بسیاری از کمدی‌های امروزی کمتر دیده می‌شود. آدام نیوپورت-برا در مقام فیلم‌بردار، از فضای آپارتمان به‌خوبی استفاده می‌کند. قاب‌ها هم زیبا هستند و هم کاربردی؛ شخصیت‌ها را در نسبت با یکدیگر، با اشیا و با فضای خانه تعریف می‌کنند.

طراحی لباس آریان فیلیپس نیز نقش مهمی در شخصیت‌پردازی دارد. لباس‌ها تضاد میان دو زوج را بدون اغراق توضیح می‌دهند: جو و آنجلا منقبض‌تر، روزمره‌تر و گرفتارتر به نظر می‌رسند؛ هاک و پینا آزادتر، نمایشی‌تر و مطمئن‌تر وارد قاب می‌شوند. این انتخاب‌ها چشمگیرند، اما خودنمایانه نیستند. فیلم از جزئیات بصری برای ساختن جهان خود استفاده می‌کند، نه برای نمایش صرف سلیقه.

موسیقی دوونته هاینز نیز به تنش پنهان فیلم کمک می‌کند. موسیقی گاهی بلند، تیز و عصبی است و دعواهای کوچک جو و آنجلا را حالتی تقریبا دلهره‌آور می‌دهد. این انتخاب باعث می‌شود حتی در صحنه‌های خنده‌دار، زیرلایه‌ای از خطر و فروپاشی حس شود؛ انگار هر شوخی ممکن است لحظه بعد به زخمی واقعی تبدیل شود.

تدوین یورگوس ماوروپساریدیس نیز به حفظ ریتم کمک فراوانی کرده است. فیلمی که عمدتا در یک مکان می‌گذرد، اگر ریتم درستی نداشته باشد، خیلی زود شبیه اجرای تئاتری خسته‌کننده می‌شود. اما «دعوت» با قطع‌های دقیق، مکث‌های درست و تغییر زاویه نگاه میان شخصیت‌ها، از یکنواختی فرار می‌کند.

زیر سطح شوخی‌ها، «The Invite» مطالعه‌ای تلخ درباره ازدواجی رو به شکست است. جو و آنجلا هنوز زیر یک سقف زندگی می‌کنند، اما معلوم نیست چقدر واقعا با هم زندگی می‌کنند. آن‌ها یکدیگر را می‌شناسند، اما همین شناخت به سلاح تبدیل شده است. می‌دانند کدام جمله طرف مقابل را آزار می‌دهد، کدام خاطره را باید پیش کشید، کدام ضعف را می‌توان با شوخی پوشاند و چگونه می‌توان بی‌آنکه فریاد زد، دیگری را کوچک کرد.

فیلم نشان می‌دهد رابطه‌ها همیشه با خیانت، فاجعه یا یک رخداد بزرگ از بین نمی‌روند. گاهی فرسایش آرام‌تر و خطرناک‌تر است: بی‌توجهی، تکرار، شوخی‌های سمی، نادیده گرفتن میل طرف مقابل، ترس از گفت‌وگوی صادقانه و پناه بردن به نقش‌هایی که زمانی امن بوده‌اند، اما حالا زندان شده‌اند. جو و آنجلا نقش زوج طعنه‌زن و دعوایی را آن‌قدر بازی کرده‌اند که دیگر نمی‌دانند بدون آن چگونه با هم حرف بزنند.

ورود هاک و پینا باعث می‌شود این نقش‌ها آشکار شوند. وقتی دعواهای خصوصی یک زوج جلوی دیگران اجرا می‌شود، ناگهان زشتی و خستگی آن بیشتر به چشم می‌آید. جو و آنجلا شاید پیش از این هم همین‌گونه حرف می‌زده‌اند، اما حضور شاهدان بیرونی باعث می‌شود خودشان نیز از بیرون به رابطه‌شان نگاه کنند. این یکی از هوشمندانه‌ترین ایده‌های فیلم است: گاهی برای فهمیدن اینکه رابطه‌ای چقدر سمی شده، کافی است آن را در حضور دیگران اجرا کنیم.

«دعوت» در دو سوم ابتدایی به‌طرز چشمگیری سرزنده، خنده‌دار و دقیق است. اما در پرده سوم، وقتی فیلم به سمت احساسات تاریک‌تر و جدی‌تر حرکت می‌کند، کمی از چابکی خود را از دست می‌دهد. این تغییر لحن کاملا ضروری است؛ فیلم نمی‌تواند تا پایان فقط با شوخی و تنش جنسی پیش برود. بالاخره باید به درد واقعی شخصیت‌ها برسد. با این حال، وایلد در بخش‌های کمدی و معذب‌کننده تسلط بیشتری دارد تا در لحظاتی که فیلم می‌خواهد اندوه و بحران عاطفی را مستقیم‌تر بیان کند.

در این بخش، اشاره‌هایی به ابهام درباره ماهیت واقعی هاک و پینا نیز وارد می‌شود که کمی ناگهانی به نظر می‌رسد. این چرخش کوچک، اگرچه می‌تواند به حس عدم قطعیت و بازیگوشی فیلم کمک کند، اما به اندازه سایر عناصر داستانی جاافتاده نیست. با این وجود، پایان‌بندی کلی اثر موفق است. فیلم از سقوط کامل به تلخی یا بازگشت ساده‌لوحانه به خوش‌بینی پرهیز می‌کند و با صحنه‌ای ظریف، غمگین و انسانی به پایان می‌رسد؛ پایانی که نشان می‌دهد خنده‌های یک شب طولانی، لزوما همه زخم‌ها را درمان نمی‌کنند، اما شاید راهی برای دیدن آن‌ها باز کنند.

در نهایت، «The Invite» یا «دعوت» کمدی‌ای بزرگسالانه، هوشمندانه و خوش‌ساخت است؛ از همان نوع فیلم‌هایی که سینمای امروز کمتر به آن‌ها میدان می‌دهد. اثری میان‌بودجه، گفت‌وگومحور، بازیگرمحور و متکی بر شخصیت، نه بر جلوه‌های پرهزینه یا ایده‌های پر سر و صدا. اولیویا وایلد در این فیلم نشان می‌دهد که در مقام کارگردان، توانایی قابل توجهی در کنترل فضا، هدایت بازیگران و ساختن کمدی پرتنش دارد. او همچنین در مقام بازیگر، یکی از کامل‌ترین و بامزه‌ترین اجراهای خود را ارائه می‌دهد.

فیلمنامه رشیدا جونز و ویل مک‌کورمک با وجود چند لحظه کمی پرکار و گاه شلوغ، سرشار از دیالوگ‌های خوب، موقعیت‌های معذب‌کننده و مشاهدات دقیق درباره رابطه است. ست روگن، پنه‌لوپه کروز و ادوارد نورتون هر سه در کنار وایلد ترکیبی پرانرژی می‌سازند؛ چهار نفری که در یک آپارتمان گیر افتاده‌اند و هرکدام آینه‌ای ناخوشایند برای دیگری می‌شوند.

«دعوت» در سطح، کمدی تند و خنده‌داری درباره شامی فاجعه‌بار است؛ اما در عمق، پرتره‌ای تلخ از ازدواجی است که هنوز کاملا نمرده، اما مدت‌هاست نفس کشیدن برایش سخت شده. فیلم درباره میل به تغییر است، درباره حسادت به آزادی دیگران، درباره ترس از اعتراف به شکست، و درباره اینکه گاهی عشق نه با انفجار، بلکه با قطره‌قطره تهی شدن از بین می‌رود.

این فیلم شاید یک گزینه مناسب برای قرار عاشقانه نباشد، اما برای تماشاگرانی که دنبال کمدی‌ای تیز، انسانی و واقعا بزرگسالانه هستند، انتخابی بسیار جذاب است. «The Invite» دعوتی است به یک شام پرآشوب، خنده‌دار، آزاردهنده و در نهایت اندوهگین؛ شامی که بعد از تمام شدنش، صدای دعواها، سکوت‌ها و حقیقت‌های ناگفته‌اش همچنان در ذهن می‌ماند.

امتیاز - ۶٫۸

۶٫۸

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا